در
باور ایرانیان ، پیروزی همواره با ارزش و قابل ستایش بوده است به همین
دلیل در اوستا سرودهای زیبایی در ستایش پیروزی آمده است . ایرانیان باستان
پیش از آغاز هر کار گروهی ، در نیایشگاه ویژه ای جمع می شدند و سرودهای
ستایش پیروزی را با هم می خواندند و با روانی نیرومند و اراده ای استوار ،
برای پیروزی ، پای به میدان مبارزه زندگی می گذاشتند .
ایزد ورهرام
مورد ستایش و احترام پادشاهان ساسانی بوده است و در جنگ هایی که با رومیان
و سایر ملل داشتند ، از او طلب یاری می کردند تا آنها را بر دشمنان و
بدخواهان میهن چیره گرداند . در آغاز وَرَهرام یشت
می خوانیم : زرتشت از اهورامزدا پرسید... ای اهورامزدای پاکترین مینو ، از
میان ستودگان مینوی کدام نیرومندتر است و اهورامزدا پاسخ گفت : ای زرتشت
اسپنتمان پیروزی خداداده از همه نیرومندتر است .
اوستای وَرَهرام یشت
، چهاردهمین یشت اوستا و دارای 22 کرده و 64 بند می باشد . بند 1 تا بند
27 درباره ظاهر شدن بهرام به ده کالبد مختلف است ، بند 28 تا بند 33 درباره
بهره مندی اشوزرتشت از لطف ایزد پیروزی است و بند 34 تا بند 64 هم در
شمار بخش های قدیمی یشت ، درباره هوم و قدرت نیروی بهرام در جنگ ها است .
ایزد
بهرام که در دلاوری دلاورترین ، در پیروزی پیروزمندترین ، در شکوهمندی
شکوهمندترین ، در بخشندگی بخشنده ترین ، در سودرسانی سودرسان ترین و در
درمان بخشی درمان بخش ترین آفریدگان می باشد همه دشمنان آسیب رسان و همه
مردمان کژاندیش و جادویان و پتیارگان را در هم می شکند .
گفتیم
که ایزد بهرام به ده شکل مختلف جلوه گر می شود : برای نخستین بار به پیکر
باد تندتاز ، بار دوم به پیکر گاو نر زیبا با گوشها و شاخهای زرین ، بار
سوم به پیکر اسب سفید زیبا با گوشهای زرین ، بار چهارم به پیکر شتر
نیرومند ، پنجمین بار در پیکر گراز نر زیبا ، برای بار ششم در پیکر جوان
پانزده ساله با چشمانی روشن و پاشنه زیبا ، برای بار هفتم در پیکر مرغ
شاهین نیرومند و تندرو ، هشتمین بار به پیکر قوچ زیبای پیچیده شاخ ، بار
نهم در پیکر گوزن جنگی زیبا با شاخهای تیز و برای بار دهم در پیکر پهلوان
دلیر و زیبا نمایان می شود .
ایزد ورهرام نگهبان اشا در برابر دروغگویان و پشتیبان راستی در برابر کژی و کاستی می باشد و تقریبا هم مرتبه ایزد سروش است .
در ادامه به فلسفه زیارتگاه شاه ورهرام ایزد و آیین ورهرام یشت می پردازیم .
زیارتگاه شاه ورهرام ایزد
در قدیم معروف به پیر سنگی بوده و درب کوچکی از سنگ هم داشته است . گذشته
از زرتشتیان ، مسلمانان نیز به این محل باور دارند و با نیتی پاک ،
نیازهای خود را از این محل میخواهند . چنین معروف است که هنگام هجوم
افغان ها به کرمان ، شب را در کنار خندقی که نزدیک شاه ورهرام ایزد
بود استراحت کرده تا فردای آن روز ، این حدود را غارت کنند . شبانه پرچم
سبزی در این محل ظاهر گشت و در قلب سپاه آنان افراشته و برپا شد . افغان
ها به گمان اینکه دشمن به ایشان حمله ور شده در تاریکی شب به کشتن
یکدیگر پرداختند و پای به فرار گذاشتند . علت دیگری که باعث شده به این
محل احترام بگذارند این است که محمد اسماعیل خان حاکم کرمان مصمم بود که
مسیر دروازه ی ناصریه را از اواسط شاه ورهرام ایزد
بگذرانند . هر چند زرتشتیان عجز و التماس کردند تا او را از این تصمیم
منصرف کنند مؤثر واقع نشد . شبانه پیرمردی سفیدپوش و نورانی از چاهی که در
این محل قرار دارد خطاب به او گفت : تو می خواهی خانه مرا خراب کنی ؟ خانه
ات را خراب و افراد آن را پریشان خواهم کرد . فردای آن روز محمد اسماعیل
خان از تصمیم خود دست برداشت و دستور داد روی آن چاه صفه ای بسازند .
یکی از زرتشتیان این عمل را به امر او انجام داد و این صفه تا امروز وجود
دارد و امروزه زرتشتیان در این قسمت شمع روشن می کنند .
فلسفه آیین ورهرام یشت
بدین گونه است که در اوایل دوران اسلامی ، در زمان شاه عباس صفوی تعداد
زیادی از زرتشتیان از یزد و کرمان به اصفهان کوچ کردند و به گبرآباد در
نزدیکی جلفا رفتند . این گروه از زرتشتیان اصفهان در زمان شاه سلطان حسین
صفوی قتل عام شدند که موجب شد تعدادی فرار و به یزد پناهنده شوند . گفته می
شود که در همان سالها گروه زیادی از زرتشتیان به خاطر یک فرد که (شاید
برای محافظت و پشتیبانی از خانواده خویش بود) فرد مسلمانی را به قتل رسانده
، محکوم به مرگ شدند . در این میان ، کاری از دست زرتشتیان ، این قوم ستم
دیده بر نمی آمد تنها دعا به درگاه اهورامزدا و کمک و یاری از امشاسپندان
و ایزدان و چنین شد که هزار اوستای ورهرام یشت خوانده
شد و از آن ایزد درخواست کمک و یاری نمودند . سرانجام نیایش ها اثر خود
را نشان داد و شاه و همراهانش دست از قتل عام زرتشتیان کرمان برداشتند .
آیین ورهرام یشت هزاره که سالهاست توسط زرتشتیان با آرمان همازوری ، تندرستی ، پایداری و بهروزی زرتشتیان ایران و جهان و سرافرازی و سربلندی ایران برگزار می شود فلسفه ای کهن و دیرینه در بر دارد .
و در پایان ، سروده ای در وصف شاه ورهرام ایزد از گفته دستور بهرام اسفندیار کرمانی در زیر آورده شده است که می خوانید .
سرور امشاسپندان شاه ورهرام ایزد است دادخواه دردمندان شاه ورهرام ایزد است
آذر و اردیبهشت و آن سروش پاسبان تابش آن نور یزدان شاه ورهرام ایزد است
لنگر کشتی و دریا و زورق باد مراد دستگیر مستمندان شاه ورهرام ایزد است
کوه دریا و زمین سوراخهای پر شگاف دادرس از چون و چندان شاه ورهرام ایزد است
آهن و فولاد و مس را می کند دریای آب کارساز پتک سندان شاه ورهرام ایزد است
تیغ و شمشیر و کمند جنگهای بیکران قوت بازوی مردان شاه ورهرام ایزد است
رخش و اسب و باره و شبدیز و شبرنگ و سمند روز نیرو روز میدان شاه ورهرام ایزد است
گه گلستان گردد و گاهی بسوزد بد کنش رهنمای هوشمندان شاه ورهرام ایزد است
آتش سوزنده اش افلاک روشن می کند دشمن اهل دمندان شاه ورهرام ایزد است
ببر و شیر و اژدها و دیو و جادو و پلنگ بردن ایشان به زندان شاه ورهرام ایزد است
باد و طوفان و نهنگ و موج گرداب غضب آن زمان فریاد مردان شاه ورهرام ایزد است
دزد و گرگ و رهزن و رهدار در راه سفر یاور خود را یقین دان شاه ورهرام ایزد است
ریشخند کس مکن تا می توانی در جهان قاتل آن ریشخندان شاه ورهرام ایزد است
گر به بند دشمنی و اگر به بند اژدها درگشای پای بندان شاه ورهرام ایزد است
خاکساری پیشه کن تا همتت گردد بلند تاج چتر سربلندان شاه ورهرام ایزد است
باطنت را صاف کن زین دهر گردی ارجمند پادشاه ارجمندان شاه ورهرام ایزد است
غم مخور بهرام کی رندانه آمد بخششت پادشاه گل رندان شاه ورهرام ایزد است