هاویشتان در زبان پهلوی به چم دانش آموزان دینی زردشتی است هاویشت در برابر هیربد ما خود را دانش آموز در برابر آموزه های نیک مزدا آورده ی پیامبر پاکی ها سرور دو گیتی اشو زرتشت مهر اسپنتمان بزرگ می دانیم
| دیوان شمس (غزلیات) (مرده بدم زنده شدم گریه بدم از مولوی |
' |
| مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم | دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم | |
| دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا | زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم | |
| گفت که دیوانه نهای لایق این خانه نهای | رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم | |
| گفت که سرمست نهای رو که از این دست نهای | رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم | |
| گفت که تو کشته نهای در طرب آغشته نهای | پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم | |
| گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی | گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم | |
| گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی | جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم | |
| گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری | شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم | |
| گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم | در هوس بال و پرش بیپر و پرکنده شدم | |
| گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو | زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم | |
| گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن | گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم | |
| چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم | چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم | |
| تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم | اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم | |
| صورت جان وقت سحر لاف همیزد ز بطر | بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم | |
| شکر کند کاغذ تو از شکر بیحد تو | کمد او در بر من با وی ماننده شدم | |
| شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم | کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم | |
| شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک | کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم | |
| شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق | بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم | |
| زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم | یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم | |
| از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر | کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم | |
| باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان | کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم |