راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

امیر کبیر


بزرگداشتی در سالروز مرگ امیر کبیر برپا شد
هر چند شمع مرده و پروانه سوخته افسانه خیز بوسه‌ی پروانه مانده است
خبرنگار امرداد - نگار پاکدل :
«میرزا محمد تقی‌خان فراهانی»، که برای خدماتش به کشور فرنام امیرکبیر را گرفته بود یکی از صدراعظم‌های ایران در دوره‌ی ناصرالدین‌شاه قاجار بود. وی از همان نخستین‌ روزها که به جاه و مقام رسید به اصلاحات کشوری پرداخت. میرزاتقی‌خان در دوره‌ی کوتاه صدارت خود (سه سال و سه ماه) کارهایی درخور برای آبادانی کشورش انجام داد. مدرسه‌ی دارالفنون برای آموزش دانش و فناوری جدید به فرمان او در تهران ساخته شد. از دیگر کارهای نیکوی وی انتشار روزنامه‌ی وقایع‌‌اتفاقیه بود، اما حسودانی که پیرامون شاه را گرفته بودند و چشم دیدن این‌همه هوش و خردمندی را نداشتند پاپوش برایش ساختند و از مقامی که لایقش بود برکنارش کردند. امیر پس از برکناری به کاشان تبعید شد و در حمام فین به فرمان ناصرالدین‌شاه به قتل رسید. 
برنامه‌‌‌ای برای بزرگداشت امیر‌کبیر در سالروز مرگ وی برپا شد. در بخش نخستین برنامه، مستند کوتاهی درباره‌ی امیر کبیر که به کوشش «علیرضا پوریوسف» آماده شده بود پخش شد. در بخش‌هایی از این مستند تکه‌هایی از سریال امیرکبیر که در دهه‌ی شصت پخش می‌شد و در بخش‌هایی دیگر با دست‌اندکاران و بازیگران این سریال درباره‌ی  این بزرگ‌مرد تاریخ گفت‌و‌گو می‌کردند و نظرشان را درباره‌ی وی می‌گفتند. همه امیرکبیر را مردی بزرگ می‌دانستند که دلش برای میهنش می‌تپید و شوق هرچه بهتر و راحت‌تر کردن زندگی مردمانش را داشت. تصویر‌برداری و نور‌پردازی این مستند را «فرزین طاهری»، بازیگر، تدوینگر و نمایش‌نویس به انجام رسانده بود.
پس از پخش این مستند کوتاه، نمایشی بسیار زیبا به کارگردانی و بازیگری «فرزین طاهری» بر روی صحنه رفت که در این نمایش جوانی در همه‌ی دوران تاریخ ایران می‌گشت در پی آرش‌هایی که در راه ایران جان دادند و از هیچ دریغ نکردند. در بخشی از نمایش سخن از امیرکبیر آمد و وی امیرکبیر را هم یکی از آرش‌های ایران دانست که در راه میهنش جان سپرد.
بانو «هما ارژنگی» چکامه‌سرا نیز چکامه‌ای از فریدن مشیری درباره‌ی امیرکبیر خواند. وی امیر‌کبیر را ستاره‌ای درخشان و بلکه خورشیدی فروزان خواند که بخشی از تاریخ پر افتخار ایران‌زمین را ساخت و نام خود را برای همیشه با واژه‌هایی زرین در دل تاریخ این کشور ثبت کرد.
وی در ادامه به فرتورهایی که روی پوستر همایش بود اشاره کرد و افزود: «این فرتورها را که ما همه‌جا، روی صفحه‌ی تلویزیون و روی تارنماها می‌بینیم تابلوی اصلی‌اش در کاخ گلستان است و این پوستر را پدر و عمویم شادروان «میر مصور ارژنگی» از امیرکبیر، این سردار بزرگ ایران کشیده‌اند. خوب است بدانید که این دو بزرگوار چهره‌ی حقیقی امیر‌کبیر را کشیده‌اند، چون اینان از اهالی آذربایجان هستند و در آنجا نخستین و تنها تصویری را که یک نقاش در زمان زندگی امیر‌کبیر البته به گونه‌ی ناقص کشیده بود می‌بینند و از روی آن، تابلوهای خودشان را می‌کشند.»
«محمد‌علی سجادیه» که پژوهش‌های زیادی در زمینه‌های زبانشناسی و ادبیات انجام داده است نیز چکامه‌ای با نام «بوسه‌ی پروانه» را درباره‌ی مرگ امیرکبیر خواند و گفت: «مرگ امیرکبیر ناخواسته بود و وی مجبور شد مانند پروانه‌ای که به شمع بوسه میزند مرگ را بپذیرد.»
وی در ادامه افزود: «امیر کبیر خدماتش زبانزد بود، وی کسی بود که در کودکی  همراه قائم‌مقام بود و سپس گویا به شوند هوش زیادش حتا در مذاکرات ایران و عثمانی شرکت کرد و به شوند خدماتی که انجام داد کم کم تا صدارت پیش رفت و مورد حسادت اشراف قرار گرفت. شاه در حالت مستی حکم اعدام امیر را داد اما به زودی مستی را که از سر پراند پشیمان شد اما دیگر راه بازگشتی نبود.»
حرآبادی»، در سخنان کوتاهی میرزا تقی خان امیر کبیر را همشهری خویش خواند و چکامه‌ای به پاس کار‌های بزرگش برای باشندگان خواند.
در پایان این همایش، پوستر امیر در یک پویا نمایی که لب‌های امیرکبیر تکان می‌خورد و سخنانی می‌گفت به روی پرده نمایش داده شد. بخشی از سخنانی که پخش شد این بود: «سنت اگر به این معناست که عقب عقب برویم تا کی به چاه بیافتیم پس بدعت دست کم حکم فانوس را دارد که پیش پا را روشن می‌کند. این همه ممالک دنیا روز به روز جاه و مرتبه و مقام پیدا کردند از بابت همین سنت شکنی است. اگر عمری باشد ایران را به قسمی بنا می‌‌کنیم که رعیت آسوده باشد.»

سرود ای ایران پایان‌بخش این همایش بود. این برنامه به کوشش انجمن فرهنگی بیستون و همیاری کانون ایرانشناسی فرهنگسرای شفق برگزار شد.
امین محمودی دبیر انجمن فرهنگی بیستون


6744

جایی که کیخسرو از دیده‌ها پنهان شد


روستای «گوره زار» و سنگ‌مزارهای همراهان شاه‌کیخسرو
کوه شاه‌زند؛ جایی که کیخسرو از دیده‌ها پنهان شد
خبرنگار امرداد - شهداد حیدری :

«غار کیخسرو در ٤٥ کیلومتری جنوب خاوری اراک در روستایی به نام”گوره‌زار“جای دارد. گروهی نهان‌گاه کیخسرو را ”غار شاه‌زنده“ (شازند) نیز نامیده‌اند. باور کهن ایرانیان چنین است که کیخسرو در این غار از دیده‌ها پنهان شده است و در پایان جهان دوباره پدیدار می‌شود و جهان را از دروغ و ناراستی پاک می‌کند. در روستای ”گوره‌زار“ گورستانی نیز به نام ”هفت برارون“ (هفت برادران) دیده می‌شود. این گورستان آرامگاه هفت تنی از یاران کیخسرو است که همراه او بودند اما از ادامه‌ی راه بازماندند و پس از بازگشت، در برف و کولاک جان خود را از دست دادند.»آن‌چه بازگو شد بخشی از سخنان هویک میناسیان، پژوهنده‌ی تاریخ اجتماعی ارمنیان، بود. او که خود زاده‌ی گوره زار است و درباره‌ی تاریخ و فرهنگ آن‌جا پژوهش‌های درازدامنی انجام داده است، درباره‌ی استوره‌ی کیخسرو و نهان شدن او از دیده‌ها و مرگ همراهان او، گفت: «کیخسرو، شهریار استوره‌ای ایران، پس از ٦٠ سال پادشاهی، به ناگهان تاج و تخت را رها می‌کند و لهراسب را به جانشینی خود برمی‌گزیند. مردم، شگفت‌زده از این خواسته‌ی کیخسرو، می‌کوشند او را از تصمیمی که گرفته است بازبدارند. چرا که کیخسرو را دوست می‌داشتند. آن‌ها چنین گمان می‌بردند که اهریمن او را فریب داده است. اما هنگامی که چهره‌ی تابناک و مینوی کیخسرو را می‌بینند‏، با او سخن می‌گویند، شاید از آن‌چه گفته است دست بکشد. اما کیخسرو از خواسته‌ی خود بازنمی‌گردد. با این همه ٧ تن از یاران و درباریان همراه او می‌شوند و راه می‌سپارند تا به روستایی نزدیک اراک می‌رسند. کیخسرو کنار چشمه‌ی آن جا شستشو می‌کند و از همراهانش می‌خواهد که بازگردند. اما خود از کوه بالا می‌رود تا به غار شاه‌زنده، در فراز کوه، می‌رسد و از دیده‌ها پنهان می‌شود. گفته‌اند که او روزی بازمی‌گردد و جهان را از کژی می‌رهاند. یارانش که توان بالا رفتن از کوه را نداشته‌اند، به ناچار بازمی‌گردند. اما گرفتار برف می‌شوند و می‌میرند. هنگامی که درباریان به جستجوی آن‌ها می‌روند، پیکرهای بی‌جان ٧ همراه کیخسرو را زیر انبوهی از برف می‌یابند. ناگزیر آن‌ها را در همان جا به خاک می‌سپارند. هفت گوری که در روستای ”گوره‌زار“ دیده می‌شود و دیرزمانی زیارتگاه بوده است، گورهای همان ٧ تن همراه کیخسرو است.»

غار کیخسرو و سنگ‌مزارهای «هفت برارون»، زیارتگاه پیروان همه‌ی ادیانمیناسیان سپس درباره‌ی ویژگی‌های غار کیخسرو و سپندینگی آن افزود: «کوهی که کیخسرو در آن ناپدید شد، ٢٨٩٠ متر بلندی دارد. رسیدن به غار از ٢ راه شدنی است. اما هر ٢ راه دشوار است و بالا رفتن از کوه از توان هر کسی ساخته نیست. شنیده‌ایم این زیارتگاه در سالیانی نچندان دور، هر سال ٢٠٠ تا ٣٠٠ هزار زیارت‌کننده داشته است. پارسیان هند نیز خود را به این غار می‌رساندند تا آن را از نزدیک ببینند و زیارت کنند. روستایی که غار در آن جای دارد، اکنون به تمامی خالی شده و مردم از آن‌جا کوچیده‌اند. رودخانه‌ای هم که کیخسرو در آن شستشو کرد‏ خشک شده و جز آب باریکه‌ای، چیزی از آن نمانده است. چون در سال گذشته چاه‌های عمیقی در کنار چشمه زده‌‌اند و آب چشمه را پایین کشیده‌اند. این همان چشمه‌ای بود که ٢ روستا را سیراب می‌کرد.»
به سخن میناسیان، سنگ مزارهای هفت‌گانه‌ی برارون، سال‌های سال در نزد مردم آن‌جا و زیارت‌کنندگان همه‌ی ادیان از احترام برخوردار بود و مردم در کنار آن نذر و نیاز می‌کردند و از آن‌ها مراد می‌خواستند. اما قاچاقچیان اشیا باستانی، گورها را خالی کرده‌اند و هر آن‌چه بوده است با خود بُرده‌اند. سنگ گورها را هم کنار گودالی پرت کرده‌اند. در این سال‌ها نیز که روستاییان پی به ارزش زمین‌های آن‌جا بُرده‌اند، دست به شخم زدن زمین‌ها می‌زنند. تا آن که در سال ١٣٨٦ به یاری گوره‌زاریی‌های که در تهران بسر می‌برند و کمک گرفتن از میراث فرهنگی، پیرامون گورها را دیوارکشی کرده‌ایم تا شاید از آسیب‌های بیشتر به این زیارتگاه جلوگیری کنیم. نوشته‌های کنده شده بر سنگ گورها، آن‌گونه که شنیده‌ایم، در گذشته به خط عبری بوده است. نزدیک به ٤٠٠ سال پیش نوشته‌ها را به خط کوفی برگردانده‌اند. گورها چنان ارزشی برای مردم داشته است که خاک آن را برای کسانی می‌برده‌اند که توان آمدن و زیارت کردن را نداشته‌اند. اما اکنون از آن جای سپند (:مقدس) جز گودال‌هایی چیزی بر جا نمانده است.

پیشکش‌های شاه صفوی به غار کیخسرو
میناسیان در ادامه‌ی سخنانش آگاهی‌های افزون‌تری درباره‌ی غار کیخسرو و ویژگی‌های نمادین آن به‌دست داد و گفت: «غار کیخسرو هنوز هم هست. این غار در بالای کوه ”شاه‌زنده“ از رشته کوه‌های ”راسوند“ جای دارد. ورودی آن یک متر و ٩٠ و پهنای آن یک متر و ٣٠ سانتی‌متر است. این غار از دید استوره‌شناسی بسیار اهمیت و ارزش دارد. نام‌هایی که بر دیوار و سنگ‌های غار کنده‌اند، همه پارسی است. همانند: پولاد تیرانداز، سیاوش، شهریار، آزادمهر قهرمان و نام‌های دیگر. گزارش‌های فراوان تاریخی گواه آن است که این غار همواره از ارج و احترام بسیاری برخوردار بوده است و زرتشتیان هر سال به زیارت آن می‌آمده‌اند. تا بدان‌جا که ”شاه سلیمان صفوی“ شمعدان‌هایی را به غار پیشکش می‌کند. یک روایت محلی چنین است که روزی کیخسرو همراه با لشکریانش از کنار کوه می‌گذرد. اما دشمنان پیرامون او را می‌گیرند. کیخسرو از خدا یاری می‌خواهد و به ناگهان از دیده‌ها پنهان می‌شود. مردم روستا چنین می‌گویند که در نوروزها صدای چکاچاک شمشیر و شیهه‌ی اسبان از غار شنیده می‌شود.»

روستایی که زمانی سکونت‌گاه زرتشتیان بودمیناسیان درباره‌ی روستای زرتشتی‌نشین گوره‌زار و آمدن ارمنیان کوچنده به روستا پس از سالیانی که زرتشتیان آن‌جا را رها می‌کنند، گفت: «گورستان هفت‌برارون ٨ هزار متر مساحت دارد. افزون بر این که ٥٢٤ سنگ گور نیز از ارمنیان در آن جا دیده می‌شود. پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که روستای گوره زار سکونت‌گاه زرتشتیان بوده است. اما آن‌ها روستا را رها می‌کنند؛ بی آن‌که بدانیم چرا دست به چنین کاری زده‌اند. سال‌ها می‌گذرد و روستا به ویرانه‌ای تبدیل می‌شود. تا آن که در سال ١٨٠٠ میلادی شماری از ارمنیان که نیاکان آن‌ها از منطقه‌ی وان ارمنستان خاوری (ترکیه‌ی کنونی) بودند، به آن‌جا می‌روند و بر روی بازمانده‌های روستای کهن، روستای ارمنی‌نشین گوره‌زار را بنا می‌نهند. آن‌ها گروهی از ارمنیان بودند که در سال ١٦٠٤ میلادی و در پی جنگ‌های ایران و عثمانی، به دستور شاه‌عباس صفوی به ایران کوچانده شده بودند. ارمنی‌ها نخست رهسپار تبریز می‌شوند اما چندی پس از آن به خواست والی همدان به این شهر می‌روند و در آن‌جا نزدیک به ١٢٠ سال سکونت می‌کنند. تا آن که، همان‌گونه که گفته شد، روستای گوره زار را برای زندگی برمی‌گزینند. ارمنیان که سالیان بسیاری است که در آن‌جا زندگی می‌کنند، برای خود کلیسا و مدرسه و گورستانی ساخته‌اند. همه ساله نیز در شهریورماه به دستور خلیفه‌ی ارمنیان تهران و شمال ایران در این گورستان آیین زیارت و یادبود درگذشتگان ارمنی روستا را برگزار می‌کنند. افزون بر این که در یکی از باغ‌های روستا آیین برداشت انگور را بجای می‌آورند.»

«گوره‌زار» به چه معناست؟میناسیان درباره‌ی دیگر ویژگی‌های روستای گوره زار و نامگذاری آن گفت: «گوره‌زار از سوی شمال به روستای ”مست‌علیا“، از سوی خاور به کوه ”سنگ شکسته“، از جنوب به روستای ”خسبی‌جان“ و از شرق به ”دشت کیشان“ و روستای ”کلاهدوز“ راه دارد. رودخانه‌ی ”قره‌چای“ از جنوب به شمال جریان می یابد و از سوی باختر روستا می‌گذرد. گوره زار واژه‌ای باستانی است که درباره‌ی معنای آن روایت‌های گوناگونی گفته شده است. بجز آن‌چه درباره‌ی آمدن کیخسرو و کشته شدن ٧ همراه او در برف و گورجای آن‌ها آورده‌اند، این نیز گفته شده است که گورهای آن‌ها را ”گور زهر“ نامیده‌اند و سپس ”گوره زار“ شده است. چون باور مردم چنین بوده که برف سرخ مسموم کننده‌ای بر سر همراهان کیخسرو باریده بود. از همین‌رو آن‌جا را ”گور زهر“ خوانده‌اند. برخی نیز گفته‌اند که ”گور“ همان ”قبر“ است و ”زار“ پسوند جا است. یا باز شنیده شده است که گوره‌زار نامی است که از گل‌های زرد منطقه گرفته شده است. این نیز گفتنی است که ارمنیان این روستا را با گویش خود ”گولی‌زارد“ می‌نامند.»
پایان بخش سخنان هویک میناسیان درباره‌ی پیوندهای دیرینه‌ و تاریخی ایرانیان و ارمنیان بود.
یادآور می‌شود که هویک میناسیان در سال ١٣٧٩ هموند هیات امنا و مسوول دارایی‌های «کلیسای گریگور لوساوریچ مقدس» مجیدیه تهران، بنیان‌گذار«کتابخانه‌ی نارک» مدرسه‌ی آرارات، هموند سازمان میراث فرهنگی استان مرکزی، هموند انجمن نویسندگان ارمنیان تهران و پژوهشگر برگزیده‌ی سال ١٣٧٨ استان مرکزی است. از او آثاری همانند: «سنگ‌مزارهای ارامنه»، «گوره‌زار یادگاری از ایران باستان»، «چهل و هشتمین سال بنیان مدرسه آرارات» و کتاب‌های دیگر منتشر شده است.
این سخنرانی، ٢٥ دی‌ماه در بنیاد فرهنگی جمشید جاماسیان برگزار شد.

 

روز پدر خجسته باد


 



مادر وپدرم 

 

   مادرم شبنم گلبرگ حیات

                                    پدرم عطر گل یاس بقاست

   مادرم وسعت دریای گذشت

                                     پدرم ساحل زیبای لقاست

   مادرم آئینه حجب و حیا

                                     پدرم جلوه ایمان و رضاست

   مادرم سنگ صبور دل ما

                                 پدرم در همه حال کارگشاست

   مادرم شهر امیداست و هنر

                                   پدرم حاکم پیمان و وفاست

   مادرم باغ خزان دیده دهر

                                  پدرم برسرما مرغ هماست

   مادرم موی سپید کرده زحزن

                                 پدرم نقش همه خاطره هاست

   مادرم کوه وقار است و کمال

                                 پدرم چشمه جوشان عطاست 


ای پدر ای با دل من همنشین


ای صمیمی ای بر انگشتر نگین


ای پدر ای همدم تنهاییم


آشنایی با غم تنهاییم


ای طنین نام تو بر گوش من


ای پناه گریه ی خاموش من


همچو باران مهربان بر من ببار


ای که هستی مثل ابر نو بهار


در صداقت برتر از آیینه ای


در رفاقت باده ای بی کینه ای


ای سپیدار بلند و بی پایدار


می برم نام تو را با افتخار


هر چه دارم از تو دارم ای پدر


ای که هستی نور چشم و تاج سر


رحمت بارانی روشن تبار


مهربانی از مانده یادگار


ای پدر بوی شقایق می دهی


عاشقی را یاد عاشق می دهی


با تو سبزم


گل بهارم


ای پدر


هر چه دارم از تو دارم ای پدر

برگرفته از خانه ی دوست