|
||
|
||
|
|
||
| خبرنگار امرداد - نگار پاکدل : | ||
|
«میرزا
محمد تقیخان فراهانی»، که برای خدماتش به کشور فرنام امیرکبیر را گرفته
بود یکی از صدراعظمهای ایران در دورهی ناصرالدینشاه قاجار بود. وی از
همان نخستین روزها که به جاه و مقام رسید به اصلاحات کشوری
پرداخت. میرزاتقیخان در دورهی کوتاه صدارت خود (سه سال و سه ماه) کارهایی
درخور برای آبادانی کشورش انجام داد. مدرسهی دارالفنون برای آموزش دانش و
فناوری جدید به فرمان او در تهران ساخته شد. از دیگر کارهای نیکوی وی
انتشار روزنامهی وقایعاتفاقیه بود، اما حسودانی که پیرامون شاه را گرفته
بودند و چشم دیدن اینهمه هوش و خردمندی را نداشتند پاپوش برایش ساختند و
از مقامی که لایقش بود برکنارش کردند. امیر پس از برکناری به کاشان تبعید
شد و در حمام فین به فرمان ناصرالدینشاه به قتل رسید.
![]() برنامهای
برای بزرگداشت امیرکبیر در سالروز مرگ وی برپا شد. در بخش نخستین برنامه،
مستند کوتاهی دربارهی امیر کبیر که به کوشش «علیرضا پوریوسف» آماده شده
بود پخش شد. در بخشهایی از این مستند تکههایی از سریال امیرکبیر که در
دههی شصت پخش میشد و در بخشهایی دیگر با دستاندکاران و بازیگران این
سریال دربارهی این بزرگمرد تاریخ گفتوگو میکردند و نظرشان را
دربارهی وی میگفتند. همه امیرکبیر را مردی بزرگ میدانستند که دلش برای
میهنش میتپید و شوق هرچه بهتر و راحتتر کردن زندگی مردمانش را داشت.
تصویربرداری و نورپردازی این مستند را «فرزین طاهری»، بازیگر، تدوینگر و
نمایشنویس به انجام رسانده بود.
![]() ![]() ![]() ![]() پس از پخش
این مستند کوتاه، نمایشی بسیار زیبا به کارگردانی و بازیگری «فرزین طاهری»
بر روی صحنه رفت که در این نمایش جوانی در همهی دوران تاریخ ایران میگشت
در پی آرشهایی که در راه ایران جان دادند و از هیچ دریغ نکردند. در بخشی
از نمایش سخن از امیرکبیر آمد و وی امیرکبیر را هم یکی از آرشهای ایران
دانست که در راه میهنش جان سپرد.
![]() وی در ادامه به فرتورهایی که روی پوستر همایش بود اشاره کرد و افزود: «این فرتورها را که ما همهجا، روی صفحهی تلویزیون و روی تارنماها میبینیم تابلوی اصلیاش در کاخ گلستان است و این پوستر را پدر و عمویم شادروان «میر مصور ارژنگی» از امیرکبیر، این سردار بزرگ ایران کشیدهاند. خوب است بدانید که این دو بزرگوار چهرهی حقیقی امیرکبیر را کشیدهاند، چون اینان از اهالی آذربایجان هستند و در آنجا نخستین و تنها تصویری را که یک نقاش در زمان زندگی امیرکبیر البته به گونهی ناقص کشیده بود میبینند و از روی آن، تابلوهای خودشان را میکشند.» ![]() «محمدعلی
سجادیه» که پژوهشهای زیادی در زمینههای زبانشناسی و ادبیات انجام داده
است نیز چکامهای با نام «بوسهی پروانه» را دربارهی مرگ امیرکبیر خواند و
گفت: «مرگ امیرکبیر ناخواسته بود و وی مجبور شد مانند پروانهای که به شمع
بوسه میزند مرگ را بپذیرد.»
وی در ادامه افزود: «امیر کبیر خدماتش زبانزد بود، وی کسی بود که در کودکی همراه قائممقام بود و سپس گویا به شوند هوش زیادش حتا در مذاکرات ایران و عثمانی شرکت کرد و به شوند خدماتی که انجام داد کم کم تا صدارت پیش رفت و مورد حسادت اشراف قرار گرفت. شاه در حالت مستی حکم اعدام امیر را داد اما به زودی مستی را که از سر پراند پشیمان شد اما دیگر راه بازگشتی نبود.» ![]() حرآبادی»، در سخنان کوتاهی میرزا تقی خان امیر کبیر را همشهری خویش خواند و چکامهای به پاس کارهای بزرگش برای باشندگان خواند.
![]() سرود ای ایران پایانبخش این همایش بود. این برنامه به کوشش انجمن فرهنگی بیستون و همیاری کانون ایرانشناسی فرهنگسرای شفق برگزار شد. ![]() امین محمودی دبیر انجمن فرهنگی بیستون
![]() ![]() 6744 |
||
|
||
|
||
|
|
||
| خبرنگار امرداد - شهداد حیدری : | ||
|
غار کیخسرو و سنگمزارهای «هفت برارون»، زیارتگاه پیروان همهی ادیانمیناسیان
سپس دربارهی ویژگیهای غار کیخسرو و سپندینگی آن افزود: «کوهی که کیخسرو
در آن ناپدید شد، ٢٨٩٠ متر بلندی دارد. رسیدن به غار از ٢ راه شدنی است.
اما هر ٢ راه دشوار است و بالا رفتن از کوه از توان هر کسی ساخته نیست.
شنیدهایم این زیارتگاه در سالیانی نچندان دور، هر سال ٢٠٠ تا ٣٠٠ هزار
زیارتکننده داشته است. پارسیان هند نیز خود را به این غار میرساندند تا
آن را از نزدیک ببینند و زیارت کنند. روستایی که غار در آن جای دارد، اکنون
به تمامی خالی شده و مردم از آنجا کوچیدهاند. رودخانهای هم که کیخسرو
در آن شستشو کرد خشک شده و جز آب باریکهای، چیزی از آن نمانده است. چون
در سال گذشته چاههای عمیقی در کنار چشمه زدهاند و آب چشمه را پایین
کشیدهاند. این همان چشمهای بود که ٢ روستا را سیراب میکرد.» پیشکشهای شاه صفوی به غار کیخسرو روستایی که زمانی سکونتگاه زرتشتیان بودمیناسیان دربارهی روستای زرتشتینشین گورهزار و آمدن ارمنیان کوچنده به روستا پس از سالیانی که زرتشتیان آنجا را رها میکنند، گفت: «گورستان هفتبرارون ٨ هزار متر مساحت دارد. افزون بر این که ٥٢٤ سنگ گور نیز از ارمنیان در آن جا دیده میشود. پژوهشهای تاریخی نشان میدهد که روستای گوره زار سکونتگاه زرتشتیان بوده است. اما آنها روستا را رها میکنند؛ بی آنکه بدانیم چرا دست به چنین کاری زدهاند. سالها میگذرد و روستا به ویرانهای تبدیل میشود. تا آن که در سال ١٨٠٠ میلادی شماری از ارمنیان که نیاکان آنها از منطقهی وان ارمنستان خاوری (ترکیهی کنونی) بودند، به آنجا میروند و بر روی بازماندههای روستای کهن، روستای ارمنینشین گورهزار را بنا مینهند. آنها گروهی از ارمنیان بودند که در سال ١٦٠٤ میلادی و در پی جنگهای ایران و عثمانی، به دستور شاهعباس صفوی به ایران کوچانده شده بودند. ارمنیها نخست رهسپار تبریز میشوند اما چندی پس از آن به خواست والی همدان به این شهر میروند و در آنجا نزدیک به ١٢٠ سال سکونت میکنند. تا آن که، همانگونه که گفته شد، روستای گوره زار را برای زندگی برمیگزینند. ارمنیان که سالیان بسیاری است که در آنجا زندگی میکنند، برای خود کلیسا و مدرسه و گورستانی ساختهاند. همه ساله نیز در شهریورماه به دستور خلیفهی ارمنیان تهران و شمال ایران در این گورستان آیین زیارت و یادبود درگذشتگان ارمنی روستا را برگزار میکنند. افزون بر این که در یکی از باغهای روستا آیین برداشت انگور را بجای میآورند.» «گورهزار» به چه معناست؟میناسیان
دربارهی دیگر ویژگیهای روستای گوره زار و نامگذاری آن گفت: «گورهزار از
سوی شمال به روستای ”مستعلیا“، از سوی خاور به کوه ”سنگ شکسته“، از جنوب
به روستای ”خسبیجان“ و از شرق به ”دشت کیشان“ و روستای ”کلاهدوز“ راه
دارد. رودخانهی ”قرهچای“ از جنوب به شمال جریان می یابد و از سوی باختر
روستا میگذرد. گوره زار واژهای باستانی است که دربارهی معنای آن
روایتهای گوناگونی گفته شده است. بجز آنچه دربارهی آمدن کیخسرو و کشته
شدن ٧ همراه او در برف و گورجای آنها آوردهاند، این نیز گفته شده است که
گورهای آنها را ”گور زهر“ نامیدهاند و سپس ”گوره زار“ شده است. چون باور
مردم چنین بوده که برف سرخ مسموم کنندهای بر سر همراهان کیخسرو باریده
بود. از همینرو آنجا را ”گور زهر“ خواندهاند. برخی نیز گفتهاند که
”گور“ همان ”قبر“ است و ”زار“ پسوند جا است. یا باز شنیده شده است که
گورهزار نامی است که از گلهای زرد منطقه گرفته شده است. این نیز گفتنی
است که ارمنیان این روستا را با گویش خود ”گولیزارد“ مینامند.»
|
مادر وپدرم
مادرم شبنم گلبرگ حیات
پدرم عطر گل یاس بقاست
مادرم وسعت دریای گذشت
پدرم ساحل زیبای لقاست
مادرم آئینه حجب و حیا
پدرم جلوه ایمان و رضاست
مادرم سنگ صبور دل ما
پدرم در همه حال کارگشاست
مادرم شهر امیداست و هنر
پدرم حاکم پیمان و وفاست
مادرم باغ خزان دیده دهر
پدرم برسرما مرغ هماست
مادرم موی سپید کرده زحزن
پدرم نقش همه خاطره هاست
مادرم کوه وقار است و کمال
پدرم چشمه جوشان عطاست
ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
ای پدر ای همدم تنهاییم
آشنایی با غم تنهاییم
ای طنین نام تو بر گوش من
ای پناه گریه ی خاموش من
همچو باران مهربان بر من ببار
ای که هستی مثل ابر نو بهار
در صداقت برتر از آیینه ای
در رفاقت باده ای بی کینه ای
ای سپیدار بلند و بی پایدار
می برم نام تو را با افتخار
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
ای که هستی نور چشم و تاج سر
رحمت بارانی روشن تبار
مهربانی از مانده یادگار
ای پدر بوی شقایق می دهی
عاشقی را یاد عاشق می دهی
با تو سبزم
گل بهارم
ای پدر
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
برگرفته از خانه ی دوست