راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

سلسله ها ی تاریخ ایران باستان





سال شروع حکومت

 اولین حاکم

نام سلسله

708 قبل از میلاد

دیااکو

مادها

550 قبل از میلاد

کوروش

هخامنشیان

250 قبل از میلاد

اشک

اشکانیان

224 میلادی

اردشیر بابکان

ساسانیان

1 هجری شمسی

معاویه

امویان

92 هجری شمسی

السفاح

عباسیان

165 هجری شمسی

طاهر

طاهریان

219 هجری شمسی

یعقوب لیث

صفاریان

238 هجری شمسی

نصر

سامانیان

276 هجری شمسی

مرداویج

آل زیار

280 هجری شمسی

رکن الدوله (حسن)

آل بویه

358 هجری شمسی

کاکویه

دیالمه

311 هجری شمسی

سبکتکین

غزنویان

329 هجری شمسی

بغراخان

آل افراسیاب

345 هجری شمسی

ابوعلی مأمون

آل مأمون

389 هجری شمسی

طغرل

سلجوقیان

450 هجری شمسی

قطب الدین محمد

خوارزمشاهیان

503 هجری شمسی

محمد بن سوری

غوریان

589 هجری شمسی

اوکتای قاآن

ایلخانیان

676 هجری شمسی

امیر چوپان

چوپانیان

696 هجری شمسی

شیخ حسن

ایلخانیان

689 هجری شمسی

محمود شاه

آل اینجو

696 هجری شمسی

امیر مبارزالدین

مظفریان

612 هجری شمسی

امیر عزالدین عمر

ملکوک کرت

698 هجری شمسی

خواجه عبدالرزاق

سربداران

579 هجری شمسی

یراق حاجب

قراختائیان

550 هجری شمسی

رکن الدین رسام

اتابکان یزد

552 هجری شمسی

ابوطاهر

اتابکان لرستان

503 هجری شمسی

مظفرالدین سنقر

اتابکان فارس

441 هجری شمسی

عمادالدین زنگی

اتابکان شام و دیار بکر

491 هجری شمسی

اتابک ایلدگز

اتابکان آذربایجان و عراق

764 هجری شمسی

امیر تیمور

تیموریان

769 هجری شمسی

قرامحمد

قراقویونلو

769 هجری شمسی

قراعثمان

آق قویونلو

865 هجری شمسی

شاه اسمعیل

صفویه

1108 هجری شمسی

نادر

افشاریه

1123 هجری شمسی

کریم خان

زندیه

1160 هجری شمسی

آغامحمد خان

قاجاریه

1302 هجری شمسی

رضا خان

پهلوی

دلایل شکست هخامنشیان از اسکندر مقدونی|



این پرسش برای همگان پیش می آید که چگونه شاهنشاهی نیرومندی که کورش و داریوش آن را به راستی به گونه‌ آرمان شهری پدید آورده بودند سرنگون شد؛ در این جا کوشیده ایم تا به این پرسش پاسخ دهیم:

نظام استبدادی ...موجب می شد تا شاهنشاه قدرت مطلقه داشته باشد و هر چه می خواهد انجام دهد و نظارت آنچنانی بر کرده های شاهنشاه وجود نداشت (البته ماندگاری نظام استبدادی در روزگار هخامنشیان به جهت اعتماد مردم‌ یعنی پارسیان به شاهنشاهان بزرگی چون کورش بزرگ و داریوش‌یکم بوده است)، این امر دو عامل را سبب می شد؛‌یکی این که اگر شاهنشاه در امور کشوری اهمال می کرد، با وجود همه‌ تمهیدات در نظر گرفته شده از سوی شاهنشاهان تمدن سازی چون کورش و داریوش، کشور دچار بحران می شد و رو به ضعف می نهاد، چنانکه در روزگار داریوش دوم و اردشیر دوم دیده می شود. دوم آنکه قدرت مطلقه که فرمانروایی بر جهان متمدن بود، هرکس که در اطراف آن بود را به سوی خود جلب می کرد؛ در نتیجه در صورت سست شدن فرآیند جانشینی و همچنین تضعیف شخص شاهنشاه، آشوب بر سر رسیدن به مقام شاهنشاهی در می گرفت، چنان که در جانشینی اردشیر دوم (اگر داستان ‌یونانی در این باره درست باشد) و پس از آن، جانشینی اردشیر سوم دیده می شود. نزاع بر سر قدرت درست هنگامی که اسکندر گجسته به کشورهای شاهنشاهی می تاخت، به اوج خود رسید و این عامل شاید مهم ترین عامل شکست ایران بود. اسکندر به خوبی از اوضاع آشفته‌ ایران بهره می برد. در صورت نبود این جنگ درونی در شاهنشاهی اسکندر می دانست که نمی تواند پیروز شود و رفتن او به ژرفای آسیا دیوانگی است.

عامل دیگر را می توان در تضعیف جایگاه ارتش در شاهنشاهی دانست؛ شاهنشاهانی چون داریوش دوم و اردشیر دوم چاره‌ی هرکار را با توجه به ثروت بی کرانی که داشتند، دادن پول می دانستند. در نتیجه جایگاه ارتش تنزل کرده و ارتش در کشورهای خوربری آسیای کهین از سربازان مزدور به ویژه ‌یونانی بهره می بردند، همچنین در چندین مورد همین مزدوران ‌یونانی به ارتش خیانت کردند. مشکل دیگر تعلیم ندیده بودن بخشی از سربازان ارتش بود؛ چون مدت ها بود که در شاهنشاهی لشکرکشی بزرگی پدید نیامده بود و در امور ارتش اهمال می شد و نیروی اصلی ایران در پادگان های کشورهای مختلف پراکنده بود و چون جنگ قدرت نیز وجود داشت، داریوش تنها می توانست به پول گنجینه‌ خود متکی باشد تا آنکه لشکری پدید آورد که سربازان آن تنها فنون آغازین جنگ را بلد باشند، در صورتی که اسکندر گجسته مدت دوسال صرف گردآوری سپاه و همچنین آموزش سربازان سپری کرد که در این مدت دربار آشوب زده‌ ایران آشفته بود.

با این همه شکست های ایران در برابر اسکندر گجسته نباید به منزلهی دلیل و ‌یا حتی علامت معنی دار درهم شکستگی لشکری شاهنشاهی داریوش نگریسته شود. می توان گفت که شاهنشاهی در رکود، آماده‌ برابری با چالش نظامی و استراتژیکی به این اهمیت نبود و از آن هنگام که در برابر پادگان هخامنشی،‌ یک رقیب مصمم به جنگ تام و کامل، پا به سرزمین های آسیای کهین نهاد، راندن وی بی نهایت دشوار شد، چه از آن پس دشمن بود که از مواضع استراتژیک هخامنشی بهره می برد. از بعد روانی جنایت های خاندانی پدید آمده در روزگار اردشیر سوم و پس از آن نیز عاملی در سرنگونی شاهنشاهی است، چنانکه درباره‌ ساسانیان نیز این امر صادق است. کردار ناشایست اردشیر سوم در سرکوب شورش های کشورهای شاهنشاهی در لبنان و مصر نیز دست کم در سرنگونی کشورهای خوربری شاهنشاهی عامل مهمی بوده است.

گذشته از مردم ایران ‌یعنی بخش خاوری شاهنشاهی از دجله به این سو، دیگر مردمان کشورهای شاهنشاهی نیز، شاهنشاه را دوست می داشتند و وی را چون سرپرست نیکی می پنداشتند؛ به همین دلیل شاهنشاهی هخامنشی در روزگار قدرت، تنها نظام جهانی پایدار در تاریخ جهان به شمار می رود. اما بر اثر سستی شاهنشاهانی چون داریوش دوم و اردشیر دوم، شورش هایی در برخی کشورها پدید آمده بود، در نتیجه اردشیر سوم که تندخود نیز بود، در سرکوبی این شورش ها چنان شدت عمل به خرج داد که مردم این کشورها دیگر هخامنشیان را دوست نمی پنداشتند و مردم کشورهایی چون لبنان و مصر در جستجوی کسی بودند تا آنها را از دست هخامنشیان آزاد کند؛ با آمدن اسکندر این مردم او را همچون آزادکننده ای می دانستند (به همین دلیل گرفتن شهرهای لبنان و همچنین مصر به سادگی انجام شد.) غافل از آنکه اسکندر بلایی آسمانی بود که بر سر مردم متمدن جهان آن روز فرود آمد.

در میان دلایلی که برای ناتوانی شاهنشاهی و پیروزی اسکندر آورده اند، تاکید بر بحران ساختاری ناشی از اقتصاد خراجگذاری است که سخت بر اقوام تابع سنگینی کرده، موجب ناخشنودی و رویگردانی از شاه بزرگ شده است و پیشگام آن او مستد است. این نگره نادرست است و عصر هخامنشی موجب تهی دستی در کشورهای گوناگون نشده است. مجموعه ذخایری که اسکندر از پایتخت های بزرگ شاهنشاهی گردآوری کرده، بسیار پایین تر از رقم حاصل جمع فرضی خراج ها از عصر داریوش بزرگ تا داریوش سوم بوده است و نمی توان گفت که باج های دریافتی، دیگر به جامعه بر نمی گشت و آن سبب فقر شد. شاهنشاهی داریوش سوم، دولت محتضر و مردودی نیست که گاهنویسان نمایانده اند، چه در زمینه‌ اقتدار و شوکت شاه بزرگ و چه در قلمروی مالی و نظامی،‌یا تلاش های تولیدی کشورهای گوناگون ‌یا همکاری سرآمدان محلی، هیچ عاملی نشان نمی دهد که قابلیت های درونی و فطری شاهنشاهی از داریوش بزرگ تا سوم در معرض تباهی واقع شده باشد، هرچند که شاید در آنها سستی پدید آمده بود.

http://our-history.blogfa.com

فهرست پایتخت‌های ایران


*. عیلامیان: آوان و ایذه و شوش.
*. مادها: هگمتانه.
*. هخامنشیان: هگمتانه، شوش و تخت جمشید.
*. سلوکیان: سلوکیه و انطاکیه.
*. اشکانیان: صددروازه و ایذه و تیسفون.
...
*. ساسانیان: بیشاپور، تیسفون شوشتر(زمستانی).کرمانشاه(تابستانی)
*. طاهریان: مرو و نیشابور.
*. صفاریان: زرنج.
*. علویان: آمل.
*. سامانیان: بخارا.
*. زیاریان: گرگان.
*. بوییان: شیراز.
*. غزنویان: غزنین و لاهور.
*. سلجوقیان: نیشابور، مرو، اصفهان و همدان.
*. اتابکان آذربایجان: تبریز.
*. اتابکان فارس: شیراز.
*. اتابکان لر: ایذه.
*. قراختاییان: کرمان.
*. خوارزمشاهیان: گرگانج.
*. ایلخانان: مراغه، سلطانیه و تبریز.
*. کرتیان: هرات.
*. مظفریان: یزد.
*. سربداران: سبزوار.
*. چوپانیان: تبریز.
*. جلایریان: تبریز و بغداد.
*. تیموریان: سمرقند و هرات.
*. قراقویونلوها: تبریز.
*. آق‌قویونلوها: تبریز.
*. صفویان: تبریز، قزوین و اصفهان.
*. افشاریان: مشهد.
*. زندیان: شیراز.
*. قاجاریان: تهران.
*. پهلوی‌ها: تهران.