راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

هاویشتان وهیربد به چه معنی است؟؟؟

هاویشتان در زبان پهلوی به چم دانش آموزان دینی زردشتی است هاویشت در برابر هیربد ما خود را دانش آموز در برابر آموزه های نیک مزدا آورده ی پیامبر پاکی ها سرور دو گیتی اشو زرتشت مهر اسپنتمان بزرگ می دانیم

دولت عشق

دیوان شمس (غزلیات) (مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم)
از مولوی
'


مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری
شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم
گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو
زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم
چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم
اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
صورت جان وقت سحر لاف همی‌زد ز بطر
بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم
شکر کند کاغذ تو از شکر بی‌حد تو
کمد او در بر من با وی ماننده شدم
شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم
کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم
شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک
کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق
بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم
یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر
کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان
کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم

راهرو عشق

کوچه های آشتی کنان کجاست ؟

کوچه است تنگ که دونفر وقتی بخواهند از روبرو یی هم عبور کند به طور حتم باید با هم روبرو شوند تا دو مسیر متفاوت را عبو کنند و در بافت قدیمی یزد تعداد انگشت شماری از این کوچه ها باقی مانده است ولی متاسفانه ساکنی در خانه های موجود در کوچه هاکمتر وجود دارد.فقط خاطره ها در ذهن ها مانده است.

این هم شعری از شاعر کویر در این مورد:کوچه های آشتی کنان کجاست ؟


کوچه های آشتی کنان کجاست ؟
کوبه های مهر ،      حلقه های وصل ،
          دستهای لطف    ،
تا دوباره آشتی کند دلم     
با هر آنچه ترک کرده نسل شهر
با صداقت غریب شرق
 بانجابت اصیل عشق
             با بلوغ برگ و بار سادگی
بابهار باور خضوع
با بلندِ قله هایِ اوفتادگی
با سلام های بی ریا
با سکوت های صبر
باصبور های سبز                               
 در حریم حرمت حیا ،رها       
در عبورِ سنگفرشِ زندگی
*****
کوچه های آشتی کنان کجاست ؟
تا دوباره پل زند مرا    به جاریِ صمیمیِ قنات  
به زمزمِ عطوفت قنوت
به قامتِ قناعتِ قدیم
تا دوباره پل زند مرا
با صفای باد گیرهای بی ملال
کز نسیم آسمانِ بی کران       بوی کوی دوست
بذلِ بزمِ خاکیانِ تشنه می کنند
وانگهی هر آنچه درد و داغ وخستگی است
فارغ از دل شکسته می کنند
کوچه های خشت وگِل      کوچه های آه ودل
کوچه های راستِ قامتانِ سربلند
کوچه های سربلند هایِ سر به زیر
کوچه های همدلی        کوچه های همزبان
کوچه های آب وآینه
    کوچه های  اشک وشوق     
کوچه های چشم های پاک
کوچه های خوشه خوشه تاک
   چشمه سار مستی زمین
سایه سار قلبهای مهربان
کوچه های آسمان نما
هر که میرود رفیق     هرکه میرسد زلال
هرکه میرود به داستانم آشنا      کوچه های بی ملال
کوچه های رو به روضه باز
کوچه های صبح های زود
پر ترنم نماز...
          *********
من ولی در این کویر تفته ،بی شکیب
شهر از دلم قرار برده است
با که سر کنم حدیث اشتیاق؟
شهر از دلم غمی نکاست !
حلقه های وصل ،دستهای لطف ، کوبه های مهر ،
کوچه های آشتی کنان کجاست ؟؟
    *****************************
محمدی /کویر/