راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

حکایتی آشنا

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر، به زور بازو نان خوردی. باری این توان‌گر [برادر خادم سلطان] گفت درویش [برادری که درآمدش به دست خودش بود]را، که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برَهی؟ * گفت [پاسخ داد] تو چ...

را کار نکنی، تا از مذلت [خواری] خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفته اند: نان خود خوردن و نشستن به [از آن‌که] که کمر شمشیر زرین به خدمت بستن:

به دست آهن تفته کردن خمیر
به از دست بر سینه پیش امیر
سعدی

دستگاه اداری در ایران باستان



برپایه‌ی بازگویی خوارزمی دبیران کشوری چنین دسته‌بندی می‌شدند: 1- داددبیر (دبیر دادگستری) 2- شهرآماردبیر (دبیر عایدات کشور شاهنشاهی) 3- کَدَگ‌آماردبیر (دبیر عایدات پادشاهی) 4- گنج آماردبیر (دبیر خزان...
ه) 5- آخور آماردبیر (دبیر اصطبل شاهی) 6- آتش آمار دبیر (دبیر عایدات آتش‌کده‌ها) 7- روان‌گان دبیر (دبیر امور نیکوکاری و دَهِش) 8- یک نفر دبیر امور عرب نیز در دربار حضور داشت که کار برگردان و ترجمه را بر دوش داشت و مزد او را اعراب حیره پرداخت می‌کردند.

برای خواندن جستار به گونه‌ی فراگیر می‌توانید به این نشانی بروید:
‬http://ariapars.persianblog.ir/post/207

نصیحت ملک اشعرا

ملک الشعرای بهار
مفریب ای بزرگ‌وار پسر /*/دختری را ز مادر و ز پدر
زن کس را هم ای پسر مفریب/*/وَرَت بفریفت زن، ازو بشکیب
دزدی عرض و دزدی ناموس/*/بتر از دزدی زَر است و فلوس
زر چو دزدی به جایش آید زر/*/زن چو دزدی ف...

نا شود شوهر
هر که عرض کسی دهد برباد/*/دهر عرضش، به باد خواهد داد