راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

آتشکده‌ی «توران‌دخت»

مازیار نیک بخش

آتشکده‌ی «توران‌دخت» ساسانی در «توران‌پشت» یزد است
آتشکده‌ی استینا، آتشکده‌ای است که برپایه‌ی روایت‌های دور و نزدیک رخدادنگاران به فرمان «توران‌دخت» ساسانی، ساخته شده است. آتشکده‌ای که تا اکنون نام و نشانش تنها در کتاب‌ها و تاریخ‌ها بود.

در تاریخ مقدسی، درباره‌ی این آتشکده چنین آمده است:

ملکه توران‌دخت ساسانی، دختر خسروپرویز در زمان پادشاهی خود در قهستان یزد، بنای آتشکده‌ی استینا و دژی را بساخت که امروزه به توران‌پشت نامور است.

میثم دهقان توران‌پشتی، بر این باور است که در روستای توران‌پشت یزد و بر بلندی‌های این روستا، ویرانه‌ای که اکنون «کلات‌استینا» یا «کلات استینگ»، نامیده می‌شود، برجای‌مانده‌های همان آتشکده‌ی استینا است.نمایی از روستای توران‌پشت

به گفته‌ی دهقان، روستای توران‌پشت، دارای چندین محله است. محله‌ی «استینا» یا به زبان روستاییان، «استینگ» در مرکز روستا است و برجای‌مانده‌های آتشکده نیز بر بلندی‌های این محله است.

میثم دهقان دراین‌باره گفت: «این سازه، همچون آتشکده‌ةای روزگار ساسانی با سنگ و ملات ساروج، ساخته شده و در بخش‌های ویران‌شده‌اش، برجای‌,انده‌های کاشی‌های فیروزه‌ای به چشم می‌خورد.»

این سازه در جایی بنا شده که از کیلومترها دورتر، به چشم می‌آید و در کنار آن، برجای‌مانده‌های یک آبگیر(حوض) سنگی نیز دیده می‌شود، همچون همه‌ی آتشکده‌ها که در آن، عنصر آب و باد و آتش و خاک در کنار هم آرمیده‌اند.

به گفته‌ی دهقان، هم‌اکنون مردم روستا را باور بر این است که از این ویرانه‌ها، در هنگام استواری، برایتخت رستم در روستای توران‌پشت دیده‌بانی و پاسداری از روستا سود می‌جسته‌اند.

در «تاریخ جدید یزد»، درباره‌ی توران‌پشت، چنین می‌خوانیم: «چون از ملوک‌زادگان، نرینه نمانده بود و بر توران‌دخت بیعت کردند و او را به پادشاهی نشاندند و چون یزد را خسرو به اقطاع دختران کرده بود، معماران بفرستاد و در قهستان یزد، دهی آباد بساخت و آن به نام خود بازخواند و اکنون مشهور به “توران‌پشت” است، دهی خرم و آباد است و نعمت از آن حاصل شود. اهالی او همه خوش‌وقت و اهل طاعت باشند.»

برپایه‌ی آن‌چه گذشتگان نقل کرده‌اند و آن‌چه اکنون خاک و سنگ و ساروج فروریخته از این بنا، بازمی‌گویند، بنایی که امروز بر بلندی‌های توران‌پشت، قامت به زیر تازیانه‌های زمان، خمیده، همان آتشکده‌ی استینا است.

این روستا که نامش نیز بی‌گمان نشان از کهنسالی‌اش دارد، در ۶٠کیلومتری شهرستان یزد بر کفه‌ی قهستان(کفه‌ی ابرکوه)، چشم به راه کسانی است که پاسدار میراث گذشتگان‌اند.

میثم دهقان درباره‌ی پیگیری‌هایی که برای ثبت این اثر انجام داده، گفت: «برای ثبت این اثر تاریخی و بازسازی و پاسداری از آن، نامه‌نگاری‌هایی با تنی‌چند از مسوولین، انجام شده است و به گونه‌ی رسمی، درخواست ثبت این اثر به سازمان میراث فرهنگی یزد، ارایه شده است اما هنوز از ثبت یا مرمت، خبری نیست.»

به گفته‌ی وی این اثر نیاز به پاسداری و بازسازی دارد اما گویا دست‌اندرکاران هنوز رنج بازدید از آن‌را نیز به خود نداده‌اند.




نوشتارهای با ارتباط با این نوشته:

  1. آتشکده‌ای تاریخی در روستای «توران‌پشت» میترا دهموبد آتشکده‌ی استینا، آتشکده‌ای است که برپایه‌ی روایت‌های دور و نزدیک رخدادنگاران به فرمان «توران‌دخت» ساسانی، ساخته شده است. آتشکده‌ای که تا اکنون نام و نشانش تنها در کتاب‌ها...
  2. آتشکده کاریان یا آذرفرنبغ آتشکده کاریان یا آذرفرنبغ با ارتفاع تقریبی ۲۰ متر در مسیر کاریان، از دهستان هرم و کاریان، بخش جویم، شهرستان لار در استان فارس و در ۴۲ کیلومتری جنوب غربی...
  3. آتشکده آذرگشسپ در زمان ساسانیان ایرانیان سه آتشگاه بزرگ و برجسته داشتند. نام آتش‌هایی که در این آتشگاه‌ها نگهداری می‌شد. یکی بُرزین مهر به معنای آتش عشق والا و ویژه برزیگران بود...
  4. آتشکده قنات غسان آریامن قنات غسان از دهات زرتشتی نشین اطراف کرمان بوده است.این روستا که در چندکیلومتری ماهان در جنوب کرمان واقعاست،قدمتی از عهد بنی امیه دارد.غسان حاکم کرمان در زمان عمربن...
  5. آتشکده آریامن  آتشکده مرکب است از آتش + ‏کده. جزء اخیر نیز مرکب است از کد + ‏ه نسبت است. کد از ریشه کته اوستا یی و آن نیز از مصدر...

آتشکده ورهگذر


 

یش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس وخشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب صدای خنده اش
سیل و طوفان نعره توفنده اش
دکمه پیراهن او آفتاب
برق تیغ و خنجر او ماهتاب
هیچکس از جای او آگاه نیست
هیچکس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود
مهربان و ساده وزیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین، از آسمان،از ابرها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
آب اگر خوردی ، عذابش آتش است
هر چه می پرسی ،جوابش آتش است
تا ببندی چشم ، کورت می کند
تا شدی نزدیک ،دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می کند
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم پر ز دیو و غول بود
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
تا که یکشب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدیم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
گفت اینجا خانه خوب خداست!
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست ورویی تازه کرد
با دل خود گفتگویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟
گفت آری خانه او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده وبی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره دل را برایش باز کرد
می شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران حرف زد

http://www.lilipot.ir/

 

آتشکده

سالهاست که خاموشم!!
غریب وخسته ورفته زیاد
دوروتنهاازهمه...طاعون زده
مونده درسینه زخمی یه کوه
پیکر غریب یک آتشکده
درسکوت تیره این برج پیر
نیست آوازی به جزآواززاغ
قامت سنگی وپیرویخ زدش
همیشه درانتظاریک اجاق
روزگاری برج تنهاوغریب
مجمر پاک واهورائی بود
درکنارآتش جاوید اون
جلوه تابنده خدائی بود
آتش زرتشت پاک
گرمی سینه آتشکده بود
خشت خشت پیکرمقدسش
بوسه گاه مردم دهکده بود
تایه شب یه باد هرزه
شعله قلب اونو دزدیدوبرد
تن بی شراره وزخمی به

 شاعر: مهدی ملک علایی