راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

پارسی یا فارسی

من در کشوری زندگی می کنم که زبانش پارسی است ولی به آن فارسی می گویند ، چون عربی ((پ)) ندارد.

http://forum.ulc.ir/showthread.php

واژه های ایرانی در زبان انگلیسی

واژه های ایرانی در زبان انگلیسی




1-
Nav- ناو: واژه ایرانی به معنی کشتی است وازهمین ریشه ناوبان – ناوخدای (ناخدا) مشتق می شود. درانگلیسی Navigate (کشتی رانی) وNavigable (قابل کشتی رانی) Navigator (ملاح) Navy blue (آبی سیر) و Naval (وابسته به نیروی دریانی) ازهمین ریشه آمده اند.

2-
Caravan – کاوران.

3-
Arch- قوس: درانگلیسی به مفهوم قوس می باشد. درفارسی "ارک" اراک واریکه داریم که به مفاهیم مرکز قلب وحتا قوس به کار رفته اند . چه ارگ شهرغالبا توس مانند ساخته می شده است. واژه اراک ایرانشهر به معنی دل ایرانشهر ومرکز ایرانشهر بوده است. ازهمین ریشه کلمات Archreologg (قوس شناسی وسپس معماری ) وarcae لاتینی (قوس ) گرفته شده است.

4-
King- پادشاه : این واژه انگلیسی وKonig آلمانی وواژه های مشابه درسوئدی دانمارکی نروژی فنلاندی وایسلندی ازریشه Kay پهلوی وKavi اوستایی است. درزبان پشتو خنتما (نجیب زاده وبزرگوار) ودرزبان ترکی خان به احتمال زیاد با این ریشه ها قرابت دارند. توجه کنید کی – کیان Kikg- Kigam KONIG- خان – خنتما – کان.

5-
dikar- دینار: پول عربی که ریشه ایرانی اوستایی دارد. Draik نام پول زمان هخامنشیان که درکتاب مقدس تورات وانجیل یاد شده است. مدتی هم یونانیان مسکوک خود را به صورت دریک به کارمی برده اند. هردو ریشه ایرانی دارند ریشه Darik بعدا به صورت Dram ودراخما Drachma یونانی وانگلیسی درآمده است.

6-
Plateau- فلات : اصل این کلمه هرچه باشد ازمشرق زمین گرفته شده است Jranian به فلات ایران گفته می شود.

7-
Pepper: این واژه ازفلفل ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه Piper درلاتین Poivre درفرانسه peppe ایتالیایی ببر درترکی وپیری دریونانی است. بعضی معتقدند اصل کلمه آرامی است که بازهم زبان بخش بزرگی ازایران بوده ودردوران هخامنشی یکی اززبانهای رسمی ایران محسوب می شده است.

8-
Spinach- اسفناج: این واژه ایرانی درزبان های دیگربه صورت گوناگون یافت می شود ازجمله درفنلاند Pikatia پیناتیا درانگلیسی وفرانسه Spinach ودرزبانهای دیگراروپای کم وبیش تغییراتی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب سپا ناج فارسی است ودرفرهنگ های کهن عربی چون "البلغد" ابو یعقوب کردی نیشابوری و "السامی فی السامی" میدانی نیشابوری به همین صورت آمده است.

9-
Candy: کلمه قند واژه ای است پارسی همان طور که شکرواژه ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکردرایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی وفارسی است کلمه قند به همین نام به وجود آمد کم وبیش ریشه های مشابهی مثل کندو را درزبان فارسی می یابیم. یکیا زواژههای انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی ). زیرا شیرینی ولذت دراین واژه با کلمه قند سنجیده شده است. به گفته محمودی بختیاری کاندیدای وکالت درزمان قدم لباس سفید رنگ شکری می پوشیده وبه همین ترتیب خود را نامزد انتخابات می کرده وبدین رو واژه Candidate (کاندیدا نامزد) ساخته شد.

10-
Cau liflower- kale : به معنی کلم است با توجه به شباهت این ریشه ها امکان دارد این واژه ها هم ریشه ایرانی داشته باشد.

11-
Nuphar- نیلوفر زرد Nenophar- نیلوفر زرد: نام گل زیبای نیلوفر است که درزبان های دیگراروپا ازجمله فرانسه – یونانی وترکی دیده می شود.

12-
Orange: نارنج وترنج درپارسی کهن به نارنج وپرتقال اطلاق می شده اند درفرانسه Orang درژاپنی Orenzi ودرزبان های ترکی کردی آسوری وبسیاری اززبانهای دیگر دنیا ریشه دوانیده است.
13- Rhubarb- ریواس : اصل این واژه راوند وریواس (ریواس) است . واژه های مشابه درزبان های دیگر ازجمله ایتالیایی فرانسه انگلیسی وترکی دیده می شود.

14-
Ginger- زنجبیل: درزبان انگلیسی Zenzero ایتالیایی.

15-
Lemon: لیمو: ریشه لیمو درغالب زبان های دنیا ازجمله ترکی فرانسه اسپانیولیایتالیایی زبان های اسکاندیناوی وروسی به کارمی رود نیز کلمه Limonade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon آب نبات ترش Lemon juice آب لیمو وغیره .

16- کلمه بوته که ریشه ای پارسی واصیل است درزبان های اروپایی به گونه
Botanic (علم گیاه شناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر می آید که لفظ Pon فنلاندی نیز کوتاه شده اآن باشد. درزبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه Botanic تقریبا بین المللی است ودرتمام زبان های اروپایی سوئدی نروژی فرانسه وآلمانی وروسی به کارمی رود.

17-
Silk – ابریشم: این واژه انگلیسی وSoie (سویه) فرانسه سیرا عربی سیراج حبشی ازواژه های فارسی سره گرفته شده اند. به خوبی می دانیم که ایران یکی از مراکز مهم پروش کرم ابریشم بوده است. واگر چه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به شمار می آمده اما این واژه از راه ایران به اروپا رخنه کرده است.

18-
Saffron- زعفران : نیز واژه بین المللی گردیده اودرتمام اروپا کاربرد دارد.

19-
Garden- باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستاهای ایران واژه کرت که درحقیقت باغچه های مخصوص مو و سایر درختان می باشد به کارمی رود. درگویش کرمانی گارت به جویهایی که درآنها درخت خرما کاشته می شود وصورت باغ کوچکی را می یابد اطلاق می گردد. ازهمین ریشه Garten آلمانی و Jarten ژاردن فرانسه را باید به خاطر سپرد.

20- مقایسه واژه های
Tree انگلیسی درروسی ودارو درخت فارسی نشان می دهد این ریشه ها نیزهمانندی دارند اما به نظر می رسد که این کلمه پایه باشد.



نام جانوران و حشرات

توجه به نامهای حیوانات و حشرات نشان میدهد که در این زمینه هم انگلیسی از زبانهای ایران و به ویژه پارسی متاثر بوده است.

Elephent_فیل : دگرگون شدة الفیل عربی است که ریشة آن پیل پارسی است. در تورانی هم ریشةهای فیل و پیل هر دو دیده میشود .

Sponge ـ اسفنج : جانوری دریایی است، ضمناً این نام به اسفنج مصنوعی هم اطلاق میشود که مصارف صنعتی و پزشکی دارد. ریشة اسفنج در زبانهای اروپایی به گونه Sponge انگلیسی ، Espange فرانسه و در زبان ژاپنی به صورت Suponji به کار میرود.

Carcass ـ لاشه و مردار : جابهجا شده کرکس است که پرندهای مردارخوار میباشد. شاید در دوران رواج آیین زرتشتی که جنازهها را در معرض هوای آزاد در کوهها قرار میدادند و عملاً هر جنازه خوراک کرکس میشد، این واژه با لاشه و مردار مترادف شد.

Bees ـ زنبور : در برهان قاطع ، Booz به زنبور سیاهی که روی گل مینشیند اطلاق میگردد. اما آیا ریشة اولیه مشترک است یا از زبان فارسی به انگلیسی راه یافته جای تحقیق دارد.

Cow ـ گاو: اگرچه در مقایسة واژههای Cow انگلیسی ، گاو فارسی و Ceush اوستایی به نظر میرسد این واژه از کلمات اولیه و پایة زبانهای هند و اروپایی باشد. از آنجا که در زبان لاتین ریشهای شبیه Cow وجود ندارد و در زبان سومری گاو را gu و gud میگویند ، احتمال زیادی وجود دارد که ریشة این کلمه سومری یا سومری اوستایی باشد.

Colt ـ کرهاسب : واژة Colt با کره خیلی شبیه به نظر میرسد. به علاوه نام کوله که نوعی اسب بوده است در پارسی، ترکی و مغولی دیده میشود که با کلمة کره بیشباهت نیست.

برخی دیگر از واژههای انگلیسی که شباهت آشکار به فارسی دارند ، عبارتند از :

Duck با اردک فارسی، ترکی، کردی و لری

Goose با غاز فارسی، اوز عربی، عاز ترکی و کردی

Dog با سگ

Mouse با موش فارسی ( موگ ارمنی)

Camel شتر و Camelot ـ شتر کوچک از جمل عربی گرفته شدهاست.

Giraffe همان ریشه زرافة فارسی است.

Canary قناری

Jackal شغال

Bavri سگ آبی که اوستایی است و ریشة مسترک با Beaver انگلیسی دارد.




(pisutachio (ピスタチオ “پسته”
کلمه فارسی پسته [pista] وارد زبان یونانی [pistakion] (به معنی درخت پسته) شده و از آنجا به لاتین [pistacium] راه یافته و از لاتین به ایتالیایی [pistacchio] رسیده و در سال ۱۵۹۸، وارد زبان انگلیسی [pistachio] شده است ونهایتاً از انگلیسی به بسیاری زبانها از جمله ژاپنی راه یافته است.

(kiosuku (キオスク “کیوسک”
ریشه این کلمه، واژه “کوشک” فارسی به معنای قصر و بنای بلند است. [kushk] فارسی وارد ترکی عثمانی [koshk] شده است و از آنجا به زبان فرانسه [kiosque] رسیده و به سال ۱۶۲۵ وارد زبان انگلیسی [kiosk] شده است و در این زبان، معنای فعلی خود (اتاق کوچک) را یافته و نخستین بار برای باجه تلفن (telephone kiosk) در سال ۱۹۲۵ استفاده شده است و ژاپنی نیز این واژه را از انگلیسی وام گرفته است. این کلمه در معنای جدید و با تلفظ انگلیسی مجدداً به فارسی نیز راه یافته است.

(kyaraban (キャラバン “کاراوان، خانه سیار که به انتهای خودرو میبندند”
ریشه این کلمه، واژه فارسی “کاروان” است که با معنای دسته مسافران در بیابان، در جریان جنگهای صلیبی، از فارسی [karwan] وارد زبان فرانسه قدیم [carouan] شده و از زبان فرانسه میانه [caravane] در سال ۱۵۸۸، وارد زبان انگلیسی [caravan] شده است و در قرن هفدهم در معنای درشکه مسقف به کار رفته است و در قرن بیستم، معنای فعلی خود را یافته است و به زبانهای مختلف دنیا از جمله به فارسی و ژاپنی صادر شده است.

(kaaki iro (カーキ色 “رنگ خاکی”
[iro] به معنای رنگ است و [kaaki] ریشه در کلمه فارسی خاک دارد. این کلمه در جریان اشغال هند توسط بریتانیا و در سال ۱۸۵۷، از زبان اردو [khaki] و برای اطلاق به رنگ لباس نیروی زمینی ارتش بریتانیا وارد زبان انگلیسی [khaki] شد وامروزه نیز بیشتر برای اشاره به رنگ پارچه یونیفورمهای نظامی به کار میرود و وارد برخی زبانها از جمله ژاپنی شده است.

(orenji (オレンジ “پرتقال”
از کلمه [orange] انگلیسی که خود ریشه در کلمه فارسی نارنگ دارد. [na:rang] فارسی در عربی به [naranj] بدل شده و از آنجا به لاتین [narancia] راه یافته و از لاتین به فرانسه قدیم [orenge] رسیده است و در سال ۱۳۰۰ میلادی وارد زبان انگلیسی شده است و ژاپنیها این کلمه را از انگلیسی وام گرفته اند و هم در معنای پرتقال و هم به شکل [orenji iro] به معنی رنگ نارنجی استفاده میکنند. تا پیش از ورود [orenji] به ژاپنی، ژاپنیها رنگ نارنجی را [kitsune iro] میگفتند که [kitsune] به معنی روباه است. عدهای بر آنند که حذف آوای /n/ از ابتدای این کلمه در زبان فرانسه، به این دلیل بوده است که گویشوران فرانسوی آن را با حرف تعریف زبان فرانسه (une narange) اشتباه گرفته اند.

(shooru (ショール “شال”
کلمه شال فارسی از زبان اردو [shal] وارد زبان انگلیسی [shawl] شده است و از انگلیسی به ژاپنی وارد گشته است. این کلمه از اردو، هندی، و سایر زبانهای هندوستان، وارد زبان روسی [shal] و بسیاری زبانهای دیگر نیز شده است.

(pashumina (パシュミナ “پشمینه، شال یا روسری پشمی”
این واژه نیز مانند شال، از کلمه فارسی [pashmina] با معنی پارچه مرغوب بافت کشمیر، از زبان اردو وارد انگلیسی [pashmina] شده و به ژاپنی نیز راه یافته است.

(pajama (パジャマ “پیژامه”
در دوران استعمار هند، مسلمانان هندوستان، ازار گشاد و راحتی را که بر تن میکردند [pajama] مینامیدند. انگلیسیها این لباس را به عنوان شلوار شب خود برگزیدند و آن را به همه دنیا شناساندند. اصل این کلمه “پاجامه” (جامه پا) فارسی بوده است که در سال ۱۸۰۰از هندی وارد زبان انگلیسی [pyjamas] شده و بعدها املای آن در انگلیسی آمریکایی به [pajamas] بدل گشته است. این واژه از انگلیسی به بسیاری از زبانهای دنیا از جمله ژاپنی راه پیدا کرده است و ما ایرانیها نیز آن را با تلفظ “پیژامه” از زبان فرانسه وام گرفتهایم.

(pirafu (ピラフ “نوعی غذا با برنج و گوشت و سبزیجات”
ریشه این کلمه، واژه فارسی “پلو” است. در تعریف پلو در دهخدا آمده است: “طعامی است که از برنج کنند و در آن گوشت و کشمش و خرما و مانند آن با ادویه کنند و آن را اقسام است”. پلوی فارسی با تلفظ قدیمی [pilaw] در دوران عثمانی وارد زبان ترکی [pilav] شده است و از آنجا به زبانهای اروپایی از جمله انگلیسی [pilaf] و فرانسه [pilaf] راه یافته است. [pirafu] امروز به عنوان غذایی خاورمیانهای در ژاپن شناخته میشود.

(tafuta (タフタ “تافته، نوعی پارچه نازک براق”
از [tafuta] برای دوخت لباسهای زنانه و همچنین تهیه روبان استفاده میشود. واژه فارسی تافته [ta:fta] از طریق زبان ایتالیایی [taffeta] وارد زبان فرانسه [taffetas] شده و از آنجا به انگلیسی [taffeta] نیز راه یافته است. اما ظاهراً ژاپنیها این واژه را از زبان فرانسه وام گرفته اند. این کلمه در زمانهای مختلف و در زبانهای گوناگون، برای اطلاق به انواع متفاوتی از پارچه به کار رفته است.

(jasumin (ジャスミン “گل یاسمن یا عصاره آن”

از کلمه فارسی [yasmin] که به عربی [yas(a)min] راه یافته و از آنجا وارد زبان فرانسه میانه [jessemin] شده و از فرانسه [jasmin] در سال ۱۵۷۸، به انگلیسی [jasmine] راه یافته است. چینیها نیز این کلمه را [ye xi meng] تلفظ میکنند و با نگارههای (耶悉茗) مینویسند. ژاپنیها تا پیش از ورود [jasmine] از انگلیسی، برای نوشتن این کلمه از این سه نگاره چینی استفاده میکردند.

(kyabia (キャビア “خاویار”

این کلمه را ژاپنیها احتمالاً از زبان ایتالیایی [caviare] گرفتهاند که ظاهراً از زبان ترکی به ایتالیایی راه یافته است. نیز این واژه از ایتالیایی وارد فرانسه [caviar] و در سال ۱۵۶۰، وارد انگلیسی [caviar] شده است. خاویار در فارسی با [kha:ya] و فارسی میانه [khayag] به معنی تخم همخانواده است. محتملاً ریشه این کلمه در فارسی باستان [qvyaka*] بوده است که زبانشناسان تاریخی معتقدند از صورتهای [owyo*] یا [oyyo*] در هند و اروپایی مادر به معنی تخم، به فارسی به ارث رسیده است
:http://www.forum.98ia.comبنمایه

اسناد بر مکتوب بودن گاتها

خبرنگار امرداد - شهداد حیدری :
«یکی از کهن ترین نمونه خط هایی که می شناسیم، خط دین دبیره است. اسناد گواهی می دهند که این خط یا به دست اشوزرتشت پدید آمده است، یا در دربار گشتاسب بکار می رفت و هنگامی که زرتشت "گاتها" را سرود و به گشتاسب و پیرامونیان او سپرد، آن را به خط دین دبیره نوشتند و در جایی به نام "دژنپشت" نگهداشتند».



آنچه بازگو شد، بخشی از سخنان سورنا فیروزی، پژوهنده ی تاریخ، در نشست بنیاد فرهنگی جمشید جاماسیان بود. او در آغاز به این نکته اشاره کرد که جدای از نشانه ها و سندهای بسیاری که نشان از مکتوب بودن "گاتها" در زمان اشو زرتشت می دهند، از خود "گاتها" نیز سند ارزشمندی به دست می آید که گواه روشنی است بر مکتوب بودن "گاتها"ست، و نه شفاهی بودن آن. اما تاکنون اشاره ای به این سند نشده است. فیروزی در ادامه افزود:« در یسنا- هات 46- از بند یک تا پایان بند 13، اشو زرتشت گله مند است و می گوید:"به کدام زمین روی آورم و به کجا بروم؟". این سخن، نشان از نومیدی او دارد. زرتشت هنوز از مخالفان خود خرده گیری (:انتقاد) می کند. اما یکباره در بند 14 از گروندگان و ایمان آورندگان تازه، همانند فرشوشتر و جاماسب، یاد می کند. پیداست زرتشت شنوندگان (:مخاطبان) تازه ای یافته است و اکنون زمان آن رسیده است که سروده های دیگری به بندهای سیزده گانه ی پیشین بیافزاید. روشن است که اگر بندهای پیشین شفاهی بودند، بی گمان در این بازه ی (:فاصله ی) زمانی فراموش می شدند و از یاد می رفتند. اما چون مکتوب بوده اند، اشو زرتشت پس از یافتن ایمان آورندگان تازه، بندهای مکتوبی را که پیش تر نوشته بود، ادامه می دهد و سرودهای تازه ای به هات 46 می افزاید».
به سخن فیروزی، در اسناد کهن بازمانده نیز اشاره های فراوانی هست که ما را به اینجا می رساند که بگوییم "گاتها" مکتوب بوده است. به نوشته ابن ندیم:"در زمان پادشاهی گشتاسب، نامه نگاری کم بود"؛ از این اشاره درمی یابیم که نامه نگاری در آن زمان روایی داشته است، اما کمتر از این شیوه ی آگاهی رسانی بهره برده می شد. باز در تاریخ تبری دیگر می خوانیم که گشتاسب اوستا را بر روی 12 هزار پوست گاو "نوشت" و سپس در دژنپشت نگهداری کرد. این هم که در سندها آورده اند که اشو زرتشت کتاب خود را به گشتاسب "عرضه" کرد، نشانه ی دیگری از مکتوب بودن "گاتها"ست. حتا سندها از این هم پیش تر رفته اند و پیدایش خط را به روزگار جمشید رسانده اند و ابن ندیم دگربار نوشته که نخستین کسی که به خط ایران نوشت، "بیوراسب" بود. باز می خوانیم که فریدون هنگامی که کشور را میان پسران خود بخش کرد، آن را مکتوب ساخت. فیروزی گفت:«همه ی آنچه بازگو شد، نشان از این دارد که "گاتها" چه به گونه ی مکتوب به گشتاسب سپرده شده باشد، چه شفاهی، ایرانیان در زمان گشتاسپ، خط را می شناختند و "گاتها" را بدان خط نویسانده اند و سپس نگهداری کرده اند».
فیروزی سپس با اشاره به دیدگاه "کریستن سن"، ایران شناس دانمارکی، درباره ی پیدایش خط در ایران، گفت:«شگفت است که کریستن سن همه ی این اسناد گوناگون و پرشمار را نادیده می گیرد و می نویسد که نگهداری اوستا در دژنپشت، از پندارهای روزگار ساسانی است و خط اوستایی را ساسانیان پدید آوردند! در حالی که می دانیم که آواهای خط ساسانی بسیار کمتر از خط دین دبیره است؛ پس چگونه ساسانیان می توانستند از خطی که آواهای کمتری دارد، به خطی برسند که بسیار پرآوا تر بوده است؟»
سورنا فیروزی با اشاره به این که نگاه امروزین دانشکده های زبان شناسی جهان به پیدایش خط در ایران نیز چیزی همانند سخنان کریستن سن است، گفت:«آنها به پیروی از کریستن سن ادعا می کنند که تا زمان داریوش بزرگ، ایرانیان خط نداشته اند. هیچ کدام از باستان شناسان و زبان شناسان ایرانی هم سندها را نمی نگرند و اعتراض نمی کنند تا نادرستی چنین سخنی آشکار شود. اما یک اروپایی به نام "نارمن شارپ" در کتاب "فرمان های شاهنشاهان هخامنشی"، نادرستی و بی ارزش بودن چنان پنداری را نشان می دهد و با شماری دلیل، می گوید که خط در ایران پیش از روزگار داریوش هخامنشی بوده است و ایرانیان خط را بکار می بردند».
به سخن فیروزی اگر تاریخچه ی پیدایش خط را در جهان بنگریم و آن را با پدید آمدن خط در ایران بسنجیم، نشانه های دیگری بر مکتوب بودن "گاتها" و بودن خط در ایران پیش از هخامنشیان می یابیم. او گفت:«کهن ترین نشانه ای که از خط چینی به دست آمده است به 6600 پیش از میلاد می رسد؛ یعنی زمانی پیش از تاریخی که اسناد کلاسیک برای پیدایش اشو زرتشت برمی شمارند. آنها زرتشت را در هزاره هفتم پیش از میلاد (5000 سال پیش از نبرد تروی) می دانند. یک نمونه ی خط کهن دیگر در مجارستان با نام "تارتاریا" پیدا شده است و زمان آن به 4500 پیش از میلاد می رسد. در یونان نیز خطی از 5200 پیش از میلاد (900 سال پس از زمان کلاسیک) به نام "دیسپیلیو". در حوزه تمدنی دره ی سند نیز در 3 هزار سال پیش از میلاد خطی پدید آمد که همسانی بسیاری با خط یافته شده جیرفت (2200 پ.م) دارد». فیروزی از خط مصریان نیز یاد کرد و افزود:«آنها از سه خط "هیروگلیف"، "هیراتیک" و "دموکریت" بهره می بردند. من هشت همسانی میان دو خط اوستایی و هیراتیک یافته ام که ریشه خط بدون پشتوانه تاریخی هیراتیک در مصر هزاره دوم پ.م را نشان می دهد.
ویژگی های یگانه ی خط میخی فارسی باستان در کتیبه ی بیستون، از دیگر موضوعاتی بود که فیروزی به آن پرداخت و گفت:«چنان ویژگی هایی را در هیچ کدام از خط های باستانی نمی توان یافت. نخست آن که در این خط، سطرها تعریف شده اند. دیگر آن که در خط میخی فارسی از آوانگاری کاسته شده و به سوی حرف نگاری گرایش پیدا کرده است. از همه مهم تر آن که این خط، یک نشانه ی جدا کننده ی واژه ها دارد. این نشانه را در هیچ خط باستانی دیگری نمی توان یافت. چنین خطی، با نشانه هایی از این دست، بی گمان ریشه در پیش از روزگار داریوش بزرگ داشته است. همانندی خط هندسی جیرفت (2200 پ.م) با خط میخی باستان نیز این سخن درست را پیش می کشد که خط جیرفت، الگویی برای خط هخامنشیان بوده است». سورنا فیروزی در پایان گفت:«در لوحه ای که از جیرفت به دست آمده است، تکرار حرفها دیده می شود. درست است که این خط تاکنون خوانده نشده است، اما اگر بجای هر کدام از آن نشانه ها، حرفی بگذاریم و آنگاه برپایه ی آن حرفهای قراردادی، بکوشیم آن را بخوانیم، می بینیم که سطرهایی آهنگین است. این در زمانی است که هنوز شعر در میانرودان (:بین النهرین) پدید نیامده بود».