فردوسی برای پاسداری از زبان فارسی از به کار بردن واژههای عربی آگاهانه و کوشمندانه خودداری میکند (اگر چه واژههایی از آن زبان را به ناگزیر در اینجا و آنجای شاهنامه به کار برده است) ولی واژهی عشق را به آسانی و باانگیزه به کار میبرد و با آن که آزادی سرایش به او توانایی میدهد که واژهی دیگری را جایگزین عشق کند، واژهی حُب را به کار نمیبرد. در سانی که واژهی حب واژهی بنیادی و روامند برای عشق در عربی است و مانند عشق نیز یک هجایی است و از این رو سنگِ سروده اش را به هم نمیزند. خداوندگار شاهنامه با آن که شناخت امروزین ما را از زبان و ریشه شناسی واژههای هند و اروپایی نداشته است به شایش بسیار میدانسته است که عشق واژهای پارسی است. وی بدین گونه میسراید:
بخندد بگوید که ای شوخ چشم
ز عشق تو گویم نه از درد و خشم
نباید که بر خیره از عشق زال
نهال سرافکنده گردد همال
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
دل زال یکباره دیوانه گشت
خرد دور شد عشق فرزانه گشت
این شایش نیز وجود دارد که فردوسی خود واژهی عشق را نه با “ع”، ون که
به ریخت (اِشق) و یا هتا (اِشک) نوشته باشد که هرآینه پی بردن به این نکته
کار آسانی نیست، زیرا کهنترین دست نوشت بازماندهی شاهنامه به نزدیک دو
سده پس از فردوسی برمیگردد. ریزبینانهتر گفته باشیم، این دست نوشت
نسخهای است که در تاریخ ۳۰ محرم ۶۱۴ ماه شیدی رونویسی آن به پایان رسیده
است (برابر با دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه سال ۵۹۶ گاه شمار خورشیدی ایرانی و
۱۵ ماه می ۱۲۱۷ زادروزی ). ترادیسی ِ واک ِ فارسی ِ “ک” به عربی ِ “ق” نیز
کم یاب نیست، چند نمونه: کندک ، خندق، زندیک ، زندیق، کفیز ، قفیز، کوشک ،
جوسق.
کوتاه آن که واژهی اوستایی iš که خود از ریشهی هند و اروپایی نخستین ais
به چم خواستن، گرایش داشتن، جُستن میآید، واژهی iška و سپس išk را در
پارسی میانه پدید آورده است و سپس به عربی راه یافته است که دربارهی
چگونگی گذر این واژه به عربی نیز میتوان دو شایش انگارید:
نخست آن است که išk در دوران ساسانیان، که ایرانیان بر جهان عرب چیرگی
داشتهاند (بهویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و هتا حجاز) به عربی وارد
شده است. (برای آگاهی بیشتر از چگونگی هنایش پارسی بر عربی در دوران پیش از
اسلام نگاه کنید به نسک خواندنی آذرتاش آذرنوش (راههای نفوذ فارسی در
فرهنگ و زبان تازی)، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۵۴)
دوم این است که عشق در آغاز دوران اسلامی به عربی اندر شده باشد و از آن
جا که فرهنگ نویسان و نویسندگان آن دوره از خاستگاه ایرانی این واژه آگاهی
نداشتهاند، که مفهوم (خواستن و جست وجو کردن) را دارد، آن را با عربی
عَشَق، که به چم (چسبیدن) است، درآمیختهاند.
یک نکتهی جالب در این باره، کندوکاو در اندریافت عشق در عرفان ایرانی است
که عشق را با (جست وجو) و (گشتن) میپیوندد. به یاد آورید منطقالطیر عطار
و جستوجوی مرغان را در خواستاری سیمرغ و یا بیت پرآوازهی مولوی را:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچهایم
که نشان دهندهی معنی واژهی عشق با ریشهی پارسی آن (خواستن) و (جُستن) است،
نویسندهی این نوشتار (محمد حیدری ملایری)واژهی اوستایی iš هم ریشه است با:
در سنسکریت:
eṣ: آرزو کردن، خواستن، جُستن
icchā : آرزو، خواست، خواهش
icchati : میخواهد، آرزو میکند
iṣta : خواسته، پسندیده
iṣti: خواست، جستجو
در زبان پالی:
icchaka: خواهان، آرزومند
همچنین، به گواهی شادروان فره وشی، این واژه در فارسی ، میانه به شکلِ
išt به چم خواهش، گرایش، دارایی و توان گری، خواسته و داراک باز مانده
است.
خود واژههای اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشهی هند و
اروپایی نخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن میآید که ریخت
نامی آن aisskā به چم خواست، گرایش، جست وجو است.
در بیرون از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز برگرفتههایی از
واژهی هند و اروپایی نخستین ais بازمانده است، از آن دستهاند:
در اسلاوی کهن کلیسایی :isko, išto جست وجو کردن، خواستن ـ iska : آرزو
در روسی :iskat جست وجو کردن، جُستن
در لیتوانیایی :ieškau جست وجو کردن
در لتونیایی iēskât: جستن شپش
در ارمنی :aic بازرسی، آزمون
در لاتین aeruscare: خواهش کردن، گدایی کردن
در آلمانی بالای کهن :eiscon خواستن، آرزو داشتن
در انگلیسی کهن :ascian پرسیدن
در انگلیسی امروز :ask پرسیدن، خواستن
اما فرهنگ نویسان پیشین ما واژهی عشق را به واژه ی عَشَق عربی (ašaq’) به
معنای (چسبیدن)، (منتهی الارب)، (التصاق به چیزی) ، (اقرب الموارد)
پیوند کرده اند. نویسندهی (غیاثاللغات) میکوشد میان (چسبیدن، التصاق) و
(عشق) رابطه بر قرار کند و می نویسد:
واژهی (عشق) از iška اوستایی به چم خواست، خواهش، گرایش ریشه می گیرد که
آن نیز با واژهی اوستایی iš به چم (خواستن، گراییدن، آرزو کردن، جستوجو
کردن) پیوند دارد. واژهی اوستایی iš دارای برگرفته های زیر است:
aēša : آرزو، خواست، جست وجو
išaiti : میخواهد، آرزو میکند
išta : خواسته، پسندیده
išti : آرزو، خواست