راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

انواع آتش در دین زرتشتی

در آیین زرتشتی آتشی که مانا بوده و از آن نگهداری می شده سه گونه بوده است:

1- آتش دادگاه: این آتش همان آتش آتشدان خانه ها بوده است، مراسم تقدیس نداشته و در صورتی که فرزندان زندگی جدیدی آغاز می کرده اند از این اجاق آتشی بر می داشته اند.

2- آتش آدران(آدریان، درمهر): این آتش از چهار آتش ترکیب می شده است، آتش اجاق فرماندار محل، آتش اجاق فرمانده نظامی محل، آتش اجاق قاضی محل، آتش اجاق کشاورز محل. ایجاد این آتش یک ماه طول می کشیده و با مراسم تقدیس همراه بوده است.

3- آتش بهرام(ورهرام): این آتش ترکیبی است از 15 آتش زمینی و یک آتش با منشا آسمانی(برق آسمان). آمده است که این آتش باید 1128 بار تطهیر می شده و مراسم تقدیس آن یک سال به طول می انجامیده است. 15 آتش زمینی عبارت بودند از: آتش آتشدان پادشاه/استاندار/فرماندار، فرمانده ارتش، پیشوای دین، درویش/صاحب دل، زرگر، کوزه گر، آجرساز، رنگرز، ضرابخانه، آهنگر، اسلحه ساز، نانوا، تقطیر، چوپان، مرده سوز و برق آسمان. اهمیت به سزایی داشته و خاموش شدن آن با خاموش شدن دین همراه شمرده می شده است. شاهان ساسانی پیش از تاجگذاری پیاده به مکانی که آتش ورهرام در آن نگهداری می شد می رفتند و در آن جا تاجگذاری می کردند.

انواع آتش در اوستا

انواع آتش در اوستا

انواع آتش در اوستا 7 گونه است:

1- اسپنیشته: آتش بهشتی(spenishta)

2- خورنه: آتش فر و شکوه(xvarana)

3- وازیشته: روشنایی ظاهری(vazishta)

4- وهوفراینه: حرارت طبیعی نشان دهنده حیات(vohofrayana)

5- اوروازیشته: حرارت موجود در گیاهان (urvazishta)

6- برزی سونگهه: حرارت نهان در سنگ و آب(berezisavangha)

7- آتر یا آذر: آتش عادی(atra)

انواع آتش در اوستا 7 گونه است:

1- اسپنیشته: آتش بهشتی(spenishta)

2- خورنه: آتش فر و شکوه(xvarana)

3- وازیشته: روشنایی ظاهری(vazishta)

4- وهوفراینه: حرارت طبیعی نشان دهنده حیات(vohofrayana)

5- اوروازیشته: حرارت موجود در گیاهان (urvazishta)

6- برزی سونگهه: حرارت نهان در سنگ و آب(berezisavangha)

7- آتر یا آذر: آتش عادی(atra)

وفا نکردی و کردم

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟


مهرداد اوستا (محمد رضا رحمانی)