دئنا Daena:
دین – وجدان – بینش درون – چشم خورشید گونه ی درون نگر- نیروی شناخت شایست و ناشایست.
این یکی از بنیادی ترین آموزه های زرتشت است و از آنجا که بیخ و بن این واژه درست شناخته نشده است گفتگوهای بسیاری را بر سر زبانها انداخته و این پرسش را پیش کشیده است که زرتشت را باید یک دین گذار نامید یا یک آموزگار؟.
برای دست یافتن به یک پاسخ درست، نخست باید بدانیم که «دین» چیست و دین گذار کیست.
دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی زیر واژه ی«دین» می نویسد:
دئنا Daena: دین
– وجدان – بینش درون – چشم
خورشید گونه ی درون نگر- نیروی شناخت شایست و ناشایست. این یکی از بنیادی ترین آموزه های زرتشت است و از آنجا که
بیخ و بن این واژه درست شناخته نشده است گفتگوهای بسیاری را بر سر زبانها انداخته
و این پرسش را پیش کشیده است که زرتشت را باید
یک دین گذار نامید یا یک آموزگار؟. برای دست یافتن به یک پاسخ درست،
نخست باید بدانیم که «دین» چیست و دین گذار کیست. دکتر محمد معین
در فرهنگ فارسی زیر واژه ی«دین» می نویسد:
این واژه میان زبانهای ایرانی و
سامی هنباز(=
مشترک) است، 1- در زبان اکدی با گویش: denu یا dinu به
چِم: قانون و حق و داوری – راه و
روش. 2- درزبان اوستایی : daena و در پهلوی din در چِم: کیش و وجدان. پس دانسته شد که این واژه، هم در زبانهای سامی بکار رفته است و هم در
زبانهای ایرانی مانند زبانهای اوستایی و پهلوی، و دانستیم که در زبان اکدی (که یکی از سرچشمه های بزرگ
زبانهای سامی است) در چِم حق و داوری
است و در زبان پهلوی در چِم کیش و وجدان،
به سخن دیگر برونمایه این واژه در هر دو جا یکی است ولی درونمایه آنها هیچ
هم سرشتی و هم گوهری ندارد، هردو به یک گونه گفته و نوشته می شوند ولی آرِش
آنها یکی نیست.
محمد حسین خلف تبریزی
در برهان قاطع زیرواژه ی«دین» آورده است: نام فرشته ای است که بمحافظت قلم
مامور است و نام روز بیست و چهارم از ماههای شمسی است و نیک است در این روز به
مکتب فرستادن و نکاح کردن! و در عربی بمعنی راه و روش و کیش و عادت و
فرمانبرداری و شان و شوکت و مرتبه است. دراینجا هم بروشنی دیده می شود که آن «دین ِ»
برآمده از زبان عربی هیچ هم سرشتی با «دینِ»
برآمده از زبان پهلوی ندارد. دین عربی به چِم: عادت و فرمانبرداری است و
دین ایرانی در چِم (بینش و وجدان). لغت نامه ی دهخدا
در زیر واژه ی «دین» آورده است: کیش – طریقت – شریعت – مقابل کفر– در سانسکریت و
گاتها و دیگر بخش های اوستا مکررکلمهء «دئنا» آمده است . دین در گاتها بمعنای مختلف:
کیش –
خصایص روحی وتَشَخُص معنوی و «وجدان» بکار رفته ولی در عربی از
ریشه ی دیگر ماخوذ از زبانهای سامی است و تازیان این کلمه را مع الواسطه از زبان
اکدی گرفته اند و در زبان اخیر یعنی اکدی(دنو
denu) و (دینو
dinu) بمعنی قانون و حق و داوری است و
(دانو danu) بمعنی حکم کردن و ( دیه نو dayyanu )
بمعنی
قاضی است.
برگرفته از:
زرتشت چه می گوید
ایرانیان باستان، که در سرزمین
های شرق ایران بیشتر به اندیشه و تصویرهای کیهانی می پرداختند تا دیرتر در
غرب، جهان رابطه های پر رمز و راز طبیعت را، به شکل هایی خواستند و دیدند و
شناساندند که تا امروز شنیدنی و برانگیزاننده مانده است و آتشکده یکی از
نمونه های این فضا است که در ارتباط با مقوله اصلی، خالص ترین ماده های
سازنده اش « زمان » و « مکان» تجدید یافته اند.
ایرانیان
باستان پیوستگی هایی میان مکان و زمان قایل بوده اند : آنگاه که « هرمزد
آفریدگان را به صورت مادی آفرید» برای آن داد « از روشنی بیکران آتش، از
آتش باد، از باد آب، از آب زمین و همه وجود مادی جهان» آفریدگار همه را در
درون آسمان بیافرید چونان دژی و بارویی... بمانند خانه ای که هر چیز در آن
بماند... آسمان بر مبنای شش جهت شکل یافت:« بن پایه آسمان را آن چند پهناست
که آن را درازا است؛ او را آنچند درازا است که او را بالاست، او را آنچند
بالاست که او را ژرفا است، با اندازه هایی برابر...» و آسمان الگوی زمین
بود و زمین که پس از شادی و آب پدیدار گشت« گرد، دور گذر، بی نشیب و فراز»
آفریده شد دارای «درازا، پهنا و پهنا با ژرفا برابر» بود و « درست میان این
آسمان» جایگزین شد.
داده
ها چنین می نمود مفهومی کالبدی برای زمان داشت و بی گذر روز و شب و ماه و
سال. پس از این سومین آفریننده بزرگ که خود زاده اسرار کیهانی بود و خارج
از زمان، فهم و تعریف نمی شد...
ایرانیان
باستان برای زمان مفهومی بس والا قایل بودند و آن را برتر از موجودیت مادی
جهان و روح حاکم بر آن می دانستند. برای آنان زمان بزرگترین و توانمند
ترین آفریدگار بود، هم او بود که روزی خود هرمزد را زاده بود.
بماند
که چگونه اندیشه های مربوط به زمان و به زمان بیکران زروان به دین زردشت
راه یافت و در دگرگونی های مختلف عهد ساسانیان تا آن اندازه پابرجا ماند و
الگوی اصلی فکر مانویه شد و این که چگونه تا امروز دست کم از راه فرقه های
مذهبی خاصی مانند « دهریه» تداوم یافت و یا چگونه بر مکاتب ادب و هنر ایران
اثر گذاری داشت، اما اندیشه های زروانی در بنای آتشکده هایی که ما آنها را
به عنوان «آرکه تبپ» معماری ایران قلمداد می کنیم، اثرهایی هم مستقیم و هم
غیر مستقیم داشته اند و آنچه با کمی غور و ژرف اندیشی اهمیت می یابد،
تلاقی مفهوم زمان با مفاهیم شکل در فضای این گونه خاص معماری ایران یعنی
آتشکده هاست.