راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

روانشاد موبدرشید شهمردان

موبدرشید شهمردان  

 


نگارنده  این نامه را نام رشید پور شهمردان پور ایران پور گشتاسب پور بهرام پور شهریار ساکن بمبمئی است . نیاکانش از مردم قریه حسینی حومه تفت یزد بوده و معروفند به طایفه بهرام شهری و آن خاندان بسیار بزرگی است که افراد آن در سراسر نقاط ایران و هند و اروپا پراکنده می باشند .

ایران در دوره طفولیت به اتفاق کیخسرو برادر مهتر به هند و به بمبئی مهاجرت نمود و در خاندان دادی شیت به سمت خدمتکاری با حقوق گزاف ماهی بیست روپیه بکار مشغول شد و در ضمن به اجازۀ ارباب مستقلا باغبانی نیز می نمود. زرتشتیان ایران که در آن عهد به بمبئی مسافرت و در منازل پارسیان بکار می پرداختند ماهی یک یا دو روپیه بیشتر حقوق نداشتند. ایران در بمبئی با دوشیزه مروارید خرمشاهی که به هند پناهنده شده بود ازدواج کرد و به اصرار خویشاوندان زوجه خویش برای تعمیل مراسم دینی در گذشتگان به ایران و خرمشاه برگشت و در بین راه در بندرعباس درگذشت.

خاندان نگارنده همه در هندوستان اقامت داشته و دارند. تولد خود او در روز دیبمهر و فروردینماه باستانی 1274 یزدگردی برابر5 اوریل 1905 میلادی در شهر بمبئی اتفاق افتاد.

چون هفت ساله شد به اتفاق پدر برای تحصیل فارسی به ایران رفت و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی دو سالی در درمانگاه سررتن تاتا که به سرپرستی انجمن زرتشتیان ایرانی در آن زمان در یزد تاسیس شد بکار مشغول گشت.

سپس به بمبئی مراجعت و تحت توجهات روانشاد فرزانه دینشاه جی جی باهای ایرانی سلیسیتر در تعلیمات دینی و فلسفه صاحب اطلاعات گردید و در ضمن درکار های ادبی و فارسی آن فرزانه را یاری می نمود و بنا به تشویق او بنگارش رسالات فارسی پرداخت .از انهاست :

حرف راست : مطبوعه در سال 1927 میلادی پاسخ به حملات ناجوانمردانه بر دین مزدیسنا از بهدینی که جد دین اختیار کرده بود.

دساتیر کتاب آسمانی نیست : مطبوعه سال 1928 میلادی نشریه انجمن زرتشتیان ایرانی بمبمئی .

تعلیمات زرتشت : مطبوعه سال 1931 میلادی نشریه انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی.

خرده اوستا به خط دین دبیره : نشریه انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی.

راماین : ترجمه از انگلیسی به فارسی . نشریه اداره انتشارات حکومت هند.

داوید کوپرفیلد : ترجمه از انگلیسی به فارسی . نشریه اداره انتشارات حکومت هند.

کلیسای نوتردام : ترجمه از انگلیسی به فارسی . نشریه اداره انتشارات حکومت هند.

مجله جهان امروز: مجله عکسی با جنبه تبلیغاتی جنگ نشریه اداره انتشارات حکومت هند.

پیمبری زرتشت : نشریه انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی.

دین نامه شماره 1: آتش و آتش پرستی  نشریه سازمان جوانان زرتشتی بمبئی .

دین نامه شماره 2 : خورشید نگرشنی . نشریه سازمان جوانان زرتشتی بمبئی

دین نامه شماره 4 : اصول سه گانه مزدیسنا . نشریه سازمان جوانان زرتشتی بمبئی.

فرزانگان زرتشتی : در طی 14 سال اخیر در گرد آوردن و تدوین این کتاب که شالوده تاریخ زرتشتی است رنج فراوان برده و به این امید دلخوش است که نویسندگان همگروه در اکمال و اصلاح نقایص آن و تدوین تاریخ کامل زرتشتی جدا اقدام خواهند نمود.

هنگامی که در سال 1925 میلادی فرزانه دینشاه ایرانی سلیسیتر استاد پور داود را برای کارگزارش فرهنگ مزدیسنا به بمبئی دعوت نمود.نگارنده نیز برای رونویسی نوشتهایش به کمک او مامورگشت. آنگاه از فضل و کمال استاد استفاضه های گرانبها حاصل نمود.

پس از ذکر خدمات فرهنگی ،ذکر خدمات اجتماعی که باید در گمنامی انجام یابد خارج از شیوه مردمی است لذا گفتار خود را با این امید به پایان می رساند که جوانان همگروه با یاری اهورامزدا و پیروی راستی در روز افزون ساختن آبرو و بزرگی جماعت توفیق یابند. اته جمیات یته آفرینامه.

روانشاد میرزا سروش لهراسب

میرزا سروش لهراسب

در سال 1283 خورشیدی در باغ جمشید آباد تهران زاده شد. مادرش گوهر خداداد زارع پارسی و پدرش تیرانداز مهربان لهراسب بود. میرزا سروش در سال 1316 خورشیدی با دختری از خانواده ای پارسی به نام پروین ازدواج کرد

میرزا سروش تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه زرتشتیان، دارالفنون و در کالج آمریکاییان که اینک دبیرستان البرز است گذرانید و زبان انگلیسی را نیز تکمیل نمود . در همین زمان یعنی سال 1303 خورشیدی به خواهش ارباب کیخسرو شاهرخ برای مدیریت و سرپرستی دبستان دینیاری یزد اعزام گردید
وی پس از سه سال اقامت در یزد به تهران بازگشت و دوباره به دستور انجمن زرتشتیان وقت و ارباب کیخسرو شاهرخ رهسپار یزد شد تا مراکز بزرگ آموزشی و تربیتی مارکار یزد را بوجود آورد
میرزا سروش نظارت و سرپرستی چهارده باب دبستان های تابعه انجمن زرتشتیان ایرانی – بمبئی و حتی ساختمان برخی از آنها را به عهده گرفت، وی که صادقانه به فرهنگ این مرز و بوم خدمت کرده بود به دریافت دو مدال طلا از سوی پشوتن مارکار و دو مدال درجه اول علمی از دست وزرای وقت آموزش و پرورش نایل آمد . میرزا سروش نماینده تام الاختیار انجمن زرتشتیان ایرانی – بمبئی در ایران بود

                                                                            
آن روانشاد نظارت بر ساختمان برج گاهنمای فردوسی شهر یزد (برج ساعت) ، هدیه پشوتن مارکار و نظارت در ساختمان و اداره زایشگاه بهمن، همچنین نظارت، سرپرستی و رسیدگی به مطب و داروخانه سروش تاتا را بر عهده داشت. میرزا سروش عضو شورای فرهنگی یزد، همچنین انجمن شهر شهرستان یزد بود. وی مدت چهار سال تمام علاوه بر مشاغل یادشده ، در سمت مدیریت کارخانه “درخشان یزد” انجام وظیفه نمود و کارخانه را از ورشکستگی نجات بخشید. برپا داشتن جشن ها، تاسیسات و سدهای پیش آهنگی، کتابخانه، انجمن های ورزشی، سخنرانی های ماهیانه در موسسات مارکار از ابتکارات وی بود. وجود مجتمع بزرگ دینی تربیتی و زیارتی مارکار در تهران نشانه ای از دور اندیشی و آینده نگری آن روانشاد بود. میرزا سروش در کارها و امور اجتماعی نیز حضور فعال داشت و سالیان متوالی عضویت انجمن زرتشتیان یزد و دبیری انجمن همگانی را که خود پایه گذار آن بود بر عهده داشت . وی نویسنده و شاعری چیره دست و توانا بود و همیشه این شعر را که سروده خود اوست زمزمه می کرد
خدایا در خوراک و خواب و وستا         شتابم سوی تو دادار یکتا
و حاجتش برآورده شد و مشاهده شد که بیش از سه روز زمین گیر و بستری نشد. میرزا سروش در سالهای پایانی عمر خود یکه و تنها زندگی می کرد و در سال 1371 خورشیدی این اشعار را که نموداری از زندگی و پیری خود بود سرود
مرا لرزد همی دست و سر و پا، نباشد هیچ عضوی پای برجا
منم هشتاد و هشت بس پیر و فرتوت قدم اندر قدم نزدیک تابوت
او مثبت و مفید زندگی کرد . خوشنام زیست. با ایجاد مدرسه های بسیار و سرپرستی آنها با جهل و نادانی مبارزه کرد . فرهنگ یزد و زرتشتیان یزد را پربار ساخت و با دنیایی خاطره خوب در روز اشتاد ایزد و اردیبهشت ماه 1374 خورشیدی با کوله باری از خوبیها و نیکیها و خدمت به جوانان و یتیمان به جاودانگی پیوست. و به راستی که وی سوشیانتی بود در زمانه خویش .نام نیکش تا ابد جاوید و پاینده باد

با سپاس ازhttp://bemoonkhodadad.blogfa.com

روانشاد موبد اردشیر آذرگشسب


18بهمن‌ماه، سال‌روز درگذشت «دستور اردشیر آذرگشسب»      زندگینامه روانشاد موبد اردشیر آذرگشسب

 منوچهر ارغوانی - موبد اردشیر آذرگشسب در روز رام ایزد و بهمن ماه سال 1274 یزدگردی برابر با پانزدهم بهمن ماه 1284 خورشیدی زاده شد.

در چهارسالگی به پلگذاری عمویش- موبدیار هرمزدیار خدابخش- درآمد و از آن پس به نام اردشیر موبد هرمزدیار نامیده شد.

او دوران کودکی اش را در منزل پدرش دستور نامدار و مادرش خرمن تیرانداز گذراند. در هفت سالگی به مدرسه کیخسروی رفت و در مدت یکسالی که در آنجا به درس خواندن مشغول بود، از دانش کسانی چون ماستر خدابخش که استاد زبان پهلوی بود بهره برد. البته آموزگاران دیگری چون استاد بمان که پدر شادروان دکتر بهرام پرورش است نیز وی را در راه دانش آموزی یاری دادند.


آذرگشسب پس از یک سال درس خواندن در مدرسه «کیخسروی» یزد به مدرسه «خسروی» رفت و از سال 1295 خورشیدی در مدرسه موبدان که بعدها به نام مدرسه «دینیاری» نامیده شد، شروع به درس خواندن کرد. مدرسه دینیاری که در آن زمان تازه شروع به کار کرده بود، توسط خانوادههای موبدان و نیز انجمن موبدان یزد حمایت میشد، البته نباید از روانشاد رستم صداقت (پور موبد خسرو صداقت) که پشتیبانی مالی آن مکان را برعهده داشت نیز غافل شد.


آذرگشسب در روزگاری آموزش خود را آغاز کرد که شرایط مناسبی برای آموزش و پرورش کودکان زرتشتی در سطح استانداردهای وزارتخانه آموزش وقت وجود نداشت. مدرسه آن روزگار ِموبدان، تنها مدرسه در کل یزد بود که از این روند سرپیچی میکرد. آموزش و پرورش در این مدرسه با استفاده از کتابهای بهروز و مورد تایید آموزش و پرورش انجام میشد، حتا مدیر آن دوران مدرسه (میرزا فریدون کیامنش) نیز به این دلیل از تهران به یزد مهاجرت کرد که سطح علمی آنجا را بالا ببرد.


آذرگشسب از دوراندیشی و اعتماد به نفس خوبی برخوردار بود، به گونهای که پس از گذراندن دوره مقدماتی موبدی و کسب درجه نوزوتی، با آنکه میتوانست به تهران مهاجرت کند و پیشه تجارت را برای خود برگزیند، ترجیح داد که به هند برود و درس خود را در همان رشته موبدی، در بمبئی ادامه دهد. اهمیت درس خواندن برای آذرگشسب تا به اندازهای بود که حتا با وجود مخالفت پدرش - دستور نامدار که آنزمان در هندوستان بسر میبرد و تنها به صورت تلگرافی با پسرش در ارتباط بود- توانست رضایت مادرش را به دست آورد و بدین صورت به هندوستان رفت.


شور و شوق موبد به آموختن، زمانی که از همراهی موبد رستم کوشکی و موبد بهرام یزشنی بهره میبرد، بیشتر شد و آذرگشسب جوان با دانش دینی که از این افراد سالمند کسب کرد، توشهی آیندهاش را محکم و استوار چید.


زندگی آذرگشسب در هند به دو بخش تقسیم میشود، زندگی درون اجتماعی وی که با همصحبتی با بزرگان دین زرتشتی همراه بود و زندگی برون اجتماعی او که به کسب مدرک لیسانس مهندسی کشاورزی (در سال 1931 میلادی برابر با 1310 خورشیدی) انجامید و در کنار آن موبد در شهر پونا نیز در مدرسه دستور Huohang فنون دینی زرتشتی را نیز آموخت. موبد در همین زمان تصمیم به ازدواج میگیرد و در فروردین ماه 1310 به روش دین وه مازدیسنی با دوشیزه دولت آذری پیمان زناشویی میبندد.


زندگی در هندوستان از دیدگاه جوانی که عمری را در روستاهای یزد گذرانده سرشار از تجربه است. برای درک این موضوع از دستنوشتههای خود آذرگشسب یاری میگیریم، موبد مینویسد: «بمبئی شهری بود بزرگ و زیبا، با ساختمانهای بلند ِپنج و یا شش طبقه و مغازههایی بزرگ و پر از اجناس رنگارنگ که اصلا قابل مقایسه با یزد نبود. یزد در آن روزها این همه وسایل متمدن نداشت و در تمام شهر بهجز کوچههای تنگ و تاریک، یک خیابان بزرگ نبود.

 » او در جایی دیگر از یک تفاوت مهم دیگر نیز نام میبرد: « مسلمانان آن زمان یزد، در کل مردمی بودند خشک که به جز دین اسلام هیچ دین و مذهب دیگری را بر حق نمیدانستند و پیروان مذاهب دیگر را مورد تحقیر و توهین قرار میدادند. حال اینکه چنین وضعی را در هند مشاهده نکردم و همه افراد از هر مذهب، طبقه و صنفی که بودند در برابر قانون برابر بودند».


مجموع این عوامل آذرگشسب را در بازگشت به ایران یاری کرد. دانستن زبان انگلیسی، داشتن تحصیلات دانشگاهی و آموختن دروس دینی آیندهای خوب را برای این موبد بهجود آورد. سرپرستی دفتر ازدواج زرتشتیان یزد در دیماه 1311 که از طرف وزارت دادگستری وقت به وی داده شده بود، نخستین فعالیت آذرگشسب به حساب میآمد. او همچنین مدیر دبستانی در تفت (از توابع استان یزد) شد. عملکرد مثبت آذرگشسب در آن مکان مورد حمایت گروهی از بزرگان جامعه علمی یزد بود که میتوان از این افراد فریدون کیامنش (مدیر وقت مدرسه خسروی)، سروش لهراسب (مدیر وقت پرورشگاه مارکار)، میرزا شهریار فولادپور (مدیر مدرسه دینیاری) را نام برد. اهمیت این موضوع از آن سو مهم است که در همین زمان موبد آذرگشسب فرزند خردسالش که هرمزدیار نام داشت را از دست میدهد، اما اعتماد بهنفس بالای وی و نیز ایمان به اهورامزدا آنچنان او را در ادامه راه قوی میدارد که همگان وی را تحسین میکردند و همین موجب ارتقای شغلیش شد. به گونهای که یک سال بعد - پس از کنارهگیری شهریار فولادپور از مدیریت مدرسه دینیاری- موبد اردشیر آذرگشسب در سمت مدیر آن مدرسه به فعالیت پرداخت. تا آن که در سال 1315 خدمت نظام وظیفه وی را فراخواند و آذرگشسب تا اسفند 1316 به مدت یک سال تمام در خدمت نظام بود.


زندگی درون اجتماعی آذرگشسب هم در تمام این سالها جریان داشت و وی در کنار مدیریت مدرسه دینیاری، به تاسیس باشگاه جوانان که بیشتر از خانواده موبدان بودند پرداخت. دانش اردشیر آذرگشسب و تواناییهای گوناگون او، زمینهساز کارهای ارزشمندی در آینده شد. آذرگشسب درست پس از اتمام دوران سربازی به استخدام بانک شاهی درآمد و مدتی بعد کارمند شرکت نفت شد. فعالیت 25 ساله آذرگشسب در شرکت نفت به بازنشستگیش در سال 1350 انجامید، اما این پایان زندگی اجتماعی وی نبود زیرا که او دوره حسابداری را بهصورت مکاتبهای از کالج «مترو پولیتن» انگلستان گذرانده، بهعنوان حسابدار در یک شرکت هواپیمایی به ادامه خدمت پرداخت.


این تمام زندگی این مرد بزرگ نیست و شهرت نام موبد اردشیر آذرگشسب در جامعه زرتشتی تنها به عملکردهای برون اجتماعی او مربوط نمیشود، بلکه ریشههای عمیق درون اجتماعی نیز دارد. بگونهای که این موبد را میتوان به عنوان یک الگو برای جوانان زرتشتی بهحساب آورد. بخش درون اجتماعی زندگانی آذرگشسب در تمام سالهای مشغولیتش پر رنگ و نمایان است. او در یادداشتهایش در این باره مینویسد: « اگر افراد وجود خارجی نداشته باشند، جماعتی نیز در کار نخواهد بود و بههمین گونه هر دینی که پیروان زیاد، با ایمان و سختکوش نداشته باشد، بهزودی از بین خواهد رفت. این اصل در همه جماعتها و در همه ادیان صدق میکند و جامعه و مذهب زرتشتی نیز باید از آن اصل پیروی کند و همه افراد جامعه باید در محافل و مجالس مذهبی شرکت کنند و خودشان را جزو جامعه بدانند». همین باور اوست که نام اردشیر آذرگشسب بهعنوان بخشی از تاریخ زرتشتیان برای همیشه ثبت کرده است.
راه اندازی کانون مزدیسنان یزد در سال 1319 یکی از مهمترین اقداماتی بود که وی در انجام آن نقش اساسی داشت و هموندان این کانون بیشتر از فرهیختگان جامعه زرتشتی بودند (افرادی چون ارباب سهراب کیانیان، ماندار کیخسروان، جمشید امانت، فریبرز نسیمی، جمشید پیشدادی، هرمزدیار خورشیدیان، مهربان بنداریان زاده، فریدون زرتشتی و...)


آذرگشسب همچنین هموند انجمن زرتشتیان یزد و نیز کنکاش موبدان آن شهر نیز بود. پس از مهاجرت موبد اردشیر به تهران و همزمان با ادامه کارش در شرکت نفت، او پایه ریزی انجمن موبدان تهران را نیز بر عهده گرفت، تا آن که سرانجام در مهرماه 1330 با همیاری فیروز آذرگشسب، فریدون صداقت، رستم ماونداد، رستم زرتشتی، اردشیر پرتوی، بهمن موبد، بهمن جمشیدی، کیخسرو شهروینی، رستم شهزادی و اردشیر موبد آن انجمن را پایهریزی کرد که تا به امروز هم ادامه دارد.


شخصیت آذرگشسب در اوایل دهه چهل به دو بخش مجزای اجتماعی و دینی تقسیم میشود اما مدیریت خوب و اشراف کاری به تمام جوانب کار موجب بهوجود آمدن پیوندی عمیق در عملکردش میشود. در این سالها آذرگشسب به هموندی هییت مدیره انجمن زرتشتیان تهران منصوب میشود که ارگانی است که بیشتر امور اجتماعی جامعه را برعهده دارد، در همین زمان آذرگشسب که سرپرست انجمن موبدان تهران هم است، اقدام به نگارش کتابهایی درباره آداب و رسوم زرتشتیان میکند.



«
خُرده اوستا» با ترجمه و تفسیر در تیرماه 1343 ، «آیین سدرهپوشی زرتشتیان» با تامین هزینه مالی توسط کانون زرتشتیان شریفآباد یزد در نوروز سال 1345، «آیین زناشویی زرتشتیان» در آذر همان سال و کتاب «اندرزنامههای پهلوی» از نخستین کتابهایی است که آذرگشسب آنها را به چاپ رسانید.


بازنشستگی آذرگشسب از یک سو و استقبال از کتابهای چاپ شدهاش از سویی دیگر موبد را بر آن داشت تا در این زمینه کتابهای دیگری را نیز به چاپ برساند که از آن جمله میتوان به «آیین کفن و دفن زرتشتیان» در سال 1349، «آیین برگزاری جشنهای ایران باستان» در سال 1351، «مقام زن در ایران باستان» در امرداد 1351، «آتش در ایران باستان» در مهر 1353 و «مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان» که در دیماه 1353 منتشر شد، اشاره کرد.


پس از انقلاب نیز بار دیگر او به سمت ریاست انجمن موبدان تهران انتخاب شد و این پست را تا زمان درگذشتش که در آغاز دهه هفتاد اتفاق افتاد، ادامه داد. ششمین دوره کنگره جهانی زرتشتیان آخرین فعالیت اجتماعی بود که آذرگشسب در برپایی آن نقش داشت.

آری، اردشیر آذرگشسب نیز در کنار برادران خود موبد فیروز و موبد رستم آذرگشسب نقش بزرگ و تاثیرگذاری در جامعه زرتشتیان بر عهده داشت، نقشی غیر قابل انکار که بخش گستردهای از تاریخ معاصر ما را دربرگرفته است.


بر روان و فروهر اینچنین افراد بزرگی درود باد.

 

منبع :تارنمای انجمن موبدان