زبان و ادبیات گاتهایی در شمار کهنترین زبانهای باستانی است و پژوهش پیرامون مفهومها و آموزههای آن نیازمند دورهها و آموزشهای ویژه دارد. اما این دلیل نمیشود که پژوهندهی آیین پیشینیان بهواسطهی تنگبودن گذرگاه واژها و کلمات گوشه گیرد. در این گستره افزون بر پهنهی کلمهها و دستورهای آوایی و دستوری، صحنهی جستجو برای دریافت معانی و آموزهها گشاده است و پژوهندهی باریکبین با دنبال کردن رد پای شناخت و معرفت سدهها را میکاود و به کمک چراغ اشارات و بشارات در ژرفای تاریخ گام مینهد و تایید دریافتهای خود را از شاعران و مورخان و نویسندگان اصیل که مشامی از رازنگاری دارند میجوید.
سرود «یَتا اَهو وَئیریو»در یسنا۲۷- بند۱۳ آمده است و با یکی دیگر از سرودهای «یسنا» بهنام «اشم و هو» به «فرامون یشت» یا «پیرامون یشت» نامزد است و آوازهی خود را از اینرو دارند که بهواسطهی ارزش پیامی و تاثیرهای صوتی و روانی در پایان بسیاری از سرایشهای اوستایی آورده میشود.
در اینباره که این دو سرود بهروشنی بیرون از هفده «های» گاتها قرار دارند و اینکه به گمان برخی پژوهندگان از سخنان اشوزرتشت نیستند، نمیپردازیم. اما آنچه آشکار است، مفاهیم این دو سرود پیوند ناگسستنی با پیام گاتها دارد و با روح حاکم بر اندیشههای گاتهایی همخوان است. این دیدگاه که باور دارد سرودهای نامبرده حاصل تراوشهای مینوی یکی از شاگردان و یاران نزدیک اشوزرتشت بوده است، نیز پذیرفتنی است.
هنگامیکه به ترجمههای سرود «یتا اهو» بازگشت میکنیم از اینکه توافق چندانی دیده نمیشود جای شگفتی نیست و این همه ناشی از کهن بودن زبان است.
نظر به ارزشمندی موضوع و اینکه سرود «اشم و هو» بهعنوان ساختار جامعهای ایدهآل و سرود «یَتا اَهو» بهعنوان تئوری سیاسی-اجتماعی-فرهنگی-اقتصادی اشوزرتشت مطرح میشود؛ برگردانی ذوقی و برداشتی فارغ از هرگونه برگردانهای تخصصی و جستجوی واژگانی و ریشهیابیهای لازم، از این سرود ارایه میشود. و با تکیه بر تاثیر بعدی مفهومهای این پیامها که در گسترهی حکومتها و اندیشمندان دیده میشود، به گفتار خود ادامه میدهیم.
در این بخش به ترجمههایی ازسرود «یتا اهو» اثر محققین و پژوهندکان میپردازیم.
موبد اردشیر آذرگشسب اینگونه ترجمه میکند: «همانگونه که سردار دنیا(اهو) توانا ونیرومند است. به همان اندازه سردار دین(رتو=رد) نیز به مناسبت پاکی و اشویی خویش نیرومند میباشد. موهبت اندیشهی نیک(وهومن) نصیب کسی است که برابر خواستهی مزدا رفتار کند. سلطنت اهورایی ویژهی کسی است که درویشان و بینوایان را دستگیری کند.»
استاد جلیل دوستخواه در اوستای دوجلدی خود میگوید: “«یثه اهو ویئریو» را در اوستا «اهون ویریه» و در پهلوی «اهونور» یا «هونور» نیز گفتهاند این نیایش از پارههای «گاثانیک» «گاتا مانند» اوستاست و دارای سه سطر شانزده هجایی است و درنگ میان هجاها پس از هفتمین هجاست و در وزن درست مانند «اهو نویتی گاتا» است و به نظر میرسد که در اصل بر سر نخستین «گاتا» جای داشته است. اما جای کنونی آن در بند ۱۳یسنه هات ۲۷است. برگردان فارسی نیایش «یثه اهو ویئریو»در گزارش کنونی اوستا چنین است: «همان گونه که او رد برگزیده و آرمانی جهان «اهو» هست رد مینوی «رتو» و بنیادگذار کردارها و اندیشههای نیک زندگانی در راه مزداست. شهریاری از آن اهوره است. که او را به نگاهبانی درویشان بر گماشت.»”
دکتر علیاکبر جعفری در برگردان این سرود میگوید: «به سانی که سرور هستی را باید تنها از روی راستی برگزید، همان سان رهبر درستی را نیز باید پسندید. این دو دهش برگزیدن را منشنیک ارزانی داشته تا کارهای زندگانی بهنام و برای خدای دانا انجام گیرد. همچنین شهریاری از آن خدایی است که آباد کنندهیی را برای باز گردانیدن دینداران ستم دیده گمارده است.»
دکتر حسین وحیدی در برگردان خود گفته است: «هنجاری که بر جهان هستی فرمان میراند زندگی و سرنوشت مردمان را نیز زیر فرمان دارد. منش نیک از آن کسی است که از هنجار هستی پیروی کند و توانایی راستین را کسی دارد که برخواستهای نا هنجارش چیره گردد.»
آنچه از برگردانهای یاد شده برداشت میشود، نکتههایی است که اگرچه مشابه مینماید، ولی پس از باریکبینی به تفاوتهای آنها پیخواهیم برد که نشان دهندهی برداشتهای گوناگون ترزبانان(مترجمان) است. اما نکتهای که بهروشنی چشمگیر است، نادیده انگاشتن از پیوند معنایی بخشهای سه گانهی این سرود است، که در شکلی جداگانه و در چارچوب پیامهایی اهورایی، اخلاقی و اجتماعی نمایانده شده است. در برگردان دکتر حسین وحیدی این پیوستگی معنایی بهچشم میخورد، اگرچه منظور این گفتار را برآورده نمیکند.
به نظر میرسد سرود «یَتا اَهو وَئیریو»، در یک انسجام معنایی و منطقی کامل، تنظیم شده و بخشی از این سرود به منزلهی زمینهی درونشدن و پیوند با بخش سپسین خود است تا با ایجاد زمینههای درست، فرصت نتیجهگیری پایانی فراهمآید.
سخن را با این برگرفته از برگردانها پیمیگیریم و با تکیه برشواهد تاریخی و معرفتشناسی به زاویههای پنهان موضوع میپردازیم: «همانگونه که هستیآفرین بر جهان آفرینش فرمانروایی میکند، همانگونه خردمندترین مردم با شهریاری بر منی و خودی خویش و پیروی از هنجار هستی، به نمایندگی از هستی آفرین بر جهان مردم پادشاهی میکند و پشتوانهی فرمانروایی خود را از داد گستری و فرهنگپروری برمیگیرد.»
نوشتههای تفسیری بازمانده از روزگار ساسانیان سخن از جانشینی مرد پرهیزکار دارد، که نماد «هرمزد» است. و در پیمان خویش با اهورامزدا حضور گیتایی یافته است.
“پیش از آنکه اهریمن آمد، همیشه نیمروز بود که «رَبیهوَین» است، هرمزد بهیاری امشاسپندان به «رَبیهوَین»، مینوی یَزِشْن را فراز ساخت. به هنگام یزشنکردن همهی آفرینش را بیافرید و با بوی و فَرَوَهْر مردمان سگالش کرد و خرد همه آگاه را به مردمان فراز برد و گفت کدامیک شما را سودمندتر به چشم آید. اگر شما را مادی بیافرینم و به تن با دروج بکوشید و دروج را نابود کنید و شما را به فرجام درست و انوشه بازآرایم و باز شما را به گیتی آفرینم، جاودانه، بیمرگ، بی پیری و بیدشمن باشید، یا شما را جاودانه پاسداری بر ضد اهریمن باید کرد. ایشان بدان خرد همه آکاه، آن بدی را که از اهریمن دروج بر فروهرهای مردمان در جهان رسد دیدند و رهایی واپسین از دشمنی اهریمن و به تن پسین جاودانه درست و انوشهروان بازبودن را دیدند و برای رفتن به جهان همداستان شدند.”
بندهش-مهرداد بهار-رویه ۴۲
و در جای دیگر از بندهش اینگونه میخوانیم: “«هرمزد خدای آن چهار «دی» را اندر ماهها به همانندی نام خویش نهاد و خود نشیند بدان بی سر روشنی و آفریدگان مینو و گیتی را پاید به گیتی، نیز چنان نزدیک است که به مینو.
«بهمن»، «اردیبهشت» و «شهریور» او را بر دست راست و «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد» بر دست چپ و سروش پیش ایستد، بِدان آمرزیداری هرمزد است، که آفریدگان زندگی کنند و بِدان رادی هرمزد است که بِدان برترین زندگی رسند و بِدان فرهمندی و همه آگاهی هرمزد است که از اهریمن رهایی یابند و به خویشی هرمزد رسند. او را نماد گیتی مرد پرهیزگار است هر که مرد پرهیزگار را رامش بخشد یا بیازارد آنگاه هرمزد از او آسوده یا آزرده شود.»
بندهش-مهرداد بهار-رویه ۱۰۸
در معنی سرود «یتا اهو» از واژهی «خردمندترین» بهجای «بهرهی نیک اندیشی» استفاده کردیم که اگر چه آشکارا این ویژگی(:صفت) را در سرود «یتا اهو» نمیبینیم. اما با یک واسطهی تفسیری میتوانیم درستی گزینش خود را نشان دهیم.
«بندهش» فروانرانی مرد پرهیزگار را نمونهای از فروانروایی هرمزد بر شمرده است و همانگونه که هرمزد در عالم نامحسوس و وصفناشدنی بر اریکهی فرمان نشسته است، مرد دانا که به زینت دانش مزدایی آراسته است، نمایی از دانایی مطلق هرمزد را به نمایش میگذارد و بنا به نسبی بودن امور گیتایی، به گونهایی طبیعی خردمندترین مردم به انجام نقش الهی میپردازد.
در گفتار «بندهش» از «مرد پرهیزگار»، نوع انسان اراده شده است، که زنان و مردان خردمند را دربر میگیرد. بودن امشاسپندان «بهمن»، «اردیبهشت» و «شهریور» به صیغهی مردانه و «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد» به صفت زنانه در جایگاه وزیران دست راست و چپ و به یک نسبت، نشان از آن دارد که زنان و مردان، در شورای هماهنگی راهنمایی و رهبری امور یکسان را بر دوش دارند.
«بندهش» از مردمان بهعنوان پیماندارانِ روز نخست نام میبرد، که چون سربازان اهورامزدا، برای پیکار با نیروهای اهریمنی در گسترهی گیتی حضور مییابند. از اینرو پیوند مردمان با اهورامزدا پیوندی دوستانه است، که اشوزرتشت نیز در گاتهای خود از آن سخن میگوید: «ای خداوند جانوخرد، آرزو دارم به دیدار و مشورت تو مانند یک دوست نایل آیم.» هات ۳۳بند ۶
حافظ شیرازی نیز از این نوع رابطه میگوید. «سایهی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد / ما به اومحتاج بودیم او به ما مشتاق بود»
پارهی سوم سرود «یتا اهو»، از یک نکتهی کلیدی نظام سیاسی اشوزرتشت، سخن میگوید که سفارش میکند رهبر حقیقی پشتوانهی فرمانروایی خویش را به پیروی از آیین اهورایی، از مردم وام میگیرد و دریافت میکند. مردمی که در سایهی رسیدگیها و ایجاد زمینههای مناسب به وسیلهی حکومت به زینتِ رفتارهای «مردمِ بافرهنگ» که خود را عضوی از یک جامعهی واحد میدانند، آراسته ساختهاند.
«کورش بزرگ» در جمع مردم و سربازان خود اینگونه سخن میگوید: « دوستان و یاران من ما باید خود را به همان صفتهای نیکی که در سرزمین خود پیش از رسیدن به این پیروزیهای بزرگ داشتیم، بیاراییم در پارس عموم سران و فرزانگان در ارگ شهر گردهماند و بر مردم فرمانروایی می کنند. ما باید در اینجا نیز همان روش را به کار بندیم. شما باید گرد من جمع شوید و به روش و کردارهای من چشم بدوزید و مراقب باشید که من به خویشکاری(:وظیفه) خود عمل کنم و من مراقب کارهای شما هستم. باید فرزندانی که از ما به وجود میآیند با همین سرشت و در پرتو همین آیین یزدانی، رشد و پرورش یابند. ما باید بکوشیم تا فروزههای پسندیده را در نهاد فرزندانمان پرورش دهیم، در این صورت میتوانیم هر روز خود را نیکوتر از روز پیش کنیم و فرزندانمان حتا اگر بخواهند بهراه نادرست بروند، چون در پیرامون خود، جز پاکی و راستی نمیبینند و سخنی جز سخنان شایسته نمیشنوند، بیگمان راههای نادرست بر آنها بسته خواهد بود.» کورش نامه- گزنفون (برگردان از رضا مشایخی)
فلاسفهی یونان باستان و دلبستگی آنان به دانش و حکمت دانشوران شرق بهویژه اشوزرتشت خود داستانی است که در آثار آنها دیده میشود که نشان از انتقال بنمایههای اندیشههای ایرانی دارد، که سقراط و افلاتون از نتیجههای این بوستان معناست. افلاتون در کتاب «جمهور» از «مدینهی فاضله » سخن میگوید و هم او فلاسفه را تنها شایستگان امر زمامداری میداند. در کتاب جمهور نوشتهی افلاتون در مقدمهی مترجم(فواد روحانی) میآید.:
«سقراط از آنچه در پایان کتاب پنجم گفت چنین نتیجه می گیرد که چون تنها فلاسفه علم به عدالت مطلق و همهی حقایق ثابته دارند. آنان هستند که اصول قانونگذاری و حکومت را می توانند چنانکه باید وشاید دریابند و چون عاشق حقیقتند پس همهی نیکیها را نیز مانند سرعت دریافت، تلاش، شهامت و میانهروی را دارا هستند و بنابراین تنها آنان را می توان شایستهی زمامداری دانست.» رویهی ۳۳۲جمهور افلاتون (فواد روحانی)
در بخش ششم همین کتاب سقراط چنین میگوید:
«فیلسوف حقیقی خویشتندار است و از هر گونه حرص و طمع، آزاد زیرا موجباتی که دیگران را برای بدستآوردن دارایی و تجمل وادار میکند در او تاثیر ندارد و خواست این چیزها به هیچ روی با روحیهی او ساز گار نیست.» رویهی ۳۳۸
در یکی از سنگنبشتههای بازمانده از روزگار هخامنشیان، «داریوش بزرگ»
میگوید: «اهورامزدا این سرزمین را پریشان و درهم شده دید. مرا به شاهی آن
بر گماشت. بهیاری وی من نظم و آرامش را در آن برقرار ساختم و چنان شد که
فرمانم بیچونوچرا در همان جا اجرا شد. ای مردمان با فروتنی و ادب فرمان
اهورامزدا را گردن نهید.»
در سخنان داریوش نکتهی ارزشمندی دیده میشود. داریوش از فروتنی و ادب مردمان سخن میگوید مردمیکه آمادگی و شرایط درک پذیرش رهبری شایسته و فرزانه را دارند این نکته را با درونمایهی سرود بیست و نهم گاتها برابر نهاد دانست: «آنگاه روان آفرینش با بانگ بلند گوید آیا من باید بدون چون و جرا پشتیبانی شخص ناتوانی را بپذیرم و به سخنان او گوش دهم. بهراستی مرا آرزوی شهریار نیرومند و توانایی بود. چه هنگام چنین کسی برای یاریم بپا خواهد خاست و با بازوان نیرومند خود مرا پشتیبان خواهد بود.» هات ۲۹ -بند ۹
پس از این گلهگذاری اهورامزدا مژده میدهد که زرتشت را با آراستگی خرد سرشار و شیوایی بیان و نیروی منطق به حمایت جهانیان بر گمارد: «ای اهورامزدا و ای اشا به اینها(زرتشت و پیروانش) نیروی مینوی و توانایی بخشید. ای وهومن تو نیز به زرتشت آن نیروی اندیشه و هوش سرشار ارزانیدار تا در پرتو آن به جهانیان آرامش و آسایش بخشد. ای دانای بزرگ ما همه او را برگزیدهترین آفرینش و شایستهترین فرزند تو دانسته و به رهبری خویش میپذیریم.» هات ۲۹ -بند ۱۰
مقاومت نخستین «گِئوش اُوروان» نسبت به برگزیدهشدن اشوزرتشت نشان از درک ناقص جامعهای دارد که تنها زور و قدرت را مایه ایجاد امنیت و آرامش اجتماعی میداند و این گفتوگو و نمایش نمادین و مثالی که در پردهی هات ۲۹ گاتها برابر چشم اهل خرد نهاده شده است تا آنجا ادامه پیدا میکند که، «گِئوش اُوروان»(افکار عمومی) موفق به درک بهتری از توانایی و قدرت میشود و انگار که فردوسی در گوش دل او میگوید: «توانا بود هرکه دانا بود / به دانش دل پیر برنا بود»
تئوری کشورداری اشوزرتشت، پس طی یک دوره بلوغ و رشد، در نظام سیاسی هخامنشیان جامهی عمل پوشید و در شکل عملیاتی در صحنهی بین المللی مطرح شد. این شیوهی فرمانروایی بدان پایه از کامیابی دست یافت که حکومتهای پس از آن، حتا برخی از فرمانروایان هخامنشی که از شیوهی درست پدران خویش دور شده بودند از ظواهر روش پیشینیان بهره میگرفتند و بدین وسیله نزد مردم در جستجوی مقبولیت برمیآمدند. فرمانروایان ساسانی با شعار «چو فرمان یزدان چو فرمان شاه»، دیر زمانی بر مردم فرمان میراندند و حکومتهای پس از یورش تازیان با عنوان «خلیفه الهی» به معنی جانشین خدا بر مردمان فرمان میراندند و تا این اواخر شاهان قاجار با وصف «ظل الله» به معنی سایهی خدا زمام کشور را در دست داشتند.
در پایان باید گفت آنچه از سرود سپند «یتا اهو»برمیآید
حضور خردمندترین و شایسته ترین فرزند اهورایی برای انجام خواست اهورایی
میباشد و میتوان سفارش به رفتارهای حزبی و گزینش بهترین را از آن برداشت
کرد. انجام امری که به گونهای طبیعی بر پایهی فرهنگ گستری و فرهنگ پروری
ممکن خواهد شد.
شاید پیوند مواضع سیاسی- اجتماعی هزارههای پیش و مقایسه آن با مسایل و ساختار سیاسی کشورها در روزگار کنونی و نوین کمی شگفتآور و گزافه باشد. با این حال باید گفت «انجمن مغان»، مادر مجلسها و پارلمانهای مشورتی است و هنگامیکه از مناقشهی مادها و پارسها سخن میگوییم، باید نوعی از طرح دیدگاههای حزبی را ببینیم و در ارزیابی «مجلس مهستان»، اشکانیان را با دیدگاههای نوگرانه(:تجددطلبانه) بنگریم که سران برای مشارکت بیشتر و ارج نهادن به حقوق قومها گردهم آمدهاند تا همهی مردم بهیک اندازه، خود را در حکومت سهیم بدانند.
http://www.iran3500.blogfa.com
کهنه ترین و مقدسترین قسمت اوستا گاتها میباشد که در میان یسنا جای داده شده است در خود اوستا گاثا و در پهلوی گاس آمده و جمع آن گاسان میباشد و گاسانیک ترکیب صفتی آن است یعنی مربوط به گاتها در پهلوی نیز بطور خصوصی هر فرد از اشعار گاتها را (گاس ) گویند در سانسکریت هم این کلمه گاثا میباشد. در کتب مذهبی بسیارکهن برهمنی و بودایی گاتا عبارت است از قطعات منظومی که در میان نثر باشد. گاثای اوستا نیز اصلاً چنین بوده است و به مناسبت موزون بودن است که بخش مزبور، گاتها (یعنی سرود و نظم و شعر) نامیده شده است . از زمان بسیار قدیم ، ایرانیان گاثا را از سخنان فرخنده خود وخشور زرتشت سپنتمان میدانستند لذا احترامی خاص برای آن قائل بودند ولی تحقیقات دانشمندان مانند میه ثابت کرده است که همه سرودهای گاثها از زرتشت نیست و از آن میان برخی پرداخته نخستین پیروان او میباشد در اوستای عهد ساسانیان گاتا در سر نخستین نسک گاسانیک که موسوم بود به ستوت یشت جای داشت در یسنای 57 بند 8 آمده : «ما می ستائیم فرخنده سروش را، کسی که نخستین بار پنج گاتهای زرتشت سپنتمان مقدس را بسرود. کلیه گاتها 17 هائتی (فصل ) است و شامل 238 قطعه و896 بیت و 5560 کلمه میباشد. این اشعار قدیمترین آثاری است که از روزگار پیشین برای ما تا امروز باقیمانده است . گاتها از حیث صرف و نحو و زبان و فکر با دیگر قسمتهای اوستا فرق دارد و نیز بسا لغاتی که در آن استعمال شده در دیگر بخشها نیامده و مطابق آنها را در قدیمترین کتب مذهبی برهمنان باید جست . گاتها روزی جزو کتاب بسیار بزرگی بوده و لابد همان است که مورخ یونانی هرمیپوس از آن سخن رانده است . نظر بمعنی گاتها در کتب برهمنان و بودائیان گاتهای اوستا را نیز باید در قدیم جزو مطالب منثوری تصور کرد که امروز در دست نیست . برای آنکه مطالب را مختصر کرده به شکلی درآورند که مردم بتوانند به حافظه بسپرند متوسل به شعر میشدند. این طرز نگارش بویژه در میان اقوام هند و اروپائی متداول بوده است . گاتهای اوستا شامل پنج قسمت است و بمنزله پنج کتاب اسفار تورات است که یهودیان آنها را از خود موسی دانسته احترام خاصی برای آنها منظور دارند. نخستین موسوم است به «اهنود»، دوم موسوم است به «اشتود»، سوم به نام «سپنتمد»، چهارم موسوم به (وهوخشتر) و پنجمین گاتها به (وهشتواشت ) نامزد است . رجوع به گات شود. (مزدیسنا، دکتر معین صص 127 - 128). و رجوع به گاتهای پورداود شود. کریستن سن در فصل سوم (آئین زردشتی دین رسمی کشور) نویسد: که هر ماه سی روز است . که نام آنها ماخوذ از اسامی ایزدان است هفت روز اول ماه بترتیب بنام اوهرمزد و شش امهراسپندان نامیده میشود; بعد از ماه آخر پنج روز اندر گاه (خمسه مسترقه ) بر 360 روز سال اضافه میکردند و هر یک از این پنج روز را به نام یکی از گاتاهای پنجگانه میخواندند. (ترجمه ایران در زمان ساسانیان ص 110).
زبانی که بزرگ آموزگار جهان ، زرتشت، با آن گاتها یا سروده های آسمانی خود را بیان کرده ، لحجه یا گو یشی از زبانهای آریائی است که در 3700 سال پیش در منطقه ای در ایران آن زمان ، که امروز بخشی از شمال خاوری ایران ، باختر افعانستان و جنوب تاجیکستان را درست می کند رایج بود .این زبان که سرچشمه زبان پارسی که امروز با آن گفتگو میکنیم می باشد ، کم کم در درازای سده ها از میان رفت، با اینکه تا پایان دوران هحامنشیان هنوز فهمیده میشد و کسانی بودند که با آن زبان آشنائی داشتند و گفتگو می کردند.در این دوران بیشتر گفته ها و نوشته هائی که در رابطه با زرتشت یا زرتشتیان بود در کتابهای گوناگون جمع آوری و در کتابخانه های بزرگ نگهداری میشدند. با حمله اسکندر مقدونی و رخدادهای تاریخی بعدی و به آتش کشیدن این کتابخانه ها یا دستبرد به آنها این کتابها نابود شدند و کم کم زبان گاتها هم به کلی فراموش شد . اگر موبدان زرتشتی که درود جاودانه ما به آنها باد نبودند تا این سروده های مقدس را از بر کرده و با هزاران فداکاری نسل به نسل بدوران ما برسانند ، امروز جهان ، بزرگترین سرچشمه فرهنگی خود را از دست داده بود و برای ایرانیان بزرگترین فاجعه تاریخی را درست کرده بود. فاجعه ای که میتوانست همانند تسخیر ایران بوسیله عربهای مسلمان در سده 7 میلادی بزرگ و جبران ناپزیر باشد. در سده سوم میلادی ، برای اینکه گویش این زبان فراموش شده هم از یاد نرود ، موبدان و دانشمندان آن دوره ،خطی را ساختند که با آن بتوانند گاتها را با همان لحجه و گویش زمان زرتشت بنویسند . این خط که بی هیچ گمانی ، کامل ترین خط جهان است، از 48 حرف درست شده که 16 حرف آن صدا دار می باشد و میشود هر واژه و هر آوائی را در هر زبانی درست با همان تلفظ نوشت.(برای نمونه خط عربی که ما امروز زبان پارسی را با آن مینویسیم تنها 3 حرف صدا دار را میتوان با آن نوشت !). خط گاتها از راست به چپ نوشته میشود و هر واژه ای از هم جدا است. براستی باید به نبوغ کسانی که این خط را ساختند و به دانش بیکران آوا شناسی آنها هزاران آفرین گفت. در دوران اشکانیان ، در رابطه با باز سازی هویتی ایرانیان که با حمله اسکندر در هم شکسته شده بود، دوباره گرد آوری نوشتار های زرتشتی از سر گرفته شد . این نوشتار ها را در 21 جلد که هر کدام را ً نسک ً میگفتند ، و در بر گیرنده بیش از 1000 سال فرهنگ زرتشتی بود گرد آوری کردند و نام آنرا ً اوستا ً یعنی ً دانش درونی ً گزاشتند. امروز ما تنها یک سوم از این 21 نسک را داریم . بقیه در حمله عربهای مسلمان سوخته و نابود شدند. خوشبختانه تنها بخش مقدس و آسمانی اوستا، یعنی 17 سروده زرتشت که به آن ً گاتها ً میگویند در سینه های ایرانیانی که پشت خود را در برابر تازیان خم نکردند و بنام زرتشتیان معروف شدند ماند و از آن نگهداری کردند. با فراموش شدن زبان گاتها ، هر کس تعبیر و تفسیری ازچیزهائی که هنوز از گفته های زرتشت در خاطره ها بود یگفت و مینوشت . بویژه در دوران ساسانیان خرافاتها و نادرستی ها وارد گردید و چیزهای عجیب و غریب ساخته شد، و در این شرایط کم کم فلسفه ها و دین های پیش از زرتشت مانند زروانی به پیش آورده شدند و فلسفه ها و دین های دیگر مانند مانی گرائی و مزدک گرائی ساخته شدند . بسیاری از این گفته ها و نوشته ها که در زمان فراموشی زبان گاتها، از سوی نویسندگان گوناگونی ساخته و پرداخته شده بودند، در کتاب اوستا جمع آوری شدند. هفده سروده های اهورائی زرتشت، گاتها، در 17 بخش میان سایر بخش های اوستا که از 72 بخش یا «یسنا» درست شده قرار گرفتند و بخشهای 28 تا 34 و از 43 تا 51 و 53 را که به هر کدام «هات» یا « یسنا» میگویند درست کردند. این 17 سروده مقدس از 241 بند درست شده که در پنج وزن و میزان شعری می باشند. تمام نوشته های این کتاب از دور و بر 6000 واژه درست شده است که بنا به نوشته نویسنده انگلیسی پل کریوازک « جهان را دگرگون کرد»، و بنا به نوشته ارستو فیلسوف بنام یونانی تمام فلسفه استادش افلاتون را ساخت و تنها سه سال پس از کشف شدن زبان و ترجمه گاتاها، برای بزرگترین فیلسوف دوران نوین اروپائی نیچه الهام بخش کتاب معروف « آنچنان گفت زرتشت» شد. زبان اوستا در اواخر سده 18 بوسیله زبانشناس فرانسوی انکتیل دو پرون کشف شد و در 1771 در سه جلد بزرگ در پاریس به چاپ رسید. ترجمه اوستا, چنان شوری در اروپا به بار آورد که زبان شناسهای دیگری از چهار گوشه اروپا به ترجمه اوستا پرداختند و نویسندگان بنامی همچون ولتر، فون کلیست، گریم، دیدرو، ورد سمیت گوته، شلی، بایرون ،نیچه و بسیاری دیگر از اواخر سده ی هجدهم و تمام سده ی نوزدهم وارد میدان زرتشت شناسی شدند. موسیقی دانان بزرگ هم به این کشف بزرگ فرهنگی پیوستند. آهنگساز بزرگ فرانسوی« ژان پیر رمو» اپرای معروف خود را بنام "زرتشت" ساخت, موزار دیگر آهنگساز بزرگ زرتشت را در اپرای خود "نی سحر آمیز" آورد و و ریچارد اشتراوس سمفونی خود را بنام "آنچنان گفت زرتشت" در شکوه زرتشت آفرید.در نیمه ی سده ی نوزدهم یکی از زبانشناسان بزرگ آلمانی بنام « مارتین هوگ » کشف کرد که ١٧ بخش از ٧٢ بخش یسنای اوستا بزبانی بسیار کهن تراز سایر بخشها نوشته شده. او پس از کوششهای بسیار این١٧ بخش را که همان « گاتها» بود جدا و ترجمه کرد. پژوهشهای زبانشناسی بعدی، با شگفتی تمام ثابت کرد که این ١٧ بخش یا ١٧ سروده بیش از ٣٠٠٠ سال پیش از دهان خود زرتشت بیرون آمده بودند. هوگ متوجه شد که در گاتها تنها از یک خدا و آنهم « اهورامزدا » نام برده شده و با آنکه این سروده ها از " دو نیروی همزاد و مخالف یکدیگر" سخن میگوید ولی بطور کلی فضای سروده ها انسان را بسوی یک خدای یگانه گرایش میدهد، واین درست برخلاف سایر بخشهای اوستا که به روشنی از دو نیروی ضد هم « خوبی و بدی ، اهورامزدا و انگراماینو»سخن میگوید. کشف مارتین هوگ که بر یگانه گرا بودن جهان بینی زرتشت انگشت میگذاشت، با استقبال بی سابقه ای از سوی زرتشتیان مواجه و باسرعت شگفت آوری از سوی جامعه علمی میان کشوری آن زمان پزیرفته شد. تنها کتابی که ما امروز میتوانیم با استناد به آن از قول زرتشت گفتکو کنیم گاتها است . کتابهای دیگر همه سده ها یا هزاره ها پس از درگزشت آن جهان آموزگار، زرتشت، بوسیله دیگران نوشته شده و تنها ارزش تاریخی دارند و زرتشت وزرتشتیان و کسانی که به این آئین مقدس در حال گرویدن هستند و یا بزودی خواهند گروید هیچ مسئولیتی در برابر این نوشته ها ندارند.http://www.kouroshparast.com