راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

برگ بی درخت را دریابیم!

برگ بی درخت را دریابیم
   
Image
گر درختی از خزان بی برگ شد
یا کرخت از سورت سرمای سخت

هست امیدی که ابر فرودین
برگها رویانَدَش از فر بخت


بر درخت «زنده» بی برگی چه غم؟
وای بر احوال برگ «بی درخت»!


امروز نمی خواهم از طبیعت بگویم،از درختان لخت وعور زمستانی که در برابر باران پاییزی ،سرما ،بوران وبرف زمستانی بی پناه ایستاده اند .نمی خواهم از پرندگانی بگویم که در هوای سرد منتظر دانه و لانه اند.بلکه از برگهایی می گویم که از شاخه رها شده اند و زمین را پوشانده اند و با له شدن زیر پای عابران وصدای خش خش خرد شدن بازیچه کودکان اند و اگر جمع آوری نشوند نظافت محیط زیست را به خطر می اندازند.

طبق معمول برای پیاده روی به پارک نزدیک خانه می روم ودمی با آرامش محیط روی نیکمت پارک استراحت می کنم،چند متر آنطرفتر روی نیمکت مجاور جوانی را می بینم که بالا پوش زمستانی ندارد وآرام در در دنیای خویش فرو رفته است .شب زود تاریک می شود طبق معمول عصا را برمی دارم تا به خانه بروم اما جوان هنوز روی نیمکت غرق خویش است .چند قدمی می روم تا مقابل جوان می رسم.آشناست!!!جوانی است که حاصل خزان زود رس یک زندگی مشترک است.پدرش به علت مهاجرت به کشور بیگانه مادرش را ترک گفته بود.

با جوان احوالپرسی می کنم.بغضش می ترکد!!!می گویم اینجا!!! می گوید به کجا بروم؟مادرم سالی است که از دنیا رفته است و سال هاست خبری از پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها هم ندارم و تنهای تنها هستم و من وارث زندگی شکست خورده پدر و مادرم هستم.اما بی سر وسامان وتنها. امروز هم مدرسه را برای همیشه ترک کردم. با هم به آپارتمان کوچکی که داشت رفتیم در همه جای آن تنهایی وبی سامانی به چشم می خورداین شعر بر تابلویی خودنمایی می کند وجوان می گوید تنها یادگار مادرم است که تا کنون مرا زنده نگه داشته است.

دست مرا بگیر خدایا!
دستی که کورمال،
به هر سوی،
در جستجوی تست.
وز هیچ مخزن کتب اینجا
یک پنجره به سوی تو نگشود.
اوراق هر کتاب،
چون برگ های زرد خزانی،
در لحظه تلاطم طوفان،
تنها،
بر دامن تحیرم افزود.
دست مرا بگیر!
(شفیعی کد کنی)

بله برگهای جدا شده از شاخه را باید در یابیم وانجمن ها هم باید مرکز مشاوره وکمک برای مددکاری و جلو گیری از آسیب های اجتماعی را فراهم آورند .وگرنه این برگها زیر پا له می شوند و خود از بین می روند یا طبیعت را آلوده می کنند.

از نظر "اشوزرتشت: زمانی خوشبخت هستیم که در پی خوشبختی دیگران باشیم"در این زمینه باید کاری کرد کارستان!!!

خزان زودرس در زندگی مشترک
http://www.hamboom.com/news/hbextl/hb2012.php?url=http%3A%2F%2Fwww.berasad.com%2Ffa%2Fcontent%2Fview%2F10771%2F42%2F

اشو زرتشت

زَرتُشت یا زَردُشت پیامبر ایران باستان بود که مزدیسنا را بنیان گذاشت.[۱] وی همچنین سراینده گات‌ها، کهن‌ترین بخش اوستا می‌باشد.[۲] زرتشت را گاهی یک مصلح اجتماعی یا یک معلم اخلاق‌گرا نیز عنوان کرده‌اند. زمان و محل دقیق تولد وی مشخص نیست اما گمانه‌زنی‌ها و اسناد، زمانی بین ۶۰۰۰ تا ۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح را برای او پیش‌بینی کرده‌اند و وی را به مناطق مختلفی مانند ری، آذربایجان، خوارزم و سیستان نسبت داده‌اند.[۳] تعلمیات زرتشت بعدها با باورهای بومی ایرانیان ترکیب شد و آئین مزدیسنای کنونی که نزدیک به پنج قرن دین رسمی ایران نیز بوده‌است را پدید آورد.

ادامه مطلب ...

اشکال ترجمه های متعدد گات ها



در تاریخ ایران گسستگی و تاریکی فراوان به چشم می‌خورد. برای پر ساختن این افتادگی‌ها و بیرون کشیدن حقیقتی تاریخی از زوایای گمنامی و تاریکی محقق این رشته باید ماه‌ها و سال‌ها با چند خط متن یک سند قدیمی یا عبارت روی یک سکه یا لغتی مهجور بجنگد و با تلاش فراوان از اینجا و آنجا مدارک و شواهدی برای بنا ساختن تاریخ تمدن ایران جست‌وجو کند. اطلاعات میهنی ما از زمان هخامنشیان منحصر به چند سنگ نبشته است. طبعا نمی‌توان انتظار داشت که شاهان هخامنشی تمام اطلاعات و سنتی که ما شیفته دانستن آن هستیم در آن کتیبه‌ها آورده باشند. اما حقیقت آن است که آنچه در این آثار آمده کمکی به دست یافتن بسیاری از مبهمات تاریخ اولیه ایران نمی‌کند و حتی معلوم نمی‌دارد که مبانی پرستشی و دینی پادشاهان آن دوره و خاندان سلطنتی بر چه پایه‌ای بوده و هنوز پس از گذشت ۲۵ قرن این سوال مطرح است که آیا دیانت رسمی ایران در زمان هخامنشیان زرتشتی بوده یا نه و بر سر این مطلب گفت‌وگوی فراوان در گرفته است. سوای این نکته آنچه از آثار اوستایی به دست ما رسیده، خاصه مندرجات گات‌ها که سرودهای اصلی زرتشت را تشکیل می‌دهد، چندان روشن و مفهوم نیست. در این آثار نه‌تنها از زمان و تاریخ سرودن و منشا و مبدا آنها اثری نمی‌بینیم، بلکه حتی برمبنای آن قادر نیستیم به شخصیت و سرگذشت سراینده آنها یعنی زرتشت و حقایق تاریخی مربوط به شخص او پی ببریم. از گات‌ها ترجمه‌های متعدد به عمل آمده است. اما کمتر قسمتی از آن است که در ترجمه آن اوستا‌شناسان هم‌رای باشند. لغات و ترکیبات پیچیده و مبهم، افتادگی‌های فراوان و منابع و ماخذ قلیل است. بی‌دلیل نیست که دانشمندی چون «هومباخ» در ترجمه خود از گات‌ها گاهی آن چنان در سنگلاخ تنگی قافیه و پیچیدگی عبارت افتاده که متن آلمانی ترجمه‌اش نیز غیرقابل‌فهم و غیرطبیعی به نظر می‌رسد. از سوی دیگر می‌بینیم که در مورد متون ودا یعنی سرودهای مقدس هندیان که می‌توان به اعتباری قدمت آن را با زمان گات‌ها مقایسه کرد، دانشمندان موفق شده‌اند به علت دسترسی به لغتنامه‌ها و دستورهای زبان و فرهنگ‌هایی که از عهد باستان دوران مختلف به جای مانده تمامی آن متون را با ترجمه و گرامر و فرهنگ‌لغات به طبع رسانده و در مذهب و فلسفه و طب و ادبیات و اقتصاد و جامعه‌شناسی ملت هند یعنی برادران آریایی‌ ما از عهد کهن تا به امروز تحقیقات کافی و شایسته انجام دهند. نگاهی سریع به نقشه هند علت باز ماندن و ادامه سنن و ادبیات ودایی را نمودار می‌سازد. هند از سه طرف محدود به آب است و از طرف شمال کوه‌های هندوکش چون حصار محکمی آن را محافظت می‌کند. تنها راه عبور و نفوذ در آن کشور معبر خیبر است و عجب نیست که آن ملت در قرن‌ها انزوا فارغ از جنگ‌ها و جهانگشایی‌ها آداب و زبان و مراسم دینی خود را دست‌نخورده نگاه داشته باشد. اکنون با توجه به این حقیقت که زبان فارسی باستان و اوستایی از یک طرف و زبان ودا از طرف دیگر دو صورت گوناگون از یک زبان واحد قدیمی هستند، اهمیت مطالعات و تحقیقات ودایی در درک مبهمات و تاریکی‌های اوستا نمودار می‌شود. به جرات می‌توان گفت که اوستاشناسی بدون آگاهی به زبان و قواعد سانسکریت کاری غیرممکن و بیهوده است و تا زمانی که اطلاعات کافی از سایر زبان‌های کهن ایرانی نداریم باید برای حل بسیاری از مشکلات و پیچیدگی‌هایی که در متون اوستا با آن روبه‌رو هستیم از ترکیب‌های مشابه دستوری و لغوی بین این دو زبان استفاده کنیم. اگر تاکنون تحقیق جامع و وسیعی در زبان‌های ختنی و خوارزمی به محل آمده بود طبعا متون و دستور این دو زبان می‌توانست کمک موثری به روشن ساختن بسیاری از مشکلات ما در قرائت گات‌ها کند اما افسوس که هنینگ ایران‌شناس نامدار که مطالعات و تحقیقاتی بر خوارزمی ‌داشت و مرد این میدان بود، سال پیش از جهان برفت. در مورد ختنی باید امیدوار بود که تحقیقات بیلی و امریک و سایر متخصصان این زبان به کشف مجهولات متون موجود کمک کند. کار عمده دیگر تحقیق در اساطیر و میتولوژی ایران و مقایسه آن با اساطیر و میتولوژی و داستان‌های ارباب انواع هندیان آریایی است تا بدان وسیله بتوان به اعتقادات دیانتی ایرانیان قبل از ظهور زرتشت پی برد. اما رسالت ایران‌شناسی در دوران قبل از اسلام با خواندن صحیح متون اوستایی و پارتی و پهلوی پایان نمی‌یابد، بلکه دستیابی به این متون آغاز کار برای بناساختن تاریخ و اعتقادات اصیل مذهب زرتشت و وضع اجتماعی ایران در ادوار گوناگون و مهم‌تر از همه تدوین تاریخ و سرگذشت تمدن‌های مختلف قوم ایرانی است. وجود جامعه زرتشتی در عصر حاضر و آداب پرستشی ایشان نمودار آن است که سنن و آداب و رسوم این دیانت از زمان زرتشت تاکنون بدون‌وقفه جاری و ساری و رایج بوده است و این مراسم از جهتی معرف سنتی که می‌تواند به قبل از زرتشت نیز منسوب شود، است. اما جز در زمان ساسانیان تاریخ در مورد وضع این دیانت در سایر سلسله‌ها و قرون ساکت است و اگر بپذیریم که برای پی‌بردن به وضع اجتماعی و تمدن هر ملتی وقوف بر تعالیم مذهبی و رسوم و اعتقادات و سنن آن مردم بیش از هر چیز ضروری است، متاسفانه باید اذعان کنیم فقدان مدارک و ماخذ و گذشت قرن‌های متمادی و
پستی و بلندی‌های متوالی پرده سیاهی از ابهام و پیچیدگی بر رسوم و آدابی غنی و تمدنی تابناک کشیده و فقط با کمک تحقیقات باستان‌شناسی است که می‌توانیم گاه‌گاه به گوشه کوچکی از آن همه عظمت و تمدن خیره‌کننده پی ببریم. اکنون دوشادوش مطالعات زبان‌شناسی باید امیدوار بود که کشف اسناد جدید و متون ناشناخته و حفریات مهم و معتبر باستان‌شناسی به یاری این پژوهش بشتابد. در جست‌وجوی مدارک و آثاری برای بنا ساختن تاریخ تمدن ایران طبعا باید نظر را از مرزهای کنونی فراتر برد و به سرزمین‌هایی که روزگاری در قلمرو و خاک ایران بوده نیز توجه کرد، از اینها یکی بین‌النهرین است که از قرن‌ها قبل از میلاد محل اختلاط و امتزاج آریاییان با ساکنان آن و مهد تمدن‌هایی کهن و ادواری طولانی متعلق به ایران و پایتخت اشکانیان و ساسانیان بوده است. آنچه از تمدن و فرهنگ این ناحیه می‌دانیم به نسبت آنچه می‌توانیم حدس بزنیم در آن سرزمین روی داده بسیار کم است و تحقیق در هنر و فرهنگ و اعتقادات مردم این سرزمین و تطبیق و ربط آن با تمدن و تاریخ و فرهنگ‌ ما از کارهای اساسی و لازم است. دیگر پی‌جویی و تحقیق در آثار به دست آمده و حفاری‌هایی است که در قفقاز و تاجیکستان شوروی، بلخ و بخارا و ماوراءالنهر انجام می‌شود. سوای زبان و فرهنگ مشترک باید دانست در زمان ساسانیان در مناطق شمال‌شرقی مرزهای کنونی ایرانی قلاع نظامی و فرماندهان و حکمرانان ایرانی از جهتی مرزهای ایران را از هجوم قبایل آسیای مرکزی محافظت می‌کردند و از طرف دیگر پایگاه و عواملی برای بسط قلمرو و دست‌اندازی‌های پادشاهان ساسانی به‌شمار می‌رفتند. باید امیدوار بود که در این حفاری‌ها اسناد و مدارکی که بتواند ما را بهتر و بیشتر با وضع اداری و نظامی زمان ساسانیان آشنا گرداند به دست آید. اما آنچه بیش از هر چیز برای آینده ایران‌شناسی باید آرزو کنیم وجود یا به عبارت دیگر خلق جمعی محقق پی‌جو و دلبسته و علاقه‌مند است که بتوانند جای راسک، وستر گورد، هنینک، بارتولومه، پورداود، بیلی، بار، بنونیست و دیگر نامدارانی که عمری در این راه کوشیده‌اند را بگیرند. سازمان‌ها و موسساتی که در سالیان اخیر در ایران ایجاد شده و اقداماتی که در دانشگاه‌‌های ما انجام می‌گیرد و مشاهده موفقیت‌های گروهی از جوانانی که از گوشه و کنار جهان قدم در این راه نهاده‌اند جرقه امید را در دل برای حصول این آرزو شعله‌ور می‌سازد.
نقل از:http://www.farheekhtegan.ir