راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

گاتها یک متن زنده تاریخی است

اوستاشناسی چگونه آغاز شد؟

موبد سروشپور سپس به تاریخچه اوستاشناسی در اروپا اشاره کرد: «شخصی به نام هافمن نسخه ای از اوستا را که در قرن ۱۰ میلادی بازنویسی شده بود دید، سپس در قرن ۱۶ میلادی طی دو دوره مطالعات اوستاشناسی آغاز شد و راه اروپاییان برای بازشناسی اوستا به هند باز شد، یکی از این سیاحان که به هند میرود می نویسد: دین زرتشت هنوز زنده است و پیروانی دارد بعد از آن هم سیاحان متعددی به هند سفر کردند و به اوستا و زند اشاره کردند.

توماس هایدر می گوید برای شناخت درست یک دین می بایست به منابع درست درونی آن دین مراجعه کرد یک سیاح اروپایی نسخه ای از وندیداد را پیدا می کند و چون به خط آن آشنایی نداشته و نمی تواسته آن را بخواند آن را به دانشگاه آکسفورد می برد، علت اینکه در آن روزگار کسی به زبان و خط اوستایی آشنایی نداشته آن بوده است که موبدان زبان اوستایی را به افراد غریبه آموزش نمی دادند.

بعد از آن نوبت به «انکتیل دوپرون» می رسد وی به نسخه ای از اوستا و وندیداد برمی خورد و در یک مناظره مذهبی که بین موبدان هندی در جریان بود زیرکانه از موبد داراب کرمانی جانبداری می کند و بدین وسیله اعتماد وی را به خود جلب می کند و موبد داراب نیز خط و زبان اوستایی را به وی می آموزد، سپس دوپرون سراغ وندیداد می رود و آن را ترجمه کرده، نسخه ای را در اختیار کتابخانه فرانسه می گذارد، ترجمه ای نیز از زند اوستا ارائه می کند.

ولی انگلیسیها و دانشگاه آکسفورد بیکار نمی مانند، بگونه ای که ویلیام جونز به مقابله با آنکتیل دوپرون می پردازد، البته جونز در برداشت از اوستا خطا می کند چون بجای اوستا بعنوان کتاب زرتشتیان به دساتیر بیشتر توجه داشته در این مرحله است که نگاه به فرهنگ ایرانی در اروپا صورتی دیگر به خود می گیرد و بعدها در تحقیقات مشخص می شود که دین دبیره متعلق به دوره ساسانی نیست و مربوط به دورانهای قبلتر می شود»

 پیشرفت اوستاشناسی

وی سپس به پیشرفت اوستاشناسی در غرب اشاره کرد: « در قرن ۱۹ میلادی تحقیقات در مورد اوستا وارد مرحله تازه ای می شود و محققی بنام بورنوف دستور زبان تطبیقی را ارائه می دهد وی به کار آنکتیل دوپرون دو ایراد می گیرد یکی اینکه دوپرون در ترجمه اش از زبان سانسکریت که به زبان اوستایی خیلی نزدیک است و همدوره است و مشابهت های واژگانی و دستوری دارد استفاده نکرده و دیگری اینکه احتمالا خود موبدان هندی بطور دقیق به زبان اوستایی آشنایی نداشتند. سپس بورنوف از روی نسخه موبد نیروسنگ در قرن ۱۲ ترجمه ای را ارائه می دهد، پس از آن محققان دیگری نیز نظیر دارمستتر و اشپیگل نیز به ترجمه اوستا می پردازند، «گلدنر» نیز با توجه به اصول زبانشناسی و زند اوستا مبادرت به ترجمه اوستا می کند.»

سروشپور کتابی با عنوان «اوستا» از مجموعه «از ایران چه می دانم» نوشته «دکتر محمد تقی راشد محصل» را برای مطالعه و کسب اطلاعات بیشتر به باشندگان توصیه می کند و سپس به بخشهای مختلف اوستا اشاره می کند: «بر اساس دینکرد از ۲۱ نسک اوستای ساسانی ۴/۱ آن به دست ما رسیده قسمتهای مذهبی و ادعیه ها و نیایشهای اوستا که مقدس بوده حفظ شده ولی شوربختانه قسمتهای فلسفی، فرهنگی، پزشکی و علمی را در تاراج کتابسوزی ها از دست دادیم و رشته فلسفه در ایران گسسته شد»

 جایگاه گاتها

هموند پیشین انجمن موبدان در ادامه سخنانش به این نکته اشاره کرد که ۱۷ های گاتها در دل ۷۲ کرده یسنا بگونه ماهرانه ای جای گرفته است و در مورد شناسایی ادبیات اوستا گفت: «ادبیات اوستایی بر دو گونه است یکی کهن و دیگری متأخر بارتولومه و گلدنر نیز بر این باورند که سرایش اوستا دو گونه است، گاتها بر اساس ادبیات کهن سروده شده و بخشهای دیگر اوستا بعدها سروده شد و بر این اساس سراینده ۱۷ های گاتها شخص دیگریست و بدین گونه مرز اوستا و گاتها دقیقا مشخص می شود.

البته مشخصه بارز دیگر گاتها «شعر هجایی»است یعنی هر قسمت هجا و وزن مشخص و معینی دارد و این مشخصه گاتها دلیلی بر محفوظ ماندن آن است با توجه به این نکات اوستا از گاتها کاملا قابل تفکیک است، نکته دیگری که در مورد گاتها حائز اهمیت است مفاهیم آن است، مفاهیم گاتهایی پیام ممتازی برای بشریت به ارمغان می آورد، گاتها زبانی فلسفی دارد و دارای پیچیدگی های خاص خودش است که مردم دوران اشوزرتشت آن را درک می کردند»

 گاتها زنده است

بحث بعدی در مورد ترجمه های گوناگون گاتها مربوط بود که سروش پور اینگونه به آن پرداخت: «گاتها رمزگونه است و می توان ترجمه های گوناگونی از آن ارائه داد، محققی در این زمینه می گوید گاتها یکی از متون زنده تاریخ است و در ترجمه های آن نوعی اختلاف دلربا دیده می شود، دکتر بابک عالیخانی به ترجمه«مشرقی» گاتها اعتقاد دارد و می گوید شرقیها دقیقتر می توانند گاتها را درک کند و مفاهیم آن را بفهمند.شادروان موبد فیروز آذرگشسب نیز می گوید: غربیها بسیاری از واژگان را اشتباه برداشت کرده اند و از واژگان برداشت سطحی داشتند و با نگاهی خشک گاتها را ترجمه کردند»

 تک تک انسانها می فهمند

موبد سروشپور سپس اشاره ای گذرا به مفاهیم موجود در گاتها داشت: « گاتها به عنوان یک کتاب آسمانی دارای یک پیوستگی منطقی و خردمندانه بین سخن و عمل است، اشوزرتشت در گاتها خداوند را اهورامزدا نامید که دارای دو بعد اشا و وهومن است، پیامبر آریایی پایه آموزشهای خود را نیز بر اساس اندیشه و قوه فکر بنیاد نهاد و فرمود تک تک انسانها می بایست با تکیه بر وهومن خود به مزدا برسند و بر این باور است که دین را تک تک انسانها با تکیه به اندیشه خود باید بفهمند و درک کنند، راستی آن زمان ارزش واقعی خود را پیدا می کند که فلسفه آن به درستی شناخته شود و مردم با تکیه بر شناخت خود از راستی بدان عمل کنند و نه صرفا به خاطر گفته موبد یا روحانی دین.

به دلیل این باور است که در جامعه زرتشتی با تفکرات ایدئولوژیک برخورد نمی کنیم، تفکراتی که شخصی فکر کند و دیگران نیز بدون تفکر صرفا آن را اجرا می کنند، نکته حائز اهمیت دیگر در مورد گاتها این است که حکم، شریعت و دستور دینی ندارد و هر کسی در چهارچوب و اصول انسانی و با توجه به اندیشه و خرد و وجدان خود می بایست بایدها و نبایدها را تعریف کند.»

 اوستا چه طور؟

در ادامه این نشست اهمیت اوستا مورد توجه قرار گرفت: « یسنا و اوستا بسیار ارزشمند و قابل احترام است زیرا حاصل تفکر و اندیشه پدران و مادران و نیاکان ماست و سطح دانش آنها را می رساند، ایرانیان از دیرباز خدایان نیک را ستایش می کردند و از آنها در برابر خدایان بد یاری می جستند و به همین دلیل است که پدران ما همواره داده ها و آفریده های نیک اهورامزدا را می ستودند مانند آب، گیاه، آتش و سایر داده های نیک خداوند، همچنین ایرانیان داده های مینوی نظیر عدل و داد، توانگری و مهر را نیز می ستودند.

بنابراین یکی از ویژگیهای بارز ایرانیان نگاه زیبا به طبیعت و ارزشگذاری به محیط زیست بوده است، محققی در این زمینه می گوید ملتی می تواند بهتر به شناخت خداوند برسد که این مسیر را طی کند و با توجه به آفریده های خدا به ذات وجودی خداوند پی ببرد.»

 فیلتر گاتها

این روحانی زرتشتی در ادامه از روحانیون نیز گفت: « روحانی و روحانیگرایی مربوط به دوران پیامبر نبوده و قبل از اشوزرتشت هم وجود داشته است، اتفاقا اشوزرتشت در مقابل روحانیونی که آن زمان از اعتقادات و باورهای مردم استفاده ابزاری می کردند و به کرپانها و اوسیجها مشهور بودند ایستاد و نکته حائز اهمیت آنست که یکسری از آئینها و مراسم مذهبی پیش از اشوزرتشت از فیلتر گاتها عبور کرد و به شیوه ای نو دوباره زنده شد و در یسنا متبلور گردید، در واقع یسنا اوستای جدیدتری است و شامل مناسک مذهبی پیش از زرتشت است ولی تفکرات گاتهایی در آن جریان دارد. این فیلتر گاتهایی برای ستایش خدایان پیش از اشوزرتشت طبقه بندی خاصی قائل می شود که در رأس آن اهورامزدا وجود دارد و سپس امشاسپندان و ایزدان قرار دارند.»

 راه راستی کدام است؟

موبد پدرام سروشپور در بخش پایانی سخنانش به شرح مختصر ۷۲ کرده یسنا پرداخت و گفت: در بندهای ۱-۸ یسنا اهورامزدا، امشاسپندان و ایزدان مورد ستایش قرار گرفته اند و به آخرین بند از کرده ۷۲ یسنا اشاره کرد که می گوید: « راه در جهان یکیست و آن راه راستی است» و مفهوم آن اینست که پدران و نیاکان ما به ما می آموزند که پیرو راستی و اشا باشیم نه صرفا سخنی که یک موبد یا روحانی و یا حتی پیامبر گفته است.

آهنگ و وزن در «گات ها»


آهنگ و وزن در «گات ها»، سرودهای جاودانه‌ی اشوزرتشت


نمونه‌ای از وزن گاتها - یسنای 47 واژه‌ی «گات» در اوستا با حرف‌های «گ.ا.ث» نوشته شده و فرهنگیان آن را به خط خود «گاتهه» یا Gatheha می‌نویسند و «گات» می‌خوانند. «گاث»، در زبان پهلوی «گاس» و در زبان دری تبدیل به «گاه» شده و به معنی ظرف زمان و مکان و به‌گونه‌ی مجازی به معنای، آهنگ و موسیقی است و معنی اخیر از روی خواندن «گاته» به آوای ویژه(از قبیل وداخوانی هندیان) برخاسته و پساوند برخی از آواهای موسیقی نظیر دوگاه، سه‌گاه، چهارگاه، راست پنجگاه و نیز گاه‌های(اندرگاهان) پارسیان که عبارت بوده است از نمازهای پنج‌گانه نوشته شده در «گاثه» که ابوریحان آورده است(اهنودگات، اشتودگات، سپنتمدگات، وهوخشترگات، و وهیشتوایش‌گات)، نیز گویای این معنی است.

در مزدیسنا آمده است که «گاه» هم در زبان پهلوی و هم در زبان پارسی دری معنی نزدیک به‌هم دارد و برخی نیز واژه‌ی «گاتار» در موسیقی کردستان ایران و واژه «قطار»(نام گوشه‌ای در آواز بیات ترک) را منسوب به سنت قدیمی‌ «گات»خوانی دانست.

«یسنا» بخشی از مجموعه کتاب‌های سپندینه زرتشتیان یعنی «اوستا» است. و«گاتها» بخشی از یسنا و سرودهای جاودانه‌ی اشوزرتشت می‌باشد که پنج بخش است:

۱- نخستین بخش«اهنودگات»، شامل قطعات سه مصراعی است و هر مصراع شانزده هجا دارد.

۲- دومین«اشتودگات»، شامل قطعات پنج مصراعی است و هر مصراع یازده هجا دارد.

۳- سومین بخش«سپنتمدگات»، شامل قطعات چهار مصراعی است و هر مصراع یازده هجا دارد.

۴- چهارمین بخش«وهوخشترگات»، شامل قطعات سه مصراعی است و هر مصراع چهارده هجا دارد.

۵- پنجمین بخش«وهیشتوایش‌گات»، شامل قطعاتی است که هر یک از آنها دو مصراع بلند نوزده هجایی و دو مصراع کوتاه دوازده هجایی دارند.

پژوهش‌ها، وجود وزن منظم و حالت موزون را در این سرودها ثابت کرده است. از این پژوهشگران «وستردگارد» برای یافتن وزن اصلی «گاتها»ی ۲۸-۳۴-۴۲-۵۰-۵۲، «وستپال» و «هرمن تورپل» برای یافتن وزن «یشت»های ۹-۵-۱۰-۱۳-۲۲ کوشش کرده‌اند. از همه مهم‌تر، پژوهش‌های استاد پیشین دانشگاه ویرجینیا، «جان دریپر» است که بیش از ۲۵ سال برای یافتن آهنگ یسنا کوشید. «دریپر» در سال‌۱۳۱۰خورشیدی به ایران آمد و بین ایران و هندوستان در سفر و پژوهش بود. او در یک نیایشگاه قدیمی‌در «اودوادای» هند، اصلی‌ترین نواهای زرتشتی را می‌شنود و یقین حاصل می‌کند که اینها سرودهای دست نخورده‌ای از هزاران سال پیش هستند. او از این سرودها نوار ضبط می‌کند و از دو تن از استادان کنسرواتوار ویرجینیا پروفسور «انگلیش» و پروفسور «ودد» می‌خواهد که درباره‌ی این نواها دیدگاه خود را بنویسند و نظر استادان از این قرار است: «سرودها به‌گونه‌ی تک‌خوانی است و با سازی همراه نیست. متن از یک ساختمان هجایی ساده درست شده است(هر نت در ازای یک سیلاب) ولی طول یا کشش صداها و کمیت صداها در متن یکسان نیستند.»

«جان دریپر» می‌افزاید: «از آنجا که پیشینه آداب و رسوم مذهبی پارسی در روزگار ساسانی(و بخش بیشتری از آن درپیوند با زمان‌های باستانی‌تر است) تا اندازه‌ای بسیار برجای مانده، می‌توان برداشت کرد سبک‌های موسیقی«گات»ها و«یشت»ها نیز به همان دیرینگی باشد.

«حسینعلی ملاح» می‌نویسد: «وزن این سرود(یسنای ۴۷)، ۴/۴ است ولی می‌توان آن را برپایه‌ی تقارن‌های ریتمیک به اوزان دیگر هم نوشت و برای همین است که زیر نت‌ها علامت وزن آن گذاشته نشده است. سرود در مقام بزرگ Mode Majer است و ارزش سرود بنا به لحن هر خواننده می‌تواند تغییر کند. محدوده آهنگ در فاصله دانگ است و مقام‌های اصلی سرودها در همه جا یکسان است. از یکی از موبدان ایرانی خواستم این دو سرود(یسنای ۴۷ و یسنای ۴۴) را با آهنگ رایج در ایران بخواند. اختلاف در لحن‌ها بود ولی مقام هر دو سرود یکی بود.»

توضیح یسنای ۴۷:

۱- این سرود در دستگاه ماهور(یا گام دو بزرگ)(Do Majeur) است.

۲-وزن سرود چهارضربی است(یعنی ۴/۴) ولی حرکت قطعه(یعنی تمپوی Tempo آهنگ) سنگین و فراخ(Andante ) است.

۳- آهنگ سرود، بی‌وزن نوشته شده و خط‌های میزان که نقطه‌چین گذاشته شده از نگارنده است. دلیل این کار این است که نشان داده شود می‌توان این سرود را به وزن چهارضربی نوشت.

یاری‌نامه:

- جوادی، غلامرضا – موسیقی ایران از آغاز تا امروز

برگرفته از http://www.yataahoo.com

اَشِمْ وُهو با معنی پارسی







اَشِمْ وُهو وَهیشِتم اَستی



اُوشتا اَستی اُوشتا اَهمائی



هییَت اَشائی وَهیشتا ئی اَشِم



راستی بهترین نیکی است(وهم مایه ی) نیک بختی(سعادت) است،نیک بختی( سعادت) از برای کسی است که راست و خواستار بهترین راستی است