راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

زمان ذهنی عیر واقعی وتوافقی است



زمان توافقی بین انسانها است،همه گذشته یا آینده ما ذهنی وغیر واقعی است.چه رویدادها متوالی باشند و چه نباشند، اگر توهمی هم در کار باشد توهم ذهن ذره ی بنیادی جهان هستی بوده است نه من ناچیز که اگر باشم و نباشم این توهم وجود داره و حتی‌ میلیونها سال قبل از من که حتی موجود زنده ای نبوده این توهم  تکاملی وجود داشته و همین سیر تکاملی که می فرمایند ذهن مارو وادار به این توهم کرده پیموده شده بی آن که ذهنی واسه ایجاد توهم وجود داشته باشه.

تغییر زمان ومکان


هیچ تغییری بدون زمان ممکن نیست، زمان نباشد، تغییر نیست. به علاوه کانت معتقد است زمان و مکان واقعیتهای خارجی نیستند؛ بلکه حالتهایی هستند آفریده ذهن ما است.

زمان و مکان بر حسب مراحل و درجات مختلف وجود تغییر می‌یابند. زمان و مکان، آن طور که کانت تصور می‌کرد، حالات ثابت و نامتغیر نیستند که کل شناخت و معرفت ما در آن‌ها قالب‌بندی و معین شده باشد. این حالات با توجه به این که نسبت به ما بالاتر یا پایین‌تر باشند، معنای تازه‌ای به خود می‌گیرند. در نتیجه مرحله‌ای از تجربه می‌توان وجود داشته باشد که در آن نه مکان باشد و نه زمان.

زمان و مکان که کانت آن‌ها را قالب‌هایی برای هر تجربه می‌دانست، مفهومی ثابت ندارند و با افزایش یا تقلیل نیروهای روانی تغییر می‌یابند. این امر امکان وجود سطوح دیگری از تجربه را متفاوت با سطح متعارف تجربه مکانی زمانی (Spaatio - temporal) که کانت معرفت را بدان محدود می‌کند، ارائه می‌دهد. پیداست که اگر تجربه فقط از نوع متعارف باشد یا مرحله نهایی هر تجربه‌ای ملاک قرار گیرد، مابعدالطبیعه امکان‌پذیر نخواهد بود. باید پذیرفت این امر تنها در صورت وجود دیگر سطوح تجربه میسر است، تجاربی که ماهیت حقیقت و واقعیت را چنان که هست، رها از تعینات مکانی، زمانی آشکار می‌کنند.
اقبال معتقد است علاوه بر سطح متعارف تجربه، سطح دیگری نیز وجود دارد و آن تجربه‌ای است که از شهود حاصل می‌شود. این تجربه‌ای است منحصر به فرد و خاص خود و اصولاً متفاوت با دیگر انواع تجربه با ادراک ]حسی[ (Perceprion) فرق دارد و با اندیشه و تفکر نیز متفاوت است. در شهود از مضیق زمان و مکان درمی‌گذریم، زیرا حقیقتی را بر ما عیان می‌کند که نه ادراک می‌تواند آن را فهم کند نه اندیشه.

مانترَا چیست؟



مانترا یک واژه اوستایی است که در گاتها سرودهای اشو زرتشت به کار رفته و به معنی سرود اندیشه انگیز می باشد. زرتشت پیامبر ایران خود را مانترن یعنی برانگیزنده اندیشه میداند.

در همه دین ها برای تمرکز فکر و آرامش و همچنین گرفتن انرژی، مانترا (که میتواند یک واژه، یک جمله یا بیشتر باشد) خوانده می شود. به نظر میرسد خواندن مانترا از دین زرتشتی به دیگر دین ها رسیده باشد.

زندگی انسان در جهان امروز با خواست ها و آرزو های بسیاری همراه است. حتی خردمند ترین افراد و دانشمندترین انسانها نیز میدانند که کوشش و تلاش برای دستیابی به خواسته ها و آرزوها تنها بخشی از راه کامیابی و رسیدن به امیال زیبای زندگی است و تا رسیدن به آرزوهای نیک، انسان نیازمند داشتن اراده قوی و انرژی مینوئی و درونی است. مانترا و سرائیدن سرودهای اندیشه انگیز میتواند این انرژی و اراده را برای رسیدن به آرزوهای نیک در یک فرد باورمند و باوجدان ایجاد نماید.