27 اردی بهشت اردیبهشت بهترین راستی و درستی - ماه بهشت و زیبایی و درستی
28 ارمن ارمنستان - ارمنی در کنیبه داریوش بزرگ به عنوان شهری کوچک از ایران آمده است - زادگاه شیرین معشوقه خسرو
دریاچه مقدس ارومیه که نطفه زرتشت در آنجاست ارزش خواصی بین ایرانیان دارد - آتشکده های شیز و آذر گشنسب نیز
29 ارمیه ارومیه مهمترین آثار آنحاست
30 اژی مار واژه ای پهلوی - حیوان موذی که آسیب میرساند - اژی دهاک از همین روی به ضحاک نسبت داده شده است
31 اسپ- اسب لهراسب - گشتاسب - جاماسب وازه ریس انگلیسی از اسب به چم دونده و چابک آمده است
32 اسپنتمان - سپتام زرتشت اسپنتمان نام خانودگی اشو زرتشت - نیای نهم زرتشت - به چم نژاد سپید
33 اسپهبد سپهبد تیره ای از ایرانیان در گرگان که در زمان ساسانیان برگزیده قوم خود در خاندان سلطنتی بودند
34 اشا پیام زرتشت راستی - درستی
35 اشتاد ارشتات - اردامنش بیست وششمین روز ماه ایرانی - به چم عدل و دادگستری
36 اشتود گات یکی از 5 قسمت گاتها در اوستایی به چم سلامت و عافیت
37 اشو اشو زرتشت - اشو داد در اوستایی به چم پاک و مقدس
38 اشی پاداش
امرداد - جاودانگی - نامردنی - هفتمین روز ماه ایرانی - ماه امرداد
39 امرتات جشن امردادگان
40 ان ئوش انوش - انوشیروان - انوشه ان = حرف نفی و ائوشه = مرگ در کل به چم جاودانه
41 ان ائیریا انیران به چم سرزمینهای متعلق به ایران که مردمانش ایرانی نیستند و همه زیر نظر امپراتوری سترگ ایران بودند
42 انار میوه مقدس زرتشتیان میوه ای است که هم اکون در جشن یلدا و پیوند همسران زرتشتی و ایرانی به کار میرود
43 انامک ماه هخامنشی یکی از 9 ماه سال در زمان هخامنشیان است که در بیستون نامش آمده است
44 انبار شهر ایرانی در نزدیکی بغداد این شهر توسط شاهنشاه شاپور ذوالاکتاف بنا شد
اندرز آدرباد مهراسپندان - اندرز داناک اوشنرداناک - اندرز خسرو کواتان - چیتیک اندرز پور یوتکیشان - اندرز زرتشت پسر
آذرپاد مهر اسپندان - اندرز بخت آفرید - اندرز بزرگمهر - اندرز نوشیروان و زرتشت
با ارزشترین اسناد اخلاقی پیش از
45 اندرزنامه اسلام
46 انگره مینو انگره + مینو به چم نابود کننده + روح و افکار
47 اهنود گات نخستین بخش گات ها به چم سرور و والا
48 اودر سگ آبی سگ آبی در وندیداد و در زبان سانسکریت هم همینطور
49 اورامان منطقه ای در کردستان ایران بر بالای تپه ای قرار دارد و مردمان آنجا به اوستایی سخن می گویند و هنوز آتشکده ها در آنجا بنا است
50 اوشتره اسب - شتر - بزرگ نام بسیاری از بزرگان ایران مانند : گشتاسب - فرشوشتر - پوروشسب در کردی وشتر است
تازیان آنرا فارس خوانده اند - پهلوی آن پارسی - قومی از قبایل آریایی است -بسیار از پارسیان کهن پس از یورش اعراب به
بمبئی - کراچی - کلکته نقل مکان کردند و اسلام را نپذیرفتند 51 ایران - فارس - پارس پارس
پس از یورش اعراب به ایران آتش ساخته شد و آنان که ترک وطن کردند آنرا که هم اکنون در 100 کیلومتری بمبئی است
52 ایران شاه آتش مقدس مهاجرت ایرانیان مستقر کردند و هر ساله عده زیادی برای گرامیداشت نیاکانشان به آنجا میروند
از ریشه بغ ایرانی است - یکی از شهرهای مهم ایرانی بود که آتشکده باکو در آنجاست و با نفت همیشه روشن بوده است . هم
53 باگوان باکو اکنون در ده سوراخ خانه آثار آن باقیست
54 بانواک بانو ترکی آن خانم است - پهلوی آن بانواک است
55 باورد ابیورد ترکمنستان کنونی ویرانه باستانی آن متعلق به شاهنشاهی اشکانیان است - باورد فرزند گودرز ایرانی بود که آن شهر را بنا کرد
56 برات روکرش قاتل زرتشت زرتشت در 6 فروردین ماه زاده شد و در 11 دی ماه پس از 72 سال زندگی باشکوه چشم از جهان فروبست
57 بردع - بردعه شهری در روسیه کنونی نزدیک شیز و از شهرهای ایران بود که کیخسروبه انتقام خون سیاوش افراسیاب را به قتل رساند
58 برز البرز - گرز به چم بلند و با شکوه است
سنبول ستایش از گیاهان است که یزدگرد سوم در آخرین لحظه های زندگی آنرا خواست و همین امر مایه شناسایی او شد و او را
59 برسم شاخه درخت انار ماهوی سوری به قتل رساند
60 بغ بغداد واژه ای بسیار کهن پیش از زرتشت به چم سرور جهان - خدا
61 بگ داتی بغداد شخصی که در کتیبه سارگون پادشاه آشور توسط او اسیر شد و پوست بدنش کنده شد . او ایرانی بود
62 بلخ بامیان بلخ سرزمینی که زرتشت دین را به کیگشتاسب عرضه کرد - پایتخت ایران در زمان کیکاووس و تا چند دهه پیش جزوی از ایران بود
63 بندهش کتاب دینی ایرانیان در حدود 13000 کلمه است - شامل نوشتارهای تاریخی - جغرافیایی و دینی ایرانی است
به چم منش خوب و نیک - در اوستای به چم اندیشیدن - وهو = خوب - من = منش و روان - ماه ایرانی - روز 2 از ماه ایرانی
64 بهمن - وهومن جشن بهمنگان
65 پاپک بابک کلمه ای پهلوی و نام چند تن از بزرگان ایران - اردشیر پاپکان - بابک خرمدین - موبد زمان ساسانی
زبانی که برگرفته شده از زبانهای باستانی است - افغانستان - تاجیکستان - برخی قسمتهای هند - پاکستان -عراق - آذربایجان
66 پارسی فارسی نیز گویشهای مختلف دری پارسی است
کتیبه مشهور شاهنشاه نرسی ساسانی در آنجاست و نقش برجسته او کنده شده است - در سال 1910 نوشته های بر پوست آهو
از آن بدست آمد که نوشته بود آتشکده ها ایران به دست تازیان ویران شد - روستاهای ایران به آتش کشیده شد - زنان و
دختران به بردگی گرفته شدند مردان در خون غلطیدند و ایران نابود گشت
67 پایکولی شهری ایرانی در عراق کنونی
68 پرامون پیرامون در پهلوی پرامون گویند و در فارسی روان گرداگرد چیزی را گویند
69 پرودرش خروس خروس فارسی از خراوش اوستایی است - خروش نیز از همین واژه است
70 پور فرزند به پسر گفته می شود - واژه ای ایرانی
71 پوردگان جشنی ایرانی به نوشته برهان قاطع ایرانیان 5 روز آخر آبان ماه را جشن می گرفتند
72 پیشترا پیشه ور پهلوی آن هوتخشان است - در فارسی روان پیشه ور و طبقه زحمت کشان است
73 تئوخمه - تهم تخم در پهلوی به چم تخم است ولی در فرس هخامنشی و گاتها به چم دلیر است
- یکی از بزرگان عرب است که ریشه همه عربها به او بر میگردند - ایرانیان چون مورد یورش آنان قرار گرفتند آنان را تازش کننده
74 تازی اعراب وحشی و تازی نامیدند
75 تازیک تاجیکستان از اقوام ایرانی است که از تازیک یا تاجیک عربی گرفته شده است
76 تشتر - بشتر ماه تیر - روز 13 ماه ایرانی به چم ستایش از باران و آب است که هستی را زنده نگه میدارد
77 توران ترکمنستان کنونی قبیله ایرانی و آریایی بودند که چون شهر نشین نبودند بیتمدن بودند - شهری ایرانی بود
78 توشی توش - توانایی
نخستین کاخ سپید دنیا - اعراب آنرا مدائن به چم مدینه ها ( شهرها ) نام نهادند - آنجا بزرگترین پایتخت تجاری آنروزگار بود
79 تیسپون کسری مدائن که پایتخت اشکانیان و ساسانیان بود ولی پس از اعراب ویران شد و ثروتهای آنجا غارت شد
80 جام کیخسرو جام جم جامی اسطوره ای که به کیخسرو پادشاه ایران نسبت داده اند و از آن برای دیدن آینده استفاده میکردند
81 جلولا شهری ایرانی در عراق کنونی در فاصله 45 کیلومتری خانقین - در سال 16 هجری نبردی خونین بین ایرانیان و سپاه اسلام درگرفت
82 چستی دانش
83 چلیپا - چلیپ صلیب تازی آن صلیب است - همان که عیسی را با آن به سه گوش بستند
84 چیثر چهره به دو چم است - نخست نمایش و پیدایش - سپس به چم تخمه و نژاد
85 چیستا چیستی به چم دانش و علم- نام دختر زرتشت نیز پورچیستا بود
86 حلوان شهری در جنوب سر پل ذهاب یکی از شهرهای پر رونق ایران ساسانی که طاق گرا نیز آنجاست ولی پس یورش سپاه اسلام به کلی ویران شد سال 19 هجری
یکی از شهرهای دوره شاهنشاهی ساسانیان بود که پس از یورش سپاه اسلام نابود گشت و جدا شد
شهری ایرانی در یک فرسنگی جنوب
87 حیره کوفه
88 ختاد خدا از ختای پهلوی گرفته شده به چم ایزد یکتا
89 خرتو خرد - شعور
90 خرفستر حشره موجودات و جانوران موذی - در گاتها نیز آمده است
91 خره فره - اردشیر خره فر و شکوه و بزرگی است که شخصی با عنایت بر آن به مقامی خواهد رسید . با وابستگی خداوند
92 خشئت شید - نور به چم نورانی - جمشید از جم + شید است یا خورشید از خور + شید تشکیل شده است یا روزهای باستانی ایران
93 خشترپاون ساتراپ - مرزبان در زمان هخامنشیان کاربرد بیشتر داشته است
94 خشثر شهریاری
95 خنتک - کندک خندق واژه ای پهلوی به چم گودال
96 خور + آسان خور - خراسان خور یا هور اوستایی است به چم نورانی - خراسان به چم جایگاهی که خورشید از آن برمیخیزد
97 خوربران - خوروران خاور واژه ای پهلوی به چم مغرب و جایی که خورشید غروب میکند
98 خورتک اوستا خرده اوستا اجزای دیگر آن یسنا - ویسپرد و وندیداد است شامل نیایش نماز و جشنهای باستانی و . . . است
واژه ای پهلوی است که به چم نگهبان آب و پاسداری از آب است
خرداد نام ماه و روز ششم ماه ایرانی و
99 خورداد نام جشن خوردادگان
100 خویشکاری کشاورزی - کاری روزانه به دهقانی نیز گفته میشود
101 دئنا دین - کیش - مذهب
102 دائیتی ارس - جیحون نام رودی مقدس که بعضی ها آنرا آمودریا یا جیحون گفته اند و بعضی یا ارس - در وندیداد نامش آمده است
03 دات داد - انصاف واژه پهلوی آن دات است به چم بخشیدن و دادگستری
104 داتیک یکی از بیست یک نسک اوستا گاسانیک - هاتک مانسریک - داتیک
105 دخم - دگ دخمه زمانی که آریاییان ایرانی و هندی با هم میزیستند مرده های خود را در آنجا میسوزاندند
106 دری زبان پارسی قدیم از زمان ساسانیان به موازات پهلوی در ایران رایج شد - شاهنامه نیز دری است و واژه های عربی در آن نیست
107 دریاچه چیچست دریاچه ارومیه واژه ای اوستایی است که فرزند زرتشت از آنجا ظهور خواهد کرد
108 دریاچه سیستان دریاچه هامون کیانسه نیز گفته شده است و سه هزار سال پس از زرتشت نطفه او در آنجا بوجود آمده است
109 دریای گرگان دریای خزر واژه اصلی آن گرگان است که پس از تجزیه شدن ایران در زمان قاجارها نام آن به مرور زمان به خزر تبدیل شد
110 دهمان آفرینگان نیایش دادار اورمزد - امشاسپندان - نیاکان - داده های خداوند
111 دوغدر دختر - دخت واژه ای پهلوی به چم دختر - مقابل آن پوس یا پور است که همان پسر است
به چم آفریدگار - از ریشه دا دادن آمده است که فارسی آن دادار است ماه دی - روز 8 هر ماه ایرانی = جشن
112 دی دیگان
113 دین دبیره خطی ایرانی برای نگاشتن متون دینی گات ها را با دین دبیره نوشته اند - از راست به چپ نگاشته میشود
114 دینکرت - دینکرد متون دینی و علمی ایرانیان کتاب دینی ایران باستان به زبان پهلوی بوده که دایره المعارف کامل بوده است
115 رئوخشن روشنک - روشن واژه ای اوستانی است که یونانیان آنرا از روشنک به رکسانا تغییر داده اند
116 رام - رامن روز 21 ماه ایرانی به چم صلح و آرامش - روزی که به صلح و نابودی جنگ مشهور است
117 رام شهر اهواز نام باستانی و پادشاهی اهواز کنونی در خوزستان
118 رایومند واژه ای اوستایی به چم دارنده فروغ و شکوه که بیشتر برای خداوند اهورامزدا به کار میرفته است
19 رپیتون عصر و نیمروز به چم روز نیمه و جنوب نیز است
120 رتوخشتر شهریاری شاهنشه در ایران باستان
121 رشن - رشنو نام 18 از ماه ایرانی به چم دادگری - روز بررسی کارنامه مردمان
122 رگا ری از شهرهای مهم ایران که داریوش هم از آن نام برده است
123 روسپی زن بدکاره در ایران واژه پهلوی آن روسپیک است - واژه اوستای آن جهیکا است
124 زامیاد - زم زمین روز 28 ماه ایرانی- در این روز درخت کاشتن و سبز کردن زمین ها لازم است
125 زرتشت- زرتشتر پیامبر ایرانی شتر زرد - روشنایی و درخشش
126 زرنگ سیستان نام کهن سیستان - آنجا سرزمین مقدس نیز خوانده شده است
127 زروان زمان در اوستا زرون است که به چم دراز و زمان جاودانگی خداوند
128 زریه دریا در واژگان هخامنشیان دریه است
129 زند وهومن بهمن یشت نیز گفته اند کتابی درباره پیشگویی آینده ایران و دین زرتشتی بهی و دارای 4200 واژه است
130 زیم زمستان در پهلوی دمستان و در اوستا زمستان به چم فصل سرما و زمستان
131 ژوژه - ژوژک خارپشت در کرمان جوجیک میگویند - چون این حیوان نابود کننده مار بوده است در نامه های پهلوی آنرا ستوده اند
132 سئن سیمرغ - شاهین واژه ای پهلوی که از سین + مرو آمده است گرفته شده
در انجیل آمده است 3 مغ از ساوه برای ستایش عیسی به بیت الحلم رفته اند - مارکوپولو هنگام عبور از ایران دنبال آرامگاه این
133 سابه ساوه سه مغ زرتشتی بود
134 سپاه داذور قوه قضایی در زمان شاهنشاهی ساسانی به نیروی دادگستری و قاضایی گفته میشده است
135 سپنت مینو مینو افزاینده
36 سپنتمد گات گات ها یکی از 5 قسمت گاتها به چم
137 ستر - استر کسی که فرزندی نداشته باشد در آئین مزدیسنا هر ایرانی که فرزندی نداشته باشد در آن دنیا هنگام عبور از پل جینوت نمیتواند گذر کند
- با پوشیدن لباسی 9 تکه - بدون یقه آستین کوتاه و بدون آستین صورت می گیرد - در اوستا وهومنه واستره نامیده شده است
برای دختر و پسر از 15 سالگی این مراسم واجب است که باید لباسی سفید بر تن کنند
138 سدره مراسم دینی ایرانیان
139 سرذ سال - سرد از آغاز قصل سرد گفته میشده است - واژه ای اوستایی
140 سروش نیوشایی
141 سنسکریت زبان مشترک آریایی ها از زبانهای کهن که نزدیکی با اوستا دارد و در بین ایرانیان و هندیان مشترک بوده است
142 سوزیانا خوزستان مرکز دولت عیلامیان بوده است و مهمترین بنای آن دوره معبد زیگورات است
143 سوشیانت ناجی به چم نجات دهنده در دین بهی است که مهدی موعود مانند همین است
144 سولان کوه سبلان کوهی که زرتشت مدت ده سال را در آنجا از مردم دوری گزید - آتشکده آذرگشنسب در آنجاست در کنار اردبیل
145 سکاها - سیت ها تورانیان باستانی قومی آریایی که در پیش از ظهور زرتشت با ایرانیان دارای دین مهر بودند
146 سیاوخش - سیاورشن سیاوش پسر کیکاووس که متهم به عاشق شدن نامادری اش گشت و بهمین جهت مجبور به آزمایش عبور از آتش شد
147 سیر سور جشن ایرانیان باستان در روز 14 از ماه دی ایرانیان شراب و سیر میخوردند برای دفع شر و شیطان از زندگیشان
148 شادشاهپور قزوین قزوین در پیش از اسلام شادشاپور نام داشت که شاهنشاه شاپور اول آنرا ساخت
149 شهریور نام 6 ماه سال - روز 4 ماه ایرانی اوستایی آن خشتروئیریه است - پهلوی آن خشتریور - به چم آرزوی شهریاری و شاهنشاهی ایران
150 شکاف رستم سزارین شکافی که بر بدن مادر رستم زده شد تا رستم از آن بیرون آید - ژول سزار نیز همینگونه بدنیا آمد - سزارین امروز
151 شیرآف سیراف یکی از بندرهای مهم ایرانی پیش از اسلام در جنوب ایران از زمان کیکاووس
سط شاهنشاه شاپور اول در 1800 سال پیش بن شد و مرکز علمی منطقه گردید - شاپور شاه هم دانشگاه بین المللی را در
166 گند شاپور جندی شاپور آنجا ساخت و هم بیمارستان آنرا که پزشکانش از مصر و یونان می آمدند
167 گنداره از ایالتهای کورش در افغانستان بعضی آنرا کابل و دیگران آنرا شهری در شمال شرغی کابل و پیشاور دانسته اند
168 گو جهان زنده
169 گوش چهاردهمین روز از ماههای ایرانی جهان
170 گوش ارون گات ها جهان روان - احترام به جانداران چرا که آنان پیش از انسانها بوجود آمده اند
171 گوش تشن گات ها جهان روان - احترام به جانداران چرا که آنان پیش از انسانها بوجود آمده اند
172 گیه واژه ای پهلوی واژه ای هلوی به چم هستی - زندگی و جان
173 لاجیم در سواد کوه یکی از کتیبه های پهلوی ایران باستان در آنجا قرار دارد
174 لرک آجیل ایرانیان در هنگام اجرای جشن سده خورده میشده است
175 لیدی شهری ایرانی این شهر در آسیای صغیر قرار دارد در کنار دریای اژه که کروزوس شاه آنجا بود و کورش بزرگ او را شکست داد
176 مئثن میهن واژه پهلوی میثیا به چم خانه - مام - میهن است
177 مئیریه فریفتار - نابکار صفتی است که برای افراد گنهاکار آمده میشده است - صفت افراسیاب
178 ماد قوم کهن ایرانی آنان در جنوب آذربایجان و و اطراف همدان زندگی میکردند و در سال 800 قبل از میلاد تشکیل حکومت دادند
179 مان خانه مان واژه ای پهلوی به چم خانه - نماد نگهبانی و احترام بنیاد خانواده است
180 مانثر پیام
181 ماه نیایش نیایش ایرانیان باستان زمانی که ماه هلال باشد - زمانی که ماه کامل است - زمانی که دوباره هلال میشود روحانیون نیایش میکردند
182 ماونگهه ماه وازه ای پهلوی - روز 12 از ماه ایرانی
183 مرتیا - مشیا - مرت مردم به چم فنا شدنی است - در کتیبه های هخامنشی و اوستایی آمده است - تازی شده آن انسان است
184 مردگیران جشن مزدگیران ابوریحان بیرونی از آن به عنوان جشن گرامیداشت زنان در خانواده نام برده است - سپندارمذگان نیز گفته شده است
185 مزدا لقب خداوند به چم دانا - تشکیل شده از مه ( بزرگ ) + زدا ( دانا ) در کل دانای بزرگ و برتر گفته میشود
186 مزدیسنا دین بهی زرتشتی به چم خداپرست
187 مژردک آمرزش
188 مگوس مجوس در چم مغ روحانیون باستان - ولی پس از یورش سپاه اسلام لقبی بود که به ایرانیان داده شد به چم کافر و آتش پرست
189 مهرداد بهار فرزند ملک الشعرای بهار استاد دانشگاه - استادزبان پهلوی و اوستایی
190 میترا مهر نماد مهر - دوستی و انسانیت در ایران - در چم اوستایی نماد عهد و پیمان - آئینی که از ایران به اروپا رفت و جهانی شد
191 میخی خط ایرانیان باستان از آنجهت میخی گفته شده است که کلمات آن شبیه به میخ است - گرولفند آلمانی نخستین کسی بود که رمز گشایی کرد
192 مینوی بهشت جهان آخرت که مقابل جهان مادی است - زرتشت نخستین کسی بود که از وجود آن دنیا خبر داد
193 نسک کتاب واژه ای اوستایی که تازی آن کتاب است
194 نماز نیایش ایرانیان باستان به درگاه خداوند یتا اهو - اشم وهو - وینگهه هاتام مشهور ترین آنان است
195 نمه نماز واژه ای پهلوی که فارسی آن نماز و پهلوی ان نیایش است
196 نیرنگ نیرنگ - فریب واژه ای پهلوی - از آن به عنوان مراسم دینی هم یاد شده است
197 نیمروچ نیمروز به چم جنوب - پهلوی آن نیمروچ - اوستایی آن رپیتو است
198 هئروتات رسایی - شیوایی
199 هاونگاه بامداد واژه ای پهلوی که در چم نخستین زمان روز را گویند - در اوستایی نگهبان شبانه روز است
روز 20 ماه ایرانی - واژه ای مقدس - نام ستاره مریخ - آتش مقدس آذر بهرام - نام سرود های باستانی بهرام یشت نام بزرگان
ایرانی = بهرام گور - بهرام فرزند گودرز - بهرام چوبین - بهرام ورجاوند پادشاه ایرانی در زمان کیانیان
216 ورهرام بهرام
217 وندیداد کتاب دینی ایرانیان در چم قوانین ضد دیوان است - نوعی کتب قانون و چگونگی انسانی زیستن است
218 وهوخشتر گات یکی از 5 قسمت گاتها چهارمین بخش گاتها - در چم اقتدار نیک و کشور درست و خوب است
219 وهومند یشت بخشی از اوستا در چم منش نیک و درست است - در ستایش منش درست و بهی بوده که به مرور زمان نابود شده است
220 وهیشتواشت گات یکی از 5 قسمت گاتها پنجمین بخش گاتها در چم بهترین خواسته و نیکوترین سرمایه انسان است
221 کاتوزیان یکی از طبقه ایرانیان - روحانیون جمشید شاه طبقه دینی کشور را مکانی ساخت و آنان را از امور داخلی کشور منع کرد
222 کرت ابزار جراحی هم به چم قطعه بریده شده است و هم وسیله جرحی در ایران باستان
223 کرفه کرفه گر به چم خیر خواهی ( ثواب ) است پهلوی آن کرپک است
224 کست چهار جهت اصلی شرق = کست خورآسان غرب=کست خوروران شمال = کست اپاختر جنوب = کست نیمروچ
225 کنکه - دژ سیاوش کنک سیاوش دژی که سیاوش پس از مهاجرت به توران بنا کرد در شمال شرقی ایران - پرفسور کریسنسن نیز خبر از دژی در کوهها داد
226 کی کوی به چم پادشاه - فرمانروا است مانند : کیکاووس - کی آرش - کی خسرو - کی گشتاسب - کیومرث
227 یاتو جادو در پهلوی یاتوکیه است - در اوستا یاتو - در فارسی روان جادو است
228 یز - یشن - یزدان یزد اوستایی آن به چم در خور ستایش است
229 یزدان نام خداوند در چم در خور ستایش و بزرگ همه است
230 یسن جشن جشن های ایرانی چون جنبه تقدس و ستایش از خداوند داشته است از یسن و یزدان گرفته شده است
231 یسنا - یشت مهمترین بخش اوستا در چم نیایش و ستایش خداوند است - جشن نیز از یسنا اوستایی آمده است
ادامه مطلب ...
چنانچه آغاز شاهنشاهی کوروش بزرگ را سال 550 پیش از میلاد بدانیم امسال 2521 سال [1350 خورشیدی] از بنیانگذاری شاهنشاهی ایران سپری میشود ولی چون تاجگذاری رسمی کورش در سال 538 پیش ازمیلاد در بابل صورت گرفته، به همین جهت آغاز شاهنشاهی ایران را 2500 سال پیش تلقی کردهاند.
دوران
شاهنشاهی سلسله هخامشنی، 220 سال به طول انجامیده است و 9 پادشاه در این
سلسله سلطنت کردهاند: کوروش بزرگ، کمبوجیه، داریوش بزرگ، خشایارشا و سه
اردشیر و دو داریوش دیگر. 
فهرست کتیبهها و لوحههای کشف شده
از دوران شاهنشاهی هخامنشیان به ترتیب زمانی
1- لوح زرین آریارمنه
2- لوح زرین آرشام شاه
3- کتیبه کوروش بزرگ در پاسارگاد
4- استوانه کوروش
5- سی هزار لوحه گلی
6- لوح زرین و سیمین داریوش بزرگ
7- لوحه سنگی داریوش
8- کتیبه بیستون (به ستون)
9- کتیبههای شوش از داریوش بزرگ
10- کتیبه داریوش در نقش رستم
11- کتیبههای خشایارشا
12- کتیبه اردشیر اول
13- کتیبه اردشیر دوم
مستندات تاریخ ما از دوران هخامنشیان، محدود میشود به کتابهایی که مورخین یونانی درباره ایران و شاهنشاهان سلسله هخامنشی نوشتهاند و با کتیبههایی که از آن زمان به یادگار مانده و متأسفانه تا صد سال اخیر ناخوانده و ناشناخته بوده است. پس از آن که دانشمندان اروپایی و خاورشناسان معروف موفق به خواندن خط میخی شدند و تفاوتهای بین پارسی باستان و زبان بابلی و ایلامی را تشخیص دادند، کلید خواندن و دانستن کتیبههای دوران هخامنشی کشف شد. از آن جا که درک تاریخ هر قوم و ملتی نیاز مبرم به مستندات علمی و شواهد و دلایل منطقی دارد و از طرفی سنگ نوشتهها و لوحهها و کتیبهها میتواند بهترین دلیل و مستند بر وقاعی تاریخ و اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی هر ملتی باشد، در این نوشته به همهی کتیبهها و لوحههایی که در گوشه و کنار کاخهای هخامنشی، چه در استخر فارس و چه در شوش خوزستان و هم چنین در نقاطی مثل همدان و یا خارج از ایران کشف شده و به وسیله علما، خاورشناسان و زبان شناسان خوانده شده است، اشاره میشود.
قدیم ترین لوحه از زمان هخامنشیان به طوریکه تا این تاریخ کشف و تحقیق شده، قدیمیترین لوحههای دوره هخامنشی و پیش از آغاز شاهنشاهی کوروش بزرگ دو لوحه طلایی است که در سال 1920 میلادی (1299 خورشیدی) بوسیله هیإتی از باستانشناسان اروپایی در همدان که پایتخت بهاره هخامنشیان بوده است کشف و سپس خوانده شده. این دو لوحه به خط میخی و به زبان پارسی باستان نوشته شده و مربوط است به آریارمنه و آرشام شاه که جد و پدربزرگ داریوش میباشند. لوح زرین آریارمنه اکنون در موزه برلن محفوظ است و لوح زرین آرشامشاه در موزه خصوصی یک نفر فرانسوی به نام مارسل ویدال نگهداری میشود.
ترجمه لوحه زرین آریارمنه شـاه
«آریارمنه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، پسر چش پش شـاه، نوه هخامنش. آریارمنه شاه گوید:
این کشور پارس که من دارم دارای اسبان خوب و مردان خوب است. خدای بزرگ اهورامزدا، آن را بمن ارزانی فرمود. بخواست اهورامزدا من شاه در این کشور هستم.
آریارمنه شاه گوید: اهورامزدا بمن یاری ارزانی فرماید.»
ترجمه لوح زرین آرشام شاه
«آرشام، شاه بزرگ شاه شاهان، شاه در پارس پسر آریارمن هخامنشی
آرشام شاه گوید: آهورامزدا خدای بزرگ که خدای خدایان است مرا شاه کرد. او کشور پارس را که دارای مردان خوب و اسبان خوبست بمن ارزانی فرمود. بخواست آهورامزدا من این کشور را دارم.
مرا آهورامزدا نگاهداراد و خاندان مرا و این کشور را که دارم بپایاد. بنا به تحقیق علما و کارشناسان فن، پس از لوحههای زرین آریارمن و آرشام شاه از نظر زمانی، کتیبه ایست از دوران کوروش بزرگ که در پاسارگاد نزدیک آرامگاه کوروش کشف شده است. که پس از خواندن به وسیله متخصصین این مضمون از آن چنین است:
«ای انسان هر که باشی و از هر جا که بیایی، زیرا میدانم خواهی آمد. من کوروش هستم که برای پارسیها این شاهنشاهی پهناور را بنیاد کردم، بدین مشتی خاک که مرا پوشانده، رشک مبر»
استوانه کوروش
در سال 1879 میلادی باستانشناسانی که در ویرانههای بابل (نزدیک حله از شهرهای کشور عراق) کاوش میکردند، به لوح گلی استوانه شکلی که 45 سانتیمتر درازا داشت برخورد کردند که پس از خوانده شدن معلوم شد فرمانی است از کوروش بزرگ که به خط میخی و زبان بابلی نوشته شده است.
این استوانه دارای چهل سطر است که برخی از رجهای آن بمرور زمان پاک شده و به بعضی از سطور آن آسیب فراوان رسیده است. این استوانه گلی که سند افتخار و سرافرازی ایرانیان است هم کنون در موزه بریتانیا نگهداری میشود.
اما ترجمه مفهوم و مضمون اصلی این منشور، به شرح زیر است:
کوروش بزرگ گوید: «چون مهر سایهگستر، به بابل درآمدم. به شادی و خوشی در کاخ شاهانه نشیمن گزیدم. مردوک خداوند بزرگ، مردمان آزاده بابل را بسوی من گردانید و من هر روز بر پرستش او روی آوردم.
سربازان بیشمار من به آرامش به بابل درآمدند. در سراسر سومر و آکاد رفتار دشمنانه اجازه ندادم، یوغ ننگین را از آنها برداشتم خانههای فرو افتادهشان را از نو ساختم. ویرانهها را پاک کردم و مردوک خداوند بزرگ از کارهای نیکم شاد گشت و از روی مهر مرا آفرین گفت. مرا کوروش، شاهی که او را پرستش میکند و کمبوجی پسرم را و همه سربازانم را و مابیریا و با شادی خداوندگاریش را ستودیم همه پادشاهانی که در کاخهایشان در چهار سوی زمین زندگی میکنند از دریای بالا و پایین و همه شاهان کشورهایی که در چادرها زندگی میکنند مرا پیشکشهای سنگین آوردند و در بابل پای مرا بوسیدند.»
سی هزار لوحه گلی
در سال 1312 هیأت باستانشناسان دانشگاه شیکاگوی امریکا در خاکبرداری گوشه شمال غربی ایوان تخت جمشید به سی هزار لوحه گلی بر خوردند که پارهای درست و سالم و تعدادی شکسته بود. این سی هزار لوحه، در سال 1314 به بنگاه شرقشناسی دانشگاه شیگاگو سپرده شد که به وسیله کارشناسان فن خوانده شود. در سال 1318 نیز 750 لوحه دیگر در حفاریهای بعدی پیدا شدکه متعاقباًً بامریکا ارسال گردید. به طور خلاصه پس از تلاش 14 ساله بوسیله ژرژ کامرون پروفسور باستانشانسی دانشگاه مزبور، 85 لوح از لوحههای مذکور خوانده شد. این لوحهها به خط میخی و بزبان پارسی باستان و ایلامی نوشته شده است.
پس از ترجمه لوحههای مذکور معلوم شد که این لوحهها، گزارش کار ساختمان کاخهای سلطنتی پرسپلیس [تخت جمشید] از زمان سلطنت داریوش بزرگ تا آخر دوران خشایارشا میباشد.
میزان دستمزد و اجرتی که به کارگران و بنایان و معماران و حجاران داده شده و تعداد کارگران با توجه به سالهای سلطنت داریوش و خشایارشا، در این لوحهها ذکر شده است. اکنون برای نمونه ترجمه تحت الفظی یکی از این لوحهها را با تطبیق با انشا امروزی میآوریم و در خاتمه مقیاسهای آن روزگاران را با مقیاسهای امروزی مقایسه میکنیم.
مفاد ترجمه لوحه شماره (یک)
«برد کاما به شاکا خزانهدار اطلاع میدهد باید مبلغ سه کارشا و دو شکل[بر وزن ججل] و نیم نقره به یک نفر درودگرمصری موسوم به هرد کاما، سرکار صد نفر کارگر که یکی از کارکنان روزمزد پارسه [تخت جمشید] بوده و ضامنش و هوکا است پرداخته شود. این پرداخت، به صورت نقدی نیست بلکه گوسفند و شراب داده میشود. بدین قرار که یک گوسفند برابر سه شکل نقره و یک کوزه شراب برابر یک شکل نقره منظور میگردد. مبلغ فوق شامل دستمزد خدمت است که در طول مدت ماههای هشتم تا دوازدهم سال سی و دوم [پادشاهی داریوش] انجام گرفته است. دستمزد این مردمصری در هر ماه معادل شش شکل و نیم نقره میباشد کاتب این لوح هیپیروکا بود که از مردوکا رسید گرفته است. [گویا مقصود از کلمه رسید در این مورد بمعنی دستور باشد]
«کارشا» و «شکل» چیست؟
در میان آثار عهد هخامنشی که در موزه ایران باستان نگهداری میشود، سنگ وزنهایست که در خاک برداری یکی از اتاقهای بخش خزانهی تخت جمشید در جنوب شرقی صفه تخت جمشید، در سال 1316 بدست آمده است. وزنهی مزبور از سنگ تیره سبز و محکم، به شکل جالب و زیبایی تراشیده و صیقل شده است و روی آن، به سه زبان معمول کتیبههای هخامنشی، یعنی فارسی باستان و ایلامی و بابلی و با خط میخی نوشته شده و ترجمه متن فارسی قدیم آن بشرح زیراست. «120 کارشا
من (هستم) داریوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورها شاه این سرزمین فرزند ویشتاسب هخامنشی»
وزنهی مزبور که وزن آن، یکصد و بیست کارشا قید گردید، به مقایس امروز 9 کیلو و 950 گرم یعنی 50 گرم کمتر از ده کیلوگرم است و بدین قرار یک کارشا نزدیک به 83 گرم [91666000/82] یا قریب 18 مثقال میشود.
هر کارشا مشتمل بر ده شکل بوده است و چون مزد استاد درودگر مصری در مدت یک ماه شش شکل و نیم نقره منظور شده، با توجه به این که هر شکل یک دهم کارشا یعنی 3/8 گرم است. دستمزد یک ماهه این استاد، قریب 54 گرم نقره یا کمی بیش از یازده مثقال و نیم نقره میشود.
لوح زرین و سیمین داریوش بزرگ کشف شده در تخت جمشید
در شهریور ماه 1312 خورشیدی، هنگامی که باستانشاسان بنگاه شرقی شیگاگو، به سرپرسیتی پروفسور هرتسفلد در تخت جمشید کاوش میکردند، یک جعبه سنگی در زیر پایه یکی از بناهای شمال شرقی کاخ پرسپولیس پیدا کردند که در درون آن دو لوح بشکل مربع از طلا و نقره بود که ضلع هر کدام 33 سانتیمتر و وزن آن 5/9 کیلوگرم میباشدو هم اکنون در موزه ایران باستان تهران از آن نگهداری میشود.
ترجمه الواح مذکور، به شرح زیر است:
«داریوش. شاه بزرگ. شاه شاهان. شاه کشورها. پسر ویشتاسب هخامنشی. داریوش شاه گوید: این است شاهنشاهی که من دارم از سکاها که آنسوی سغد هستند تا به حبشه، از سند تا به سارد که آن را اهورامزدا که بزرگترین خدایان است، به من ارزانی فرمود. اهورامزدا مرا و خانواده شاهی مرا نگاهدارد.
لوحه سنگین داریوش
لوحه سنگی دیگری در 133 کیلومتری کانال سوئز در محلی بنام شلوف الترابه در مصر در سال 1866 میلادی کشف شده که مربوط به فرمان داریوش بزرگ در خصوص کندن آبراهی میان نیل و دریای مدیترانه است، این لوحه با خط میخی و به زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی است. ترجمه آن بقرار زیر است:
«بغ بزرگی است اهورمزدا که آن آسمان را آفرید که این زمین را آفرید که شادی را برای مردم آفرید که داریوش را شاه کرد که به داریوش شاه کشوری را که بزرگ و دارای اسبان خوب و مردان خوبست ارزانی فرمود.»
«داریوش شاه گوید من یک پارسی هستم از پارس، مصر را گشودم و فرمان دادم این را بکنند. از رودخانهای بنام نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس میرود.
«پس آن آبراهه کنده شد، چنان که فرمان دادم و کشتی ها از مصر از میان این آبراهه، به سوی پارس روانه شدند چنان که خواست من بود.
کتیبه داریوش در بیستون: در 6 فرسنگی کرمانشاه بر پیشانی کوه بیستون (بهستون – بغستان)
کتیبهای از داریوش بزرگ، به خط میخی و سه زبان مرسوم آن عهد و یک نقش حجاری شده، به یادگار مانده است. مفاد آن به شرح زیر است:
بند اول و دوم و سوم سنگ نوشته: من داریوش، شاه بزرگ شاه شاهان، شاه پارسی، شاه کشورها، پسر ویشتاسب، نوه آرشام هخامنشی.
داریوش شاه گوید پدر من ویشتاسب پدر ویشتاسب آرشام آریارمنا پدر آریارمنا چش پش پدر چیپ پیش هخامنش بوده.
داریوش شاه گوید از این رو، ما هخامنش خوانده میشویم که از دیرگاهان نژاد هستیم از دیرگاهان از نژاد شاهان بودهایم.
در تصویری که در بالای کتیبه برسنگ نقش شده، 14 چهره نشان داده شده که نه تن از آنان پادشاهان شکست خورده میباشند که در پیشگاه داریوش بزرگ حاضر آمدهاند. درباره 5 نقش دیگر کارشناسان را عقیده بر این است که یکی چهره خود داریوش و دیگری نقش فروهر که بالای سر داریوش نقاشی شده و دیگر گئومات غاصب است که به پشت بزمین افتاده و از شاهنشاه طلب بخشایش میکند دو نفر دیگر پشت سر داریوش قرار دارند که یک تن کمانی در دست دارد و دیگری نیزهای با خود حمل میکند که بنا به عقیده کارشناسان این دو نفر از برگزیدگان پارس میباشند. ترجمه بقیه مفاد کتیبه مزبور:
«داریوش شاه گوید: این است آن چه به دست من در بابل کرده شد. داریوش شاه گوید: و این است آن چه من به خواست آهورامزدا در همان یکسال پس از آنکه شاه شدم کردم – 19 جنگ کردم بخواست اهورامزدا من آن ها را زدم [شکست دادم] و 9 شاه گرفتم [اسیر شدند]. یکی گئومات نام بود. او دروغ گفت. چنین گفت: من بردیه پسر کوروش هستم. او پارس را نافرمان کرد.
یکی «آثرین»نام خوزی او دروغ گفت، چنین گفت: من درخوزستان شاه هستم. او خوزستان را نسبت به من نافرمان کرد.
یکی «ندیته بیر» بابلی بود. او دروغ گفت. چنین گفت: من بختالنصر پسر نبونید هستم او بابل را نافرمان کرد.
یکی «مرتیی» نام پارسی. او دروغ گفت. چنین گفت: من «ایمنیش» در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نافرمان کرد.
یکی «فرورتیش» نام مادی. او دروغ گفت. چنین گفت: من «خشتریت» از دودمان هووخشتر هستم. او ماد را نافرمان کرد.
یکی «چیثرتخم» نام «اسگرتی». او دروغ گفت. چنین گفت: من در اسگرت شاه هستم از دودمان هووخشتر. او اسگرت را نافرمان کرد.
یکی «فراد» نام مروزی [مروی] او دروغ گفت. چنین گفت: من در مرو شاه هستم. او مرو را نافرمان کرد.
یکی «وهی یزدات» نام پارسی. او دروغ گفت. چنین گفت: من بردیه پسر کوروش هستم. او پارس را نافرمان کرد.
یکی «ارخ» نام ارمنی بود. او دروغ گفت. چنین گفت: من بختالنصر پسر نبونید هستم. او بابل را نافرمان کرد.
داریوش شاه گوید: این 9 پادشاه را من در این جنگها گرفتم.
داریوش شاه گوید: این است کشورهایی که نافرمان شدند. دروغ آنها را نافرمان کرد که اینها به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا آنها را به دست من داد. به هرسان که خواست من بود، همان سان با آنها رفتار کردم.
داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود خود را به شدت از دروغ حفظ کن. اگر چنان اندیشه کنی که کشور من در امان باشد، مردی که دروغزن باشد او را سخت کیفر ده.»
ترجمه قسمتی از بند سیزدهم ستون چهارم کتیبه بیستون این است: بدرستکاری راه سپردم نه به ناتوان و نه به توانا، زور نورزیدم.
کتیبههای مربوط به داریوش بزرگ که در شوش کشف و خوانده شده:
بند اول کتیبه داریوش در شوش:
بغ بزرگ است آهورامزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید که برای مردم شادی آفرید که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیار، یک فرماندار از بسیار
ترجمه بند دوم سنگ نوشته داریوش بزرگ:
من داریوش شاه بزرگ، شاه کشورهای شامل همه گونه مردم، شاه در این زمین بزرگ دور و دراز. پسر ویشتاسب هخامنش پارسی. پسر پارسی، آریایی. از نژاد آریایی
ترجمه بند سوم سنگ نوشته داریوش:
به خواست آهورامزدا این هاست کشورهایی که من جدا از پارس گرفتم من برایشان فرمانروایی کردم، به من باج دادند. آن چه از سوی من به آنها گفته شد، کردند. قانون من ایشان را نگاهداشت: ماد خوزستان. پارت. هرات. بلخ. سغد. خوارزم. زرنگ هرووتیش. ثتگوش. آسور. عربستان. مصر. ارمنستان. کاپادوکیه. سارد. یونانیهای کنار دریا و آن سوی دریا. سکودر. لیبیها، حبشیها، کاریها.
ترجمه بند ششم سنگ نوشته داریوش:
من آهورامزدا را پرستش کردم. اهورامزدا مرا یاری کرد. آنچه کردند، فرمان آن از سوی من داده شد. او انجام آن را برای من نیک گردانید. آنچه من کردم همه را بهخواست اهورامزدا کردم.
ترجمه بند هفتم از کتیبه داریوش کشف شده در شوش:
این کاخ که در شوش بکردم، از راه دور، دیوار آن آورده شد. زمین به سوی پایین کنده شد، تا در زمین، به سنگ رسیدم. چون کندن و کاویدن انجام گرفت پس از آن شفته انباشده شد. بخشی چهل ارش در ژرفا بخشی دیگر بیست ارش در ژرفا. روی شفته، کاخ بنا شد.
کتیبه داریوش بزرگ در نقش رستم:
در شمال غربی تخت جمشید، در فاصله چند کیلومتری کوهی قراردارد که امروز حاجیآباد نامیده میشود. در سینه و پیشانی این کوه، جابجا، کتیبههایی از دوران قدیم وجود دارد. یکی از این کتیبهها که به نام داریوش برسینه کوه، در جایی که نقش رستم نامیده میشود نوشته شده، باین قرار است:
ترجمه بند چهارم از سنگ نوشته داریوش بزرگ در نقش رستم فارس:
داریوش شاه گوید: آهورامزدا چون کار این زمین را آشفته دید، پس از آن آن را به من ارزانی فرمود. مرا شاه کرد من شاه هستم بخواست آهورامزدا، من آنرا در جای خودش نشاندم [آراستم] آن چه من بآنها گفتم چنان که خواست من بود، انجام دادند. اگر اندیشه کنی که چند بوده آن کشورهایی که داریوش شاه داشت، پیکرهها را بنگر که تخت مرا میبرند. آن گاه خواهی دانست، آنگاه به تو آشکار میشود که نیزه مرد پارسی دور رفته. آن گاه به تو آشکار میشود که مرد پارسی، بسی دور از پارس جنگ کرده است.»
از داریوش بزرگ و خشایارشا دو کتیبهای به زبانهای فارسی باستان، ایلامی و آشوری در گنجنامه همدان کشف و خوانده شد که حاوی نکات زیر است:
کتیبه داریوش
بند 1 – خدای بزرگی است اهورامزدا ... [مانند سایر کتیبهها این بند خاتمه مییابد]
بند 2 – منم داریوش، شاه بزرگ. شاه شاهان. شاه ممالکی که دارای انواع مردمان است. شاه این زمین بزرگ و پهناور، پسر ویشتاسب هخامنش
کتیبه خشایارشا
بند 1- خدای بزرگی است اهورامزدا ... [مانند بند یک کتیبه داریوش]
بند 2- منم خشایارشا، شاه بزرگ. شاه شاهان. شاه ممالکی که دارای انواع مردمان است. شاه این زمین بزرگ و پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی.
خشایارشا گوید: تو که در آینده خواهی بود، اگر اندیشه خواهی کرد که در زندگی شاد بشوم و در هنگام مرگ خجسته بشوم، ان دستوری را که آهورا فرموده است گرامی بشمار. آهورامزدا را با فروتنی پرسش کن. مردی که آن دستوری را که آهورامزدا فرموده، گرامی شمارد و اهورامزدا را با فروتنی بپرستد، هم در زندگی شاد میشود و هم در هنگام مرگ خجسته میشود.
ترجمه بند چهارم از کتیبه مذکور:
خشایارشا گوید: داریوش را پسران دیگری بود اما چنان که خواست آهورامزدا بود، داریوش که پدر من بود، پس از خودش مرا بزرگترین کرد. هنگامی که پدرم در گذشت، به خواست آهورامزدا، به جایگاه پدر شدم، هنگامی که من شاه شدم، بسیار ساختمان عالی بنا کردم. آن چه را که پدرم کرده بود، آن را نگاهداشتم و به آن افزودم. آن چه من بنا کردم و آن چه را که پدرم بنا کرد، همه آنها را بخواست آهورامزدا کردیم.»
کتیبه مربوط به اردشیر اول: (اردشیر دراز دست) هخامنشی کشف شده در تخت جمشید.
پس از درگذشت خشایارشا در سال 466 پیش از میلاد، اردشیر پسر خشایارشا، به پادشاهی رسید. او شورشهایی که در مصر برپا شده بود، فرو نشاند و با دولت آتن معاده صلح منعقد کرد. اردشیر دراز دست در سال 424 پیش از میلاد درگذشت از زمان این پادشاه، کتیبهای در تخت جمشید وجود دارد که ترجمه آن، به شرح زیر است.
«خدای بزرگی است آهورامزدا که این زمین را آفرید که آسمان را آفرید که مردم را آفرید که شادی را برای مردم آفرید که اردشیر را شاه کرد. یگانه شاه از شاهان بسیار و یگانه فرمانروا از فرمانروایان بسیار.
کتیبه مربوط بدوران سلطنت اردشیر دوم هخامنشی که در شوش و همدان کشف شده است:
پس از درگذشت داریوش دوم که در سال 404 پیش از میلاد، پسرش اردشیر دوم جانشین او شد از وقایع مهم زمان این پادشاه جنگ او با برادرش کوروش کوچک است.
از اردشیر دوم هخامنشی کتیبههایی در شوش و همدان کشف شده که ترجمهی آن بشرح زیر است:
ترجمه بند اول سنگ نوشته اردشیر دوم پیدا شده در شوش:
من اردشیر شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، شاه در این سرزمین، پسر داریوش شاه هخامنشی
ترجمه بند دوم همان سنگ نوشته:
به خواست اهورامزدا، این کاخی است که من در زندگی خود، چون بهشتی بنا کردم. اهورامزد،. آناهیتا، میترا، مرا و آن چه را به وسیلهی من انجام شده، از همه گزندها بپایند.
ترجمه کتیبه اردشیر هخامنشی که در حفاریهای همدان بدست آمده است.
بند دوم و سوم سنگ نوشته همدان چنین میگوید:
اردشیر شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، شاه در این سرزمین گوید:
من پسر داریوش شاه، داریوش پسر اردشیر شاه، اردشیر پسر خشایارشا، خشایارشا پسر داریوش بزرگ، داریوش پسر وشتاسب نام هخامنشی.
به خواست اهورامزدا من شاه در این زمین بزرگ دور و دراز هستم، اهورامزدا شاهی را به من ارزانی فرمود. آهورامزدا مرا و شاهی را که به من ارزانی فرمود خاندان مرا بپایاد.
ترجمه بند سوم کتیبه داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی را که در بالای جرزهای جنوبی کاخ تخت جمشید کشف و خوانده شده:
داریوش شاه گوید: به این کشور نیاید، نه دشمن، نه خشکسالی، نه دروغ.
در پایان مقال ذکر این نکته لازم است که پس از داریوش بزرگ و خشایارشا تعداد و میزان کتیبهها و لوحهها بتدریج رو به نقصان گذاشته و میتوان گفت از اواخر دوران شاهنشاهی هخامنشیان دیگر کتیبه و لوحهای باقی نمانده و اگر هم باقی مانده با آن ظرافت در حکاکی و تفصیل در محتوی نیست.
پول رسمی دولت اسرائیل به شکل دست که برگرفته از اجزای وزن های هخامنشیان میباشد.
فهرست منابع و مأخذ
1- سنگ نبشتهها سخن میگویند: تألیف سرهنگ بدیعالله کوثر
2- اقلیم پارس: تألیف آقای سیدمحمد تقی مصطفوی.
3- ایران باستان جلد اول تألیف مرحوم مشیرالدوله.
4- باستنشناسی ایران باستان: تألیف پروفسور واندنبرگ ترجمه دکتر بهنام.