| زرتشت |
|
را به چند گونه ترجمه کردهاند:
[زرین] و
[ از ریشه ی
به چم روشنایی ] )
به چم" زرد بودن "و
به چم"شتر ")
به چم" پیر شدن "و
به چم"شتر ")
به چم" هدایت کردن "و
به چم"شتر")
و دختر فرشوشتر است. سه دختر اشوزرتشت؛ فرنی، تریتی و پوروچیستا و سه پسر او به نامهای ایستواستر، اروتتنر و خورشید چهر (در او
،
،
)
هستند. نام پسرعموی وی که از نخستین گروندگان به دین مزدیسنی بود،
میدیوماه ( مئیذیویی ماونگهه ) بود که پسر اراستی است. برادران مهتر
اشوزرتشت، رتوشتر و رنگوشتر نام داشتند و برادران کهتر او نوتریکا و
نیورتش بودند. در یسنای 46و53 دو نیای اشوزرتشت نام برده میشود: سپیتمه
که نهمین نیای او بوده و هچتسب که نیای چهارم او بوده است. در دینکرد
خاندان زرتشت آشکار شده که او به 45 پشت به کیومرث میرسد. اشوزرتشت در
اوستا معمولا زرتشت اسپنتمان که به چم پاک و سپنته است خوانده میشود.
و جاماسب
که دو برادر از خاندان هوگو و وزیران دربار شاهگشتاسب بودند، نیز از یاران وی بودند. اشوزرتشت در گاتها از
تورانی هم نام میبرد. اشوزرتشت یاران خود را در سه گروه جای میدهد:
«خوَ اِ تو» به چم خودمانی. این افراد به اشوزرتشت بسیار نزدیک بوده و سخنان او را ییشتر از همه دریافته بودند.
«وَرَزنَ»
یا افرادی که در حلقه هستند. این افراد کمی از پیامبر دور بودند و از نظر
دریافت و به کار بستن مفهوم سخنان وی در درجه ی دوم جای میگرفتند.
«اَ ایرْیَمَنَ» به چم آریامنش. در اوستا و سانسکریت این واژه برای «دوست» آمده است.
«هَخْمَنْ»
نیز به جای این واژه در هات 40 بند 4 آمده است. این گروه پیروانی بودند که
در سراسر کشور پراکنده بودند. اشوزرتشت در هات 54 بند1 همهی پیروان و
یاران خود را ائیریامن میخواند.
از آنجا که اشوزرتشت با باورهای پیشوایان پندارباف به مخالفت پرداخت،
بدخواهان وی را نیز همین افراد تشکیل میدادند.این افراد که اشوزرتشت در
یسنا هات 46 بند 11 نامهای آنها را میآورد،
ها و کرپن
ها هستند. وی از بندو
که از سرسخت ترین دشمنان او بوده نام میبرد. گرهما نیز دیگر دشمن اوست. اشوزرتشت نام خاندان اوسیخش
را در دو بند از گاتها میآورد.
منبع http://www.anjomanemobedan.com/
اوستا، نام کتاب دینی زردشتیان و شاید یکی از آثار و
قدیمی ترین اثر مکتوب ایرانیان و موضوع های اخلاقی و دینی و داستانهای ملی،
این کتاب در قدیم ظاهرا بسیار بزرگ بود و آن گونه که در روایات اسلامی
آمده، بر روی 12000 پوست گاو نوشته شده بود که اسکندر رومی، بخش علمی آن را
به یونانی ترجمه، و بقیه را پراکنده و سوزاند. بلاش (یکی از پادشاهان
اشکانی) دستور جمع آوری آن را داد و سپس در دوره ساسانیان، "اردشیر بابکان"
به توسط «تنسر یا توسر» و بعد از او پسر اردشیر (شاپور اول) به جمع آوری و
تدوین اوستا، پرداختند. در زمان شاپور دوم، "آذرباد مهرپسندان" اوستا را
بررسی و در زمان انوشیروان به دستور او، این کتاب بازبینی شد. البته از
مجموع روایات زردشتی چنین برمی آید که گردآوری و نقل «اوستا» همواره به
صورت شفاهی و سینه به سینه بود، تا آنکه در قرن 4 میلادی، در زمان شاپور
دوم، آن را با الفبایی که از روی الفبای زردشتی و پهلوی مسیحی (خط زبوری)
اختراع شد، نگاشتند. در همین زمان ساسانیان، اوستا به زبان پهلوی (فارسی
میانه) ترجمه و تفسیر شد که آنرا «زند» گویند و غالبا اوستا را با کلمه
«زند» با هم می آورند و «زند اوستا» گویند. بعد شرحی درباره «زند» نوشته شد
که به آن «پازند» گفتند، که زبانش روان تر و پاک تر از زبان «زند» است.
زند، یعنی شرح و تفسیر و بیان.
ساختار اوستا: اوستا در دوره های
مختلف فراهم آمده، بخش کهن آن حدود 1000 سال قبل از میلاد است. اوستا،
دارای 21 نسک و در پنج قسمت است.
1- «یسنا» که دارای 72 فصل که 17 فصل
آن گاتها را تشکیل می دهد و بخش جدید اوستا، 4 قسمت دیگر (ویسپرد، وندیداد،
یشتها، خرده اوستا).
خرده اوستا: به معنی اوستای کوچک. خلاصه ای
است از اوستای دوره ساسانی، تدوین این کتاب را در زمان شاپور می دانند که
شامل انواع نیایش ها، گاهها (سی روزه ها) و آفرینگان.
ویسپرد: ویسپ یعنی همه، رد یعنی حامی. ویسپرد از 24 کرده (فصل) تشکیل شده و مطالب آن از «یسنها» گرفته شده است.
گاهان ویسنها: گاهان جمع گاه است و گاه، بازمانده گاتای اوستایی، به معنی سرود گاهان 17 یسن (ستایش) است و به 5 گاه، تقسیم شده است.
وندیداد:
تصحیف ویدیوداد است، «ویدیوداد» به معنی قانون غیر دیوی است. وندیداد، نسک
نوزدهم از نسکهای 21 گانه اوستای دوره ساسانی است که بطور کامل باقی مانده
است. وندیداد، 22 فرگرد (=فصل) دارد که به غیر از فصل های اول و دوم، بقیه
شامل قوانین دین زردشت است.
یشتها: یشت به معنای ستایش است. یشتها
21، است که در ستایش اهورمزدا، امشاسپندان و ایزدان، سروده شده است. در
بین این ها، فقط گاهان (گاتها) از خود زردشت می باشد.
چاپ ونشر:
ظاهرا اول بار در قرن 18 میلادی بوسیله "آتکیتل دوپرون" به زبان فرانسه
ترجمه و در 1771 در سه جلد در پاریس منتشر شد. بعدا مستشرقین بزرگ و بخصوص
آلمانی ها به این کتاب توجه خاصی کرده و تمام کتاب یا قسمتی از آنرا ترجمه
کردند مانند شپیگل (ترجمه آلمانی سه جلد)، دوهارله (ترجمه فرانسوی، 1881،
پاریس)، دارمستتر (ترجمه فرانسوی، سه جلد) 93/1892، پاریس، فریش ولف (ترجمه
آلمانی 1910 شراسبورگ، یشتها در دو مجلد، یسنا در دو مجلد، «گاتها» و
«وندیداد» به فارسی ترجمه و در بمبئی و ایران به چاپ رسید.
معبودا...
مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را به هم نریزد!!!