راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر!!!


نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

...
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ،ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزارن من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست



شاعر : هوشنگ ابتهاج

آواز دهـُـل شنیــــــدن از دور خــــوش است

گوینــــد کسان بهشــت با حــور خوش است
من می گــــویم که آب انگــــــور خوش است
این نقــد بگیــــرو دست از آن نسیـــه بـــدار
آواز دهـُـل شنیــــــدن از دور خــــوش است

حکیم عمر خیـــــام نیشابوری

بـت را چـه گنــــه تو بت‌ پرســــتی کــم کن


خواهی که کسـی شوی زهســتی کـم کن
ناخــورده شـــراب وصـل مســــتی کــم کن
با زلـف بتــان دراز دســـــــتی کــم کن
بـت را چـه گنــــه تو بت‌ پرســــتی کــم کن

ابوسعید ابوالخیر