فریدون مشیری،سالها پیش،هنگام بازدید از تخت
جمشید و مشاهده سرستونهای فرو افتاده و تصرفاتی که اشخاص مختلف برای زدودن
یا افزودن نقوش دیگر در تخت جمشید انجام داده بودند،
ای عقاب در افتاده برخاک
شهپرت گرچه بسته است،باز است
ای همای پر افشانده بر سنگ
بال های تو در اهتزاز است
گرچه دشمن به زیرت فکنده ست
جای تو همچنان بر فراز است
مهر تو در دل ما فزون باد
تخت جمشید!
تاج تاریخ!
ای فروغ به ظلمت نشسته
ای شکوه به هم درشکسته
گرچه روی تو را می خراشند
گرچه نام تو را می تراشند
تا جهان باقی است و مهر باقی است
آسمانی تر از نام خورشید
نام پاک تو خواهد درخشید
ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم جز نام تونیست بر زبانم
ای کارگشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند
ای هست کن اساس هستی کوته زدرت دراز دستی
از آتش دود و ظلم مظلوم احوال همه توراست معلوم
هم قصه نانموده دانی هم نامه نانوشته خوانی
ای عقل مرا کفایت از تو جستن زمن و هدایت از تو
هم تو به عنایت الهی آن جا قدم رسان که خواهی
از ظلمت خود رهاییم ده با نور خود آشناییم ده
((نظامی گنجوی))