عشاق به جز یار سر انداز نخواهند
خوبان به جز از عاشق جانباز نخواهند
تا عشق بُود عقل روا نیست، که مردان
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
انان که چو من بی پر و پروانه ی عشق اند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
ای خوشا ان کشوری کانجا تو صاحب کشوری
ای سوار فرد از لشکر جدا افتاده ای
یا از آن ترکان یغما پیشۀ غارتگری؟
آتشت چون آب پنهانست و زهرت چون شکر
آشکارا گرچه با من همچو شیر و شکری
خواه شکّر ریز و خواهی زهر در جامم که تو
گرچه زهرم میچشانی از شکر شیرین تری
وحشی آن صید افکنت گر افکند در خون منال
نیستی لایق به فتراکش که صید لاغری
وحشی بافقی