مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم
وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد
کی قصد ملک من دارد چو او خاقان من باشد
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش
بمیرد پیش من رستم چو از دستان من باشد
بدرم زهره زهره خراشم ماه را چهره
برم از آسمان مهره چو او کیوان من باشد
بدرم جبه مه را بریزم ساغر شه را
وگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشد
چراغ چرخ گردونم چو اجری خوار خورشیدم
امیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشد
منم مصر و شکرخانه چو یوسف در برم گیرم
چه جویم ملک کنعان را چو او کنعان من باشد
زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر
زهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد
یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد
سر ما هست و من مجنون مجنبانید زنجیرم
مرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوان من باشد
سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی
تو خامش تا زبان ها خود چو دل جنبان من باشد
مولانا جلال الدین بلخی
غم دنیا نخواهد یافت پایان
خوشا در بر رخ شادیگشایان
خوشا دلهای خوش، جانهای خرسند
خوشا نیروی هستیزای لبخند
خوشا لبخند شادیآفرینان
که شادی روید از لبخند اینان
نمیدانی- دریغا- چیست شادی
که میگویی: به گیتی نیست شادی
نه شادی از هوا بارد چو باران
که جامی پر کنی از جویباران
نه شادی را به دکان میفروشند
که سیل مشتری بر آن بجوشند
چه خوش فرمود آن پیر خردمند
وزین خوشتر نباشد در جهان پند
اگر خونین دلی از جور ایام
« لب خندان بیاور چون لب جام»
به پیش اهل دل گنجیست شادی
که دستاورد بیرنجی ست شادی
به آن کس میدهد این گنج گوهر
که پیش آرد دلی لبخندپرور
به آن کس میرسد زین گنج بسیار
که باشد شادمانی را سزاوار
نه از این جفت و از آن طاق یابی
که شادی را به استحقاق یابی
جهان در بر رخ انسان نبندد
به روی هر که خندان است خندد
چو گل هرجا که لبخند آفرینی
به هر سو رو کنی لبخند بینی
چه اشکت همنفس باشد، چه لبخند
ز عمرت لحظه لحظه میربایند
گذشت لحظه را آسان نگیری
چو پایان یافت پایان میپذیری
مشو در پیچ و تاب رنج و غم گم
به هر حالت تبسم کن، تبسم
فریدون مشیری
از آن روز موسسات مارکار در نظرم مانند زیارتگاه و نیایشگاه آمد و هر وقت نذری نیازی داشتم به آنجا حواله میدادم و هنوز هم به اندیشه خود معتقدم و بیاندازه افسوس میخورم که پس از سالهای سال خدمت فرهنگی به این مملکت و مردم بدون در نظر گرفتن دین و مذهب و رنگ و نژاد، افرادی پیدا میشوند که به فکر سوءاستفاده یا دستدرازی به املاک با تاسیسات آن هستند و یا استفادهای که باید و شاید و خواسته آن روانشاد بود از آن نمیشود. از خداوند یکتا و بیهمتا میخواهم اگر کار نیکی از دستمان برنیاید، نیکی دیگران را ارج نهیم بر نیکان و وهان تمام جهان درود باد.
|
Photos: FDemehri, May 2006
با سپاس از اشهن