راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

ترس

«ای که هستی بنده ی یزدان هم از یزدان بترس
ای که دیوان میکنی از صاحب دیوان بترس
ایکه یزدان را به یکتایی شناسی مرحبا
حق شناسی پیشه کن از کفرنشاسان بترس
»


.

«ایکه میترسی ز یزدان و نمیترسی ز کس
زیر دستان را مترسان و از زبردستان بترس
ای که داری حرص دنیایی مروت پیش گیر
مال دنیا آتش است از آتش دوران بترس








«اایکه عالم را مسخر کردی از ظلم و ستم
ظلم بی پایان بود از آه مسکینان بترس
ایکه گویی مال مردم از عسل شیرین تر است
گر عسل شیرین بود از نیش زنبوران بترس
ایکه چون جمشید غمخواری نداری در جهان
هرکجا که میرسی از این بترس و آن بترس


 

 

 



ماجرای پذیرش بهدینان ایرانزمین به هندوستان

‫ماجرای پذیرش بهدینان ایرانزمین به هندوستان



می گویند وقتی که زرتشتیان مهاجر در محلی به نام سنجان از کشتی پیاده شدند به راجه‌ی (فرمانروای) محل که نامش "جادی رانا" بود پیامی فرستاده و درخواست پناهندگی نمودند. آنها در پیام خود نکات زیر را ب...
ه اطلاع راجه فرستادند تا وی آگاه باشد که آیین آنها چندان با آداب و رسوم هندوان مباینت ندارد.


1- ما پرستنده اهورامزدا ، خداوند بزرگ هستیم و برای خورشید و عناصر چهار گانه (آب ، هوا ،‌ خاک و آتش) احترام قائلیم.
2- هنگامی که بدن‌های خود را می‌شوییم و یا به عبادت می‌پردازیم و یا غذا می‌خوریم و یا در برابر آتش مقدس قرار می‌گیریم ، سکوت را رعایت می‌کنیم.
3- هنگام اجرای مراسم مذهبی از بخور و گل و عطر استفاده می کنیم.
4- ما سدره و کُشتی می‌بندیم.
5- به ما سفارش شده که با داد و دهش باشیم و هر کجا استخری و یا چاه آبی وجود دارد آن را برای استفاده دیگران کشف کنیم.
6- به ما سفارش شده هم نسبت به مردان و هم نسبت به زنان مهربان باشیم و همدردی نشان بدهیم.
7- هنگام عبادت و غذا خوردن کشتی می بندیم.
8- در آتش مقدس بخور می‌افکنیم و آن را معطر می‌سازیم.
9- در زندگی زناشویی پاکی و وفاداری آیین ماست.
10- روزی پنج بار عبادت می‌کنیم.
11- سالی یکبار برای نیاکانمان مراسم ویژه‌ی مذهبی اجرا می‌کنیم.


راجه هندی در آغاز پناهندگی آنها را نپذیرفت و برای اینکه تقاضای آنان را مودبانه رد کرده باشد ، ظرفی پر از شیر برای رهبر آنها ارسال داشت و منظورش از این عمل آن بود که سرزمینش پر جمعیت است و دیگر جای خالی در آن وجود ندارد که آنان را در آن جای بدهد . رهبر زرتشتیان مهاجر یک مشت شکر برگرفت و آن را با احتیاط روی شیر مزبور ریخت به طوریکه حتی یک قطره از شیر بیرون نریخت. منظور وی از آمیختن شکر به شیر آن بود که اولأ به راجه بفهماند باز جا برای سکونت یک عده معدود در سرزمینش پیدا میشود، دومأ این عده معدود زندگی هندوان را شیرینتر خواهند ساخت ! راجه از این نکته بینی به ‌اندازه ای خوشش آمد که نه تنها به آنها اجازه اقامت داد بلکه تسهیلات لازم را نیز فراهم آورد تا در سرزمین هند راحت زندگی کنند.
سرچشمه: انجمن فرهنگی ایرانزمین

ساسانیان

 ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند.
ساسانیان قلمرو فرمانروایی خود را ایران‌شهر ( به پهلوی کتیبه‌ای ) می‌خواندند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقهٔ کوچکی در نزدیکی تیسفون بود. خود نام «بغداد» یک نام ایرانی است که در زمان ساسانیان به آن منطقه نهاده شد. تیسفون در سال ۶۵۱ به دست عرب‌ها تسخیر شد و به تاراج رفت. نام عربی تیسفون «مدائن» است.
نام «ساسانیان» از «ساسان» میآید که آن هم نام پدر بزرگ اردشیر پاپکان ( پاپک = بابک = نام پدر اردشیر ) پایه گذار خاندان ساسانیان است. ساسان متولی معبد آناهیتا در استخر فارس بود.
ساسانیان رفته‌رفته ناتوان شدند و دستگاه مذهبی زرتشتی در کار پادشاهی و کشورداری نفوذ بسیاری نمود تا جایی که در سده پنجم میلادی دیگر کنترل کشور و دربار بیشتر با موبدان بود تا شاهان.

شاهنشاهی ساسانیان با تاختن عرب ها و ورود اسلام به ایران نابود شد، اگر چه فرزندان و خویشان ساسانیان سال ها از مازندران تا فرارود به نبرد در برابر عرب های مسلمان پرداختند تا بلکه پادشاهی از دست رفته خود را باز یابند. بازمانده خاندان ساسانی نیز به کشور چین پناه بردند.

• پادشاهان ساسانی در شاهنامه از قرار زیرند :
1.اردشیر بابکان،۲.شاپور پسر اردشیر،۳.اورمزدِ شاپور ۴.بهرامِ اورمزد، ۵.بهرامِ بهرام، ۶.بهرام بهرامیان، ۷.نرسیِ بهرام،۸.اورمزدِ نرسی، ۹.شاپورِ ذوالاکتاف، ۱۰.اردشیرِ نکوکار، ۱۱.شاپور پسر شاپور، ۱۲.بهرامِ شاپور، ۱۳.یزدگردِ شاپور، ۱۴.بهرامِ گور،
۱۵.یزدگرد پسر بهرام گور، ۱۶.هرمز، ۱۷.پیروزِ یزدگرد، ۱۸.بلاشِ پیروز، ۱۹.قباد، ۲۰.نوشین‌روان، ۲۱.هرمزد، ۲۲.خسرو پرویز، ۲۳.شیرویه،
۲۴.اردشیرِ شیروی، ۲۵.فرآیین(گراز)، ۲۶.پوران‌دخت، ۲۷.آزرم‌دخت، ۲۸.فرخ‌زاد، ۲۹.یزدگرد سوم.