بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی از ظن خود شاد یار من
وز درون من نجست اسرار من
آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علت های ما
مذهب عاشق ز مذهب ها جداست
عاشقان را مذهب و ملت خداست
خداوند به جز عشق و ارادت هیچ انتظار دیگری از ما ندارد. حتی عشق و ارادت ما نیز جزو مایملک او محسوب می شود و به ما تعلق ندارد . عشق را نمی توان از هیچ راهی بدست آورد. عشق هدیه ایی است که ازطرف خداوند در وجود ما نهفته است.
http://iraneir.blogfa.com/
دگر بار دگر بار ز زنجیر بجستم ازین بند و ازین دام زبون گیر بجستم
فلک پیر دو تایی پر از سحر ودغایی به اقبال جوان تو از این پیر بجستم
شب و روز دویدم زشب و روز بریدم وزین چرخ بپرسید که چون تیر بجستم
من از غصّه چه ترسم چو با مرگ حریفم ز سرهنگ چه ترسم چو از میر بجستم
به اندیشه فرو برد مرا عقل چهل سال به شصت دوشدم صید و ز تدبیر بجستم
ز تقدیر همه خلق کر و کور شدستند ز کر و فرّ تقدیر و ز تقدیر بجستم
برون پوست درون دانه بود میوه گرفتار از آن پوست وز آن دانه چو انجیر بجستم
ز تاخیر بود آفت و تعجیل ز شیطان ز تعجیل دلم رست و ز تاخیر بجستم
یی نان بدویدم یکی چند به تزویر خدا داد غذایی که ز تزویر بجستم
ز خون بود غذا اول و آخر شد خون شیر چو دندان خرد رست، از آن شیر بجستم
خمش باش خمش باش به تفضیل مگو بیش ز تفسیر بگویم ز تَفِ سیر بجستم
(دیوان شمس)