راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

خاک ره عشق

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

همه شب، دیده من بر فلک، استاره شمرد

 

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید

خواب من، زهر فراق تو بنوشید و بمرد

 

چه شود گر ز ملاقات، دوایی سازی

خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد

 

نه، به یک بار نشاید در احسان بستن

ساقی ار می ندهی، کم ز یکی جرعه درد  **

 

همه انواع خوشی، حق به یکی حجره نهاد

هیچ کس بی تو در آن حجره، ره راست نبرد  **

 

گر شدم خاک ره عشق، مرا خرد مبین

آن که کوبد در وصل تو کجا باشد خرد 

 

آستینم ز گهرهای نهانی بردار

آستینی که بسی اشک ازین دیده سترد  **

 

شحنه عشق، چو افشرد کسی را شب تار

ماهت اندر بر سیمینش به رحمت بفشرد  **

 

دل آواره اگر از کرمت باز آید

قصه شب بود و قرص مه و اشتر و کرد  **

 

این جمادات ز آغاز، نه آبی بودند

سردسیر است جهان، آمد و یک یک بفسرد  **

 

خون ما در تن ما آب حیاتست و خوش است

چون برون آید از جای، ببینش همه ارد

 

هله جز مشک سر زلف دلارام مگوی

که چنین بوی خوشش، باد صبا می‌آورد

مولانا

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد