راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

جشن ها و آیین های شاد ایرانی


بر پا داشتن‌ جشن‌ و شادمانی‌ و آئین‌های‌ مختلف‌، همزمان‌ با پدید آمدن‌ انسان‌ بر کره‌ زمین‌، همیشه‌با او بوده‌ و هست‌؛ و اگر چه‌ انسان‌های‌ کهن‌ از نظر دانش‌ و آگاهی‌ و تجهیزات‌ در آن‌ حدّ نبودند که‌ علّت‌هارا دریابند، ولی‌ آثار مطلوب‌ آنها را بر کار و زندگی‌ خود و مردم‌ به‌ طور یقین‌ مشاهده‌ می‌کردند و بدین‌ جهت‌با مطالعه‌ تاریخ‌ تحوّلات‌ جشن‌ها و آئین‌های‌ گوناگون‌ ملل‌ دنیا معلوم‌ می‌گردد، که‌ تا به‌ امروز به‌ طور مرتب‌این‌ سنت‌ ادامه‌ داشته‌ و بسیار مورد استقبال‌ و خوشایند مردم‌ بوده‌ است‌. به‌ طور قریب‌ به‌ یقین‌ هیچ‌جامعه‌ای‌ را، حتّی‌ کوچک‌ و بدوی‌، نمی‌توان‌ نشان‌ داد که‌ جشن‌ و آئین‌های‌ شادمانه‌ یا سوگوارانه‌ نداشته‌باشند؛ بنابراین‌ این‌ امراز ویژگی‌های‌ فرهنگی‌ همة‌ جامعه‌ها است‌.
دربارة‌ جشن‌ها و آئین‌ها، به‌ ویژه‌ آئین‌های‌ نوروزی‌، نوشته‌های‌ زیادی‌ وجود دارند، که‌ یکی‌ ازمعروف‌ترین‌ آنها نوروز نامه‌ منسوب‌ به‌ خیام‌ است‌؛ کتاب‌ « آئین‌ و جشن‌های‌ کهن‌ در ایران‌ امروز»، نوشتة‌دکتر محمود روح‌ الامینی‌ یکی‌ دیگر از کتاب‌های‌ با ارزش‌ است‌.
در این‌ کتاب‌ جشن‌ها در پنج‌ دسته‌:
۱ ـ جشن‌ها و آئین‌های‌ باستانی‌ و اسطوره‌ای‌ و فصلی‌
۲ ـ جشن‌ها و آئین‌های‌ دینی‌ و مذهبی‌
۳ ـ جشن‌ها و آئین‌های‌ ملی‌، میهنی‌، حکومتی‌
۴ ـ جشن‌ها و آئین‌های‌ خانوادگی‌
۵ ـ جشن‌ها و آئین‌های‌ منطقه‌ای‌
مورد بررسی‌ قرار گرفته‌اند، که‌ نکات‌ بسیار جالبی‌ دربارة‌ آئین‌ها و جشن‌های‌ ایرانی‌ در بر دارد. حقیرخود را در آن‌ حدّ نمی‌بیند که‌ دربارة‌ قدمت‌، نحوه‌ شکل‌گیری‌، تعداد جشن‌های‌ نوروزی‌، آداب‌ و رسوم‌ آنها،و تحولّات‌ آنها در طول‌ تاریخ‌ مطالبی‌ بنویسد، ولی‌ این‌ را می‌دانم‌ که‌ این‌ سنّت‌ دیرینه‌ در برابر هیچ‌ یک‌ ازحوادث‌ تلخ‌ تاریخ‌ ایران‌ تسلیم‌ نشد و اصالت‌ خود را حفظ‌ کرد، زیرا این‌ آئین‌ در جسم‌ و جان‌ مردم‌ وجوددارد و آثار آن‌ را به‌ روشنی‌ حس‌ّ می‌کنند. اگر چه‌ از گذشته‌ها تا به‌ امروز، در دوره‌ هایی‌ کوتاه‌، تلاش‌ هایی‌برای‌ محو آن‌ صورت‌ گرفت‌، ولی‌ همیشه‌ با شکست‌ مواجه‌ شدند، و خوشبختانه‌ در سال‌های‌ اخیر به‌ همّت‌کشورهای‌ تاجیکستان‌ و افغانستان‌، و بعد هم‌ ایران‌، اقدامات‌ قانونی‌ جهت‌ ثبت‌ جهانی‌ این‌ جشن‌ ملی‌صورت‌ گرفته‌ است‌.
انسان‌ به‌ اندازه‌ عمر طولانی‌ خود به‌ این‌ مسئله‌ واقف‌ بود که‌ جشن‌ و شادمانی‌ از ضروریات‌ زندگی‌مفرّح‌ و کار و تلاش‌ است‌، و هزاره‌ها، بدون‌ علم‌ و آگاهی‌، به‌ این‌ سنت‌ها ادامه‌ داد، و اگر آئین‌ هایی‌ خارج‌ ازعرف‌ و عادت‌ به‌ آن‌ جشن‌ها اضافه‌ شده‌، قطعاً توسط‌ زورگویان‌ و سودجویان‌ بوده‌ است‌. دکتر روح‌ الامینی‌در کتابش‌، با مقایسة‌ لفظی‌ کلمات‌ و استعارات‌ و اصطلاحات‌ و معانی‌ آنها در زبان‌های‌ مختلف‌، به‌ این‌نتیجه‌ رسیده‌ که‌: «در زبان‌ فارسی‌ واژة‌ جشن‌ برای‌ برگزاری‌ آئین‌های‌ شاد به‌ کار می‌رود، ولی‌ در برخی‌ اززبانها چون‌ انگلیسی‌ و فرانسوی‌ و عربی‌ برای‌ شادی‌ همان‌ واژه‌ای‌ به‌ کار می‌رود که‌ برای‌ سوگواری‌.»، وبرای‌ آنها مثال‌ هایی‌ هم‌ آورده‌ است‌. او در معنی‌ واژه‌های‌ جشن‌ و عید می‌گوید:«جشن‌، که‌ به‌ فارسی‌امروز به‌ معنی‌ آئین‌های‌ شادمانی‌ است‌، از واژة‌ یسْن‌ /یَسنه‌ اوستائی‌ و «یزشن‌» پهلوی‌ به‌ معنای‌ ستایش‌و پرستش‌ است‌ و همچون‌ بسیاری‌ از آئین‌های‌ ایران‌ باستان‌ رنگ‌ دینی‌ به‌ خود گرفته‌ است‌. عید (به‌ نقل‌از لغت‌ نامه‌ دهخدا) به‌ معنی‌ هر چه‌ باز آید که‌ در آن‌ انجمن‌ یا تذکار برای‌ فضیلت‌ یا حادثه‌ بزرگی‌ باشدگویند. از آن‌ رو بدین‌ نام‌ خوانده‌ شده‌ که‌ هر سال‌ شادی‌ نوینی‌ باز آرد و اصل‌ آن‌ «عود» است‌.». بنابراین‌آنچه‌ که‌ از برگزاری‌ جشن‌ها، به‌ ویژه‌ جشن‌های‌ نوروزی‌، منظور نظر است‌، ایجاد حس‌ّ شادمانی‌ در آغازفصل‌ بهار، یا آغاز زندگی‌ دوبارة‌ طبیعت‌، در همه‌ مردم‌ و از هر طریق‌ ممکن‌ است‌.
برای‌ بررسی‌ رابطه‌ جشن‌ و زندگی‌، یا به‌ عبارت‌ دیگر، آثار «روان‌ ـ تنی‌ = سایکوسوماتیک‌» جشن‌هادر انسان‌ لازم‌ است‌ کلیاتی‌ از آناتومی‌ (کالبدشناسی‌) و فیزیولوژی‌ بخش‌هایی‌ از بدن‌، که‌ دست‌ اندرکارایجاد حس‌ّ شادمانی‌ و کارایی‌ بیشتر است‌، گفته‌ شود.
واحد ساختمانی‌ بدن‌ انسان‌، مانند تمام‌ موجودات‌ زنده‌ پرسلولی‌، یاخته‌ (سلول‌) است‌، که‌ انواع‌مختلفی‌ دارد، و هر نوع‌ آن‌ها، بر حسب‌ وظیفه‌ای‌ که‌ بر عهده‌ می‌گیرند، بافت‌ خاصی‌ به‌ وجود می‌آورند،مانند بافت‌های‌ ماهیچه‌ای‌، استخوانی‌، عصبی‌، خونی‌ و غیره‌.بافت‌های‌ مختلف‌ بدن‌ به‌ شکل‌های‌گوناگون‌ و گاه‌ بسیار پیچیده‌، کم‌ و بیش‌، با هم‌ ارتباط‌ دارند و عملکردشان‌ به‌ وسیله‌ مکانیزم‌های‌ ظریف‌ وحساس‌ کنترل‌ و تنظیم‌ می‌شوند. هر سلول‌ نیز شاید به‌ اندازه‌ کل‌ّ بدن‌ یک‌ انسان‌ پیچیدگی‌ و رمز ورازهای‌ فراوان‌ دارد، که‌ مقدار زیادی‌ از این‌ رموز امروزه‌ به‌ وسیلة‌ فن‌ آوری‌های‌ جدید شناخته‌ شده‌اند، ولی‌هنوز ناگشوده‌ها بسیار است‌. استخوان‌ها اسکلت‌ ساختمانی‌ بدن‌ را تشکیل‌ می‌دهند و باعث‌ می‌شوند که‌انسان‌ بتواند در هر شرایطی‌ استواری‌ جسم‌ خود را حفظ‌ کند. سعدی‌ تعداد آنها را دویست‌ عدد گفته‌، ولی‌ظاهراً چندتایی‌ بیشتر است‌:
از آن‌ سجده‌ بر آدمی‌ سخت‌ نیست‌
که‌ در صلب‌ او مهره‌ یک‌ لخت‌ نیست‌
دو صدمهره‌ بر یکدیگر ساخت‌ است‌
که‌ گِل‌ مهره‌ای‌ چون‌ تو پرداخت‌ است‌
ماهیچه‌ها دو نوع‌اند: ماهیچه‌های‌ مخطط‌ یا حرکتی‌، که‌ اهرم‌های‌ حرکت‌ دادن‌ استخوان‌ها هستند؛ وماهیچه‌های‌ صاف‌ یا غیرارادی‌، که‌ حرکت‌ آنها مستقیماً تحت‌ ارادة‌ انسان‌ نیست‌. بافت‌ خونی‌، در واقع‌،تامین‌ کنندة‌ غذا و نیروی‌ دفاعی‌ و رساننده‌ پیام‌های‌ هورمونی‌ کل‌ بدن‌ است‌ و این‌ کار را از طریق‌ رگ‌های‌
و مویرگ‌ها انجام‌ می‌دهد. در مرکز بافت‌ خونی‌، قلب‌ قرار دارد که‌ عضله‌ و رگ‌های‌ ویژه‌ دارد و تنها عضوخستگی‌ناپذیر بدن‌ است‌. سعدی‌ تعداد رگ‌های‌ بدن‌ را سیصد و شصت‌ نوشته‌، از کجا و چرا؟ نامعلوم‌است‌. قطعاً علم‌ زمانش‌ چنین‌ می‌گفت‌:
رگت‌ بر تن‌ است‌ ای‌ پسندیده‌ خوی
‌زمینی‌ درو سیصد و شصت‌ جوی‌
هماهنگ‌ کنندة‌ مجموعه‌ بافت‌های‌ فوق‌ سیستم‌ «نورو ـ اندوکرین‌»، یا اعصاب‌ ـ غدد، است‌، که‌ درشرایط‌ طبیعی‌ و متعارف‌ کارش‌ بی‌ نظیر و شگفت‌انگیز است‌؛ چون‌ باعث‌ می‌شوند تمام‌ بافت‌ها و اندام‌هابه‌ موقع‌ و بی‌ نقص‌ کارشان‌ را انجام‌ دهند. سیستم‌ اندوکرین‌، یا غدّد، از دو بخش‌ غده‌های‌ برون‌ ریز ودرون‌ ریز تشکیل‌ می‌شود، که‌ همة‌ آنها موادی‌ به‌ نام‌ «هورمون‌» تولید می‌کنند، که‌ در غده‌های‌ مختلف‌،نام‌های‌ گوناگون‌ دارند و کارهای‌ متنوعی‌ نیز انجام‌ می‌دهند. غدد درون‌ ریز هورمون‌ها را داخل‌ خون‌می‌ریزند و از این‌ طریق‌ به‌ بافت‌های‌ هدف‌ می‌رسند. سیستم‌ غدد با اعمالی‌ مانند میزان‌ و سرعت‌ نفوذمواد به‌ درون‌ سلول‌ها و میزان‌ واکنش‌های‌ بیوشیمیایی‌ آنها سر و کار دارند و اغلب‌ پاسخ‌ها به‌ کُندی‌ آغازمی‌شوند و مدّت‌ زیادی‌ هم‌ دوام‌ دارند. ولی‌ سیستم‌ عصبی‌ اعمال‌ اندام‌ها و غدد و عضلات‌ را لحظه‌ به‌لحظه‌ کنترل‌ می‌کند و قادر است‌ فعالیت‌ هر کدام‌ را ظرف‌ چند ثانیه‌ تغییر دهد.
سیستم‌ اعصاب‌ انسان‌ یکی‌ از پیچیده‌ترین‌ و شگفت‌ انگیزترین‌ اندام‌ها است‌، و از دو بخش‌ سیستم‌مرکزی‌ اعصاب‌ (CNS=Central Nervous system) و سیستم‌ محیطی‌ اعصاب‌ تشکیل‌ شده‌است‌. این‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌ که‌ این‌ دو بخش‌ از هم‌ جدا هستند، بلکه‌ کاملاً با هم‌ در ارتباط‌اند.
سیستم‌ مرکزی‌ اعصاب‌ خود از دو بخش‌ مغز(شامل‌ مخ‌، مخچه‌، بصل‌ النخاع‌، تالاموس‌،هیپوتالاموس‌، میان‌ مغز، جسم‌ رابط‌ و…) و نخاع‌ تشکیل‌ شده‌، که‌ اوّلی‌ در جمجمه‌ و دوّمی‌ در ستون‌مهره‌ها جای‌ دارند. سیستم‌ محیطی‌ اعصاب‌ نیز از دو بخش‌ اعصاب‌ خودمختار (اتونوم‌) یا غیر ارادی‌، واعصاب‌ پیکری‌ (سوماتیک‌) یا ارادی‌ تشکیل‌ شده‌، که‌ در واقع‌ تعدادی‌ از رشته‌های‌ عصبی‌ خارج‌ شده‌ ازجمجمه‌ و ستون‌ مهره‌ها هستند. سیستم‌ اعصاب‌ انسان‌ مجموعه‌ای‌ از سلول‌های‌ عصبی‌ هستند، که‌شکل‌های‌ گوناگون‌ و کوتاه‌ و بلند دارند، و در مجموع‌ بافت‌ بسیار ظریف‌ وشکننده‌ای‌ را پدید می‌آورند و به‌همین‌ دلیل‌ با معماری‌ اعجاب‌ انگیزی‌ در درون‌ بافت‌ استخوانی‌ جمجمه‌ و ستون‌ مهره‌ها قرار گرفته‌اند.
این‌ بافت‌ ظریف‌، در ابتدا، مجموعه‌ای‌ سلولی‌ به‌ نظر می‌رسد، ولی‌ باید دانست‌ که‌ تمام‌ اعمال‌ کوچک‌ وبزرگ‌ بدن‌، از جمله‌ کار قلب‌ و گردش‌ خون‌، عملکرد تمام‌ حس‌های‌ پنجگانه‌، اندام‌های‌ احشایی‌، قوای‌جنسی‌، تمام‌ کنش‌ها و واکنش‌های‌ روحی‌ و روانی‌، هشیاری‌، خواب‌، رویا، تعادل‌ و…تحت‌ کنترل‌ آن‌هستند، و این‌ سیستم‌ است‌ که‌ به‌ انسان‌ فرمان‌ می‌دهد فعّال‌ وپرانرژی‌ و خلّاق‌ و هوشیار باشد. سلول‌های‌عصبی‌ برای‌ برقرار کردن‌ ارتباط‌ با تمام‌ بدن‌ مجبور هستند با هم‌ متصل‌ (سیناپس‌) شوند و تارهای‌ کوتاه‌ وبلند به‌ وجود آورند. پیام‌های‌ محیطی‌ به‌ وسیله‌ تارهای‌ حسی‌ به‌ مرکز فرستاده‌ می‌شوند و پاسخ‌ آن‌ها به‌وسیله‌ تارهای‌ حرکتی‌ به‌ عضو مربوطه‌ می‌رسد. در مورد اعصاب‌ خودمختار، عملکرد قدری‌ متفاوت‌است‌.
ولی‌ مسئله‌ مشترک‌ مهمّی‌ که‌ وجود دارد این‌ است‌ که‌ انتقال‌ پیام‌ در طول‌ رشته‌های‌ عصبی‌ از نوع‌الکتریکی‌، یعنی‌ مانند سیم‌های‌ انتقال‌ برق‌، هستند و این‌ کار تا محل‌ پیوستگاه‌ (سیناپس‌) دو سلول‌ یارشته‌ به‌ راحتی‌ انجام‌ می‌گیرد، اما در این‌ محل‌ انتقال‌ پیام‌ باید به‌ وسیله‌ مواد شیمیایی‌ خاصی‌ صورت‌گیرد، که‌ این‌ کار نیز در شرایط‌ متعارف‌ خودخواسته‌ انجام‌ می‌شود. این‌ مواد خاص‌، واسطه‌های‌ ناقل‌ پیام‌عصبی‌ (نوروترانسمیتر) یا نوروهورمون‌ نام‌ دارند، که‌ بسیاری‌ از ویژگی‌های‌ بارز انسانی‌، از جمله‌ هشیاری‌و شادمانی‌ و خلاقیت‌ و…، و همچنین‌ بسیاری‌ از بیماری‌های‌ روحی‌ و روانی‌ و جسمی‌، از جمله‌ افسردگی‌ وجنون‌ و پارکینسون‌ و…، به‌ آن‌ها مربوط‌ هستند. همان‌ طور که‌ گفته‌ شد، سیستم‌ اعصاب‌ و غدد با هم‌ارتباط‌ تنگاتنگی‌ دارند و بسیاری‌ از اعمال‌ حیاتی‌ بدن‌ با همکاری‌ این‌ دو سیستم‌ انجام‌ می‌شود. مثلاً،هورمون‌ کورتیزول‌ که‌ از بخش‌ قشری‌ غدة‌ روی‌ کلیه‌ ترشح‌ می‌شود و هورمون‌ کار و تلاش‌ نام‌ دارد، تحت‌تاثیر هورمون‌ دیگری‌ (ACTH) است‌ که‌ از غده‌ هیپوفیز، مستقر در قاعده‌ مغز، ترشح‌ می‌شود، و نکته‌مهّم‌ آنکه‌، حداکثر مقدار آن‌ در ساعات‌ اولیه‌ صبح‌ ( ۶ تا ۸) ، یعنی‌ آغاز فعالیت‌ روزانه‌، و کمترین‌ مقدار آن‌ درنیمه‌های‌ شب‌ (ساعات‌ استراحت‌) ترشح‌ می‌گردد، و این‌ نظم‌ اعجاب‌ آور شبانه‌ روزی‌ تحت‌ کنترل‌سیستم‌ اعصاب‌ است‌، که‌ به‌ صورت‌ فیدبک‌ مثبت‌ و منفی‌ همدیگر را کنترل‌ می‌کنند. هیپوفیز از طریق‌هیپوتالاموس‌ با مغز ارتباط‌ دارد.
تعداد هورمون‌ها و واسطه‌های‌ ناقل‌ پیام‌ عصبی‌ بسیار زیادند و ضرورتی‌ هم‌ برای‌ ذکر نام‌ تمام‌ آن‌هاوجود ندارد، ولی‌ دانستن‌ نام‌ تعدادی‌ از آنها، که‌ در ارتباط‌ با شادی‌ و غم‌ یا فعالیت‌ و تنبلی‌ هستند، شایدخالی‌ از لطف‌ نباشد. مهم‌ترین‌ این‌ مواد عبارتند از:
الف‌ ـ واسطه‌های‌ ناقل‌ پیام‌ عصبی‌: استیل‌ کولین‌، نوراپی‌ نفرین‌، دوپامین‌، سروتونین‌، گاماآمینوبوتیریک‌ اسید پپتیدهای‌ عصبی‌ از جمله‌ افیون‌ مانندهای‌ درون‌ زا. (GABA)،
ب‌ ـ هورمون‌ها: هورمون‌های‌ هیپوفیزی‌، هورمون‌های‌ تیروئیدی‌ و پاراتیروتیدی‌، هورمون‌های‌ غدد روی‌کلیه‌، هورمون‌های‌ لوزه‌المعده‌.
استیل‌ کولین‌ از تعداد زیادی‌ سلول‌های‌ عصبی‌ دستگاه‌ مرکزی‌ اعصاب‌ و پایانه‌های‌ تمام‌ رشته‌های‌عصبی‌ ارادی‌ متصل‌ به‌ عضلات‌ حرکتی‌ بدن‌ و تعدادی‌ از رشته‌های‌ غیر ارادی‌ اعصاب‌ آزاد می‌شود و به‌نوعی‌ تمام‌ فعالیت‌های‌ بدنی‌ انسان‌ مربوط‌ به‌ این‌ ماده‌ است‌.
نوراپی‌ نفرین‌، بخشی‌ از پایانه‌های‌ تعدادی‌ از رشته‌های‌ غیرارادی‌ اعصاب‌ آزاد می‌شود و بخش‌ دیگربه‌ همراه‌ اپی‌ نفرین‌ از بخش‌ مرکزی‌ غده‌ روی‌ کلیه‌ آزاد می‌شود و تمام‌ اعمال‌ دستگاه‌ قلب‌ و عروق‌ و کلیه‌و افزایش‌ سوخت‌ و ساز بدن‌ مربوط‌ به‌ آنها است‌.
اعمال‌ مربوط‌ به‌ شناخت‌، به‌ خصوص‌ حافظه‌، هوشیاری‌، بیداری‌، اعمال‌ تحریکی‌، هیجانی‌،استرسی‌، تصمیم‌گیری‌ و بسیاری‌ از موارد دیگر مربوط‌ به‌ سه‌ ماده‌ فوق‌ هستند و کلاً آنها را واسطه‌های‌ناقل‌ پیام‌ عصبی‌ تحریکی‌ می‌گویند و تمام‌ تلاش‌های‌ خستگی‌ناپذیر شبانه‌ روزی‌ مربوط‌ به‌ ترشح‌ این‌مواد هستند.
بر عکس‌ سه‌ ماده‌ فوق‌، دوپامین‌، سروتونین‌ و گابا، واسطه‌های‌ مهاری‌ هستند و کارشان‌ در واقع‌ مهارآثار تحریکی‌ سه‌ ماده‌ اوّل‌ است‌، تا همیشه‌ حالت‌ تعادل‌ در یک‌ انسان‌ متعارف‌ برقرار باشد. اختلال‌ در هریک‌ از واسطه‌های‌ فوق‌ می‌تواند به‌ صورت‌ بیماری‌ بروز نماید. مثلاً لرزشی‌ که‌ در بیماران‌ پارکینسونی‌مشاهده‌ می‌شود به‌ دلیل‌ اختلالی‌ است‌ که‌ در تولید دوپامین‌ وجود دارد، و زمانی‌ که‌ این‌ ماده‌ تولید نشود،فعالیت‌ استیل‌ کولین‌ غلبه‌ می‌نماید، که‌ در حقیقت‌ مسئول‌ به‌ حرکت‌ در آوردن‌ عضلات‌ بدن‌ است‌، و این‌امر به‌ صورت‌ لرزش‌ عضلانی‌ خودنمایی‌ می‌کند:
چار طبع‌ مخالف‌ و سرکش‌
چند روزی‌ بوند با هم‌ خوش‌
گر یکی‌ زین‌ چهار شد غالب
‌جان‌ شیرین‌ برآید از قالب‌
همان‌ طور که‌ گفته‌ شد، فعال‌ شدن‌ سیستم‌های‌ عصبی‌ از طریق‌ فعّال‌ کردن‌ غده‌ هیپوفیز و ترشح‌هورمون‌های‌ متعدد آن‌، دیگر غده‌های‌ بدن‌ را، بر حسب‌ نیاز، فعّال‌ می‌نماید، که‌ هر کدام‌ از آنها نقش‌گوناگونی‌ را ایفا می‌نمایند. عمل‌ هورمون‌های‌ تیروئیدی‌ و پاراتیروئیدی‌ ایجاد تعادل‌ انرژی‌ در بدن‌ است‌ واین‌ کار را تقریباً در تمام‌ بافت‌ها انجام‌ می‌دهند. وجود هورمون‌های‌ تیروئیدی‌ برای‌ عمل‌ بسیاری‌ ازهورمون‌های‌ دیگر مثل‌ اپی‌ نفرین‌ و نوراپی‌ نفرین‌، کورتیزول‌، هورمون‌های‌ جنسی‌ و انسولین‌ ضروری‌است‌.
هورمون‌های‌ غدد روی‌ کلیه‌ از دو بخش‌ مرکزی‌ و قشری‌ آن‌ ترشح‌ می‌شوند. هورمون‌های‌ بخش‌مرکزی‌ اپی‌ نفرین‌ و نوراپی‌ نفرین‌ هستند که‌ قبلاً توضیح‌ داده‌ شدند، ولی‌ هورمون‌های‌ بخش‌ قشری‌کورتون‌ها، به‌ خصوص‌ کوتیزول‌، هستند، که‌ اثرات‌ مهمی‌ روی‌ متابولیزم‌ قندها، چربی‌ها، پروتئین‌ها، آب‌ والکترولیت‌ها، عمل‌ قلب‌ و عروق‌، کلیه‌ها، سیستم‌ اعصاب‌ و سایر اندام‌ها دارند.
مهم‌ترین‌ هورمون‌های‌ لوزه‌المعده‌ انسولین‌ و گلوکاگون‌ هستند، که‌ درکم‌یا زیاد کردن‌ قند خون‌ نقش‌اساسی‌ دارند و باعث‌ می‌شوند تا در مواقع‌ ضروری‌ گلوکز مورد نیاز سلول‌ها، جهت‌ سوختن‌ و تولید انرژی‌،در دسترس‌ قرار گیرد. همان‌ طور که‌ گفته‌ شد، تمام‌ سیستم‌های‌ عصبی‌ و هورمونی‌ بدن‌ با هم‌ ارتباط‌ دارندو فعال‌ شدن‌ هر یک‌ از آنها روی‌ بخش‌های‌ دیگر نیز تاثیر می‌گذارد.
حال‌ با این‌ توضیحات‌ کلی‌ و مختصر، توضیحاتی‌ نیز دربارة‌ جشن‌ها و تاثیر آنها بر فیزیولوژی‌ بدن‌عرضه‌ می‌شود، تا مشخص‌ گردد که‌ چرا باید جشن‌ و شادی‌ واقعی‌ در زندگی‌ روزمره‌ مردم‌، مانندگذشته‌های‌ باستانی‌ ما، امری‌ ضروری‌ و جزئی‌ از زندگی‌ تلقی‌ گردد و آن‌ را به‌ شکل‌ وقت‌ گذرانی‌ یا هوی‌ وهوس‌ تعبیر نکرد، و دائماً ترفندهایی‌ برای‌ حذف‌ آنها به‌ کار نبرد یا مجلس‌های‌ «شادمانه‌ ـ سوگوارانه‌» رابه‌ نام‌ جشن‌ برگزار ننمود.
برگزاری‌ مراسم‌ جشن‌ و شادمانی‌ از ویژگی‌های‌ ایرانیان‌ بوده‌، و آن‌ طور که‌ نوشته‌اند، ایرانی‌ها برای‌برپا داشتن‌ جشن‌، روزهای‌ هر ماه‌ را، و همچنین‌ ماه‌ها را، نام‌ هایی‌ خاص‌ و قابل‌ احترام‌ می‌دادند، تازمینه‌ای‌ برای‌ برگزاری‌ جشن‌ فراهم‌ شود. می‌گویند زمانی‌ تعداد این‌ جشن‌ها به‌ قدری‌ زیاد بود، که‌ مجبورشدند دوباره‌ آنها را محدود نمایند و به‌ روزهای‌ بزرگ‌ و فرشتگان‌ و فَرَوَهْران‌ اختصاص‌ دهند. تمام‌ این‌جشن‌ها و شادمانی‌ها بدین‌ منظور بود که‌ توان‌ و روحیة‌ کار کردن‌ را، که‌ عمدتاً کارهای‌ کشاورزی‌ ودامداری‌ و…بود، در مردم‌ فراهم‌ نمایند، چون‌ تاثیر آنها بارز و آشکار بود.
تعدادی‌ از این‌ نوع‌ شادی‌ها وپایکوبی‌ها حتی‌ تا سال‌های‌ اخیر نیز به‌ جا مانده‌ است‌. به‌ طور یقین‌، همه‌ سنت‌های‌ «یاوربری‌» زنان‌ ودختران‌ روستایی‌ گیلانی‌ را در کارهای‌ کشت‌ و زرع‌ برنج‌ به‌ یاد داریم‌، که‌ در ساعات‌ اولیه‌ صبح‌ در محلّی‌خاص‌ جمع‌ می‌شدند و جشن‌ و سرودخوانی‌ را آغاز می‌کردند و به‌ طور دستجمعی‌ به‌ سرِزمین‌ کشاورز موردنظر می‌رفتند و تا غروب‌ رقص‌کنان‌ و آوازخوانان‌ کار می‌کردند، طوری‌ که‌ خستگی‌ کار در وجودشان‌احساس‌ نمی‌شد. خوشبختانه‌، استاد فریدون‌ پوررضا، ملودی‌های‌ بسیاری‌ از این‌ آوازها را جمع‌ آوری‌ وثبت‌ و ضبط‌ کرده‌اند، که‌ جای‌ تشکر و تقدیر فراوان‌ دارد؛ ترانه‌هایی‌ بیادماندنی‌ مانند«بگردانا، بگردان‌،ایبچه‌ آتوبگردان‌، ایبچه‌ اوتوبگردان‌…» و غیره‌.
خانم‌ پروفسور مری‌ بویس‌ در مقاله‌ «جشن‌های‌ ایرانیان‌» (چاپ‌ شده‌ در بخش‌ دوم‌ از جلد سوم‌ تاریخ‌ایران‌ کمبریج‌، زیر نظر دکتر احسان‌ یارشاطر) دربارة‌ ایرانیان‌ می‌نویسد: «جشن‌ و جشنواره‌ از خصایص‌ویژه‌ی‌ کیش‌ زرتشتی‌ است‌. در این‌ کیش‌ تکلیف‌ مطبوع‌ شاد بودن‌ و نشاط‌ داشتن‌ از واجبات‌ دینی‌ است‌.در این‌ کیش‌ روزه‌ گرفتن‌ مرسوم‌ نیست‌ (به‌ نقل‌ از آثار الباقیه‌ ابوریحان‌ بیرونی‌). طبق‌ اصول‌ آن‌ کیش‌گرسنگی‌ نیز، مانند اندوه‌، از وجوه‌ مشخصه‌ی‌ اهریمن‌ است‌. پس‌ تمام‌ اعیاد مذهبی‌ همراه‌ بود با ضیافت‌ وسرود و آواز و پایکوبی‌ و بسیاری‌ آداب‌ و رسوم‌ لطیف‌ و ظریف‌ دیگر.». نوروز و جشن‌های‌ مربوط‌ به‌ آن‌ یکی‌از کهن‌ترین‌ آئین‌های‌ شادمانه‌ است‌ که‌ به‌ اندازه‌ تاریخ‌ ایران‌ قدمت‌ دارد و آن‌ راحتی‌ به‌ جمشید شاه‌منسوب‌ می‌دانند. در شاهنامه‌ فردوسی‌ و ویس‌ ورامین‌ فخرالدین‌ اسعد گرگانی‌ و آثار اوستایی‌ به‌ جای‌مانده‌، اشاره‌های‌ فراوانی‌ دربارة‌ آئین‌های‌ نوروزی‌ به‌ یادگار مانده‌ است‌. قبل‌ از تنظیم‌ و تثبیت‌ گاهشماری‌ایران‌، جشن‌ها و آئین‌ها در سال‌های‌ مختلف‌ در روزها و ماه‌های‌ متفاوت‌ برگزار می‌شدند، که‌ آن‌ هم‌ به‌دلیل‌ به‌ حساب‌ نیاوردن‌ کبیسه‌ها و پنجه‌ مسترقه‌ بود، که‌ بعدها با ابداع‌ تاریخ‌ جلالی‌ این‌ اشکال‌ برطرف‌شد و نوروز و جشن‌های‌ آن‌ با اعتدال‌ ربیعی‌ و آغاز فصل‌ بهار همزمان‌ شد، که‌ به‌ راستی‌ یکی‌ از بی‌نظیرترین‌ آئین‌های‌ شادمانه‌ جهان‌ است‌، چون‌ با دگرگونی‌ و زنده‌ شدن‌ طبیعت‌ و آغاز کار و تلاش‌ همراه‌است‌.
اهمیت‌ جشن‌های‌ نوروزی‌ بیشتر به‌ جهت‌ تقارن‌ جشن‌هایی‌ چند در زمانی‌ کوتاه‌ است‌، مانند مراسم‌پنجه‌ کوچک‌، پنجه‌ بزرگ‌، گاهنبار ششم‌، زاد روز تولّد زرتشت‌، ایّام‌ فروردگان‌، جشن‌ سوری‌، مراسم‌میرنوروزی‌، کوسه‌ برنشین‌، جشن‌ آبریزگان‌ و غیره‌. برگزاری‌ تمام‌ این‌ جشن‌ها و آئین‌ها در آغاز فصل‌ بهار،صرفاً سرگرمی‌ها و تفریحاتی‌ بودند برای‌ آماده‌ کردن‌ مردم‌، جهت‌ کار و تلاش‌ بیشتر. بسیاری‌ از این‌سنت‌ها، با تفاوت‌ هایی‌ اندک‌، در کشورها و جوامع‌ گوناگون‌ دنیا، ولی‌ در ایران‌ بسیار کمرنگ‌تر، هنوز هم‌دیده‌ می‌شوند، و تصاویر آن‌ها را می‌توان‌ از صفحه‌ تلویزیون‌ها و اینترنت‌ و غیره‌ مشاهده‌ کرد. برپا داشتن‌جشن‌ و شادمانی‌ در آغاز هر کاری‌ سیستم‌های‌ فیزیولوژیک‌ بدن‌ را جهت‌ ایجاد نیرو و انرژی‌ لازم‌ فعّال‌ وآماده‌ می‌کند. فلسفه‌ انجام‌ نرمش‌ در ابتدای‌ فعالیت‌های‌ ورزشی‌ به‌ همین‌ دلیل‌ است‌، زیرا سیستم‌های‌عصبی‌ محرّک‌ فعّال‌ می‌شوند و واسطه‌های‌ شیمیایی‌ آنها شروع‌ به‌ آزاد شدن‌ می‌کنند و روی‌ هدف‌های‌خود، که‌ غالباً عضلات‌ هستند، تاثیر می‌گذارند. از سوی‌ دیگر، فعالیت‌ سیستم‌ عصبی‌ باعث‌ فعال‌ شدن‌غدد و ترشح‌ هورمون‌ها از آن‌ها، به‌ منظور تولید انرژی‌، می‌گردد. هر قدر این‌ سیستم‌های‌ تحریکی‌ درطول‌ روز بیشتر غیر فعال‌ نگهداشته‌ شوند، به‌ همان‌ نسبت‌ سیستم‌های‌ مهاری‌ سلسله‌ اعصاب‌ تقویت‌می‌گردند، که‌ پیامد آن‌ سستی‌ و رخوت‌ و تنبلی‌ خواهد بود.
برپا داشتن‌ جشن‌ و شادمانی‌ در اکثر نقاط‌ دنیا از جمله‌ فعالیت‌ هایی‌ است‌ که‌ بسیار مورد استقبال‌مردم‌ و حکومت‌هاست‌ و گاهی‌ برای‌ آنها ضوابط‌ نه‌ چندان‌ دست‌ و پاگیر نیز وضع‌ می‌کنند، تا باعث‌ بی‌نظمی‌ و هرج‌ و مرج‌ زیاد نگردد. نمونه‌ بارز آنها آئین‌های‌ گاوبازی‌ در اسپانیا، جشن‌ زیتون‌ در ایتالیا و جشن‌محصولات‌ کشاورزی‌ در برزیل‌ و کشورهای‌ امریکای‌ جنوبی‌ و بسیاری‌ موارد دیگر. ایران‌ و بعضی‌کشورهای‌ همسایه‌ شاید جزء معدود ممالکی‌ باشند که‌ برای‌ برگزاری‌ جشن‌ و آئین‌های‌ شادمانی‌ انواع‌ضوابط‌ دست‌ و پاگیر را دارند، که‌ باعث‌ می‌شود تا در واقع‌ مردم‌ از خیر همه‌ چیز بگذرند. ناگفته‌ نماند، این‌محدودیت‌ها قطعاً عواقب‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ و…دارند. چون‌ تحرک‌ و شاد بودن‌ از نیازهای‌ حتمی‌ همه‌انسان‌ها است‌، زیرا خداوند وقتی‌ این‌ سیستم‌های‌ عصبی‌ و غده‌ای‌ پیچیده‌ را با آن‌ همه‌ ظرافت‌ِ کاری‌ دربدن‌ انسان‌ به‌ ودیعه‌ گذاشته‌، قطعاً برای‌ هدفی‌ بوده‌ است‌، و این‌ انسان‌ است‌ که‌ باید آن‌ را دریابد و درست‌استفاده‌ نماید. راه‌ درست‌ با توضیحات‌ فوق‌ کاملاً مشخص‌ است‌، اما راه‌ نادرست‌ همان‌هایی‌ است‌ که‌یکی‌ از بزرگترین‌ معضلات‌ اجتماعی‌ ایران‌ است‌. قطعاً همه‌ از مشکلات‌ استفاده‌ از قرص‌های‌ ایکس‌ واکستیسی‌ و…یا به‌ عبارت‌ دیگر، قرص‌های‌ شادی‌ بخش‌، و محفل‌های‌ آنچنانی‌ چیزهایی‌ شنیده‌اند.
جالب‌ است‌ دانسته‌ شود، که‌ اکثریت‌ قریب‌ به‌ اتفاق‌ این‌ مواد و قرص‌ها در واقع‌ باعث‌ آزاد سازی‌ واسطه‌شیمیایی‌ «نوراپی‌ نفرین‌» در سیستم‌ اعصاب‌ می‌شوند، یعنی‌ همان‌ کاری‌ که‌ یک‌ جشن‌ و شادمانی‌طبیعی‌ انجام‌ می‌دهد. بنابراین‌، زمانی‌ که‌ مردمی‌ نتوانند از طریق‌ شیوه‌های‌ طبیعی‌ و سنجیده‌ این‌ واسطه‌شیمیایی‌ دستگاه‌ عصبی‌ را جهت‌ تولید انرژی‌ و سوزاندن‌ آن‌ به‌ کار گیرند، قطعاً راه‌های‌ دیگر مطرح‌خواهد شد، چون‌ انسان‌ موجودی‌ خلاق‌ و آفریننده‌ است‌ و راه‌ آن‌ را نیز پیدا می‌کند. نکته‌ جالب‌ اینکه‌، تمام‌مواد مخدّر شادی‌ بخش‌ از منشاء ماده‌ای‌ به‌ نام‌ «آمفتامین‌» است‌، که‌ این‌ ماده‌ نیز از یک‌ ماده‌ گیاهی‌ به‌نام‌ افدرین‌ مشتق‌ شده‌ است‌. دانستن‌ نکاتی‌ درباره‌ افدرین‌ و گیاه‌ آن‌ شاید خالی‌ از لطف‌ نباشد.
سابقة‌ کاربرد افدرین‌ در درمان‌شناسی‌ به‌ بیش‌ از حداقل‌ سه‌ هزار سال‌ می‌رسد. این‌ ماده‌ از گیاه‌افدرا(از تیرة‌ گنتاسه‌) به‌ دست‌ می‌آید. واژة‌ «هَومَه‌» که‌ در شاهنامه‌ و بازمانده‌های‌ اوستایی‌ و پهلوی‌ آمده‌،در واقع‌ نوشابه‌ای‌ حاوی‌ عصاره‌ گیاه‌ افدرا بوده‌ است‌. استاد جلیل‌ دوستخواه‌ در کتاب‌ «حماسه‌ی‌ ایران‌»،در پی‌ نوشت‌ مقاله‌ «هَومَه‌» چنین‌ می‌نویسد:«در فرهنگ‌های‌ قدیم‌ مانند برهان‌ قاطع‌، انجمن‌ آرا وآنندراج‌ و نیز در کتاب‌های‌ داروشناسی‌ چون‌ ذخیره‌ی‌ خوارزمشاهی‌، تحفه‌ی‌ حکیم‌ مؤمن‌ و جز آن‌،«هَوم‌» را گیاهی‌ دارویی‌ خوانده‌اند که‌ شبیه‌ به‌ یاسمین‌ست‌ و شکوفه‌یی‌ به‌ رنگ‌ تیره‌ دارد و در آن‌، اندکی‌شیرینی‌ و تیزی‌ هست‌ و برای‌ فرو انداختن‌ سنگ‌ مثانه‌ و نیرومند کردن‌ معده‌ و جز آن‌ کاربرد دارد. اقرب‌ُالموارد نام‌ آن‌ را هَوم‌ُ المَجوس‌ نگاشته‌ و سبب‌ این‌ نامگذاری‌ را چنین‌ نوشته‌ است‌:«آتش‌ پرستان‌ آن‌ را درعبادت‌ خود به‌ کار برند و منافع‌ عجیبی‌ بدان‌ نسبت‌ دهند.». اما در پژوهش‌های‌ نوین‌، دقّت‌ بیشتری‌ درشناخت‌ این‌ گیاه‌ به‌ کار رفته‌ است‌.
ایران‌ شناس‌ سوئدی‌ «ه  س‌. نیبرگ‌» می‌نویسد:«آنچه‌ امروز به‌ نام‌گیاه‌ هَومَه‌ (هَوم‌) به‌ کار می‌رود گیاهی‌ است‌ از گونه‌ی‌ اِفدِرا(Ephedra) که‌ در کوه‌های‌ ایران‌ و افغانستان‌می‌روید و به‌ بلندی‌ بوته‌ای‌ کوچک‌ می‌رسد. به‌ نظر می‌رسد که‌ پاره‌ای‌ ویژگی‌های‌ پزشکی‌ داشته‌ باشد ومردم‌، آن‌ را به‌ صورت‌ دم‌ کرده‌ به‌ کار می‌برند. در فرهنگ‌ معین‌، در زیر درآمد هَوم‌ می‌خوانیم‌: «در تداول‌عامّه‌ در زبان‌ فارسی‌، این‌ گیاه‌ را ریش‌ بُز می‌گویند…از این‌ گیاه‌ و سایر درختان‌ این‌ تیره‌ (تیره‌ی‌ گنتاسه‌)،که‌ به‌ نام‌ علمی‌ اِفِدرا خوانده‌ می‌شود، آلکالوئیدی‌ به‌ نام‌ اِفدرین‌ به‌ دست‌ می‌آورند که‌ اثراتی‌ مشابه‌آدرنالین‌ (اپی‌ نفرین‌) دارد و سمیتش‌ از آن‌ کمتر است‌ و بر خلاف‌ آدرنالین‌ بیشتر از راه‌ دهان‌ مصرف‌می‌شود.» واژة‌ «هَومَه‌» زبان‌ فارسی‌ را با واژة‌ «سَومَه‌» فرهنگ‌ هندو، که‌ در «ریگ‌ ودا» آمده‌، یکی‌دانسته‌اند، و وصف‌ها و ستایش‌های‌ عجیب‌ و زیادی‌ برای‌ آن‌ توصیف‌ کرده‌اند، از جمله‌:«دارای‌ جان‌تابناک‌ و جاودانه‌،
دور دارنده‌ی‌ مرگ‌، گیتی‌ افزای‌، ستوده‌ی‌ سوشیانت‌ها، نیک‌، مزدا آفریده‌، خوب‌ آفریده‌، درمان‌ بخش‌،خوب‌ کنش‌، پیروز، زرّین‌، زرّین‌ برگ‌، بهترین‌ و شادی‌ بخش‌ترین‌ آشامیدنی‌، افزاینده‌ی‌ سرخوشی‌ ودلیری‌ و درمان‌ و بالندگی‌، نیرومندی‌ی‌ِ تن‌ و فرزانگی‌ و زور و نیروبخشنده‌ به‌ دلیران‌ اسب‌ تا زنده‌ در پیکار،بخشنده‌ی‌ِ شوهران‌ مهرورز (پیمان‌ شناس‌) به‌ دوشیزگان‌ِ دیرزمانی‌ شوی‌ ناکرده‌ مانده‌، دارنده‌ی‌ نیرو وپیروزی‌ و گشایش‌ بس‌ رهایی‌ بخش‌، پهلوان‌ِ گیاهان‌ِ خوشبو، نابود کننده‌ی‌ هر گونه‌ آلودگی‌، آن‌ که‌نوشابه‌اش‌ را مش‌ اَشَه‌ در پی‌ دارد و سرخوشی‌ ی‌ آن‌، تن‌ را سبک‌ کند، پدید آورده‌ی‌ِ خداوندگار هنر، آن‌ که‌درمان‌ هایش‌ با خوشی‌ی‌ِ بهمن‌ پیوسته‌ است‌، بزرگ‌ کننده‌ی‌ِ مَنِش‌ِ درویش‌ و توانگر به‌ یکسان‌، وبسیاری‌ موارد دیگر. لازم‌ به‌ یادآوری‌ است‌ که‌ تمام‌ توصیف‌های‌ فوق‌ دربارة‌ «هَومَه‌» یا گیاه‌ افدرا هیچ‌ربطی‌ به‌ ماده‌ افدرین‌ ندارد، زیرا امروزه‌ کاملاً مشخص‌ شده‌ که‌ این‌ ماده‌ باعث‌ آزاد سازی‌ «نوراپی‌ نفرین‌»از پایانه‌های‌ عصبی‌ می‌شود، و در حقیقت‌، این‌ «نوراپی‌ نفرین‌» است‌ که‌ تمام‌ اثرات‌ فوق‌ را ظاهرمی‌سازد؛ کاری‌ که‌ با برپا داشتن‌ جشن‌ و شادمانی‌ نیز قابل‌ دستیابی‌ است‌. حال‌ ببینیم‌ این‌ ماده‌ شگفت‌آور امروزه‌ چگونه‌ به‌ کار گرفته‌ می‌شود.
ماده‌ افدرین‌، به‌ دلیل‌ اثرات‌ نیرومندی‌ که‌ بر اندام‌های‌ حساس‌ بدن‌ به‌ جا می‌گذارد و نیز به‌ جهت‌ غیرقابل‌ کنترل‌ بودن‌ اثراتش‌، امروزه‌ کمتر در درمان‌ بیماری‌ها به‌ کار می‌رود. ماده‌ای‌ دیگر به‌ نام‌«پسودوافدرین‌»، به‌ عنوان‌ ضد احتقان‌، در بیشتر فرآورده‌های‌ ضد سرماخوردگی‌ استفاده‌ می‌شود، که‌اثراتی‌ بمراتب‌ ملایم‌تر و اختصاصی‌تر از افدرین‌ دارد. این‌ مادة‌ دارویی‌ کهن‌ و معجزه‌ گر امروزه‌ مورد سوءاستفاده‌ قرار گرفته‌ و، علاوه‌ بر تولید مواد شادی‌ بخش‌ از آن‌، مواد مخدّر بسیار خطرناک‌تری‌ مانند کراک‌ وشیشه‌ و غیره‌ نیز از آن‌ تولید شده‌ است‌، که‌ معضلی‌ بسیار بزرگ‌ و پیچیده‌ است‌. بررسی‌ زمینه‌های‌ جامعه‌شناختی‌ این‌ مسئله‌ قطعاً از حیطة‌ تخصص‌ و دانش‌ من‌ خارج‌ است‌، ولی‌ از نظر پزشکی‌ یقیناً بخشی‌ از آن‌به‌ فراهم‌ نبودن‌ زمینه‌های‌ شاد بودن‌ و شادمانی‌ کردن‌ مردم‌ مربوط‌ است‌. با مقایسه‌ آمارهای‌ این‌ نوع‌مشکلات‌ اجتماعی‌ کشورهای‌ دیگر با کشور ما موضوع‌ کاملاً آشکار و مبرهن‌ می‌گردد.
پایان‌ سخن‌ اینکه‌، جهان‌ امروز با دوره‌های‌ کهن‌ و سده‌های‌ گذشته‌ تفاوت‌های‌ بسیاری‌ پیدا کرده‌است‌، و یقیناً بسیاری‌ از کارها و فعالیت‌ها مانند گذشته‌ انجام‌ نمی‌شوند، و در موارد زیادی‌ فکر بیش‌ ازعضله‌ درگیر فعالیت‌ها است‌. ولی‌ در هر حال‌، این‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌ که‌ جشن‌ و شادمانی‌ امروزه‌ جزءنیازهای‌ ضروری‌ انسان‌ نمی‌باشد، بلکه‌ باید با تاکید بیشتر یادآوری‌ شود که‌ در همه‌ حال‌ این‌نوروترانسمیترهای‌ عصبی‌ و هورمون‌ها هستند که‌ جسم‌ و روح‌ و روان‌ آدمی‌ را هدایت‌ و رهبری‌ می‌کنند وتاثیر جشن‌ و شادمانی‌ نیز بر آنها انکارناپذیر است‌. بنابراین‌، هر چه‌ بیشتر باید تنگناها را برطرف‌ کرد وزمینه‌ برگزاری‌ جشن‌ها، حتی‌ جشن‌ها و آئین‌های‌ کهن‌ را، از جمله‌ آئین‌ هایی‌ مانند نوروزبل‌، تیرماسینزه‌،چهارشنبه‌ سوری‌ (حتی‌ به‌ صورت‌ نمایشی‌) و غیره‌، فراهم‌ کرد و از طریق‌ رسانه‌های‌ جمعی‌ مردم‌ را به‌شرکت‌ در آنها تشویق‌ کرد. همان‌ کاری‌ که‌ اکثر ملّت‌ها و کشورها با جان‌ و دل‌ و علاقه‌ و افرا انجام‌ می‌دهندو قطعاً نتیجه‌ آن‌ را نیز، که‌ به‌ شکل‌ها گوناگون‌ در جامعه‌ ظاهر می‌شود، مشاهده‌ خواهند کرد.
رسیدگاه‌ بهار و گه‌ سماع‌ مدام‌
کجائی‌ ای‌ صنم‌ سرو قد سیم‌ اندام‌
بنفشه‌ با سرزلف‌ خمیده‌ گشت‌ پدید
کجائی‌ ای‌ سر زلف‌ تو را بنفشه‌ غلام‌
بپای‌ خیز که‌ هنگام‌ رامش‌ است‌ و نشاط
‌نشاط‌ باید کردن‌، بلی‌ در این‌ هنگام‌
به‌ امید آن‌ روز، ایدون‌ باد
منابع‌
۱ ـ روح‌ الامینی‌، دکتر محمود، آئین‌ها و جشن‌های‌کهن‌ در ایران‌ امروز، چاپ‌ اول‌، زمستان‌ ۱۳۷۶
۲ ـ صنعتی‌ زاده‌، همایون‌، علم‌ در ایران‌ و شرق‌باستان‌، چاپ‌ اول‌، ۱۳۸۴
۳ ـ رضی‌ هاشم‌، جشن‌های‌ آب‌، چاپ‌ دوم‌، ۱۳۸۳
۴ ـ دوستخواه‌، جلیل‌، حماسه‌ی‌ ایران‌، چاپ‌ اول‌،پائیز ۱۳۸۰
۵ ـ فروغی‌، محمدعلی‌، کلیات‌ سعدی‌، چاپ‌ سوم‌، ۱۳۸۵
۶ ـ کاتزونک‌، برترام‌. ج‌، فارماکولوژی‌ پایه‌ و بالینی‌،ترجمه‌ دکتر علیرضا فتح‌ الهی‌، چاپ‌ اول‌، ۱۳۸۰
۷ ـ سبحانی‌، دکتر عبدالرسول‌ و سپهری‌، دکترغلامرضا، فارماکولوژی‌، ۱۳۸۴
* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : shadow

جشن ها ، آیین ها و باورها


در این بخش ، بگونه ای خلاصه به بیان برخی باورها و مراسمهای زرتشتی مانند نیایش های روزانه ، پرهیز از گوشت ،... وهمچنین دربخش اصلی به بیان جشنها و آیینهای میهنی و دینی ِ ایرانی (زرتشتی) پرداخته خواهد شد ، ولی از آنجایی که پرداختن به تفصیل بچنین موضوعی، زمان و نیروهای فراوانی میخواهد ، زین رو به همین نوشتارهای کوتاه بسنده کرده و در بخش < راهنمایی > ، نام نوشتارهایی آورده شده است که پژوهشگران گرانمایه ای در آنان به چنین موضوعاتی پرداخته اند .
هدف از این بخش ، فراهم آوردن پیش زمینه ای است برای آشنایی بازدید کنندگان گرامی از آیین های زیبای ایرانی ، آیین ها و جشن هایی که در گذرگاه پر نشیب و فراز روزگاران بسی دشوارو بی رحم ، همچنان سرزنده و سربلند تا به امروز رسیده اند و شرط انصاف نباشد که از امروز تا به فردا و فرداها نرسند چه برای پایداری همیشگی شان ، نیاز بدان داریم تا از آنها آگاه شده و سپس پاسدارشان باشیم .

زندگی گروهی ایرانیان و آریایی نژادان از یک سو و آمیخته شدن کیش و باورهای پر فروغ زرتشتی با چنین قومی ، از سوی دیگر ، سبب آن شده است تا آیین ها و مراسمهایی پرشکوه و زیبا ازاین قوم به یادگار بماند که بدانها پرداخته خواهد شد .

در این جا ما جشنها و آیین ها را براساس روز شمار زرتشتی آورده ایم و آندسته از آیین ها که از روی روزشمار زرتشتی ترتیب خاصی ندارند ، جداگانه آورده شده است .
در مورد جشن های به یادگار مانده از ایران باستان باید گفته شود که یکسری از این آیین ها ، آیین های دینی بوده و برخی دیگر ، جشنها و آیینهای میهنی و ملی ایران هستند . در این میان ما یکسری جشنها و آیین هایی داریم که هرکدام در یکی از ماههای دوازده گانه ی سال قرار دارند و هنگام فرا رسیدنشان بدانگاه است که نام آن روز با نام ماه یکی شده و به همان نام جشنی برگزار میشود ، همچون روز تیراز ماه تیر که جشن تیرگان نام دارد ویا مهرگان و ... . از دیگر آیین هایی که داریم ، < گاهنبار> نام دارند که افزون بر باوری که دراین مورد ، در بخش نوروز آورده شد ، داده های زیر را نیز در بر میگیرد :
واژه ی < گاهنبار> که در پهلوی نیز بگونه ی < گاسانبار و گاهان بار > آمده است ، بچم به بارآمدن و به ثمر نشستن است ، چه ریشه در پیشه ی ایرانیان کهن که همانا دامداری و کشاورزی باشد ، دارند چه همانگونه که اشاره شده است در شش ماه از دوازده ماه سال و هر بار به مدت پنج روز برگزار میشوند و روز پایانی دارای ویژگی خاصی میباشد .
در این مراسمهای شش گانه و پنج روزه ، مراسم < واج یَشت > و < یَزشن خوانی > که در آن بخشهایی از اوستا از سوی موبدان خوانده میشود اجرا میشود ، چه این مراسم در روز نخست از هر گاهنبار است ، همچنین در این مراسم ، لُرک خاص این جشن نیز که مخلوطی از خرما ، کشمش ، گردو ، بادام ، سنجد و برگه ی انجیر و هلو است ، تهیه میشود .


جشها ، آیین ها و باورها ، به ترتیب روزشمار

15-11 امرداد آیین نیایشگاه پیر نارکی
1 فروردین جشن نوروز

30 امرداد جشن شهریورگان
1 فروردین نیایش روزاورمزد وفروردین

25-21 شهریور گاهنبار پیته شهیم گاه
6 فروردین زادروزاشوزرتشت ، هَودُرو

10 مهر جشن مهرگان
11-7 فروردین آیین نیایشگاه پیرهریشت

25-20 مهر گاهنبار ایاثرم گاه
13 فروردین سیزدهم نوروز

4 آبان جشن آبانگان
19 فروردین
جشن فروردین گان

3 آذر جشن آذرگان
روز بیستم ازهرماه آیین نیایشگاه شاه ورهرام ایزد

24 آذر آیین شب چله ، شب یلدا
2 اردیبهشت جشن اردیبهشت گان

25 آذر و 2،9،17 دی جشن دیگان
14- 10 اردیبهشت
گاهنبارمیدیو زرم گاه

5 دی درگذشت اشو زرتشت
4 خورداد جشن خوردادگان

14-10 دی گاهنبار میدیاریم گاه
24 خورداد آیین نیایشگاه ستی پیر

26 دی جشن بهمن گان
28-24 خورداد آیین نیایشگاه پیرسبز، چکچک

10 بهمن جشن سده
29 خورداد پرسه ی همگانی

25 بهمن پرسه همگانی
2 - 6 تیر آیین نیایشگاه پیر نارستانه

20 بهمن جشن اسفندگان
12-8 تیر گاهنبار میدیو شهم گاه

29 - 25 اسفند گاهنبار هَمَس پَت مَیدیوم گاه
10 تیر جشن تیرگان

29 - 20 اسفند پنجه ی کوچک و بزرگ
17- 13 تیر آیین نیایشگاه پیر بانوی پارس

1 فروردین آتش روی بام خانه
3 امرداد جشن امردادگان




آیین ها و باورهایی که روز ویژه ای در روز شمار ندارند

آیین زناشویی
روزهای نبر ؛ پرهیز از گوشت
آیین نیایش های روزانه
آیین سدره پوشی
آیین درگذشتگان آیین نوزودی جشن خوانی




جدول جداگانه ی جشن های ماهانه ( برابری نام روز و ماه )

شهریورگان امردادگان تیرگان خوردادگان اردیبهشتگان
فروردینگان
اسفند گان بهمنگان دیگان آذرگان آبانگان مهرگان




جدول جداگانه ی گاهنبارها

پیته شهیم گاه میدیو شهم گاه
میدیو زرم گاه
همس پت میدیم گاه میدیاریم گاه ایا ثرم گاه



جدول جداگانه ی آیین نیایش گاهها

نیایشگاه پیرسبز، چکچک نیایشگاه ستی پیر نیایشگاه شاه ورهرام ایزد نیایشگاه پیرهریشت
نیایشگاه پیر نارکی نیایشگاه پیربانوی پارس نیایشگاه پیر نارستانه




برخی چیزهایی که در آیین ها فراهم میآید

سبزه سفره ی نوروزی سفره ی جشنها و آیین ها
کماج شیرین لُرک هفت سین






جدول جداگانه ی جشن های آتش

آذرگان شهریورگان اردیبهشت گان
سده

با سپاس از سایتhttp://ashaa.net/Celebrations.htm

واژه نامه اوستایی - پهلوی



1 آبان - آب ماه آبان - روز آبان - جشن آبانگان واژه پهلوی آن آو - اوستایی آن آپ - گرامیداشت آب و سپاسگذاری از مایه نجات طبیعت
2 آتر - آتور - آترش آذربایجان آتش - در کردی آگز - واژه مقدس در ایران
نگهبان آتش- موبد نگهبان آتشکدهای ایران
- آتروان - ائورنان
3 آتروپاتان
آتش مشهور ایرانی آتش حافظ اتحاد خانواده ایرانی - آتشی مقدس که روش تهیه آن با تمام آتشها متفاوت است
آتش بهرام - آذر
4 بهرام
5 آثر ماه آذر - روز آذر - جشن آذرگان آذر - آتش
زادگاه اشو زرتشت زادگاه پیامبر آریایی - سرزمین نگهبانان آتش - محل آتشکده های نامدار شیز و آذرگشنسب
- آذربایجان
6 آذرآبادگان
سپنتا آرمئیتی - عشق و محبت - جشن مزدبگیران و جشن زنان ایرانی
پنجمین روز ماه ایرانی - جشن
7 آرمیتی سپندارمذگان
8 آسمان روز 27 ماه ایرانی در اوستا اسمن به چم سنگین آمده است . سنگ از همین واژه است
9 آمو - آموی آمل در مازندران نام قبیله ای در طبرستان در چم مخرب و مضر است
10 آمودریا جیحون رودی میان خراسان و ماورالنهر - تیر آرش بر لب رود جیحون نشست
11 آمویه آمل شهری در جنوب شرقی ترکنستان ( توران ) که هم اکنون چهارجو است و آرش از آنجا تبرش را رها کرد
12 ائشمه خشم - دیو غضب و تندخویی
به نام دادار هورمزد

13 ائیریامن آریارمن نیای داریوش بزرگ طبقه پیشوایان دینی ایران - آری یامن در سانسکریت و اوستا = یار و دوست
14 ائیرینه ایران همان ایران - آریارامنا نام جد داریوش بزرگ
ایران نام کهن ایران - در چم سرزمین آریایی
ائیرینه وئیجه - ائیران
15 وئیج
16 ابرهام به چم طبیعت - فارسی آن پرهام - تازی آن ابراهیم
17 ابهرویز پرویز واژه ای کهن به چم پیروز - سربلند و فاتح است
18 اپاختر باختران باختر - در اوستا به چم شمال است - در مزدیسنا پایگاه اهریمن است
19 اتیوتی اوستا تندرستی
20 ارتشتاران نیروی ارتش کشور ایران یکی از 4 طبقه کشوری ایران باستان - به چم جنگاوران
21 ارته خشتره اردشیر به چم پادشاه راستگو و درست کردار
37 تیر یشت درباره آرش کمانگیر صحبت شده است - 22 ارخش آرش در بندهای 6
روز 25 ماه ایرانی - به چم فر و شکوه - در پهلوی رامش دهنده - ماه دوم ایرانی - اردشیر - اردبیل - اردوان - اردلان
23 ارد - آراد اردیبهشت
24 اردبیل نام قبلی آن بادان فیروز بوده کیخسرو پس از گرفتن دژ بهمن در اردبیل به پادشاهی رسید و آتشکده آذرگشسب را پایه نهاد
25 اردستان ارد + ستان به چم جایگاه شکوه و بزرگی - زادگاه انوشیروان دادگر - اردشیر اول آتشکده ای بزرگ در آنجا بنا کرد
شهری که اردشیر پاپکان بنا نهاد و مورخین گفته اند آباد تر از این شهر در ایران نبود - عضدوالدوله در سال 335 هجری نام آنجا
26 اردشیر خره فیروز آباد را تغییر داد و فیروز آباد گذاشت
27 اردی بهشت اردیبهشت بهترین راستی و درستی - ماه بهشت و زیبایی و درستی

28 ارمن ارمنستان - ارمنی در کنیبه داریوش بزرگ به عنوان شهری کوچک از ایران آمده است - زادگاه شیرین معشوقه خسرو
دریاچه مقدس ارومیه که نطفه زرتشت در آنجاست ارزش خواصی بین ایرانیان دارد - آتشکده های شیز و آذر گشنسب نیز
29 ارمیه ارومیه مهمترین آثار آنحاست
30 اژی مار واژه ای پهلوی - حیوان موذی که آسیب میرساند - اژی دهاک از همین روی به ضحاک نسبت داده شده است
31 اسپ- اسب لهراسب - گشتاسب - جاماسب وازه ریس انگلیسی از اسب به چم دونده و چابک آمده است
32 اسپنتمان - سپتام زرتشت اسپنتمان نام خانودگی اشو زرتشت - نیای نهم زرتشت - به چم نژاد سپید
33 اسپهبد سپهبد تیره ای از ایرانیان در گرگان که در زمان ساسانیان برگزیده قوم خود در خاندان سلطنتی بودند
34 اشا پیام زرتشت راستی - درستی
35 اشتاد ارشتات - اردامنش بیست وششمین روز ماه ایرانی - به چم عدل و دادگستری
36 اشتود گات یکی از 5 قسمت گاتها در اوستایی به چم سلامت و عافیت
37 اشو اشو زرتشت - اشو داد در اوستایی به چم پاک و مقدس
38 اشی پاداش
امرداد - جاودانگی - نامردنی - هفتمین روز ماه ایرانی - ماه امرداد
39 امرتات جشن امردادگان
40 ان ئوش انوش - انوشیروان - انوشه ان = حرف نفی و ائوشه = مرگ در کل به چم جاودانه
41 ان ائیریا انیران به چم سرزمینهای متعلق به ایران که مردمانش ایرانی نیستند و همه زیر نظر امپراتوری سترگ ایران بودند
42 انار میوه مقدس زرتشتیان میوه ای است که هم اکون در جشن یلدا و پیوند همسران زرتشتی و ایرانی به کار میرود
43 انامک ماه هخامنشی یکی از 9 ماه سال در زمان هخامنشیان است که در بیستون نامش آمده است

44 انبار شهر ایرانی در نزدیکی بغداد این شهر توسط شاهنشاه شاپور ذوالاکتاف بنا شد
اندرز آدرباد مهراسپندان - اندرز داناک اوشنرداناک - اندرز خسرو کواتان - چیتیک اندرز پور یوتکیشان - اندرز زرتشت پسر
آذرپاد مهر اسپندان - اندرز بخت آفرید - اندرز بزرگمهر - اندرز نوشیروان و زرتشت
با ارزشترین اسناد اخلاقی پیش از
45 اندرزنامه اسلام
46 انگره مینو انگره + مینو به چم نابود کننده + روح و افکار
47 اهنود گات نخستین بخش گات ها به چم سرور و والا
48 اودر سگ آبی سگ آبی در وندیداد و در زبان سانسکریت هم همینطور
49 اورامان منطقه ای در کردستان ایران بر بالای تپه ای قرار دارد و مردمان آنجا به اوستایی سخن می گویند و هنوز آتشکده ها در آنجا بنا است
50 اوشتره اسب - شتر - بزرگ نام بسیاری از بزرگان ایران مانند : گشتاسب - فرشوشتر - پوروشسب در کردی وشتر است
تازیان آنرا فارس خوانده اند - پهلوی آن پارسی - قومی از قبایل آریایی است -بسیار از پارسیان کهن پس از یورش اعراب به
بمبئی - کراچی - کلکته نقل مکان کردند و اسلام را نپذیرفتند 51 ایران - فارس - پارس پارس
پس از یورش اعراب به ایران آتش ساخته شد و آنان که ترک وطن کردند آنرا که هم اکنون در 100 کیلومتری بمبئی است
52 ایران شاه آتش مقدس مهاجرت ایرانیان مستقر کردند و هر ساله عده زیادی برای گرامیداشت نیاکانشان به آنجا میروند
از ریشه بغ ایرانی است - یکی از شهرهای مهم ایرانی بود که آتشکده باکو در آنجاست و با نفت همیشه روشن بوده است . هم
53 باگوان باکو اکنون در ده سوراخ خانه آثار آن باقیست
54 بانواک بانو ترکی آن خانم است - پهلوی آن بانواک است
55 باورد ابیورد ترکمنستان کنونی ویرانه باستانی آن متعلق به شاهنشاهی اشکانیان است - باورد فرزند گودرز ایرانی بود که آن شهر را بنا کرد
56 برات روکرش قاتل زرتشت زرتشت در 6 فروردین ماه زاده شد و در 11 دی ماه پس از 72 سال زندگی باشکوه چشم از جهان فروبست
57 بردع - بردعه شهری در روسیه کنونی نزدیک شیز و از شهرهای ایران بود که کیخسروبه انتقام خون سیاوش افراسیاب را به قتل رساند
58 برز البرز - گرز به چم بلند و با شکوه است

سنبول ستایش از گیاهان است که یزدگرد سوم در آخرین لحظه های زندگی آنرا خواست و همین امر مایه شناسایی او شد و او را
59 برسم شاخه درخت انار ماهوی سوری به قتل رساند
60 بغ بغداد واژه ای بسیار کهن پیش از زرتشت به چم سرور جهان - خدا
61 بگ داتی بغداد شخصی که در کتیبه سارگون پادشاه آشور توسط او اسیر شد و پوست بدنش کنده شد . او ایرانی بود
62 بلخ بامیان بلخ سرزمینی که زرتشت دین را به کیگشتاسب عرضه کرد - پایتخت ایران در زمان کیکاووس و تا چند دهه پیش جزوی از ایران بود
63 بندهش کتاب دینی ایرانیان در حدود 13000 کلمه است - شامل نوشتارهای تاریخی - جغرافیایی و دینی ایرانی است
به چم منش خوب و نیک - در اوستای به چم اندیشیدن - وهو = خوب - من = منش و روان - ماه ایرانی - روز 2 از ماه ایرانی
64 بهمن - وهومن جشن بهمنگان
65 پاپک بابک کلمه ای پهلوی و نام چند تن از بزرگان ایران - اردشیر پاپکان - بابک خرمدین - موبد زمان ساسانی
زبانی که برگرفته شده از زبانهای باستانی است - افغانستان - تاجیکستان - برخی قسمتهای هند - پاکستان -عراق - آذربایجان
66 پارسی فارسی نیز گویشهای مختلف دری پارسی است
کتیبه مشهور شاهنشاه نرسی ساسانی در آنجاست و نقش برجسته او کنده شده است - در سال 1910 نوشته های بر پوست آهو
از آن بدست آمد که نوشته بود آتشکده ها ایران به دست تازیان ویران شد - روستاهای ایران به آتش کشیده شد - زنان و
دختران به بردگی گرفته شدند مردان در خون غلطیدند و ایران نابود گشت
67 پایکولی شهری ایرانی در عراق کنونی
68 پرامون پیرامون در پهلوی پرامون گویند و در فارسی روان گرداگرد چیزی را گویند
69 پرودرش خروس خروس فارسی از خراوش اوستایی است - خروش نیز از همین واژه است
70 پور فرزند به پسر گفته می شود - واژه ای ایرانی
71 پوردگان جشنی ایرانی به نوشته برهان قاطع ایرانیان 5 روز آخر آبان ماه را جشن می گرفتند

72 پیشترا پیشه ور پهلوی آن هوتخشان است - در فارسی روان پیشه ور و طبقه زحمت کشان است
73 تئوخمه - تهم تخم در پهلوی به چم تخم است ولی در فرس هخامنشی و گاتها به چم دلیر است
- یکی از بزرگان عرب است که ریشه همه عربها به او بر میگردند - ایرانیان چون مورد یورش آنان قرار گرفتند آنان را تازش کننده
74 تازی اعراب وحشی و تازی نامیدند
75 تازیک تاجیکستان از اقوام ایرانی است که از تازیک یا تاجیک عربی گرفته شده است
76 تشتر - بشتر ماه تیر - روز 13 ماه ایرانی به چم ستایش از باران و آب است که هستی را زنده نگه میدارد
77 توران ترکمنستان کنونی قبیله ایرانی و آریایی بودند که چون شهر نشین نبودند بیتمدن بودند - شهری ایرانی بود
78 توشی توش - توانایی
نخستین کاخ سپید دنیا - اعراب آنرا مدائن به چم مدینه ها ( شهرها ) نام نهادند - آنجا بزرگترین پایتخت تجاری آنروزگار بود
79 تیسپون کسری مدائن که پایتخت اشکانیان و ساسانیان بود ولی پس از اعراب ویران شد و ثروتهای آنجا غارت شد
80 جام کیخسرو جام جم جامی اسطوره ای که به کیخسرو پادشاه ایران نسبت داده اند و از آن برای دیدن آینده استفاده میکردند
81 جلولا شهری ایرانی در عراق کنونی در فاصله 45 کیلومتری خانقین - در سال 16 هجری نبردی خونین بین ایرانیان و سپاه اسلام درگرفت
82 چستی دانش
83 چلیپا - چلیپ صلیب تازی آن صلیب است - همان که عیسی را با آن به سه گوش بستند
84 چیثر چهره به دو چم است - نخست نمایش و پیدایش - سپس به چم تخمه و نژاد
85 چیستا چیستی به چم دانش و علم- نام دختر زرتشت نیز پورچیستا بود
86 حلوان شهری در جنوب سر پل ذهاب یکی از شهرهای پر رونق ایران ساسانی که طاق گرا نیز آنجاست ولی پس یورش سپاه اسلام به کلی ویران شد سال 19 هجرییکی از شهرهای دوره شاهنشاهی ساسانیان بود که پس از یورش سپاه اسلام نابود گشت و جدا شد
شهری ایرانی در یک فرسنگی جنوب
87 حیره کوفه
88 ختاد خدا از ختای پهلوی گرفته شده به چم ایزد یکتا
89 خرتو خرد - شعور
90 خرفستر حشره موجودات و جانوران موذی - در گاتها نیز آمده است
91 خره فره - اردشیر خره فر و شکوه و بزرگی است که شخصی با عنایت بر آن به مقامی خواهد رسید . با وابستگی خداوند
92 خشئت شید - نور به چم نورانی - جمشید از جم + شید است یا خورشید از خور + شید تشکیل شده است یا روزهای باستانی ایران
93 خشترپاون ساتراپ - مرزبان در زمان هخامنشیان کاربرد بیشتر داشته است
94 خشثر شهریاری
95 خنتک - کندک خندق واژه ای پهلوی به چم گودال
96 خور + آسان خور - خراسان خور یا هور اوستایی است به چم نورانی - خراسان به چم جایگاهی که خورشید از آن برمیخیزد
97 خوربران - خوروران خاور واژه ای پهلوی به چم مغرب و جایی که خورشید غروب میکند
98 خورتک اوستا خرده اوستا اجزای دیگر آن یسنا - ویسپرد و وندیداد است شامل نیایش نماز و جشنهای باستانی و . . . است
واژه ای پهلوی است که به چم نگهبان آب و پاسداری از آب است
خرداد نام ماه و روز ششم ماه ایرانی و
99 خورداد نام جشن خوردادگان
100 خویشکاری کشاورزی - کاری روزانه به دهقانی نیز گفته میشود
101 دئنا دین - کیش - مذهب
102 دائیتی ارس - جیحون نام رودی مقدس که بعضی ها آنرا آمودریا یا جیحون گفته اند و بعضی یا ارس - در وندیداد نامش آمده است