راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

واژه های گات هایی

سوشیانت ها ؛ نجات دهندگان


خود واژه ی < سوشیانت > ، Sooshiyaant بچم نجات دهنده میباشد و بر خلاف بخشهای گوناگون اوستا چه این صفت را برای سه نفر و زمانی مشخص در پس از اشوزرتشت به کار برده اند ، درخود گات ها این نام و صفت ، نام ویژه ای نبوده و مختص افراد خاصی نمیباشد ، چه به هر فرد یا گروهی از اشوان (پیروان راستی) گفته شده است و البته برترین سوشیانت را خود اشوزرتشت میشناساند .
به هرروی ، سوشیانت هر آنکس است که بتواند با پیمودن راه راستی ، جهان را به سوی هرچه تازه ترشدن پیش برد و پیشرفت جهان و جهانیان را یاری رساند ، زین رو بر خلاف دیگرباورها و دینها که فردی مشخص را برای نجات مردمان نام برده اند، در کیش زرتشتی هر کس میتواند این شایستگی را با توجه به نیروهایی که در وجود خود دارد ، بدست آورد و دیگرانی را نیز راهنما باشد، چه از پایه واساسهای آفرینش نیز رسیدن بچنین جایگاهی است .  بنا براین باور ، اینکه همه ی افراد بنشینند و دست به کاری نزنند تا آنکه فردی بیاید و آنان را نجات دهد ، باوری است نادرست و از دیدگاه زرتشتی نابخردانه است و هرکس باید تا بدانجا بکوشد تا بتواند از سوشیانت ها باشد . 


امشاسپندان ، فروزه های اهورایی


در گات ها به شش نام اشاره شده است و هریک از آنها نیز فروزه ای از اهورامزدا دانسته شده اند ، چه این فروزه ها در آدمی وجود دارند و انسان با بهره گیری از این فروزه های اهورایی است که میتواند تا به جایگاه خدایی و یکی شدن با خدا پیش رود ، شش فروزه ازین قرارند :

1. < وَهیشتامَنَ > ،
Vahishtaa mana :
بچم برترین خرد واندیشه میباشد و وهومن (خردنیک) را میتوان بازتابی از وهیشتامن دانست.
2. < اَشَه وَهیشته > ،
Asha vahishta :
در فارسی <اردیبهشت> شده است و بچم < بهترین اشویی و راستی > میباشد ، بهترین اشا ؛ اشایی که قانون و هنجار دگرگون ناپذیر گیتی میباشد وهمان خواست اهورایی است .
3. < خَشَترَ وَئیریَه > ،
Khashatra vaee riya :
سومین فروزه ی اهورایی و بچم < نیرو ، توان و شهریاری خدایی > میباشد ، نیرویی سازنده و پیش برنده نه ویرانگر ، این واژه در فارسی به گونه ی < شهریور > شده است .
4. < سِپَنته آرمَئیتی > ،
Sepanta Aarma eeti :
این واژه بچم < مهر ، ایمان و آرامش افزاینده و پاک > میباشد چه در نتیجه ی مهر ، وفاداری دوستی ، فروتنی و همدردی بدست می آید ، این واژه در فارسی < اسفند > شده است .
5. < هَاور وَتات > ،
Haoor vataat :
بچم < پیشرفت ، کمال و رسایی > میباشد چه در پی بکار بستن فروزه های پیش از خود است که بدست می آید و نشانی است از خودشناسی؛ این واژه در فارسی به < خورداد > شده است .
6. < ا َ مِرتات > ،
Amertaat :
این آخرین از شش فروزه ی اهورایی بچم < بیمرگی و جاودانگی > میباشد چه بیشتر دو فروزه ی هورتات و امرتات با یکدیگر در اوستا آمده اند ، که میتوان چنین دریافت که راه رسیدن به جاودانگی و بیمرگی همانا پیشرفت و رسین به کمال است ، همچنین امرتات پیامد بکار بستن پنج فروزه ی دیگر میباشد ؛ این واژه در فارسی < امرداد > شده است و به اشتباه < مرداد > هم گفته میشود ، درحالیکه چم مرداد میشود < مرگ و نیستی > .
این شش فروزه در یسنای <هفتَن یشت> بگونه ی <امشاسپندان> آمده اند و چم خود این واژه را < دهشمندان جاوید > دانسته اند و دراثر باورهای پیش اشوزرتشت ، به اینان جنبه ی نگاهبانی داده های اهورایی داده شده است چونانچه :
< وهومن > : نگاهبان حیوانات در گیتی ونگاهدارنده ی خرد نیک در جهان مینیو  .
< اشا > : پاسدار آتش و همچنین سلامت تن .
< خَشَترا > : نگهدارفلزات و نگاهبان دارایی انسان .
< آرمَئیتی > : پاسدار زمین ، مهر افزای و راهنمای احساسات آدمی .
< هَاور وَتات > : پاسدار آب و راهنمای وجدان در انسان .
< اَمِرتات > : نگهبان گیاهان و پاسدار بهترین زندگی و بیمرگی برای انسان .
همچنین سه فروزه ی < وُهومَنَ ، اشا و خَشَترا > در دستور زبان گات ها خنثی و بعدها مذکر شده اند و سه فروزه ی < آرمَئیتی ، هَاوروَتات و اَمِرتات > مونث هستند و نشان دیگری است در بیان برابری زن و مرد در باور ایرانیان ، چه پیش از اشوزرتشت و چه پس از وی .
بجز این فروزه ها و امشاسپندان ، در اثر نفوذ باورهای پیش از اشوزرتشت ، آنهایی که پیش از وی از خدایگان بودند ، در مقام ایزدان در کیش زرتشتی درآمدند ، ایزدانی که پدید آمده ی اهورامزدا هستند ، همچون < میترا ، آناهیتا ، سروش و ... >  


تجدد و نوخواهی به همراه دینداری


در کیش زرتشتی بر خلاف دیگر دینها ، تجدد و نوآوری به هیچ گونه رو در روی دین و باورهای دینی قرار نمیگیرد ، چه خود دین و آموزه هایش سفارش به آن نیز میکنند .
از آنجایی که بنیان کیش زرتشتی چه بروشنی در گات ها آمده است ، تنها به مسایل کلی و بنیادین پرداخته و مسایل جزیی و روزمره را بخرد انسان واگذار کرده است ، بنابراین نه تنها با نو خواهی و نو آوری و پیشرفت منافاتی ندارد ، چه این نو کردن جهان و به پیش بردن آن مورد ستایش نیز میباشد .
دراین باور، تنها پیشرفت و نوخواهی ویرانگر و زیان رسان نکوهش شده است .     


!!! دروغ  مصلحتی


نه ، نه ، نه ؛ راه در جهان یکی است و آن راه راستی میباشد .
درسراسرگاتها به پیروی انسان از راه راستی سفارش شده است و به هیچ روی ، چه از برای نگاه داری دارایی و چه حفظ جان یاهرچیزدیگر، اجازه ی گفتارو کردار واندیشه ای جزراستی  داده نشده است واین سفارش ازاینرو میباشد که بنابرهنجار ازلی و ابدی اشا ، هرچیزی پیامد و بازتاب خود را دارد ، بنابراین از دروغ و کژی و ناراستی ، بجز بدی و دروغ و اندوه چیز دیگری پیدید نخواهد آمد همانگونه که پیامد راستی ، شادی و آرامش و راستی خواهد بود از همین رو انسانها به هیچ روی نباید به دروغ (به هرگونه اش ، مصلحتی یا غیر مصلحتی) بپردازند ، چه پرداختن به دروغ جزآنکه جهان را از به پیش رفتن بازدارد و انسان ها را دچار اندوه ، جنگ و گرفتاری کند ، پیامد دیگری ندارد ، چه بسا آن دروغ پیآمد به ظاهر خوبی داشته باشد و یا حتی جانی را نجات دهد؛ دروغ ، دروغ است و نتیجه اش جز دروغ نیست .


زناشویی ، چند همسری و جدایی


در کیش زرتشتی و در خود گات ها به زناشوی ، آنهم از روی خرد و انتخاب آزادانه ی دو فرد سفارش شده است وهمچنین خوشبختی دختران و پسران تازه پیوسته بیکدیگرازدید اشوزرتشت دراین است که هریک بکوشند تا در راستی از هم پیشی بگیرند .
در سنت زرتشتی به هیچ روی چند همسری رایج نبوده و نمیباشد ، همچنین از آنجایی که پیوند زناشویی (پیوکانی) میان دختر و پسردر درجه ی نخست بسته به گزینش خودشان آنهم از روی خردشان دارد ، زین رو جدایی کمتر پیش می آید ، مگر در مواردی ویژه ، همچنین ازدواج موقت در کیش زرتشتی و در میان زرتشتیان دیروزوامروز و بیگمان فرداها و فرداها ، معنایی نداشته ، ندارد و نخواهد داشت .
پیوندهمسری در ایران باستان به پنج گونه بوده است چه امروزه متداول نیستند :
1. < پادشاهی زنی >: در آن دختری که تا کنون ازدواج نکرده بوده است با اجازه ی پدر و مادر و گزینش آزادانه ی خود ، همسری را برمیگزیده وهمه گونه مزایا را در برمیگرفته است. 2. < ایوک زنی >: همانند پادشاهی زنی بوده است ، تنها اگر پدر و مادردختر، پسری نداشتند برای نگه داری نام خانوادگی خویش ، با دختر خود و همسر وی توافق میکردند که نخستین فرزند پسرشان را به فرزند خواندگی آنها (پدر و مادر دختر) در آورند .
3. < خودسرزنی >: تفاوت اینگونه پیوند با پادشاهی زنی در این بوده است که پدر و مادر دختر اجازه به چنینی پیوندی نمیدادند و با اینگونه پیوند دختر ارثی از خانواده نمیبرده ، مگر به خواست خود پدر و مادر دختر به او چیزی میرسیده است .
4. < ستو زنی >: هنگامی بوده است که زن و شوهری نمیتوانسته اند دارای فرزند شوند ، ازین رو هزینه ی زناشویی دختر آماده به ازدواجی را می پرداخته اند و در برابر این کار، اروس و داماد متعهد میشدند که یک یا چند فرزند خود را به فرزند خواندگی آندو درآورند . 
5. < چاکر زنی >: پیوندی بوده است با دختری که یکبار پیش ازآن ازدواج کرده بوده و مثلا همسر نخستش درگذشته بوده است .


زرتشتیان و آتش پرستی


بیگمان ، چنانچه بخش هایی ازین تارنما را خوانده باشید ، خودتان توانای پاسخ به این نسبت بیروا را دارید .
همان گونه که در بخش یکتا پرستی آورده شده ، باور زرتشتیان بر یک خدا می باشد ، آن هم اهورامزدا نه آتش و آسمان و ستارگان و یا هر چیز دیگر ، ولی این نسبت از کجا آمده است ؟
بیگمان سوء نیت بسیاری از بیان کنندگان چنین دیدگاهی در مورد زرتشتیان را نباید نادیده گرفت ، چه بسیاری شان از مسلمانان بوده اند و بسیاری شان از یونانیان ، به هر روی در باور زرتشتیان ، عناصر چهارگانه ی آب ، باد ، خاک و آتش و بطور کلی همه ی داده های خداوندی نیک هستند و باید از آنها نگه داری شود ، همچنین باید کوشید تا هیچ یک از آنها ، بویژه آن چهار عنصر را آلوده نکرد چه این وسواس ایرانیان در پاک نگه داشتن این عناصر را بسیاری تاریخ نویسان بیان کرده اند و چه بسا این پاسداری در مورد آتش را گمان بر آتش پرست بودن زرتشتیان دانسته اند .
از سویی دیگر ، همانگونه که در دیگرادیان جهت و سویی را از برای نیایش قرار داده اند ، در این کیش نیزآتش برگزیده شده است ، ولی بدان چم نیست که زرتشتیان با ایستادن در برابرآتش و یا هر نور و روشنایی دیگری ، آنرا می پرستند ، که از آنجایی که آتش و نور ، نمادی از خداوند است ، در هنگام ستایش و نماز رو به آن می ایستند ، چراکه نه برای خدا جهت و سوی خاصی در نظر دارند و نه خانه ای برای خدا ؛ خداوند همه جا هست .
ازدگرسو، زرتشتیان آتش پرست هستند ، ولی نه بچم پرستندگان آتش که بچم < پرستاران > آتش ، زیرا در دوران بسیار دور که امکانات امروزی وجود نداشته ، برای آنکه بتوانند پیوسته ازمزایای آتش بهره ببرند ، ناگزیر به نگهداری آن بوده اند تا رو به خاموشی نرود ، ازین رو به پرستاران آتش شناخته شده اند و امروزه نیز به پاس و یاد آن روزگاران است که کوشش بر روشن نگه داشتن آتش دارند ، چه نه تنها روشن نگه داشتن آتش آتشکده ها ، که با ارزش تر ، روشن نگه داشتن آتش وجود و آتش درونشان .
به هر روی باید ستایش و پرستش را از هم بازشناخت ؛ چه پرستش تنها از آن ِ اهورامزدا است و ستایش از برای هرآنچه نیک است و از سوی اهورامزدا میباشد .  


زرتشتیان و دوگانه پرستی - دوخدایی


در این باره میتوانید به بخش < دوگوهر همزاد ولی متضاد > نگاه کنید .

زرتشتیان و ازدواج با محارم


این نسبت و اتهام به زرتشتیان نیزازسویی برگرفته از نادانی و بد فهمی بیان کنندگان آن میباشد و ازدگرسو بیان شده از سوی رقیبانی چون یونانیان میباشد .
از جمله دلایلی که برای چنین باوری (ازدواج با نزدیکان خود) آورده شده است ، برداشت نادرست از واژه ی < خیتوک داس > ،
Khitook daas می باشد ، این واژه به چم < یاری به خودی > میباشد و به اشتباه < ازدواج با خودی > معنا کرده اند ، از سوی دگر بیان میشود (به گفته ی هرودوت) که <اردشیر> ساسانی میخواست با خواهرش ازدواج کند و برای اینکار موبدان و بزرگان را گردهم آورد و دراین باره پرسش کرد که چنین پیوندی در دین منع شده است یا خیر ؟ و آنان نیز چنین پاسخ داده اند که " پادشاه ورای قانون است " ، حال اگر چنین داستانی درست باشد ، نمایانگر آن است که چنین کاری متداول نبوده ، چراکه اگر چنین میبود، دیگر نیازی به پرسش از موبدان نبود ، همچنین اگر چنین کاری در باورهای دینی منع نشده بود و یا سفارش نیز شده بود ، نیازی بدان نبوده که موبدان پاسخی آنچنین بدهند .
چنین داستانی از سوی هرودوت درباره ی < کامبوجیه > نیز بیان شده است که میتوان چنین بیان کرد که وی پس از چیره شدن بر مصریان ، از برای آنکه اعتماد مصریان را جلب کند ، اقدام به ازدواج با خواهرش میکند ، چراکه چنین کاری (ازدواج با خودی) در میان مصریان متداول بوده است .
همچنین آنگونه که در بخش <زناشویی ، ...> آمده است ، گونه ای پیوند زناشویی با نام <ایوک زنی> در ایران باستان بوده است که ناآشنایان به چنین رسمی ، گمان کرده اند که آن فرزند ، نتیجه ی هم خوابگی پدر با دختر خود بوده است .
به هر روی اگرهم چنین کاری از سوی چند پادشاه انجام شده باشد ، نمی توان دلیل بر مرسوم بودن آن میان زرتشتیان دانست ، چراکه اگر چنین بود ، می بایستی موارد بیشتری وجود میداشت ، بخصوص در میان پیشوایان این کیش(موبدان) ولی مواردی آورده نشده است ، همچنین در صورت متداول بودن این کار ، میبایستی تا به امروز نیز ادامه میافت .    


سخنانی برگرفته از گاتها ؛ بدون شرح


 

- دوری از آموزگاران ناراست و نپذیرفتن فرمانروایان نادان و پیرو دروغ .

- آزادی انسان ها در هر گزینشی ، از جمله دین ، فرمانروا ، همسر و ... .

- آزادی همگان (پیروان راستی و دروغ) در بیان باورهای خویش .

- برابری زن و مرد و همه ی انسان ها با یکدیگر بدون هیچ برتری  .

- تنها برتری انسان ها بریکدیگر : پیروی بیشتر آنها از اشا و راستی .

- نیاز کردن پندار ، گفتار ، کردار ، تن و جان ، برای رسیدن به راستی .

- پشتیبانی اهورا مزدا بر پایه ی هنجار اشا ، از پیروان راه راستی .

- شناخت اهورا مزدا به یاری اندیشه و خرد .

- هماهنگ کردن خود با قانون و هنجار دگرگونی ناپذیر اشا .

- عبادت بجز خدمت خلق نیست .

- دوری از قربانی کردن جانداران و حیوانات .

- خوشبختی انسان ها در گرو خرد ِ فرد فرد انسانها . (خرد و آگاهی جمعی)

- خوشبختی از آن ِ کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد .

- هیچ انسانی بد آفریده نمیشود ، بدی نتیجه اندیشه ی نارسای خود انسان هاست .

- دوری همیشگی از دروغ ، جنگ و خونریزی .

- نخستین گام برای مبارزه با دروغ ، رها کردن دروغ .

- مبارزه ی همیشگی و پیگیر با کژی و دروغ .

- تلاش بی پایان برای هرچه تازه تر کردن جهان و به پیش بردن آن .

- پاسداری از زیستگاه و طبیعت و پاکیزه نگاه داشتن آن . (حفظ محیط زیست ) 

- کار و کوشش پیگیر و همیشگی ، مهمترین راه پیشرفت و آبادانی جهان ، بر پایه ی همین باور در روزشمار ایران باستان ، چیزی به نام روز تعطیل نداشته ایم .

- بهترین خوشبختی و نیروی اهورایی از آن کسی است که آیین راستی را گسترش دهد و مردم را از پیام راستی آگاه سازد .
 

با سپاس و برگرفته از http://ashaa.net

واژه های اوستایی

اشا = راستی

اَشو= بهشتی، پاک، مغدیس

همازور= همیاری، همکاری، هم اندیشی، همبستگی

کرفه= کار نیک

وناه=گناه

وهان=بهان

بسته کشتیان= کسانی که کُشتی یا کمربند سپند زرتشتی را می‌بندند.

واژه‌ های ایرانی در زبان ‌های خارجی

زبان‌های فارسی و انگلیسی هر دو به دسته‌ زبان‌های آریایی وابسته هستند. از این‌ رو واژه‌های مشابه بسیار میان دو زبان دیده می‌شود. اما افزون بر این واژه‌های پایه، مانند مادر، برادر و پدر، واژه‌های بسیاری هم در دوره‌های بعدی تاریخ از زبان مردم ایران وارد زبان انگلیسی شده است. برخی از این واژه‌ها از زبان‌های اوستایی و پهلوی و فارسی باستان و برخی واژه‌ها از زبان‌های سومری و ایلامی و غیره و برخی دیگر از زبان‌ها و گویش‌های دیگر سرزمین ایران مانند آذری، کردی و بلوچی به زبان انگلیسی راه یافته‌اند.

در این چند نوشتار، نموداری از تاثیرات زبان‌های ایرانی بر دیگر زبان‌های اروپایی چون زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، و آلمانی که در انگلیسی تاثیر بسیار گذاشته‌اند، ارائه شده است.

گل‌ها، گیاهان و فرآورده‌های کشاورزی:

در روزگاری که سراسر اروپا یخبندان بود، فلات ایران سرزمینی خرم به‌ شمار می‌رفت و کویر لوت امروز به گونه دریایی با حاشیه‌های پر از درخت از زیباترین مناطق کره زمین به شمار می‌آمد. پس از تغییرات جوی و زمین شناسی، کم‌کم مراکز ایران کنونی رو به خشک شدن نهاد و وارون آن، اروپا به سرسبزی و خرمی گرایید . شاید از این ‌رو باشد که اقوام ساکن فلات ایران و پیرامون آن در آغاز تمدن از پیروان کشاورزی بوده‌اند. در این ‌باره برخی از نویسندگان انگلیسی مانند هنری فیلد به ‌روشنی می‌گوید که ایران از دید کشاورزی بر اروپا پیشی داشته و در زمینه‌ی پرورش گیاهان دارویی و گل‌های زینتی و زیبا کمک‌‌های برجسته‌ای به تمدن جهانی کرده ‌‌است. از این روست که نام واژه‌های ایرانی رابه فراوانی در وصف گل‌ها و گیاهان در زبان انگلیسی می‌یابیم؛ نمونه‌ها:

۱- Jasmin – یاسمن: این واژه به گونه Jessamine هم به ‌کار رفته است. افزون بر زبان انگلیسی، در زبان فرانسه به‌گونه‌ی Jasmine (ژاسمن)، در آلمانی یاسمین، در ارمنی یاسمیک، در ایتالیایی Glesomin، در لاتین Gelsiminum و در بسیاری زبان‌های دیگر با تغییرات اندک تلفظ می‌شود. در زبان ترکی و شاخه‌‌های آن به‌ گونه‌ی Jasmine به کار می‌رود. واژه‌ی یاسمن نام زیبایی برای زنان و دختران به شمار می‌آید.

۲- Narcossis – نرگس: این واژه در عربی به‌گونه‌ی نرجس، در لاتین و روسی Narcissus تلفظ می‌شود. در آلمانی Narcisism ، در ارمنی نارگیس و در ترکی نرجس و نرگس به‌ کار می‌رود. واژه Narscisism در زبان انگلیسی یا خودستایی که کنایه از زیبایی است، هم از این واژه ساخته شده است. در زبان فارسی چشم مست را نرگس مست هم نامیده‌اند.

۳- Pistachio – پسته: این واژه افزون بر زبان انگلیسی در بیشتر زبان‌های اروپایی با اندکی دگرگونی به‌ گونه‌ی پسته، پستاچیو به کار می‌رود و در زبان ترکی نیز چنین است.

۴- Rose – رز: اصل این واژه «ورذ» پهلوی است که دگرگونی یافته و به «ورد» عربی از یک سو و «رز» Rose لاتین و اروپایی از سویی دیگر تبدیل شده است. در انگلیسی، فرانسه و آلمانی Rose در فنلاندی Russuo و در بیشتر زبان‌های اروپایی با اندکی تفاوت دیده می‌شود.

۵- Susan- سوسن: نام زن و دختر است. سوزان همان واژه‌ی فارسی سوسن(نام گل) است که به زبان‌های خارجی راه یافته است.

۶- Sugar – شکر: از واژه‌های کمیابی است که خود اروپاییان نیز تصریح به ایرانی بودن آن دارند. در انگلیسی شوگر، در فنلاندی Sokeri، در ترکی شکر Seker، درآلمانی Zucker، در فرانسه Sucre، در عربی سکر، در روسی ساخار و در مجاری Cukor سوکورز دیده می‌شود.

۷- Pepper این واژه از فلقل ایرانی گرفته شده است. این واژه به گونه‌ی Piper درلاتین است. بر این باورند که، اصل واژه «آرامی» است که باز هم زبان بخش بزرگی از ایران بوده و در روزگار هخامنشی یکی از زبان‌های رسمی ایران به‌ شمار می‌آمده است.

۸- Spinach – اسفناج: این واژه ایرانی در زبان‌های دیگر به گونه‌های گوناگونی یافت می‌شود، برای نمونه در فنلاند Pinatia پیناتیا، در انگلیسی و فرانسه Spinach و در زبان‌های دیگر اروپایی کم ‌و بیش با دگرگونی‌هایی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب «سپاناج» فارسی است و در فرهنگ‌‌های کهن عربی چون «البلغد» ابویعقوب کردی نیشابوری، و«السامی فی السامی» میدانی نیشابوری، به همین‌ گونه‌ آمده است.

۹- Candy : قند واژه‌ی است پارسی، همان‌ گونه که شکر واژه‌ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکر درایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی و فارسی است، واژه‌ی قند به همین نام به وجود آمد. کم وبیش ریشه‌های مشابهی مانند «کندو» را در زبان فارسی می‌یابیم. یکی از واژه‌های انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی). زیرا شیرینی و لذت دراین واژه با واژه‌ی قند سنجیده شده است.

به گفته‌ی محمود بختیاری، کاندیدای وکالت در روزگار باستان لباس سفید رنگ شکری می‌پوشیده و خود را نامزد انتخابات می‌کرده و بدین رو واژه Candidate (کاندیدا، نامزد) ساخته شد.

۱۰- Caulifower- kale : به‌ چم (:به ‌معنی) کلم است. با توجه به شباهت این ریشه‌ها امکان دارد این واژه‌ها هم ریشه ایرانی داشته باشند.

۱۱- Nuphar – نیلوفر زرد، Nenaphar – نیلوفر زرد؛ نام گل‌ زیبای نیلوفر است که در زبان ‌های دیگر اروپا چون، فرانسه- یونانی و ترکی دیده می‌شود.

۱۲- Orange : نارنج و ترنج در پارسی کهن به نارنج و پرتقال گفته می‌شده؛ درفرانسه Orange ، درژاپنی Orenzi ودرزبان‌های ترکی، کردی، آسوری وبسیاری اززبان‌های دیگر دنیا ریشه دوانیده است.

۱۳- Rubart- ریواس: اصل این واژه رواند و ریماس(ریواس) است. واژه‌های مشابه در زبان‌های دیگر از جمله ایتالیایی، فرانسه،‌ انگلیسی و ترکی دیده می‌شود.

۱۴- Ginger – زنجبیل: درزبان انگلیسی؛ Zenzero ایتالیایی

۱۵- Lemon – لیمو: ریشه لیمو دربیشتر زبان‌های دنیا چون ترکی؛ اسپانیولی، ایتالیایی، زبان‌های اسکاندیناوی وروسی به‌کارمی‌رود. نیزواژه Limo nade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon drop ، آب نبات ترش، Lemon joic آب لیمو وغیره.

۱۶- واژه‌ی بوته که ریشه‌ی پارسی و اصیل است. درزبان‌های اروپایی به گونه‌ی Botamic (علم گیاه‌شناسی) ریشه دوانده است. وبه نظر می‌آید که واژه‌ی Pon فنلاندی نیز کوتاه شده آن باشد. در زبان ترکی نیز واژه بوته را داریم. واژه‌ی Botanic تقریبا بین‌المللی است و در همه‌ی زبان‌های اروپایی چون سوئدی، نروژی، ‌فرانسوی، آلمانی و روسی به‌کار می‌رود.

۱۷- Silk- ابریشم: این واژه انگلیسی و Soie«سویه» فرانسه، «سیرا»ی عربی، «سیراج» حبشی، از واژه‌ی‌ فارسی سره گرفته شده‌اند. به خوبی می‌دانیم که ایران یکی از مراکز مهم پرورش کرم ابریشم بوده است. و اگرچه چین هم مرکز عمده تولید ابریشم به‌شمارمی‌آمده، اما این واژه ازراه ایران به اروپا رخنه کرده است.

۱۸- Saffron – زعفران: نیز واژه بین المللی شده ودرهمه‌ی اروپا کاربرد دارد.

۱۹-Garden- باغ: این ریشه ایرانی است. زیرا درروستا‌های ایران واژه‌ی «کرت» که درحقیقت باغچه‌های ویژه‌ی مو و دیگر درختان می‌باشد، به‌کارمی‌رود. درگویش کرمانی، «گارت» به جوی‌های که درآنها، درخت خرما کاشته می‌شود و صورت باغ کوچکی را می‌یابد، گفته می‌شود. ازهمین ریشه Garten آلمانی Jarten ژاردن فرانسه را باید به یاد داشت.

۲۰- مقایسه واژه‌های Tree انگلیسی، «درو» روسی و «دار و درخت» فارسی نشان می‌دهد این ریشه‌ها نیز همانندی دارند، اما به نظر می‌رسد که این واژه پایه باشد.


نام جانوران و حشرات:

توجه به نام‌های حیوانات و حشرات نشان می‌دهد که در این زمینه هم، انگلیسی از زبان‌های ایران و به ویژه پارسی متاثر بوده است.

Elephant ـ فیل: دگرگون شده‌ی «الفیل» عربی است که ریشه‌ی آن پیل پارسی است. در تورانی هم ریشه‌های فیل و پیل هر دو دیده می‌شود.

Sponge ـ اسفنج: جانوری دریایی است، همچنین این نام به اسفنج مصنوعی هم گفته می‌شود که بهره‌های صنعتی و پزشکی دارد. ریشه‌ی اسفنج در زبان‌های اروپایی به گونه‌ی Sponge انگلیسی، Espange فرانسه و در زبان ژاپنی گونه‌ی Suponji به‌کار می‌رود.

Carcass ـ لاشه و مردار: جابه‌جا شده‌ی کرکس است که پرنده‌ای مردارخوار می‌باشد.

Bee’s ـ زنبور: در برهان قاطع ، Booz به زنبور سیاهی که روی گل می‌نشیند گفته می‌شود. اما آیا ریشه‌ی آغازین آن، مشترک است یا اینکه از زبان فارسی به انگلیسی راه یافته جای پژوهش دارد.

Cow ـ گاو: اگرچه در مقایسه‌ی واژه‌های Cow انگلیسی، گاو فارسی و «گئوش» Ceush اوستایی، به نظر می‌رسد این واژه از واژه‌های نخستین و پایه‌ای زبان‌های هند و ایرانی باشد. از آن‌جا که در زبان لاتین ریشه‌ای شبیه Cow وجود ندارد و در زبان سومری گاو را gu و gud می‌گویند، احتمال زیادی وجود دارد که ریشه‌ی این واژه سومری یا سومری اوستایی باشد.

Colt ـ کره‌اسب: واژه‌ی Colt با کره خیلی شبیه به نظر می‌رسد. افزون بر این نام «کوله» که نوعی اسب بوده است در پارسی، ترکی و مغولی دیده می‌شود که با واژه‌ی کره بی‌شباهت نیست.

برخی دیگر از واژ‌ه‌های انگلیسی که شباهت آشکار به فارسی دارند، عبارتند از:

Duck: با اردک فارسی، ترکی، کردی و لری

Goose: با غاز فارسی، اوز عربی، عاز ترکی و کردی

Dog: با سگ

Mouse: با موش فارسی (موگ ارمنی)

Camel: شتر و Camelot ـ شتر کوچک از «جمل» عربی گرفته شده‌است.

Giraffe: همان ریشه زرافه‌ی فارسی است.

Canary: قناری

Jackal: شغال

Bavri: سگ آبی که اوستایی است و ریشه‌ی مشترک با Beaver انگلیسی دارد.

برگرفته از سایت یتااهو