برای لاغر شدن، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید.
رنگ آبی اشتها را کم می کند .
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است ،
از رنگ سبز استفاده کنید . رنگ سبز آرامبخش است و فشار
خون را کاهش می دهد.
اگر بی حال و بی حوصله هستید ، رنگ نارنجی را انتخاب کنید،
هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید،
رنگ نارنجی بی حالی شما را از بین می برد.
اگر از کم خونی رنج می برید،میوه های قرمز رنگ مانند گیلاس و
توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید.
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند.غذاهای زرد بخورند ورنگ
زرد را اطراف خود بجویند.
رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می شود
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش در آورید
یا از چزاغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنید.رنگ بنفش آرامش
دهنده و خواب آور است
اگر مشگلی پیش روی شماست ، از رنگ نیلی استفاده کنید ،
رنگ نیلی کمک می کند تا بهتر فکر کنید و بیندیشید.
در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
هشیاری و مستیش همه عین نماز است
آنجا نپذیرند صلاح و ورع امروز
آنچ از تو پذیرند در آن کوی نیاز است
اسرار خرابات بجز مست نداند
هشیار چه داند که درین کوی چه راز است؟
تا مستی رندان خرابات بدیدم
دیدم به حقیقت که جزین کار مجاز است
خواهی که درون حرم عشق خرامی؟
در میکده بنشین که ره کعبه دراز است
هان! تا ننهی پای درین راه ببازی
زیرا که درین راه بسی شیب و فراز است
از میکدهها نالهٔ دلسوز برآمد
در زمزمهٔ عشق ندانم که چه ساز است؟
در زلف بتان تا چه فریب است؟که پیوست
محمود پریشان سر زلف ایاز است
زان شعله که از روی بتان حسن تو افروخت
جان همه مشتاقان در سوز و گداز است
چون بر در میخانه مرا بار ندادند
رفتم به در صومعه، دیدم که فراز است
آواز ز میخانه برآمد که: عراقی
در باز تو خود را که در میکده باز است
فخرالدین عراقی
یاپیر خرابات |
||
|
خراباتی شدن از خود رهایی است |
|
خودی کفر است ور خود پارسایی است |
|
نشانی دادهاندت از خرابات |
|
که «التوحید اسقاط الاضافات» |
|
خرابات از جهان بیمثالی است |
|
مقام عاشقان لاابالی است |
|
خرابات آشیان مرغ جان است |
|
خرابات آستان لامکان است |
|
خراباتی خراب اندر خراب است |
|
که در صحرای او عالم سراب است |
|
خراباتی است بی حد و نهایت |
|
نه آغازش کسی دیده نه غایت |
|
اگر صد سال در وی میشتابی |
|
نه کس را و نه خود را بازیابی |
|
گروهی اندر او بی پا و بی سر |
|
همه نه مؤمن و نه نیز کافر |
|
شراب بیخودی در سر گرفته |
|
به ترک جمله خیر و شر گرفته |
|
شرابی خورده هر یک بیلب و کام |
|
فراغت یافته از ننگ و از نام |
|
حدیث و ماجرای شطح و طامات |
|
خیال خلوت و نور کرامات |
|
به بوی دردیی از دست داده |
|
ز ذوق نیستی مست اوفتاده |
|
عصا و رکوه و تسبیح و مسواک |
|
گرو کرده به دردی جمله را پاک |
|
میان آب و گل افتان و خیزان |
|
به جای اشک خون از دیده ریزان |
|
گهی از سرخوشی در عالم ناز |
|
شده چون شاطران گردن افراز |
|
گهی از روسیاهی رو به دیوار |
|
گهی از سرخرویی بر سر دار |
|
گهی اندر سماع از شوق جانان |
|
شده بی پا و سر چون چرخ گردان |
|
به هر نغمه که از مطرب شنیده |
|
بدو وجدی از آن عالم رسیده |
|
سماع جان نه آخر صوت و حرف است |
|
که در هر پردهای سری شگرف است |
|
ز سر بیرون کشیده دلق ده تو |
|
مجرد گشته از هر رنگ و هر بو |
|
فرو شسته بدان صاف مروق |
|
همه رنگ سیاه و سبز و ازرق |
|
یکی پیمانه خورده از می صاف |
|
شده زان صوفی صافی ز اوصاف |
|
به مژگان خاک مزبل پاک رفته |
|
ز هر چ آن دیده از صد یک نگفته |
|
گرفته دامن رندان خمار |
|
ز شیخی و مریدی گشته بیزار |
|
چه شیخی و مریدی این چه قید است |
|
چه جای زهد و تقوی این چه شید است |
|
اگر روی تو باشد در که و مه |
|
بت و زنار و ترسایی تو را به |
|
گلشن راز -شیخ محمود شبستری | ||