راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

آموزش دیدن وندیدن


ببین



بلبل را ، که حتی در قفس هم می‌خواند
پروانه را ، که حتی با وجود کوتاهی عمر، از پرواز دست نمی‌کشد
طاووس را ، که زشتی پاهایش، افسرده‌اش نساخته
زرافه را ، که هرگز گردن‌کشی نمی‌کند
کرم را ،که بی‌دست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته
جغد را ، که شب‌ها چگونه به مراقبه مشغول است
عقاب را ، که چگونه چشمانش را به هدفش دوخته است
سگ را ، که تو نجس می‌خوانیَش اما او به تو وفادار مانده
گوسفند را ، که چگونه قربانی خوشی‌ها و ناخوشی‌های توست
زنبور را ، که چگونه از گل شهد برمی‌آورد و از دشمن دمار
لاک‌پشت را ، که چگونه شجاعانه به جای لاک دیگران در لاک خود پنهان شده
پشه را ، که چگونه غرور و عظمت تو را در هم می‌شکند و خشم نهفته‌ات را بیرون می‌ریزد
ماهی را ، که چگونه سودای کرمی کوچک او را به دام می‌اندازد
اسب را ، که چگونه از روی نجابت به ولی نعمت خود خدمت می‌کند



و نبین

کرکس را ، که پیوسته در انتظار مرگ دیگران است
طوطی را ، چرا که بی‌اندیشه هر گفته‌ای را تکرار می‌کند
کفتار را ، چرا که خفت ریزه‌خواری می‌کشد
ملخ را ، چرا که تاراجگر زحمات دیگران است
عنکبوت را ، چرا که تنها به فکر بنای خانه خود است
عقرب را ، چرا که در دشواری‌ها به جای حل مسئله، حلال مسئله را می‌کشد...

http://narayana.blogfa.com

طریق عشق ...




طریق عشق جانا بی بلا نیست
زمانی بی بلا بودن روا نیست
اگر صد تیر بر جان تو آید
چو تیر از شست او باشد خطا نیست
از آنجا هرچه آید راست آید
تو کژمنگر که کژ دیدن روا نیست
سر مویی نمی‌دانی ازین سر
تو را گر در سر مویی رضا نیست
بلاکش، تا لقای دوست بینی
که مرد بی بلا مرد لقا نیست
میان صد بلا خوش باش با او
خود آنجا کو بود هرگز بلا نیست
کسی کو روز و شب خوش نیست با او
شبش خوش باد کانکس مرد ما نیست
که باشی تو که او خون تو ریزد
وگر ریزد جز اینت خون‌بها نیست
دوای جان مجوی و تن فرو ده
که درد عشق را هرگز دوا نیست
درین دریای بی پایان کسی را
سر مویی امید آشنا نیست
تو از دریا جدایی و عجب این
که این دریا ز تو یکدم جدا نیست
تو او را حاصلی و او تورا گم
تو او را هستی اما او تورا نیست
خیال کژ مبر اینجا و بشناس
که هر کو در خدا گم شد خدا نیست
ولی روی بقا هرگز نبینی
که تا ز اول نگردی از فنا نیست
چو تو در وی فنا گردی به کلی
تو را دایم ورای این بقا نیست
ز حیرت چون دل عطار امروز
درین گرداب خون یک مبتلا نیست


" فرید الدین عطار نیشابوری "

محبت!!!


محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد...