راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

کیخسرو جی خانصاحب

‫کیخسرو جی خانصاحب



فرزانه کیخسرو جی خانصاحب پور تیرانداز پور خرسند اهل کوچه بیوک، حومه ی یزد از زرتشتیان دانمشند و فعال ایران زمین بود و در راه ترقی و پیشرفت گروه زرتشتی در دوره ای که در تاریکی جهل و غفلت به سر میبردند در مدت کوتاه حیات ...
خویش بخدمات شایان توجه توفیق یافت.
فرزانه کیخسرو در هشت سالگی یتیم گردید و در قحطی سختی که در سال 1240 یزدگردی در یزد رویداد و گروه بیشماری را از بین برد، به اتفاق مادر و خویشان از کوچه بیوک کوچ نمود و به هندوستان مهاجرت و در بمبئی به تحصیل پرداخت و در اندک وقتی از دانشگاه بمبئی با اخد دانشنامه ی (بی اِی) که در آن دوره بسیار مهم بود نائل آمد.
پس از درگذشت فرزانه مانکجی هاتریا در سال 1259 یزدگردی امنای انجمن اکابر پارسیان در اول سپتامبر 1890 میلادی به سمت نمایندگی خویش برگزیدند.
فرزانه کیخسرو پس از انتصاب از راه بوشهر و شیراز و اصفهان به تهران عزیمت نمود و پس از ورود به آنجا و ارائه استوار نامه خود به شاهنشاه و امنای دولت و انجام خدمات مهم در پاییتخت از طرف نخست وزیر وقت به موجب فرمان زیر بخطاب خان و اعطای یک عدد مدال طلا مفتخر گردید.

وهو - حکم عالی شد چونکه عالیجاه مجدت همراه، کیخسرو جی ولد تیرانداز وکیل انجمن موقوفات فارسیان هندوستان از روز ورود به دارالخلافه الی حال در کمال صداقت و نیک خواهی و خیر اندیشی نسبت به زرتشتیان ایرانی حرکت نموده و لهذا از طرف وزارت جلیله اعظم مشارالیه را به خطاب لقب خانی و اعطای یک عدد مدال طلا مفتخر و اعزاز داده شده که موجب زیادتی اعتبار خود دانسته بر حسن نیت و قدر قیمت خود بیفزایید.
تحریر فی غره شهر جمادی الاول توشقان ئیل خیریت دلیل سنه 1309 هجری.
امضا و مهر امین السطان و مهر صدر السلطنه.

کیخسرو جی خانصاحب پس از یکسال اقامت در تهران و کسب اجازه از حضور شاهنشاه به صوب یزد و کرمان حرکت و در رتق و فتق امور زرتشتیان آن سامان و رفع مظالم آنها و مکاتبات با مصادر امور در تنبیه اشرار و عطف نظر به طایفه ی زرتشتیان ابراز مساعی نمود و بنا به پیشنهاد شهیر روانشاد ماستر خدابخش بهرام رئیس در لزوم ایجاد انجمن برای رفع مظالم از افراد جماعت به تصویب انجمن اکابر صاحبان پارسی و تحصیل اجازه از حکام شرع و عرف و فرماندار وقت شاهزاده جلال الدوله نخستین جلسه ی انجمن ناصری زرتشتیان یزد را در روز باد ایزد و شهریور ماه 1261 یزدگردی در محله دبیرستان کیخسروی واقع در محله ی خلفخانعلی تشکیل و اساسنامه و آیین نامه ی آن را تنظیم و انجمن به فعالیت خود پرداخت.

در طی 65 جلسه نخستین سال تاسیس، که 48 جلسه آن عادی و 12 جلسه ی آن فوری و 3 خصوصی و 2 عمومی بود خدمات مهمی را انجام و 868 فقره مطالب مهم اجتمای را مورد مذاکره قرار داد. انجمن در ظرف مدت یکسال 329 نامه و حکم و عریضه و 14 فقره تلگراف به اطراف فرستاد و جواب 145 استفتا بنوشت.
چهار حکم گواه ثبت دفتر و 14 وقفنامه در طومار انجمن ثبت و یازده فقره سند مردم را در صندوف انجمن به امانت پذیرفت.
در ظرف مدت یکسال 10 فقره تلگراف و 245 نامه از اطراف به انجمن رسیده که 25 نامه ار طرف شاهزادگان و امنا و اولیای دولت و اداره ی حکومتی و 3 نامه از طرف علمای اعلام شرع متضمن بر تقدیر از فعالیت های انجمن بود. به علاوه 57 نامه از خارچ کشور نیز در طی آن مدت به انجمن میرسد.
فرزانه کیخسرو جی خانصاحب ریاست نخستین دو نشست انجمن را پذیرفت تا دیگران طرز اداره ی امور را یاد بگیرند. انجمن در اصطلاح امور و رفع مرافعات افراد جامعه سعی بلیغ مبذول میداشت، چنانکه در سال دوم تاسیس چهارصد فقره نزاع بین افراد زرتشتی را کوتاه و تجاوزات و تعدیات بیگانگان را نسبت به افراد جماعت رفع نمود.
فرزانه کیسخرو جی محبوب القلوب همه و طرف توجه اولیای دولت بود و همگی در مراسلات خود را او را دوس یا مقرب الخاقان خطاب مینمودند. چنانکه فرمانفرما حکمران کرمان در نامه ی خویش به او مینویسد: « مقرب الخاقان گرامی، دوست مهربانا» و امین السلطنه صدر اعظم در نامه ی خود به او مینویسد: «عالی جاه عزت همراه دوستا مهربانا» شاهزاده جلال الدوله حکمران یزد در نامه ی خود به او چنین خطاب میکند: «عالیجاه درایت همراه فخامت اکتناه رفعت جایگاه» و شاهزاده ضل السطان در پاسخ نامه ی او مینویسد: « موید الزمانی کیخسرو جی وکیل انجمن پارسیان هندوستان سلم الله».

فرزانه کیخسرو جی خانصاحب در دستگاه دولتی و بین رجال دولت و شاهزادگان نفوذی به غایت داشت و حکمرانان محل از او ملاحظه مینمودند و در رفع شکایات زرتشتیان کمال کوشش را مینمودند. چنانکه معتمد السلطان محمد حسنخان حکمران کاشان در جواب نامه ی شکایت آمیز او از ظلم عمال حکومتی نسبت به بازرگاران و پیله وران زرتشتی انجا، به خصوص ملا خدابخش کیخسرو که در قمصر باغی ابتیاع و مامورین حکومتی اضافه مالیت از او وصول مینمایند مینویسد: « مکرم دوست مهربانا مراسله مودت مواسله سامی در اسعد اوقات واصل و از سلامتی مزاج شریف نهایت خرسندی و انبساط خاطر حاصل شد. از بابت طایفه ی فارسیان ساکن کاشان شرح مفصلی قلمی داشته بودید خیلی تعجب کردم که ایشان با همه ی محبت و مهربانی که در این دو سال به آنها شده و میشود چرا بی جهت اسباب مزاحمت شما شده اند...».

سپس حکمران پس از شرح مفصل از توجهان خود نسبت به زرتشتیان شکایت و از رفتار بعضی از آنها و قول همراهی کامل به زرتشتیان و رفعه همه گونه ظلم از آنها مینویسد:
« خواهش مینماید هر اوقات مطلبی دوستانه دارید به خود اینجانب اظهار داری انجام بدهد، دیگر با شمشیر و تیر و کمان و جنگ و رستم و اسفندیار و روم و روس و هندوستان و انگلیس در میان نباشد که من زمین خورده ی همه ی پهلوانان میباشم.اگر از شما منفع نمیرسد ضرر هم نرسد بهتر است همه روزه شرح سلامتی و حالات را به هر گونه فرامایش باشد قلمی دارید. زیاده طالب سلامتی است».

برگرفته از: فرزانگان زرتشتی/ موبد استاد رشید شهمردان

سیر تاریخی دین زرتشتی




نوشتاری از: شادروان موبدان موبد اردشیر آذرگشسب.

پدران نامدار ما در طول زندگانی پر ماجرای چند هزار ساله خود فراز و نشیب های بسیار دیده و رنج ها و سختی های بیشماری کشده اند ولی هیچگاه از سختی نهراسیده، در یاس و نومی...
دی نشده و تاب ایستادگی و قوه مقاوت از دست نداده اند زیرا آنها باین امر به خوبی آگاه بودند که در پس هر نشیبی فرازی است و به دنبال سالها رنج و سختی روزهای شادی و خرمی فرامیرسد و آنها مطمئن بودند که مرارت ها و سختی ها به مرور بر طرف شده و روزگاری خوش و نوید بخش در پی آن به استقبال آنها خواهد آمد. آنها ایمان کامل و عقیده ای راسخ داشتند که دین زرتشتی که از سوی اهورامزدا در بالای کوه اشیدرنه به اشو زرتشت الهام شده جاویدان برقرار خواهد ماند و هیچوقت از میان نخواهد رفت.
آنها میگفتند دین مزدیسنی به مویی میرسد ولی پاره و از هم گسیخته نخواهد شد و در پس پرده ای از ابرهای خرافات و موهومات پنهان میشود ولی باز پس از مدتی ابرها پراکنده شده و کیش مزدیسنی با همان درخشندگی نخستین از زیر آنها به در آمده دنیا را از پرتو نور خود روشن خواهد نمود.
این ایمان باطنی و این عقیده ی درونی به جاوید ماندن دین به زرتشتیان نیرویی شگرف می بخشید و تنها با کمک این نیرو بود که پدران ما توانستند در مقابل سختی ها و ناملایمات روزگار ایستادگی نموده خم به ابرو نیاورند و پس از چندی دوباره کمر راست نموده قد بیفرازند.
تا آنجایی که تاریخ مدون ایران یاداشت نموده است، نخستین بار که دین زرتشتی دچار مصیبت و بدبختی شده روزگار سخت و فلاکت باری برای زرتشتیان پیش آمد هنگامی بود که اسکندر مقدونی که در کتاب های مزدیسنا به نام اسکندر گجسته(= ملعون) معروف شده است در حدود 330 پیش از میلاد مسیح به کشور عزیز ما تاخته و داریوش سوم پادشاه هخامنشی را شکست داده و خاک پاک ایران را به تصرف خود در آورده است.
کاخ شاهنشاهی تخت جمشید که مقر پادشاهان هخامنشی و کعبه ی آمال ایرانیان میهن دوست بود به وسوسه ی یک زن هرجایی و به دست اسکندر مقدونی طعمه ی آتش گردید و با سوخته شدن آن یکی از بزرگترین کتابخانه های دنیای قدیم نیز سوخت و از بین رفت. این کتابخانه که در جوار کاخ سلطنتی بنا شده بود بنام دژنپشت معروف بود یکی از بزرگترین کتاب خانه های دنیای آن روز بود در این کتابخانه هزاران جلد کتاب علمی و ادبی و مذهبی زرتشتیان، که بنا به نوشته ی پلینی تاریخ نویس رومی در دو هزار هزار شعر سروده شده و به قول مسعودی نویسنده ی کتاب مروج الذهب بر دوازده هزار پوست دباغی شده گاو با آب زر نگارش یافته بود نگهداری میشد که همه ی آنها در آن آتش سوزی بزرگ سوخت و با خاک یکسان شد.
کتابخانه ی بزرگ دیگری هم به نام گنج شیزگان در آتشکده ی آذرگشسب واقع در شهر شیر در آذربایجان وجود داشت که آن نیز مورد دستبرد و غارت یونانیان واقع شده و کتاب های گران بها و پر ارزش آن از بین رفت. در کتاب سوم دینکرد در این باره نوشته شده: «بیست و یک نسک اوستا را که اهورامزدا به عدد کلمات «یتا اهو وئیروئو/ یک نیایش مهم زرتشتی» آفریده و به وسیله ی اشو زرتشت نزد گشتاسپ آورده شد به فرمان گشتاسپ در دو نسخه ی کامل نوشتند یکی از آن دو نسخه در گنج شیزگان گذاشتند و نسخه ی دیگر را به دژنپشت(البته این یک اشتباه تاریخی است. چه آنکه تنها گاتا سروده ی اشو زرتشت است نه سراسر اوستا سپس آنکه تقسیم بندی به بیست و یک نسک در زمان ساسانیان رواج یافت و همچنین در زمان شاه گشتاسپ نه دژنپشتی در دیار پارس وجود داشت و گنج شاپیگانی در آذربایگان و نه سروده های اشو زرتشت به این حجم بود و نه گشتاسپ شاه، پادشاه و دارنده ی سرزمین پارس و آذربایجان بود).
در هنگام استیلای اسکندر ملعون نسخه ای که در دژ نپشت بود بسوخت و نسخه ی دیگر را که در گنج شیزگان بود یونانی ها برداشته به زبان خود ترجمه کردند.
تنسر هیردان هیربد اردشیر بابکان در نامه ای جهت جسفنشاه (گشنسپ شاه) پادشاه طبرستان مینویسد میگوید « میدانی که اسکندر گجستک کتاب دین ما (که بر) دوازده هزار پوست گاو(بود) بسوخت به استخر».
ابن بلخی در کتاب فارس نامه که در آغاز قرن ششم هجری نوشته چنین میگوید: « و چون زرتشت بیامد وشتاسف (ویشتاسپ/گشتاسپ) او را به ابتدا قبول نکرد و بعد از آن او را قبول کرد و کتاب زند آورده بود همه حکمت و بر دوازده هزار پوست گاو دباغت کرده نبشته بود به زر. وشتاسف آن را قبول کرد و به استخر پارس کوهی است که آن را کوه نفشت (کوه نوشت/منظور مکانی مانند دژنپشت است) گویند که همه صورت ها کنده کاری ها از سنگ خارا کرده اند و آثار عجیب اندران نموده، این کتاب زند و پازند در آنجا نهادند (این نیز یک اشتباه بزرگ تاریخی است اما به هر روی اصل مطلب درست است و نشان دهنده ی آن است که کتاب اوستا بر پوست گاو به طور کامل نوشته شده است و در دو کتابخانه ی بزرگ آن روزگار ایران نگاهداری میشده است اما جزئیات آشفته و نادرست میباشد).


برگرفته از: مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان/ شادروان موبدان موبد اردشیر آذرگشسپ

تاریخ زرتشتیان بویر احمد


کشتار زرتشتیان بویر احمد


تیمور لنگ در کتابی که خود نوشته است به نام «منم تیمور جهانگشا» ترجمه و اقتباس از ذبیح الله منصور، پس از آنکه شیخ عمر پسر امیر تیمور و استاندار فارس در دشت نرگس زار هنگام شکار به وسیله ی مها...
جمین بویر احمد کشته گردید، هنگام حمله به منطقه آنها در لرستان چنین مینویسد:
در یکی از تپه ها دیدم ستونی از دود بر آسمان میرفت. از اسیران پرسیدم آن دود چیست؟
جواب داد که از آتشکده برمیخیزد. من تا آن روز آتشکده ی مجوس ها را ندیده بودم و نمیدانستم که مجوسان آتش پرست در آنجا چه میکنند.
از اسیران پرسیدم وضع آتشکده چگونه است؟
گفتند آتشکده دارای یک متولی و سی خادم است و هر روز دو تن از خادم ها در آتشکده کشیک میدهند تا آتش خاموش نشود. هر خانواده از سکنه ی بویر احمد مکلف است که در هر ماه لااقل یکبار برای آتشگاه برایگان هیزم بیاورد. لذا آتشکده هرگز از لحاظ سوخت در مضیقه نمیماند و به طور معمول سوخت دو سال آتشکده همواره موجود میباشد. پرسیدم آیا آتشکده شما مثل مساجد مسلمین موقوفات دارد تا خدام آتشکده از آن ارتزاق کنند؟
اسیران گفتند هر سال هفت روز جشن می گیریم و آن جشن به اسم هفت فرشته گرفته میشود که از فرشتگان مقرب خداوند هستند(منظور امشاسپندان است/شهمردان). آغاز جشن روز اول برج حمل (منظور روز یکم فروردین و جشن نوروز است/ادمین) که عید نوروز به شمار میاید و در آن هفت روز سکنه ی بویر احمد به آتشکده میایند و هر یک زکات خود را به متولی آتشکده میپردازند و خدام آتشکده تا عید نوروز دیگر از آن درآمد معاش مینمایند.
دین سکنه بویر احمد معجونی بود از دین اسلام و مجوس. آنها خود را مسلمان میخواندند ولی آتشکده داشتند و زکات میدادند ولی آن را به متولی آتشکده میپرداختند (رسم پرداخت یک دهم از درآمد خود به موبدان موبد از روزگار گذشته بین زرتشتیان معمول بوده است ولی متاسفانه طی دو سده ی گذشته به بوته فراموشی سپرده شده است/شهمردان).
از اسیری پرسیدم ایا نماز میخوانی؟
جواب مثبت داد. عنان اسب خود را کشیدم و توقف کردم و گفتم نماز بخوان تا ببینم چگونه نماز میگذاری. آن مرد رو به خورشید ایستاد (از رسوم زرتشتیان این است که در هنگام نماز رو به روشنایی می ایستند. معمولا در روز رو به خورشید و هنگام شب رو به آتش ماه یا ... نماز میگذارند/ادمین)، و چندین مرتبه دستها رو تکان داد و چیزی آهسته گفت و بعد اظهار کرد این نماز ماست. گفتم مگر شما هنگام نماز رو به قبله نمی ایستید؟ مرد بویر جواب داد چرا... و بعد به طرف خورشید اشاره کرد و اظهار نمود آن قبله است. گفتم آیا پیشوای روحانی دارید؟ گفت پیشوای ما متولی آتشکده است. در حالیکه از دور خانه های شهر را مشاهده میکردم. طلایه خبر داد که دشمن نمایان گردیده است. ناگهان حمله ی بزرگ سکنه ی بویر احمد از جلو و عقب و چپ و راست شروع شد.
آنقدر جنگجو نمایان گردید که گویی از زمین مرد و زن سلحشور سبز میشد، زیرا زن ها هم مانند مردان به ما حمله ور میشدند. من فرمان دادم که در جناحین و قلب سپاه سواران به حرکت در آیند و نیروی مهاجم را له کنند و از روی مرد و زن بگذرند. من نیز اسب را تاختم. زنی که یک کوله پشتی داشت به طرف اسب من شمشیر انداخت. ولی قبل از آنکه شمشیرش به اسب من برسد تبر من فرق سر او را شکافت و وقتی زن افتاد صدای گریه ی طفلی بلند شد و من با شگفتی دیدم که کوله پشتی آن زن، طفل شیر خواره ی اوست که آن را بر پشت بسته است.


برگرفته از: تاریخ زرتشتیان پس واز ساسانیان/استاد رشید شهمردان