اخلاق نابودی است که بودن را می آموزد . اما تا نباشی چگونه می توانی بودن را ـ حتا با قدرت بر انهدام زندگی ـ بیازمایی؟ چگونه ؟
هیچ گاه « آفریدن » به معنای شناختِ « آفرینش » نبوده است . اما همواره کسانی لذت آفریننده گی را می چشند که اصالت « زندگی » را ، دریافته باشند .
آرزو ، امید و آینده ، واژه گانِ مجعولِ ناتوانی است . هنگامی که ناکامیِ خویش را ، فردایی می سازیم ، هم امروز را نهاده ایم . اگر درلحظه زندگی کنیم ، چیزی را فرو نگذاشته و همواره خواهیم زیست .