راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

درخت و نمادهای آن در شاهنامه



پویان پشوتنی

طرح از امین نبی‌پوردر جهان شاهنامه و اندیشه‌ی فردوسی، درخت جایگاهی بلند و نمادین دارد و سرشار از راز و رمزهاست.  تا بدان‌جا که نام ۵۷۰ درخت سرافراز را در شاهنامه می‌توان یافت. درخت در شاهنامه نماد پایداری و ایستادگی و سربلندی است. افزون بر آن‌که رمز بالندگی و پیشرفت نیز هست. در فرهنگ ایرانی، درخت پدیده‌ای خجسته و سپند و اهورایی است. آن‌چه در این‌جا به آن اشاره می‌شود برپایه‌ی پژوهش گسترده‌ای است که دکتر مهدخت پورخالقی درباره‌ی «درخت شاهنامه» انجام داده است.

آیین‌هایی که با درخت پیوند دارند
در شاهنامه شمار فراوانی از آیین‌ها را می‌توان یافت که پیوندی نمادین با درختان دارند. یک نمونه‌ی آن، آیین درختکاری به پاس برآورده شدن آرزوها و خواسته‌هاست. هنگامی که اسفندیار راهی جنگ با ارجاسب تورانی است، از خداوند می‌خواهد که او را در این نبرد یاری کند تا او به نشانه‌ی سپاسگزاری، درخت بنشاند و آتشکده برپا کند و ده هزار چاه آب بسازد:«به گیتی صد آتشکده نو کنم/ جهان از ستمکاره بی‌خو کنم؛ کنم چاه آب اندرو ده هزار/ نشانم درخت از بر کوهسار».
یک نمونه‌ی دیگر آیین‌های درختی شاهنامه، نهادن تخت شهریاران ایران در زیر درختان است. بزم‌ها و جشن‌های شاهنامه نیز در زیر درختان پُر برگ و بار و در باغ‌ها برگزار می‌شده است. در آن‌جا بود که تخت شاهی را در زیر انبوه‌ترین درخت می‌نهادند:«درختی زدند از بر گاه شاه/ کجا سایه گسترد بر تاج و گاه؛ بیامد نشست او به زرینه تخت/ به سر برش ریزنده مشک از درخت». چنین آیینی از آن‌رو بود که درخت، نماد سر سبزی و شادکامی و سرخوشی دانسته می‌شد.
آیین خاکسپاری مردگان در زیر درخت نیز در شاهنامه نمونه دارد. پیکر رستم را در باغ به خاک می‌سپارند و بر روی آن دخمه‌ای بلند می‌سازند. اسفندیار نیز آرزو می‌کند که ایکاش می‌توانست پیکر بی جان برادرش- فرشیدورد- را در جایی به خاک بسپارد که درخت سر برآورده باشد.
در جهان شاهنامه، گاه بر درختان بارور و میوه‌دار نیز خراج می‌نهادند که خود آیینی دیگر بود.

برخی از درختان شاهنامه
درخت سرو: درخت سرو در شاهنامه نمودی برجسته دارد. سرو نماد و رمز جاودانگی و نامیرایی است و در میان درختان از ارزش اساتیری بیشتری برخوردار است. سویه‌ای مینوی و سپند نیز دارد و نماد آزادگی و راستی و دادگستری نیز هست. سرو را «درخت ایران» نامیده‌اند. هنگامی که گشتاسب کیانی دین می‌پذیرد، درخت سروی را که اشوزرتشت از بهشت آورده بود، در برابر آتشکده‌ی مهربرزین کاشمر می‌کارد و بر آن سرو بلند می‌نویسد که: گشتاسب دین بهی را پذیرفت:«نخست آذر مهر برزین نهاد/ به کشمر نگر تا چه آیین نهاد؛ یکی سرو آزاده بود از بهشت/ به پیش در آذر آن را بکشت؛ نبشتی بر آن زاد سرو سهی/ که پذرفت گشتاسب دین بهی؛ گوا کرد مر سرو آزاد را/ چنین گستراند خرد داد را».
درخت نارون: تابوت جهان پهلوان شاهنامه، رستم، از درخت نارون ساخته شده است.
درخت ساج: در شاهنامه، از این درخت نیز کرسی و تخت و تابوت می‌سازند. ساختن مهره‌های شطرنج نیز از چوب درخت ساج است.
درخت ترنج: در شاهنامه درخت ترنج و میوه‌ی آن نماد پیروزی و شکوه و غرور و سربلندی است و به نشانه‌ی پیروزی، میوه‌ی آن را در دست می‌گیرند. در یکی از داستان‌ها- داستان «رستم و اسفندیار»- رستم، ترنج به دست بر کرسی زر می‌نشیند:«بیامد بر آن کرسی زر نشست/ پُر از خشم و بویا ترنجی به دست».
درخت سخنگو: درختی نمادین در شاهنامه است که اسکندر با آن سخن می‌گوید و درخت سخنگو، آینده‌ی او را پیشگویی می‌کند. درخت سخنگوی شاهنامه، دو بُن دارد و نرینه و مادینه است. سخن گفتن درخت، ریشه در اندیشه‌ی جاندار پنداری مردمان باستان دارد. آن‌ها درخت را همانند انسان دارای شعور و فهم می‌دانستند و موجودی زنده گمان می‌بردند. پس در نگاه آنان سخن گفتن یک درخت، چندان شگفت‌آور نبود. این جاندار پنداری(آنیمیسم) در دیگر عناصر طبیعت نیز در دیده می‌شود. چنینان باستان نیز باور داشتند که درخت سرو، سخن می‌گوید.
دیگر درختان شاهنامه: در شاهنامه به درختان فراوان دیگری اشاره شده است. همانند:صنوبر، زیتون، توت، سنجد، عناب، آبنوس، خدنگ، گز، بید، سیب، خرما، شمشاد، نارون، چنار، صندل، بادام و بسیارانی دیگر.

سوزاندن درختان
نمونه‌هایی از سوزاندن درختان در شاهنامه دیده می‌شود که سرانجامی تخ و ناگوار در پی دارد. فرامرز به کین‌خواهی رستم، چناری را که شغاد- کشنده‌ی رستم- در درون آن پناه گرفته بود، آتش می‌زند: به کردار کوه آتشی برفروخت/ شغاد و چنار و زمین را بسوخت. اما فرامرز، سرانجام، به دست بهمن به دارآویخته می‌شود و زندگیش پایانی ناگوار می‌یابد. فریدون نیز در سوگواری فرزندش ایرج، درختان سرو را می‌سوزاند: گلستانش برکند و سروان بسوخت/ به یکبارگی چشم شادی بدوخت. فریدون نیز بینایی چشمانش را از دست می‌دهد. این کار او، ریشه در آیین سوکواری بسیار کهنی دارد.

یاری‌نامه
در این نوشتار، افزون بر پژوهش دکتر پورخالقی به نام «درخت شاهنامه»(۱۳۸۱)، از جستار «نگاهی به جایگاه درختان و گیاهان مقدس در شاهنامه‌ی فردوسی» نوشته‌ی دکتر بهناز پیامنی(کتاب ماه- شماره پیاپی ۱۵۱) و کتاب «نمادها و رمزهای گیاهی در شعر فارسی» نوشته‌ی دکتر حمیرا زمردی(۱۳۸۷) بهره برده شده است.

تارنمای امرداد

آموزش الفبای دین دبیره


آموزش الفبای دین دبیره

زبانی که کتاب مقدس مزدیسنا بدان تالیف شده زبان اوستا نامیده میشود و خطی را نیز که اوستا بدان نوشته شده‚ باید خط اوستائی نامید ومعمولی خاورشناسان آن را زند مینامند. در تسمیه خط مزبور نیازمند به تقلیداز این اصطلاح نابجا نیستیم . این خط را نویسندگان اسلامی دین دبیره و دفیره و دفتریه یاد کردهاند و اما امروز آن را باید دیندبیری بگوئیم. ابنمقفع درجزو خطوطی که در ایران پیش از اسلام معمول بوده مینویسد که اوستا به خط دیندبیری نوشته میشد. مسعودی نیز الفبای اوستا را به نام دین دبیری ذکرکرده گوید که آن شامل 60 حرف است. نظر به اعتبار مسعودی و ابن مقفع وترکیب خود کلمه شکی نمیماند که در زمان ساسانیان‚ الفبای اوستا را دیندپیریه میگفتند چه کلمه دپیر بسا با واژههای دیگر پیوسته‚ یک دسته از لغات پهلوی آن عهد را تشکیل میداد مثل: ایران دپیر  یادپیران مهشت رئیس مستوفیان و شهر دپیر یک درجه پائینتر از ایران دپیر.
در آغاز دوره ساسانیان دو قسم الفبا‚ هر دو از ریشه سامی آرامی درایران معمول بوده: یکی از آنها را برای تشخیص پهلوی شمالی یا کلدهای ویا آذری نامیدهاند. چند سنگ نبشته قدیم عهد ساسانیان به این الفبا برای ماباقی مانده است. حدس میزنند که زمان اشکانیان نیز اوستا با همین الفبانوشته شده است. دوم موسوم است به پهلوی ساسانی که بهتدریج جای اولی را گرفته منسوخش کرد‚ از روی سکه ها و نگین انگشترها و ظروف و نسخ خطیدوام آن را تا قرن چهاردهم میلادی میتوان ثابت کرد.
در این الفبا مانند الفبای کنونی اغلب حرکات داخل حروف نیست و این خود اشکال بزرگی است برای تلفظ درست کلمات‚ و نیز گذشته از این هر حرفی ازآن چند قسم خوانده میشود مثلا یک حرف و علامت ا را و - ن - ر – ل میتوان خواند.
چون در زمان ساسانیان‚ زبان اوستا متروک شده بود اگر آن را به خط پهلوی مینوشتند تلفظ درست کلمات مقدس میسر نبود ‚ ازاینرو چارهای اندیشیده‚در الفبای معمول تصرفاتی کردند و مانند الفبای یونانی حروف مصوت را داخل حروف غیرمصوت نمودند و شاید هم در این عمل الفبای یونانی سرمشق شده باشد .
الفبای اخیر یعنی دیندبیری به اقرب احتمالات در قرن ششم میلادی یعنیچندی پیش از استیلای عرب تدوین گردیده و همین خود خدمت بزرگی به ایران اسلامی انجام داد چه پس از برچیده شدن شاهنشاهی ساسانی و به همخوردن اوضاع ایران و دیگرگون گشتن زبان و از دست رفتن خط و نابود شدن دین‚ اگر اوستا به خط قدیم پهلوی باقی مانده بود‚ قطعا امروز برای جویندگان معمائی حل ناپذیر بود.

الفبای دیندبیری‚ امروز در همه خاور زمین بهترین الفبائی است که موجوداست. در چند ساعت میتوان آن را فرا گرفت و اوستا را درست خواند. شماره حروف 44 است. قدیمترین نسخه خطی اوستا که با همین الفبا نوشته شدهاکنون در کوپنهاگ‚ پایتخت دانمارک موجود است و آن در سال 1325 م.تحریر یافته است. این نسخه را خاورشناس معروف دانمارکی وسترگارد باخود از ایران به اروپا برد.

آموزش دین دبیره8و9 (شنبه 20 خرداد ماه سال 1391)
آموزش دین دبیره 5و6و7 (شنبه 20 خرداد ماه سال 1391)
آموزش دین دبیره 3و4 (شنبه 20 خرداد ماه سال 1391)
آموزش دین دبیره 2 (شنبه 20 خرداد ماه سال 1391)
آموزش دین دبیره (شنبه 20 خرداد ماه سال 1391)

هفت نفر ایمان آورندگان به اشو زرتشت

هفت نفر ایمان آورندگان به اشو زرتشت

در گات ها از هفت نفر به عنوان نخستین ایمان آورندگان یاد می شود که پوروچیستا نیز یکی از آنهاست

( این هفت نفر عبارتند از میدیوماه (پسر عموی اشو زردشت)، پوروچیستا (دختر کوچک اشو زردشت)، فرشوشتره (از خاندان ایرانی هوگو، پدر همسر اشو زردشت)، فریانا (از خاندان های تورانی) جاماسپ (از خاندان هوگو و همسر پوروچیشتا)، کی گشتاسپ و همسرش بانو هوتوسا (هر دو از خاندان های برجسته ایرانی) )

نحوه ازدواج پوروچیستا نیز بسیار جالب و نشان دهنده آزادی دختران ایران باستان در انتخاب همسرشان است

داستان پیوند دختر زرتشت، پوروچیستا در اوستا بخش یسنا، هات 53 (گات 53) آمده است که این داستان از دیدگاهای گوناگونی دارای ارزش فراوانی است. نحوه ازدواج پوروچیستا، بیانگر حقوق والای یک زن در نزر ایرانیان باستان است

در گات 53 نوشته شده است :

" ای پورچیستای اسپنتمان

ای جوانترین دختر زرتشت

اهورا مزدا آن کس را که به اندیشه نیک و به پاکی و راستی پایبند است به همسری تو می دهد ، پس با خرد خود همه پرسی کن و با پارسایی و دانش نیک رفتار کن "

این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد




ایرانیان باستان (زرتشتیان) خرد مقدس و حق انتخاب را از نعمت های خدا به انسان می دانستند و بنابراین دختران خود را به صورت تحمیلی وادار به ازدواج نمی کردند

در قسمتی دیگر از گات 53 شاهد گواه گیری زرتشت از پوروچیستا و جاماسب (جاماسپ وزیر گشتاسب شاه بودهاست. جاماسپ را از نخستین فیلسوفان ایرانی میدانند ) هستیم

این گواه گیری نمایان گر این است که ایرانیان برای ازدواج نزد موبدی می رفتند و او آنها را به همسری هم در می آورد