راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

ارباب کیخسرو مهربان کیخسروی»، بنیانگذار دبیرستان کیخسروی یزد

ارباب کیخسرو مهربان کیخسروی»، بنیانگذار دبیرستان کیخسروی یزد

ارباب کیخسرو پور مهربان پور رستم کیخسروی، ساکن محله‌ی «خلف خانعلی یزد»، زرتشتی‌ دانش‌دوست و دهشمندی است که در سال ۱۲۰۷ خورشیدی زاده شد.

وی در ۱۲ سالگی پدر خود را از دست داد و در ۱۵ سالگی به همراه دایی خود،‌ «هرمزدیار اردشیر» رهسپار بمبئی شد. چند سالی را به آموختن پرداخت و زبان‌های فارسی و گجراتی را فراگرفت و سپس به کار بازرگانی پرداخت. در مدت ۳ سال از بازرگانان نامی ایرانی شد و به دلیل نیک‌کرداری و پشتکار بنگاه بازرگانی گسترده‌ای را در بمبئی بنیاد نهاد. در سال ۱۲۳۷ خورشیدی با دوشیزه گوهر از خاندان کامه و نبیره‌زاده کیخسرو ایزدیار ازدواج کرد.

گوهر پس از آن‌که فرزندی به‌نام «اسفندیار» از خود به یادگار گذاشت، چشم از جهان فروبست و شوهر دلداده‌ی خود را دچار اندوه و پریشانی روزگار کرد. فرزانه کیخسرو از این پیش‌آمد، از جهان و مادیات دلسرد شد. سررشته کار بازرگانی را به دست برادر کوچکترش «اردشیر» واگذار کرد و خود بمبئی را بگذاشت و در دامان کوه هیمالیا نزدیک «میسوری» به «جوکیان» هند پیوست و گوشه‌گیر شد.

اما «ملاخسرو» برادر دیگر فرزانه کیخسرو که در بندرعباس تجارت می‌کرد و برای مسافران زرتشتی رهسپار هند مأمنی بود، در جوانی درگذشت و فیروزه همسر جوانش(دختردایی‌اش) بیوه و بی ‌سروسامان شد. این پیش‌آمد، برای ارباب رستم مهربان، برادر بزرگتر فرزانه کیخسرو گران آمد. بار سفر بربست و به هندوستان و به دامان کوه هیمالیا رهسپار گشت و فرزانه کیخسرو را با تلاش بسیار به ایران آورد و بانو فیروزه را به همسری وی درآورد. فرزانه کیخسرو پس از ازدواج دوباره به کار تجارت پرداخت و به بمبئی بازگشت.

در سال ۱۲۶۸ خورشیدی بایستگی ساخت یک دبستان آبرومند در شهر یزد را احساس کرد، از این‌رو دبستان کیخسروی را با هزینه خود در یزد ساخت که اینک به نام «دبیرستان کیخسروی»، مرکز مهم فرهنگی یزد می‌باشد.

فرزانه کیخسرو بیش از ۳۵ هزار روپیه‌ی آن‌ روزگار را به‌دست «انجمن اکابر صاحبان پارسیان بمبئی» که در پیشرفت دانش و بهتر کردن زندگی زرتشتیان ایران فعالیت می‌کردند، سپرد که سود آن‌را در کارهای فرهنگی دبستان هزینه کنند.

دبستان کیخسروی از همان آغاز بنیاد، بهترین مرکز فرهنگی یزد بود و در آن بیش از ۲۰۰ نفر دانش‌آموز زیرنظر استادان و آموزگاران ناموری چون استاد «ماستر خدابخش»، استاد «جوانمرد شیرمرد نوذر»، استاد «کیومرس وفادار خرمشاهی»، استاد «اسفندیار خرمشاهی»، میرزا «مهربان بهرام رئیس»، استاد «بهرام شیرمرد»، «استاد بمان» و استاد «اسفندیار تیرانداز» به آموزش دانش و ادب مشغول بودند.

آقایان «پشوتن جی تاسکر»، «پشوتن جی دستور»، «فرامرز سهرابجی ماستر» و «رستم خانصاحب»، امور دبیرستان را بردوش داشتند. در سال ۱۳۰۸ خورشیدی با کوشش و تلاش «فرامرز ماستر»، دبستان کیخسروی به دبیرستان کیخسروی تبدیل شد.

فرزانه کیخسرو و برادر بزرگترش ارباب رستم کارهای نیک بسیاری را در یزد و پیرامون آن به انجام رساندند که می‌توان موارد زیر را نام برد:

۱- ساخت آب‌انباری در «عصرآباد» که آب «اله‌آباد» را از مسافت ۶ کیلومتری به آنجا می‌آورد.

۲- ساخت آب‌انباری در میان بیابان و در راه انجیرک و بیابانک و پیرسبز که به‌نامگانه برادرشان رشیدمهر (رشیدمهر در سال ۱۲۵۳ خورشیدی به دست مسلمانان کشته شد) ساخته شد.

۳- ساخت دخمه‌ای با هزینه‌ای بیش از ۱۲ هزار تومان‌ بر فراز کوه زارچ، به‌نامگانه برادرشان ملاخسرو

همچنین برادران آن فرزانه همه در کار نیک دست به‌سزایی داشتند. به‌گونه‌ای ‌که «ارباب رستم مهربان»، درِمهری در اله‌آباد و «ارباب گودرز مهربان»، دبستانی را در «اله‌آباد» بنا نهادند.

فرزانه کیخسرو در سال ۱۲۸۵ خورشیدی و در ۷۸سالگی به‌ دلیل تصادف با تراموای برقی در شهر بمبئی درگذشت و به سرای جاودانی رسید. و به راستی که وی سوشیانتی در زمانه خویش بود. روانش شاد و کردارش پررهرو باد.

برگرفته از : شهمردان، رشید. تاریخ زرتشتیان فرزانگان زرتشتی . تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۶۳٫ رویه‌های ۵۸۰-۵۷۶

فرزانه دستور اردشیر



فرزانه دستور اردشیر

دستور اردشیر پور دستور نوشیروان از فرزانگان زرتشتی کرمان است . در علم لغت و فرهنگ دستی بسزا داشت در زند و پازند و پهلوی استاد بود .
تاریخ تولد و درگذشت این دستور نامور دقیقا مشخص نیست اما آنچه معلوم است دستور اردشیر در سال 975 خورشیدی بنا به دعوت اکبرشاه ، پادشاه هندوستان برای کمک و یاری میرجمال الدین حسین در تالیف فرهنگ جهانگیری به هند مراجعت نموده است .
از آنجائیکه دستور اردشیر واژه های پارسی و سره ، زند و پهلوی را به خوبی می دانست اکبر شاه امر می کند برای اردشیر دانای زرتشتی کرمان زر فرستاده و از شاه عباس صفوی پادشاه ایران می خواهد که وی را از کرمان به هند گسیل دارد .
دستور اردشیر پس از اتمام کار خویش در سال 977 خورشیدی به شهر کرمان باز می گردد . ایشان در فروردین ماه سال 977 خورشیدی نامه ای به دستور قیامدین ساکن بروچ می فرستد که متن این نامه در کتاب روایت داراب هرمزدیار ظبط است .

فرزانه مانکجی لیمجی هاتریا



( اولین نماینده پارسیان هند در ایران )

فرزانه مانکجی پور لیمجی پور هوشنگ هاتریا در 21 آذرماه 1192 خورشیدی در موراسومالی از توابع بندر سورت دیده به جهان گشود . اجداد مانکجی ایرانیانی بودند که در زمان صفویه از طریق هندوستان به این نقطه مهاجرت و در آنجا سکنی گزیدند . از آنجائیکه این بندر مرکز تجاری مهمی بود و کلیه کشتیهای تجاری دولت انگلیس در این بندر توقف نموده و تخلیه می شدند ، شغل بیشتر پارسیان آنجا نیز تجارت و ارسال مرسولات به دیگر نقاط بود . اما بنابر مصلحتی دولت انگلیس توقف کشتیها را در بندر سورت به بندر بمبئی منتقل نمود . این جابجایی تاثیر کلی بر زندگی پارسیان داشت و آنها نیز به ناچار از بندر سورت به بندر بمبئی مهاجرت نمودند ، در آن زمان مانکجی پنج ساله بود که روانشاد لیمجی ( پدرش ) در مورد مهاجرت ها و آئین او برایش صحبت می نمود از اینکه زرتشتیان ایران چه سختیهایی را پشت سر گذاشته و چرا مهاجرت نمودند تا اینکه سن مانکجی به چهارده سالگی رسید . چون رسم پارسیان مقیم بمبئی این بود که در مراسم ها و گردهمائیها شجاعتهای پهلوانان ایران ( شاهنامه ) و تاریخ ( زرتشتیان ) خود را بخوانند ، مانکجی نیز در این تجمعات و گردهمائیها شرکت داشت و به دقت به تاریخ گذشته اش گوش می داد همان زمانیکه هم سالان او در کوچه ها مشغول بازی و شادمانی بودند . با این صحبتها میل به وطن ( ایران ) از همان دوران نوجوانی در ذهن مانکجی وجود داشت ، چند سال بعد ( 1207 خورشیدی) در یک شرکت انگلیسی مشغول به کار شد و از طریق همان شرکت و دولت انگلیس به عنوان حسابدار فعالیت خود را ادامه می داد تا جائیکه به علت راستی و صداقتش از طرف وزیر مختار انگلیس به سمت تحویلداری نقدی پول دولت انگلیس که به مصرف قشون می رسید منصوب گشت . ایشان همیشه از ایرانیانی که به هند مسافرت می نمودند جویای احوال زرتشتیان ایران بود و بارها به نیت سروسامان بخشیدن به اوضاع زرتشتیان ایران قصد مسافرت کرد که متاسفانه به دلایل شغلی این مسافرت میسر نشد . مانکجی با توجه به سمتی که داشت هر زمان مقاماتی از ایران به هند می آمدند آنها را به منزل خویش می برد و کمال احترام و پذیرایی را نسبت به آنان انجام می داد ، شاید اینگونه فکر می کرد که روزی با کمک اینان بتواند گوشه ای از مشکلات همدینان ایرانیش را برطرف سازد . بالاخره مانکجی با تمام گرفتاریهایش توانست موافقت مسئولینش را برای مهاجرت به ایران به دست آورد و ایشان ( نماینده گان دولت انگلیس ) چهار سفارش نامه به نمایندگان خود در بندر بوشهر ، بغداد ، استامبول و تهران نوشتند تا آنان کمال احترام را نسبت به مانکجی بنمایند و ایشان را در نیک و بد از خود دانسته و حرمت او را نگه دارند و در کلیه امور ایشان را همراهی نمایند . در همین زمان انجمن بهبود حال زرتشتیان ایران ( انجمن اکابر هند ) که متوجه شد صاحب مذکور قصد مراجعت به ایران را دارد و از آنجائیکه قبلاً پولی را برای ساخت دخمه جدید به یزد فرستاده بودند و متاسفانه پول حدر رفته بود و دخمه نیز ساخته نشده بود از مانکجی درخواست نمودند که به نمایندگی از طرف این انجمن کار ساخت دخمه را به اتمام رساند و از طرف انجمن اکابر هزینه های این کار به ایشان پرداخت شد در ضمن انجمن فوق نیت مانکجی را محترم دانسته و قول همه گونه همکاری را به عنوان نماینده خود به ایشان دادند و ایشان رهسپار ایران شد .
مانکجی در تاریخ 1233 خورشیدی توسط کشتی بخار و با همسفر خود حاجی میرزا حسینخان مشیرالدوله ( سفیر کبیر دولت ایران ) وارد بندر بوشهر شد .سپس از آنجا روانه شیراز و از راه تخت جمشید وارد یزد شد . در آن زمان زرتشتیان از دین خود بکلی بی خبر بودند که به جرات می توان گفت اگر مانکجی به کمک ما نیامده بود نشان زرتشتیان از میهن پیغمبرشان محو می گشت. بنابراین کوشش و پشتکار این دانشمند از خودگذشته نقطه عطفی برای تثبیت جامعه زرتشتی شد . او پس از اقامت در یزد به عنوان نماینده انجمن اکابر صاحبان پارسی و با کمک مالی ایشان دو عدد دخمه و یکعدد آتشکده بنا نهاد و پس از آن آداب و سنن زرتشتی را که به باده فراموشی رفته بود دوباره از نو زنده کرد و با خرج خود سدره و کشتی تهیه و زرتشتیان را سدره پوش نمود و آنان را از قربانی کردن منع کرد و باز هم با کمک مالی انجمن اکابرهند یکصد نفر از دوشیزگان زرتشتی را به منزل بخت فرستاد و طلاق دادن زن زرتشتی را کلا گناه دانست و جشنها و گهنبارها را دوباره بجای آورد.
بعد از آن عزیمت به کرمان داشته ( 1235 خورشیدی ) و همانند یزد زرتشتیان کرمان را نیز سعادتمند کرد در این میا ن به واسطه روح بلندش در شاه نعمت الله ماهان توسط رحمتعلیشاه ملقب به درویش فانی شد ، از آن به بعد سعی در رفع تعدیات از جمله جزیه که فشارهای سنگینی را برطایفه زرتشتی داشت نمود. ( " مانکجی صاحب، کاری را بر عهده گرفت که خارج از توانایی انسان است و در واقع کار رستگاری زرتشتیان هیچ کمتر از معجزه نیست ") بالاخره با پشتکار فروان و روحی خستگی ناپذیر ، زرتشتیان را ازستمی که در قرون متمادی روحشان را معذب میداشت آزاد ودرسال 1261 خورشیدی رسما دستور لغو جزیه را از پادشاه ایران ناصرالدین شاه قاجاردریـافت نـمود . مانکجی هـاتریا بـا اندیشه ای روشن جهت تداوم جـامعه زرتشتی وبـرای رسیدگی بـه امـور اجتماعی زرتشتیان ابتدا انجمن زرتشتیان یـزد و سپس انجمن زرتشتیان کـرمان را پایه ریزی کـرد. او درسن کهولت تنها ثـروت خود را کـه منزلش بود وقف جماعت و انجمن نمود و سرانجام فرزانه مـانکجی هاتریا در روز وهمن و ماه مهر در سال 1269 خورشیدی در سن 77 سالگی دار فانی را وداع گفت و رهسپار گروثمان شد.

منبع : فرزانگان زرتشتی نوشته رشید شهمردان