راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

کفر در اصطلاح عرفا

کفر در اصطلاح عرفا

کفر بر سه نوع است. لغوی،باطل و حقیقی

کفر لغوی: پوشیدن چیزی است به چیز دیگر .از این جهت دهقان را کافر

 می گویند چون گندم و جو و مانند اینها را در زیر زمین پنهان می سازد.

کفر باطل: برای خود وجودی قائل شدن است،که در این صورت به فنا

فی الله نمی توان رسید.

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

کفر حقیقی: که از ایمان زاییده می شود و آن اقرار بر وحدانیت مطلق

حق تعالی است.

در اصطلاح صوفیه کفر ،پوشیدن کثرت است در وحدت ،یعنی کثرت در

 ذات حق محو کردن و بجز خدا چیزی ندیدن.

ابوسعید ابوالخیر از این جهت گفت:  « هر که بیند حُسن او اندر زمان کافر شود»

چرا کافر شود زیرا که « و یبقی وج ربک ذوالجلال والاکرام » همگی او چنان به خود

کشد که در ساعت به سجود شود.    تمهیدات   عین القضاه

در شرح گلشن راز لاهیجی هم آمده است که کفر حقیقی یعنی غیر از وجود

 واحد حقیقی وجود دیگری نشناسد.

مولانا:

مسلمانان مسلمانان ،نگه دارید  دین  خود

که شمس الدین تبریزی مسلمان بود ،کافر شد

شیخ بهایی نیز در یکی از غزلیاتش به این مساله اشاره دارد

از حرم گذشتم من ،راه مسجدم منم

کافر  ره  عشقم ،  من  کجا   مسلمانی

                                                              ***

http://110.loxblog.com

سه مرحله تصوف

   

اهل تصوف سه چیز را به غایت اختیار کنند: اول جذبه، دوم سلوک، سوم عروج.

 ای درویش! جذبه عبارت از کشش است و سلوک عبارت از کوشش است و

عروج عبارت از بخشش است. جذبه فعل حق است تعالی و تقدس، بنده را خود

 می‌کشد، بنده روی به دنیا آورده است و به دوستی مال و جاه بسته شده است.

غایت حق در می‌رسد و روی دل بنده می‌‌گرداند تا بنده روی به خدا می‌آورد.

                                                                                    "شیخ عزیز نسفی"

رودکی


رودکی شاعر آغاز قرن چهارم است  که اورا بسبب مقام بلندش در شاعری وبه علت پیشوایی فارسی گویان و آغازیدن بسیاری از انواع شعر پارسی بحق (استاد شاعران )  لقب داده اند .

    در قد یم ترین ودرست ترین مأ خذ ی که از او یاد شده ، کنیه ونام ونسبش " ابو جعفر بن محمد " می باشد که به حدس قریب  به یقین در نیمۀ دوم قرن سوم هجری در درۀ بنج  مرکز نا حیه رودک سمر قند تولد گردیده  واشتهارش به رودکی نیز از همین جا نشأت نموده است .

        از آغاز حیات او  وکیفیت تحصیلاتش اطلاعی در دست نیست. عوفی در لباب الا لباب گفته : 

        « چنان ذکی وتیز فهم بود که در هفت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد وقرائت بیاموخت وشعر گفتن گرفت ومعانی دقیق میگفت، چنانکه خلق بروی اقبال نمودند ورغبت او زیادت شد و او را آفرید گار تعالی ، آواز خوش وصوت دلکش داده بود وبه سبب آواز در مطربی افتاده بود ، بربط بیاموخت ودر آن ماهر شد وآوازۀ او به اطراف واکناف عالم برسید وامیر نصر بن احمد سامانی که امیر خرآسان بود ، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید، وکارش بالا گرفت ».

    عوفی در مقدمۀ همین سخنان نوشته است که از " مادر نابینا آمد ه" وشاعران نزدیک به عهد او هم که در همان محیط زندگانیش میزیسته وشاعری می کرده اند ، به این مطلب اشاره نموده اند.اما برخی از تذکره نویسان را عقیده بر آنست که رودکی در قسمتی از زندگانی خود بینا بود ه وبعد ها به علتی که معلوم نگردیده  نا بینا شده است . ولیک اتفاقاً یک اشاره  تاریخی دراین باب وجود دارد که ما را ازاین تحیر می رهاند و آن تصریح محمود بن عمر نجاتی است ، درکتاب بساتین الفضلا ء وریاحین العقلا فی شرح تاریخ العتبی که بسال 709 هجری تا لیف گردیده ؛ بر اینکه رودکی در آخر عمر خود کور شده است .اینکه برخی از نویسندگان وصاحبان تذکره پنداشته اند که رودکی کور مادر زاد بوده و یا در طفولیت نابینا شده است آنقدر قرین به حقیقت نمی باشد . زیرا اگر چنین مطلبی صحت میداشت ، رودکی در قصیدۀ بی مانندی  که در وصف پیری وفروریختن دندان خود گفته است بطور قطع ویقین از رنج نابینایی نیز سخن میگفت و آن درد جانسوز را شرح میداد .

http://mojibsangi.mihanblog.com