راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

داستان زایش زرتشت


فرّه زرتشت (پرتوهای درخشان) در آغاز از آن اهورا بود. مزدای بزرگ، آن فره سپند و مینوی را به «فروغ بیکران» فرا سپرد. فروغ بیکرانه، آن فره درخشانِ مینوی را به خورشید داد و خورشید آنرا به ماهِ آسمان شب‌های ایران سپرد. ماه، آن فره را به ستارگان پرنور ارمغان کرد و ستارگان آنرا به آتشی که در خانه «زوئیش» (مادر مادر زرتشت) می‌سوخت، فرو فرستادند. بدان هنگام که زوئیش در حال زایمان «دوغدو» (مادر زرتشت) بود. فره زرین فرو آمده زرتشت، چنان درخشان بود که جام آتشدان بی‌نیاز از هیزم و خوراک فرا می‌سوخت و شعله برمی‌کشید. فره زرتشت، چهره دوغدوی تازه زایش‌یافته را چنان درخشان می‌کند که بمانند ماه بر روی زمین می‌درخشید.

از دیگر سوی، فُـروهر/ فَـروَهَـر زرتشت، در آغاز در عالم مینو بود، در سرای سپند اهورا. از آنجا بمانند فره او، به فروغ بیکران راه می‌یابد. بهمن و اردیبهشت (اندیشه نیک و بهترین راستی)، آن فروهر خجسته را از فروغ بیکران به شاخه همیشه سبز درختچه مقدس «هـوم» که بر بلندای چکاد کوهی روییده بود، باز می‌سپارند. یک جفت پرنده آماده جفت‌گیری، آن شاخه در بردارنده فروهر زرتشت را از ستیغ کوه برمی‌چینند و به آشیان خود می‌برند، آشیانی بر بالای درختی بزرگ و کهنسال و خشکیده که بر کرانه رود مقدس «دائیتیا» جای داشت. پیوند آن شاخه هوم سپند، درخت خشکیده را به ناگهان و به یکپارچگی سبز و زنده می‌کند و برای همیشه سرسبز می‌دارد.

آنگاه که «پوروشسپ» (پدر زرتشت) و «دوغدو» (مادر زرتشت)، به پیمان می‌آیند؛ پوروشسپ، شاخه‌ای از آن هوم زندگی‌بخش را از فراز درخت پیر، می‌چیند و به دوغدو ارمغان می‌کند. دوغدویی که پیش از این دربردارنده فره زرتشت بود، اکنون فروهر او را نیز در آغوش دارد.

اما گوهر تن زرتشت نیز در آغاز از آن اهورا بود. اهورا آن گوهر را به باد می‌سپارد. باد تیزرو آن گوهرِ گوهران را به آغوش ابر می‌دارد. ابر آورنده شادی و خرمی، گوهر تن زرتشت را ارمغان باران می‌کند و باران، دانه‌دانه بر زمین بهاری تازه‌شکفته‌ای فرو می‌افتد که چراگاه گاوان پوروشسپ و دوغدو است. گوهر تن زرتشت از باران به آغوش سپندارمذ راه می‌یابد و زمین سپند، آنرا به اندام گیاه سبزی فرو می‌نهد تا از آغوشش برویند و خوراک گاوان دوغدو شوند. دو گاو سپید و زیبا و زردگوشی که تا آن زمان نزائیده بودند.

پسانگاه، آن گوهر تن، از شاخه سبز گیاه، به شیر گاو راه می‌یابد. دوغدو، گاو را می‌د‌وشد و دارنده گوهر تن زرتشت نیز می‌شود. اکنون دوغدو، هم دارنده فره و فروهر، و هم گوهر تن زرتشت است. او هوم سبز و شیر سپید را به دستان پوروشسپ باز می‌سپارد تا آنها رابا هم بکوبد و درآمیزد. نوشیدنی «پراهوم» فراهم آمده را هر دو می‌آشامند و اکنون فره و فروهر و گوهر تن زرتشت در جان دوغدو آرام می‌گیرند.

ماه‌ها از آن فرخنده روز می‌گذرد. سه روز مانده به زایش زرتشت، پرتوهای درخشانی از رخساره دوغدو سراسر خانه آنان را فرا می‌گیرد و به هنگام زایش او، «آناهیدِ» همیشه توانا و «اَشـی» نیک، نوازشش می‌کنند و زرتشت در روی آنان و در روی پدر و مادر می‌خندد.

آنگاه اشی نیک آوازی فرا می‌شنود و می‌گوید: «کیستی ای که سرودت به گوش من نازنین‌تر از همه سرودهاست؟» آنگاه پاسخ فرا می‌آید: «او زرتشت است! او که هنگام زادن و بالندگی‌اش، آبها خشنود شدند، گیاهان شادمان شدند، رودها برخروشیدند و گیاهان بردمیدند. او زرتشت است.»


گبر می نوشتند ومرد می خواندند

گبر به چم و معنی زرتشتی نیست
نوشته شده توسط مازیار قویدل   
http://www.shahnamehvairan.comبرگرفته از

 

گبر

نام واژه‌ی"گبر"، واژه ای آرامی است. آنان این واژه را "گبر" می‌نوشتند و "مرد" می خواندند*، که این روش نوشتن و خواندن را هُزوارش گویند و به بسیاری در زبان پهلوی نمونه دارد.

نام واژه ی گبر، به چم و برابر با "آزاده"، می باشد، "جبرییل"یی که تازیان او را به نام فرستاده‌ی جان ستان و کشنده‌ی انسان می شناسند و نام می‌برند، چه بدانند و چه ندانند، به چم یا معنی "مرد خداست"، چرا که ییل در زبان آرامی به چم "خدا"،* است و نام گبرییل و گابریل و همانند اینها، همگی برآمده و فراورده‌ی نام واژه ی گبر هستند.

بنا بر این، درست نیست که "گبر" را برابر با زرتشتی و یا باورمند به آیین زرتشت می دانند. نمونه‌ای از سرودهای شاهنامه این گره را برای ما باز می کند.

بزد پر و سیمرغ بـَر شد به ابر

همی حلقه زد بر سر مرد گبر


 

 

این نمونه به داستان زندگی زال و هنگامی که هنوز نزد سیمرغ زندگی می کند باز می گردد. گمان کنم هرکسی که از پشته‌ی ایران باشد و توان خواندن و نوشتن داشته باشد و یا با کسانی که این توان را داشته باشند آمد و شد داشته باشد، با نام فردوسی و شاهنامه و چند و چون داستان زال آشناست.

در این داستان، پس از اینکه سام نریمان، پهلوان ایرانی، از سویی به اشتباهی که در باره ی فرزند سپید مویش از او سرزده است پی می برد و بنا بر مهر پدری او را درخواب می بیند؛ و از سویی دیگر، رهگذران و کاروانیان، سخن از جوانی به میان می‌آورند که چابک تر از دام و دد* از کوه البرز بالا و پایین می‌رود، بسیار نیرومند است و با مرغان زندگی می‌کند، به آرزوی یافتن فرزند، راهی البرز کوه و آشیان یا کنام سیمرغ می گردد و او را می یابد.

یافتن زال، با شادی فراوان ایرانیان و جشن و شادی فراوان همراه است. سام سپس با یاری بخردان، آموزش های بسنده به او می دهد و در هنگام درخوری بنا به فراخوان شاهنشاه، همراه با زال به دیدار منوچهر، شاهنشاه ایران می‌رود. در درگاه شاهی، و در هنگامی که برای منوچهر شاه از چگونگی یافتن زال سخن به میان می آورد و به شاه می گوید که در پای کوه ایستاده بودم و آرزوی دیدار فرزند را داشتم و توان بالا رفتن از آن کوه بلند و با شکوه را در کسی نمی دیدم.

یکی کــاخ بـُد تارک اندر سماک

نه از رنج دست و نه از آب و خان

ستـاده جـوانـی به کــردار ســام

بـدیـدش کـه می‌گشــت گـِــرد کنـام

ره بر شدن جست و کی بود راه

دد و دام را بــــر چنــــان جـایگـاه

ستایش کنـان گـــرد آن کوه بــر

بــرآمـــد ز جــایــی نـدیـد او گــذر

به یکباره دیدم که سیمرغ از کاخ بلند جایگاه خود پر زد و زال جوان را برداشت و به کنار من آورد و بر زمین گذاشت، سخن از مرد آزاد و یا گبر به میان می آورد:

بزد پر و سیمرغ بـَر شد به ابر

همی حلقه زد بر سر مرد گبر


به کوه اندر آمــد چو ابر بهــار

گـرفته تـن زال را در کنــــار


از آنجا که در هنگام روی دادن این داستان، و آوردن زال از کوه به یاری سیمرغ ، بیش از دوهزار سال به آمدن اشو زرتشت مانده است، پس آیینی به نام زرتشتی سامان نگرفته است تا کسی زرتشتی باشد و گبر خوانده شود، پس گبر را به اشتباه برای کسی که آیین زرتشتی به کار برده‌اند و می‌برند. و اگر بخواهیم سرپشمه‌ی این اشتباه را دریابیم، باید یادآور شویم که در هنگام یورش تازیان، بیشترین مردمان ایرانی آیین زرتشتی داشتند و به ایرانیان، آزاده و یا همان گبر می‌گقته‌اند و چون تازیان کشور ما را با زور شمشیر و چپاول زیر فرمان گرفتند.


بانوان ایرانی را پس از کشتن مردانشان، و تجاوز به آنان، به بازارهای برده فروشی بردند و همراه و یا بدون فرزندان و بستگانشان به بردگی فروختند.

 

مردمان آزاده، برده و غلام و چاکر شدند و از بزرگی و بابایی افتادند. برای همین نیز واژه‌ی گبر را برای ایرانیان که آنان را زرتشتی و یا به گفته‌ی آنان، آتش پرست می‌دانستند، به گونه‌ی ریشخند آمیز به کار می‌برده‌اند و درست به مانند امزور، که برای ریشخند کسی می گویند :"آفا را ببین"، و چنین نمونه هایی پس از انقلاب به فراوانی دیده شد.

*. یادآور می شود که به جز برداشت های از سخن استاد سخن، بسیاری از آموخته ها، برایند شاگردی نزدیک به دو دهه ای استاد علی اکبر جعفری می باشد.

**. دام: برابر با جاندار وحشی گیاهخوار، و دد: جاندار وحشی گوشتخوار است.

داستان کیومرث

آفرینش کیومرث یا برهما:

 

داستانهای افسانه ای یا اساطیری حاصل تفکر مردمان پیش از تاریخ است و لذا در مواردی این داستانها جنبه خرافاتی داشته و با اعتقادات بشر امروزی همخوانی ندارند. به هر حال این موضوع موجب نمی گردد که ما در صدد ریشه یابی این داستانها بر نیاییم و تا ابد پرده از اسرار فراموش شده نگشاییم.

در این مبحث از آفرینش نخستین انسان بحث می‌گردد که در روایات عامیانه و ادبی از روزگار پیوستگی قبایل هند و ایرانی، تا زمان حاضر، همچنان زنده مانده است. در این بخش، بحث را با روایات عامیانه و داستان‌هایی درباره کیومرث به عنوان نخستین بشر یا نخستین شاه افسانه‌ای ایرانیان آغاز می کنیم و به کمک منابع و متون هند و ایرانی به ریشه یابی و تعیین  شخصیت مزبور در اساطیر هندی می پردازیم.

 در داستان های ملی ایران، پیش نمونه انسان یا بشر نخستین به نام کیومرث نامبردار است و به عبارتی دیگر او نخستین بشر در روایات ملی ایرانی است.

متاسفانه آنچه در بخش های مختلف اوستای موجود در مورد کیومرث آمده است و کهن ترین مدرکی است که به نخستین بشر در داستان های افسانه ای ایرانیان پرداخته است، ناکافی و بلکه بسیار اندک است، اما خوشبختانه در کتاب بندهش اطلاعات بسیار ارزشمندی در مورد کیومرث ارائه شده است که بدون شک سرچشمه گفتار آن بخشهای مفقود شده اوستا بوده است.

نام کیومرث در کتب پهلوی گَیومرد و در اوستا، تحت نام گَیَه1 Gaya و در اغلب موارد گَیَه. مَرِثنَه2 Gaya.marethneآمده است. گَیَه در زبان اوستایی به معنای جان است و در فروردین یشت اوستا، اشاره ای به گَیه شده است که منظور همان کیومرث است:

 

« و آن میترا، دارنده چراگاه های فراخ را می ستاییم، و آن کلام مقدس را، و آن آسمان را و آن آب را و آن زمین را و آن گیاه را و آن گاو را  و آن جان(گَیَه) را، و آن مومنان  پاک را می ستاییم.»

 « فرَوَهَر۳  کیومرث را می ستاییم، نخستین کسی که به اندیشه ها و اندرزهای اهورامزدا گوش داد، که از او  ناف سرزمین های آریایی به وجود آمد،  نژاد سرزمین های آریایی. در اینجا فرَوَهَر زرتشت سپیتمه پاک و مقدس را می ستاییم.

نخستین کسی که نیک اندیشید، نیک گفت، نیک عمل نمود، کسی که نخستین ارتشتار(رزمی) بود، کسی که نخستین کشاورز گله پروربود، کسی که نخستین بار دانش اندوزی کرد و  نخستین بار آموزاند، نخستین کسی که دریافت چهارپایان را، راستی  و  گفته های شایسته را و فرمانبرداری از دستورات دینی  و همه نیکی های مزدا داده پاک نژاد را، کسی که نخستین آثرَوَ۴ بود، کسی که نخستین ارتشتار(رزمی) بود. نخستین کسی که کشاورز گله پرور بود، نخستین بار چَخرَ ۵را به گردش در آورد و دیوان را از مردمان باز شناخت(تمیز داد)، نخستین کسی که در جهان مادی نماز اَشِم نائیس ۶، خواند، چنان‌که دیوان باور کردند دین مزدیسنای زرتشتی ضد دیو اهورایی کیش را»

 

 در کتاب بندهش نیز مذکور است که خداوند از آفریدگان مادی، نخست آسمان را آفرید، دوم آب را و سوم زمین را و چهارم گیاه و پنجم گاو مقدس و ششم انسان مقدس یا کیومرث را در ایرانویچ در میان جهان بر ساحل رودخانه دائیتی آفرید.

 

کیومرث در اساطیر هندی:

 

در انطباق با روایات اساطیری هندی، در مهابهارتا نیز روایات مشابهی در باب چگونگی پیدایش جهان و روایت خلق شدن شخصی به نام برهما که خالق خلق نامیده شده  آمده و چنین مذکور است:

 

« خداوند تعالی نخست چیزی که آفرید مهاتَتوَه۷ بود. یعنی ابتدا، آسمان، آب، باد، آتش و زمین را آفرید و از مهاتتوه، اَهنکار۸ را آفرید. آب به یاری آتش به فضا رفت و به کمک آتش و باد توده و سخت گردید و زمین احداث شد و این زمین را نیلوفر(پَدمَ) گویند. ساقه آن نیلوفر، کوه سومِرو۹(واقع در میان جهان) است و در وسط کوه مزبور شخصی پیدا شد که او را برهما خوانند و او اصل همه چیزها و منشا جمیع علوم است و پیدایش همه از اوست و جان همه چیزها است و او نوری بسیار عظیم دارد.»

 

در مهابهارتا، نقل است که برهما از ناف گل نیلوفر که از ناف ویشنو (خداوند حافظ جهان) روییده بود، به وجود آمده است و از این لحاظ او را ناف زاد می نامند.

در اوستا نیز گفته شده که از کیومرث ناف ممالک آریایی و نژاد ممالک آریایی بوجود آمده است و شاید چون کیومرث خود نیز ناف زاد بوده، از ناف او نیز ناف یا دودمان جهان ائیری که همان اهالی ایرانویچ هستند پدیدار شده اند.

 

پیدایش خلق و مخلوقات:

 

 به موجب مهابهارتا برهما از دل خود جماعت پسران را پیدا کرد و هفت فرزند پسر به نامهای دَکشَ، مریچی، آتری، انگیراس، پولَستیه، پولَهه و کرَتو آورد. از مریچی، کَشیَپَ و از دَکشَ، جماعت دختران به وجود آمدند و از کشیپ و 13 تن از دختران دَکشَ جماعت آدمیان، گندهروها، طایفه ماران و از برخی نیز جانوران، گاو، میمون و از بعضی ماهی و گیاهان خرد و کلان بوجود آمدند.

در روایات متعدد و متنوع هندی، گاه از ده فرزند برهما یاد شده است که جماعت مردمان از آنها به وجود آمدند و از این جماعات به عنوان پرجاپتی یا خداوندان خلقت یاد گردیده است.

در بندهش در مبحث درباره چگونگی مردمان مذکور است که ده گونه مردم از پیوند فرواک، فرزند سیامک،  فرزند مشی اند. از آنجا که ده گونه مردم از بن یاد کرده شده و پانزده گونه از فرواک بود، روی هم بیست و پنج گونه از تخم کیومرث بودند، چون زمینی، آبی،برگوش، برچشم، یک پا و آن نیز که مانند شبکور پر دارد وبیشه ای دنب دار که مانند گوسپندان موی بر تن دارد که خرس گویند و کپی۱۰ (میمون) و آب زَوَنگل که بالایش شش برابر میانه بالایان است و بدستی۱۱ که بالایش یک ششم میانه بالایان است، رومیان و ترکان و چینیان و دائیان و تازیان و سندیان که هندوان اند و ایرانیان و نیز آنان که بدان شش کشور دیگر اند.

به موجب بندهش، در هنگام درگذشت کیومرث، نطفه او به زمین ریخت و پس از چهل سال، دو فرزند نر و ماده به نام های مشی و مشیانه چون گیاه از زمین روییدند که نخستین زوج بشر هستند.۱۲

بنا بر روایات هندو، در اولین مرحله خلقت انسانها توسط برهما که جوهر خود را میان مذکر و مونث تقسیم کرد، از مونث نیروی مذکر، یعنی ویراج را بوجود آورد، آنگاه ویراج، مانوی اول و از او، ده پَرِجاپت ( خداوندان نژادهای مختلف انسانی) آفریده شدند.

در بندهش نیز گفته شده که ده گونه مردم از پیوند فرواک، فرزند سیامک، فرزند مشی اند، و این ده گونه مردم با ده پرجاپت که بوجود آورنده گونه های مختلف انسانی بوده اند، منطبق است.

گرچه روایات و گزارش های متعدد اساطیری هند و ایرانیان در باب پیدایش جهان و خلق نخستین انسان از گویندگان مختلف و در دوره های زمانی مختلف بازگو شده و تفاوتهای آشکار در ذکراین روایات مشاهده می شود، با این وجود آنچه از مجموع این روایات دستگیر می‌گردد، چندان تفاوتی با یکدیگر ندارند،  برهما، جان همه چیز ها است و گَیَه (نام کیومرث در اوستا) نیز به معنای جان است. هم کیومرث و هم برهما، در مرحله ششم آفرینش، به یکباره در میان جهان خلق شدند.

  

سوء قصد به جان کیومرث یا برهما:

 

در دفتر دوازدهم مهابهارتا در مورد این سوء قصد چنین آمده است:

 

«اهریمنی به نام مدهو بصورت قبیح و پر غضب از عالم غیب به ظهور آمد و قصد هلاک برهما را نمود، ولی پیش از آنکه او برهما را به عالم عدم فرستد، ویشنو(پروردگار جهان) او را به ملک فنا فرستاد.»

 

در بندهش نیز روایت مشابهی آمده است:

 

 «اهریمن که قصد نابودی آفرینش های مزدا را داشت به آفریده های او، حمله ور شد، اما خداوند پیش از هجوم اهریمن به آفرینش و پیش از آمدن به کیومرث، خواب را بر کیومرث فراز برد و چون کیومرث از خواب فراز شد، جهان را چون شب تاریک دید.»

 

در روایات ایرانی (بندهش)، عمر جهان بر اساس بروج دوازده گانه، دوازده هزار سال تعیین شده است که به چهار دوره سه هزار ساله بخش شده است.

در سنت هندو نیز عمر جهان به چهار دوره یا عصر بخش شده است. دوره اول یا ستیه یوگا۱۳ 4800سال، دوره دوم یا تریتیا یوگا۱۴ 3600 سال، دوره سوم یا دواپَرَ یوگا ۱۵ 2400 سال و دوره چهارم یا کالی یوگا ۱۶ 1200 سال و جمعا 12000 سال خدایان را شامل می‌گردد.

همچنین طبق اساطیر هندی در عصر اول و دوم، تقوای کامل در بین مردمان حکمفرما بود و جهان به دور از گناه و زشتی ها بودودر اساطیر ایرانی نیز عینا در کتاب دینکرت مذکور است که در سه هزار سال اول و دوم، جهان در حالت مینوی(غیر محسوس)، روحانی و بدون گناه بود.

از مجموع منابع بررسی شده و مذکور در روایات ایرانی و هندی، می توان چنین نتیجه گرفت که گیه Gaya یا جان نخستین که  جان میرا یا گیه مرتنه نیز گفته شده و در روایات ملی ایرانی کیومرث نامیده شده، معادل با برهما (جان همه چیزها) و نخستین مخلوق یا پیش نمونه انسان است که به موجب اساطیر ایرانی در ایرانویچ در میان جهان و به موجب داستانهای اساطیری هندی در کوه سومرو یا مروMeru در ایلاورته در میان جهان خلق شد.

 

 



1 Gaya.

2 Gaya.marethna

۳ در اوستا، فرَوَشی Fravashi، به باور زرتشتیان، یکی از پنج جزء بدن موجودات است که پیش از آغاز آفرینش نزد خداست و روان مردگان پس از مرگ به فرَوَهَر یا فرَوَشی آنان می پیوندد.

۴ Athrava ، طبقه روحانی، پیشوای دینی.

۵ Chaxra، نام سلاحی دیسک مانند که آنرا ابتدا می‌چرخانده و سپس برای جدا کردن سر از بدن به سمت خصم پرتاب می‌کردند.

Ashem.Nāis ۶، نام نمازی است.از «اَ شَ. ناسَ »، نمازی که برای پاک ساختن کسی آن را می خوانده اند. در فقره 50
فروردین یَشت اوستا، «اَشَ .ناسَ .نمنگهه» مذکور است.

۷ Mahātatva، به معنای پنج عنصر.

۸  Ahamkāra، به معنای شعور، اندیشه،  انانیت یا خود شناسی. در بخش دیگری از مهابهارتا مذکور است که برهما اول اهنکار را پیدا می کند و بعد از آن عناصر خمس یا پنجگانه را.

۹  کوه سومرو Sumeru یا مرو Meru ، به موجب روایات اساطییر هندی، نام کوهی در مرکز جهان بود، درست مانند رودخانه و کوه دائیتی در داستانهای ایرانی که کیومرث در آنجا خلق گردید.

۱۰ در بن دهش در مورد کپی چنین آمده: در دین گفته شده که من مردمان را ده گونه آفریدم. نخست آن کیومرث روشن و سپید چشم است، تا ده گونه، که یکی کیومرث است و نهم از کیومرث باز بود. دهم کپی است که از مردمان فروترین خوانده شود.

۱۱ بدستی، در زبان پهلوی به معنای یک وجبی است. در اوستا، واژه ویتستی به همین معنا است.

۱۲ در کتب پهلوی، برای کیومرث فرزندانی به نام های مشی و مشیانه، معرفی شده اند که از این دو تن، پسری به نام سیامک  و از سیامک نیز فرواک متولد گشت. مشیه در زبان اوستایی به معنای مرد  است و در این صورت مشی یعنی انسان نرینه یا مذکر و مشیانه یعنی انسان مونث، که مشابه با اسطوره هندی است.

 ۱۳ Satya yuga

۱۴ Tritya yuga

۱۵   Devāpara yuga

۱۶  kāli yuga

برگرفته ازhttp://mehranjd.blogfa.com