راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

بزرگان چه میگویند؟؟؟

کسانی که مى‏خواهند همه
از آنها راضى باشند، عملاً در تلاشند که خود نباشند! همه، مجموعه‏اى از آدمها هستند
با نگرشها و ذهنیت‏ها و ارزشها و عقاید و سلیقه‏هاى متفاوت، کسى که میخواهد همه از
او راضى باشند، مجبور است در آن واحد، ارزشها، باورها وسلیقه‏هاى مختلفى را بپذیرد
و چه وحشتناک!.

اعتماد به نفس در ده‏روز/76.

 

مالتس: در میان تمامى دامها
و نشیب و فرازهایى که در زندگى هست، نداشتن احترام به خود از همه مرگبارتر و تسلط بر
آن، ازهمه دشوارتر است.

سایکوسایبرنتیکس۲۰۰۰/۳۰۲

 

دوست داشتن خویش براى زندگى
در حکم یک ضرورت است!

اریک فروم

زندگى کنیم یا فقط زنده
باشیم/16

 

تا خود را دوست نداشته باشید
و از خود خوشنود نباشید، کسى‏ را نخواهید یافت که شما را دوست بدارد و شادمانى برایتان
به‏ ارمغان آورد. اما اگر خود را از عشق و محبت سرشار کنید و احساس دلپذیر رضایت از
خویش را در دل بپرورانید، اطمینان‏ داشته باشید که همه جا و همه کس را دوست داشتنى
خواهید یافت. اگر تلاش شما به کسب شادمانى از وجود دیگران بیانجامد تلاشی بى‏اثر کرده‏اید
و نفعى از آن نخواهید برد...

اگر کسى را دوست دارید و
مطمئنید بدون او نمی توانید زندگى کنید، مطمئن باشید اگر به وصال هم برسید زندگى شاد
و خوشى نخواهید داشت، زیرا واقعیت خود و دوستى با خویشتن را انکار کرده‏اید، اگر عشق
و محبت و شادى و سرور را ازخود دریغ کنید از دیگران چه انتظارى دارید که آنرا به شما
ارزانى‏کنند؟

اگر عشق و شادى و صفا و
آرامش و اعتدال را از دنیایى جز دنیاى درون خویش توقع داشته باشید به خطا رفته‏اید!

پیروزى آسان‏است/36

 

اغلب مردم، دیگران (و یا
اتفاقات و پدیده‏هاى خارجى) را نقطه خشم و عصبانیت خود مى‏دانند. در حالی که دکتر وین
دایر روانشناس‏ مشهور مى‏گوید: اگر پرتقالى را نصف کنید و نیمى از آن را بچلانید،آنچه
از خود دارد، یعنى همان عصاره‏اش را بیرون مى‏ریزد. بنابراین اگر کسى ما را از کوره
بدر کند و به عبارت بهتر بچلاند، خشم ما ظاهر مى‏شود و بیرون مى‏ریزد! خشم ما احساسى
است که سالها در ضمیر باطن ما ساکن بوده است و ما به‏طور ناخودآگاه بر آن سرپوش گذارده‏ایم.
پس ‏باید بپذیریم که این مردم نیستند که ما را خشمگین مى‏کنند آنان تنها خشم نهفته
در درون ما را تحریک مى‏کنند!

پیروزى آسان است/145

 

وقتى احساس بدى در مورد
خود داریم، مایلیم آنرا از خود بیرون ‏بیندازیم و این مى‏تواند به اشکال گوناگون از
قبیل: خوردن بیش ازاندازه، تصادف، بیمارى و... ظاهر شود و این الزاماً یک عمل هشیارانه‏
نیست، رفتارى که با خود پیش مى‏گیریم، در تمام لحظات و به‏طور خود کار بازتاب میزان
علاقه ما به خویش است.

از شاد زیستن/

ناپلئون گفته است:آنچه را
که با عشق و اشتیاق بخواهیم و دردستیابى به آن پافشارى کنیم بى‏تردید به دست خواهیم
آورد.

توانگران چگونه مى‏اندیشند/31.

 

هر کارى را که در دست گرفتید
کاملاً خود را در آن غوطه‏ورسازید . ایده‏ها، هوش، ذکاوت، آگاهى، درک، به کسانى داده
مى‏شودکه با تمام وجود خود را در حرفه و یا هر کار سازنده‏اى غرق کنند، اگربخواهید
براى کسب ایده‏هاى جدید مدت زمانى دست از تلاش‏ بردارید و به استراحت بپردازید بسیار
راه بیهوده‏اى را پیموده‏اید... نابغه‏شدن 90% به تلاش بستگى دارد، براى اینکه در حرفه
خود نابغه‏شوید خود را در آن غوطه‏ور سازید.

سنگ‏فرش هر خیابان از طلاست/61.

 

کسانى در زندگى موفق هستند
که سماجت و استقامت ازخودشان نشان مى‏دهند، کسانى که هرگز مأیوس نمى‏شوند و عادت به‏انجام
کارهایى دارند که دیگران از آنها مأیوس شده‏اند.

زندگى کنیم یا فقط زنده
باشیم/53.

آیا تا کنون به برق چشمان
دانشجویى که کاملاً غرق مطالعه وتحصیل است توجه کرده‏اید؟ وجود این دانشجویان پرتو
خاصى‏دارد، هر کسى که کاملاً جذب کارى شود به همین گونه تابناک وپرجلا مى‏شود!

سنگ‏فرش هر خیابان از طلاست/117.

 

تلاشهاى تردیدآمیز هرگز
کسی را به درجات عالى نمى‏رساند،چند سال قبل، با یکى از اعضاى تیم مجارستان که برنده
مسابقات‏اروپایى شده بودند، مصاحبه‏اى صورت گرفت، یکى از خبرنگاران ازاین بازیکن درباره
رمز موفقیتش سؤال کرد، او پاسخ داد هر وقت‏ فرصت کند توپ مى‏زند و وقتى توپ نمى‏زند
درباره فوتبال صحبت‏مى‏کند و زمانى ‏که درباره فوتبال صحبت نمى‏کند درباره آن فکرمى‏کند!.

سنگ‏فرش هر خیابان از طلاست/138.

 

ورشال دوبرا گفته است:مهم
این است که در هر لحظه بتوانیم‏ آنچه را که هستیم قربانى آنچه را که مى‏توانیم باشیم
کنیم.

کرایسلر یکى از موسیقى‏دانان
بزرگ، پس از اجراى یک برنامه، مخاطب یکى از حضار قرار گرفت:

آقاى کرایسلر، حاضر بودم
نیمى از زندگى خود را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن ‏بزنم!

کرایسلر در پاسخ گفت:من
هم همین کار را کردم !

زندگى کنیم یا فقط زنده
باشیم/107.

 

لائوتسه فیلسوف چینى م
500 ق.م‏:

طولانى‏ترین سفر هم بایک
قدم آغاز مى‏شود.

زندگى کنیم یا فقط زنده‏باشیم/134

 

این چه نیرو و قدرتى است؟
باور کنید نمى‏توانم بیان کنم! آنچه‏فقط مى‏توانم بگویم این است که وقتى انسان در چنان
حالت روحى ‏قرار مى‏گیرد، که دقیقاً مى‏داند چه مى‏خواهد و از صمیم قلب مصمم‏است که
تا زمانیکه به خواسته خود نرسیده دست از تلاش برندارد، این توان و نیروى جادویى که
استقامت و پشتکار است در او ظاهرمى‏شود. الکساندر گراهام بل.

بهترین‏ها براى موفقیت/69

تنها کسى که می تواند شما
را به تحقیق رؤیاها و آرزوها یتان‏کمک کند خودتان هستید. وقتى این موضوع را خوب بفهمید
و آنرابپذیرید، دیگر هیچ چیز و هیچ کس نمى‏تواند سّد راه موفقیت شمابشود... ویلزر.
ویتنى.

بهترین‏ها براى موفقیت/74.

 

رى کراک معتقد بود که درد
و رنج قابل تحمل‏تر از تنبلى و بطالت است.

توانگران چگونه مى‏اندیشند/83.

 

توماس جى.واتسون، مؤسس کارخانه
آى.بى.ام : راه‏دستیابى به موفقیت، مضاعف کردن میزان

شکست‏هاست!

من کار را از همان جایى
که دیگران ترکش کرده‏اند شروع کرده و پیگیرى مى‏کنم. توماس ادیسون. براى کامیانى/32

 

موفقیت همان شکست است که
پشت‏رو نشسته است!ناشناس. بهترین‏ها براى موفقیت/69.

خولیو ایکلسیاس، در سن
20 سالگى در جریان یک حادثه‏رانندگى از ناحیه کمر به پایین فلج شد، ظاهراً او مى‏بایست
بقیه عمرخود را روى صندلى چرخدار سپرى کند، اما خولیو حاضر به قبول این‏احتمال نشد،
فقط براى اینکه بتواند انگشت کوچک پایش را حرکت ‏دهد، به مدت دو ماه و روزى دوازده
ساعت به تمرین پرداخت. پس‏از مدتى نزدیک به دو سال توانست ذره به ذره اندام‏هاى از
کار افتاده‏را دوباره بکار اندازد... نهایت همین عزم و تعهد فوق‏العاده او که باعث
‏بازسازى بدن وى شد، دوره زندگى او را تبدیل به یک پدیده‏شاخص جهانى کرد.

راز شاد زیستن/118.

 

یکى از نکاتى که افراد موفق
را از ناموفق جدا مى‏کند این است که‏افراد کوفق تلاش مى‏کنند و منتظر مى‏مانند اما
افراد ناموفق فقط منتظرمى‏مانند.

ثروت نامرئى/23.

 

کیم وو چونگ، بنیانگذار
شرکت دوو:

به عقیده من شاید علت اختلاف
اقتصادى ملّت‏هاى شمال وجنوب اروپا را مى‏توان به عادت استراحت ظهر و خواب نیمروزى‏نسبت
داد!... البته این موضوع براى ملت بر جنب‏وجوش کره خیلى ‏عجیب بنظر مى‏رسد؛ من هنوز
نمى‏توانم بفهمم که چگونه فردى‏مى‏تواند در اوقات مهم و باارزش روز بخوابد!... در حقیقت
من آنرا ازعلایم بیمارىِ کار در حد رفع تکلیف و ضرورت مى‏بینم.

سنگ‏فرش هرخیابان از طلاست/47.

 

کیم وو چونگ، بنیانگذار
شرکت دوو:

مهم نیست که من چه کارى
انجام مى‏دهم، هر چه باشد دوست‏دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم.

سنگ‏فرش هر خیابان ازطلاست/53.

خوشبینى و مثبت‏ اندیشى

اگر مدام درباره شکست صحبت
کنید، بگذارید به شما بگویم،که در آسمان و زمین قدرتى نیست که بتواند به داد شما برسد
ویاریتان کند. اما اگر مدام درباره توانگرى و کامیابى صحبت مى‏کنید،باز هم بگذارید
به شما بگویم، که در آسمان و زمین قدرتى نیست که‏بتواند جلو توانگرى و کامیابى شمارا
بگیرد.

قانون توانگرى/305.

 

خوشبینى شکل ظاهرى ایمان
است. تا ایمان و امید وجودنداشته باشد، هیچ کارى را نمى‏توان انجام داد.

هلن کلر: هیچ چیز به اندازه
خوشبینى نمى‏تواند زندگى را زیباترکند، از رنج‏هاى آن بکاهد و راه موفقیت را هموار
کند.

پیروزی فکر/74

 

من یک خوشبین هستم، زیرا
غیر از این بودن هیچ فایده‏اى‏ندارد! وینستون چرچیل‏

دوهزار یک نکته براى کامیابى/130.

 

اجازه ندهید که محرومیت‏هاى
شما، مانع استفاده از نعمتهایتان‏شوند

زندگى کنیم یا فقط زنده
باشیم/27

 

ابراهام لینکلن گفته است:اغلب
مردم تقریباً به همان اندازه شادهستند که ذهن خود را براى آن مهیا کرده‏اند نورمن ولنینت
پیل،مردى که براى اولین بار اصطلاح تفکر مثبت را به کار برد این مطلب رااین‏گونه بیان
کرده است: هم آنانى که خود را ناتوان مى‏دانند درست‏مى‏اندیشند و هم آن دیگرانى که خویشتن را توانا مى‏انگارند!

زندگى کنیم یا فقط زنده باشیم/80

 

هرچه بیشتر مثبت باشید انرژى
بیشترى جذب مى‏کنید... پاداش‏مثبت بردن فورى است!

جادوى ذهن/131

 

شخصى از امرسون پرسید که
براى چه خداى را شکر مى‏کند؟ اوجواب داد: هرروز که چشمانم را بر صبح دلپذیر مى‏گشایم
و به این‏دنیاى زیبا مى‏نگرم خداى را سپاس مى‏کنم که هنوز زنده‏ام و دربوستان زندگى
مى‏کنم‏

پیروزى آسان است/103

 

فرصت‏ها همیشه موجودند،
این ما هستیم که بایستى آنها راببینیم و از آنها استفاده کنیم. کایزر

 

یا نه قدرت بیشتر، نه توانائى
افزونتر و نه فرصت‏هاى طولانى‏ترمى‏خواهیم، آنچه را که نیاز دارییم برزبان ساده بهره‏بردارى
کافى ازآنچه داریم است.

شانس و فرصت؟ همه جا در
اطراف شما پرسه مى‏زنند چشم‏بینا مى‏خواهد که آنها را ببیند و استفاده کند. ماردن‏

 

فرصت‏ها و شانس‏ها اغلب
در بطن مشکلات و گرفتاریها پنهان‏هستند. آلبرت انیشتین‏

 

شانس و فرصت؟ تعجب نکنید،
شما هم به‏صورت ترسناک وسیاه، بدبختى و یا شکست موقتى رخ مى‏نماید، مواظب باشید آنرا
ازدست ندهید. ناپلئون هیل‏. بهترین‏ها براى موفقیت/60

دکتر جیمز آپن هایم مى‏گوید:
عده ‏اى فرسنگ‏ها بدنبال شادى وسرور مى‏دوند و عده‏اى آنرا زیر پاى خود حس مى‏کنند.

پیروزى آسان است/147.

 

موفّقیت را کسانى مى‏یابند
و آنرا حفظ مى‏کنند که با ذهنیت‏مثبت در تلاش دائم هستند... ما بعد از سالها تجربه‏اندوزى
به این‏نتیجه رسیده‏ایم که ذهنیت مثبت تنها رمز و رازى است که همه‏انسان‏هاى موفق در
آن سهیمند.

موفقیت با ذهنیت مثبت/15

 

ناپلئون هیل معتقد است که
هر گرفتارى به‏انداز خود، همراه خودامتیاز مثبت دارد.

موفقیت با ذهنیت مثبت/236

 

وقتى مى‏دانید ذهنیت مثبت
چیزهاى خوب و ذهنیت منفى‏جنبه‏اى بد زندگى را موجب مى‏شود، آیا عقل سلیم حکم نمى‏کند
که‏از این ذهنیت، آنرا که مثبت است انتخاب کنید؟!

موفقیت با ذهنیت مثبت/274

 

فرصت، یعنى اینکه به خود
بگوییم هر اتفاقى که براى من بیفتداز آن در جهت تعالى و یادگیرى و رشد خود استفاده
خواهم کرد.

دارندگى/38

 

پنج گام به‏سوى یک باور
ذهنى مثبت از خود:

1 - حذف: هروقت دچار افکار
منفى شدید، بلند بگویید حذف!

2 - جایگزینى: سپس باور
مثبتى را به عنوان جایگزین آن‏برگزینید.

3 - تأکید: حالا نوبت تقویت
باور جدید است، مثلاً آن را روى‏کارتهایى نوشته و در محل دید قرار دهید.

4 - تجسّم: تصویرى خلاق
از خود، در حالى که سرشار از باورجدید هستید بسازید و تا شش هفته هر روز این برنامه
را اجرا کنید.

5 - ممارست: آنقدر ممارست
به خرج دهید تا این تغییرات‏ماندگار شود.

اقتباس از سایکوسایبرنتیکس
47/2000

راسکین مى‏گوید: با نقائص
دیگران مغز خویش را خسته نکنید باهرکس که ملاقات مى‏کنید فقط جنبه‏هاى خوب و قوى او
را ببینید...در این صورت است که عیوب و نقائص شما مانند برگ خزان خواهدریخت و زندگیتان
خیلى خوش‏تر مى‏شود؛ هرکس به شما، قیافه صلح‏و صفا نشان خواهد داد و هرکسى خواهد کوشید
که با شما روابطدوستانه برقرار کند.

پیروزى فکر/76

 

در هنگام رویارویى با مشکلى
باید به دنبال موقعیت‏خلاصى‏بخش باشیم، نه اینکه در هرموقعیتى، به‏واسطه اندیشیدن به‏مشکلات
خود را فلج کرده و متوقف شویم Walter cole

دو هزار و یک نکته براى
کامیابى/138

 

کیم وو چونگ، بنیانگذار
شرکت معظم دوو:

واقعاً خطرى بالاتر از این
در جهان وجود ندارد که ما بجاى‏صفت پسندیده خوشبینى، بدبینى یعنى متضاد آن را انتخاب
کنیم...من هرگز از خوشبینى دست نکشیده‏ام، وقتى به واقعیات مى‏نگرم،همواره فکر مى‏کنم،
شرایط بحرانى و لحظات خطرناک، بسیارزودگذرند...

اگر تاجرى دچار بدبینى شود،
لحظه پایان رشد و پیشرفت اوفرارسیده است...

وقتى دیگران شمارش معکوس
غیرممکن‏ها را شروع مى‏کنند،من به شمارش ممکن‏ها مى‏پردازم... اگر تنها یک درصد شانس‏موفقیت
وجود داشته باشد، یک تاجر واقعى همان را به صورت‏جرقه‏اى مى‏بیند که مى‏تواند آتش بیافروزد،
)چرا که( دنیاى تجارت‏آنگونه نیست که اگر یک را با یک جمع کنى عدد دو بدست بیاورى؛ممکن
است در جایى تبدیل به ده شود!

سنگ‏فرش هر خیابان از طلاست/29.

تعیین اهداف و نقش آن در
موفقیت

 

برخى از اهداف، آنچنان متعالى
است که حتى شکست در رسیدن به آنها شکوهمند و افتخارآفرین است!

بهترین‏ها برای موفقیت/32

 

ریشه تزلزل انسان، ارتباط
او با آرزوهاى آسیب ‏پذیر است. وقتى‏ دل به آسیب ‏پذیر بستى، تو هم آسیب‏پذیر مى‏شوى،
دلبستن به‏چیزى که لرزه‏پذیر است، انسان را مى‏لرزاند".

آیت الله حائرى شیرازى/نکته‏ها/47.

انسان چون آرزوى کوچک دارد
دنیاى کوچکى را انتخاب‏ مى‏کند که با آن تناسب داشته باشد، دنیا را کوچک مى‏بیند تا
آرزوى‏کوچکش، بنظرش کوچک نیاید.

آیت الله حائرى شیرازى/نکته‏ها/34.

 

مردى که تمامى قواى جسمى
و روحى و روانى خود را بر روى‏ امرى متمرکز مى‏سازد برنده است.

براى کامیابى/50

 

هر کس، به اندازه اهدافش
ثروتمند است! جوانى دورانى از زندگى است که شخص اگر هیچ چیز نداشته باشد ولى هدف داشته
‏باشد، نیازى به رشک و غبط خوردن ندارد.

سنگ فرش هر خیابان از طلاست/24

 

آنقدر به عینى‏سازى و منعکس‏ساختن
تصویر اهداف خود بر صفحه ذهنتان ادامه دهید تا اهداف، به صورت جزئى از فرآیند ناهشیارتان
درآیند.

زندگى کنیم یا فقط زنده بمانیم

 

این تعارض در طبیعت انسان
هست که آگاهانه مایل به امرى ‏نیست اما ناآگاهانه و غیرعقلانى در پیشبردش‏ مى‏کوشد.
ماکسول مالتس مالتس

سایکوسایبرنتیک/222.

 

مربیان به قهرمانان دستور
مى‏دهند تا به موسیقى کلاسیک‏ گوش دهند در حالى که نوارى از صداى خود آن ورزشکار درباره‏
هدفش با ملایمت همزمان پخش مى‏شود... به نظر مى‏آید این نوع‏ موسیقى آسایشى براى مغز
ورزشکار فراهم آورد و زمینه را براى‏ تلقیات سمعى و بصرى آماده مى‏کند.

بذرهای عظمت/192

 

مهمترین چیز این است که
اهدافت را روى کاغذ بنویسى!

حکایت دولت و فرزانگی/73

 

هدفت را با صداى بلند بارها
تکرار کن، هر روز چند سرى...مثل اوراد و ادعیه... به تکرار آن ادامه بده، تدریجاً متوجه‏
تغییرى در درونت خواهى شد هدفت نیز به طرزى افزون‏تر طبیعى‏ خواهد نمود.

حکایت دولت و فرزانگی/79

 

اگر مى‏خواهى ثروتمند شوى
در قدم اول باید رقمى را که‏ مى‏خواهى و این که چقدر به خودت فرصت مى‏دهى تا آنرا بدست
آوری را بنویسى، این‏رازى شگفت، اما بسیار ساده است؛ مواظب باش سادگیش گولت نزند!

آنچه بیشتر مردم از آن بى‏خبرند
این است که زندگى دقیقاً به ما همان‏ چیزى را مى‏دهد که مى‏خواهیم. پس نخستین کارى
را که باید انجام‏ دهى این است که دقیقاً آنچه را مى‏خواهى انجام دهى!

پس اگر تقاضاى ‏تو، مبهم
باشد، آنچه بدست مى‏آورى همانقدر مبهم خواهد بود...

حکایت دولت و فرزانگی/37
الى 45

 

همه رویدادهاى زندگى تو،
آینه‏اى است که اندیشه‏هایت رامى‏تاباند...

زندگى دقیقاً همان گونه‏اى
است که تصورش مى‏کنى، هرچیزى که برایت پیش مى‏آید محصول اندیشه‏هاى تو است...

بسیارى‏از افراد عقل‏گرا
لجوجانه این اصل را رد مى‏کنند.

تمام موفّقان دنیا که ‏کارهاى
بزرگ انجام داده‏اند همواره مخالفت‏هاى جدى متفکران ‏خردگرا را نادیده گرفته‏اند! در
بیشتر موارد، استدلال و منطق در راه‏ توفیق بزرگ به موانع راه تبدیل مى‏شوند...

تا مادامى که به آرمان
"ثروتمند شدن" خو نگرفته‏اى و مادامى که‏این آرمان بخشى از زندگى و اندیشه‏ات
نشده است، هیچ چیز نمى‏تواند به تو کمک کند تا دولتمند

شوى.

حکایت دولت و فرزانگی/37الى 45

 

 

هدف و آرمان مانند نقشه
است و تصور آن شکل را مى‏آفریند و آنگاه ‏سبب مى‏شود که انرژى مادّى، جذب شده و به
سوى آن شکل ‏هدایت شود و جریان یابد و سرانجام در عرصه مادى تجلى گردد. حتى‏ اگر براى
متجلى ساختن آرمان‏هاى خود، مستقیماً دست به عمل ‏نزنیم باز این اصل کار خود را مى‏کند.
صرف داشتن آرمان و نگاه‏داشتن‏ آن در ذهن، یک انرژى است که تصویر آن اندیشه را به خود
جذب ‏مى‏کند و در عرصه مادى مى‏آفریند. تجسم خلاق/23.

 

افکار بلند

مشکل هر چه مى‏خواهد باشد؛
باید قبول کرد همیشه راه ‏حلّى ‏هست!

سنگ فرش هر خیابان از طلاست/20

 

به‏جاى آن‏ که به مشکلات
خود فکر کنید، یک لحظه به خود مشکل‏ فکر کنید و بقیه وقت خود را صرف راه حل آن کنید.

اعتماد به نفس/22

 

رى کراک: من همیشه بر این
باور بوده‏ام که هر کس مسئول‏ مشکلات و پدیدآورند مشکلات خویش است.

توانگران چگونه می اندیشند/79.

 

ناپلئون دو جمله بسیار زیبا
دارد؛

"نژاد بشر در سیطره
تخیّل اوست."

"ناممکن، واژه‏اى از
لغت نامه‏ احمق‏هاست."

زندگى کنیم یا فقط زنده
بمانیم/76

 

تردبدهاى ذهنى امروز، تنها
مانع تحقق آرزوهاى فرداى ‏شماست. فرانکلین روزولت.

بهترین‏ها برای موفقیت/11

 

«هنرى فورد» بنیانگذار کارخانه
اتومبیل «فورد»: ناممکن وجود ندارد، به نظر من هر کسى که در روى کره زمین ‏درباره چیزى
آگاهى کامل داشته باشد دیگر کارى را ناممکن نخواهد شمرد.

توانگران چگونه می اندیشند/46.

 

"براى تغییر دادن یک
خصلت بد، باید به فضیلتى که نقطه مقابل ‏آن است فکر کرد و این فکر را به قدرى ادامه
داد تا بصورت عادت‏ درآید. مخیّله ما براى تغییر یک فکر یا یک احساس، قدرت فوق‏العاده‏اى
‏دارد.

پیروزی فکر/54.

 

«کیم وو چونگ» موسس شرکت
معظم «دوو»: در آن سالهاى فقر و محرومیت جوانى، حتى یک پشیز هم درجیب نداشتم. هنوز
نمى‏توانم افکارى را که وقتى شبها دیرگاهان از کتابخانه خارج مى‏شدم و یا هنگام پیمودن
راه طولانى، نگاهم به‏آسمان دوخته مى‏شد و این افکار، بر سرم سنگینى مى‏کرد، فراموش‏
کنم؛ در آن موقع به نظرم مى‏رسید دنیا از آن من است و من مى‏توانم تمام ‏عالم را در
میان بازوانم جاى دهم، هیچ چیز در ذهنم غیرممکن ‏نمى‏آمد. ما فقیر بودیم امّا قلبم،
مالامال از آرزوها بود و هیچ چیز را سد راه خود نمى‏دیدم.

سنگ فرش هر خیابان از طلاست/23

برگرفته http://raztafakor.persianblog.ir/

مانکجی لیمجی هاتریا

مانکجی لیمجی هاتریا چاپ
پیشگفتار
در سده هفتم میلادی، که تازیان بر ایران چیره شدند، گروهی از زرتشتیان ترک دین کردند. خانواده‌های بسیاری، در سده نهم به هندوستان کوچ کردند، تا فرهنگ دینی و ملی  خود را  پاسداری کنند و به  آیندگان بسپارند، و بسیاری دیگر در ایران ماندند تا آتش عشق به دین بهی را در سینه و کانون خانواده خود گرم و پر فروغ نگهدارند.
یورش و ضربه سخت‌تر در دوران چیرگی مغول به زرتشتیان وارد آمد. بسیاری کشته شدند و گروهی به جاهای دور‌دست پناه بردند تا از ستم و تهدید مغولان درامان بمانند.
در زمان صفویه فشار باز هم بیشتر شدت گرفت، این وضع اندوه‌بار کم و بیش تا زمان قاجار همچنان ادامه یافت. برخی از زرتشتیان که تاب این فشارها را نمی آوردند و نمی خواستند دل از دین پدران خود برکَنند، به ناچار راهی دیار هند شدند که البته در آنجا هم با سختی‌های زیادی روبرو شدند. آنان همواره رابطه خود را با همکیشان‌شان در ایران حفظ کردند، مگر در دوره هجوم مغول به ایران که این رابطه به اجبار برای مدت زیادی گسیخته شد. سرانجام در آغاز قرن هیجدهم میلادی دوباره این ارتباط برقرار شد و پارسیان هند برای حل مشکلات مذهبی خود، از جمله گاهشماری و روز سال و ماه، رو به همکیشان ساکن ایران آوردند.
از سوی زرتشتیان ایران « دستور جاماسب ولایتی»، از کرمان به هند رهسپار شد. دستور جاماسب در هند دریافت که در پی جنگ و گریزهای بیشماری که پارسیان هند با آن روبرو بودند، از بسیاری از نکات دینی بی خبر مانده اند، از همین روی پس از گزینش سه موبد‌زاده با هوش از میان موبد‌زادگان و آموزش و تربیت دینی آن‌ها، با خیال آسوده به ایران بازگشت.
این خدمت ارزنده ای بود به کلیه زرتشتیان، زیرا از آن پس چنان زرتشتیان ایران زیر فشار قرار گرفتند که به سرعت شمار آنان رو به کاهش گذاشت و این‌بار این زرتشتیان هند بودند که به یاری زرتشتیان ایران شتافتند. اگر پارسیان هند نبودند، بی‌گمان زرتشتیان در ایران کاملا نابود شده بودند.
مانکجی لیمجی هاتریا - نجات‌دهنده زرتشتیان ایران پس از روی کار آمدن سلسله صفویه در ایران، فشار، توهین و آزار چنان شدت گرفت که شمار زرتشتیان ایران از قرن هیجده تا اواخر قرن نوزده از یک میلیون نفر به 7711 نفر کاهش یافت (از کتاب « فرزانگان زرتشتی» نوشته رشید شهمردان ص 12)؛  و اگر تلاش های روانشاد « مانکجی پور لیمجی هاتریا» نبود، امروز نشانی از جماعت زرتشتی در ایران برجای نمانده بود.
بهتر است گوشه ای از ظلم و جوری را که به زرتشتیان ایران وارد می‌شد از قلم یک کشیش مسیحی به نام «ناپیر ملکم»، که پنج سال در یزد زندگی کرده است، بخوانیم:
« ظلم‌های آشکاری که به زرتشتیان ایران روا داشته می شد مانند جزیه، پوشیدن لباس کهنه و نپوشیدن لباس نو، سوار نشدن بر چهارپایان خود و نساختن خانه‌هایی که بلندتر از خانه‌های مسلمانان باشد، درپی تلاش و کوشش‌های مانکجی صاحب از‌بین رفت و نیز ظلمی که اگر یک نفر زرتشتی درمی‌گذشت همه متروکات او منقول و یا غیر منقول حق جدیدالاسلامی که از خویشاوندان او بود می‌شد و به فرزندان زرتشتی ارثی نمی‌رسید و حتی خانه مسکونی او را نیز می‌بردند، با کوشش خستگی‌ناپذیر و هوش و درایت مانکجی صاحب ازبین رفت. » (فرزانگان زرتشتی، رشید شهمردان، ص 628 / کشیش ناپیر ملکم در مورد قانون ارث اشتباه می‌کند. زیرا کوشش‌های مانکجی فقط منجر به برداشتن جزیه شد و فشارهای دیگر از جمله قانون ارث ادامه داشت.)
فرزانه مانکجی در یکی از سخنرانی‌های خویش در بمبیی در سال 1863 میلادی در حضور بزرگان پارسی چنین گفت: « هرگاه ده یک اینگونه تعدیات و بی‌حسابی ها و ظلم و ستمی که درباره زرتشتیان ایرانی می‌شود، درباره هر مذهب و ملت دیگر می شد، تاب نیاورده ناچار فرار می‌کردند یا دست از دین و آیین نیاکان خود برداشته یا اینکه خود را هلاک می کردند. » (همانجا ص 630)
در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، پارسیان هند که از بیداد و فشار وارده به همکیشان خود در ایران آگاهی یافته بودند، نماینده عالی رتبه‌ای را به نام «مانکجی لیمنجی  هاتریا»، به ایران فرستادند.  او نزد شاه شکایت برد و با پشتیبانی حکومت هند و امپراتوری انگلیس توانست از فشارها تا حد زیادی بکاهد . از روی نامه‌های مبادله شده بین  مانکجی و ناصرالدین شاه که امروز موجود است، درمی یابیم فشار و تبعیض ظالمانه نسبت به زرتشتیان از جمله موردهای زیر بود :
زرتشتیان مجبور  بودند علامت مشخصه‌ای روی لباس خود بزنند تا تمیز داده شوند.
زرتشتیان در هنگام خرید، حق  نداشتند به کالاها و به ویژه به اغذیه و میوه دست بزنند.!
زرتشتیان حق نداشتند سوارچهارپا شوند و یا در بازار سواره حرکت کنند.
زرتشتیان روزهای بارانی نمی‌بایست بیرون بروند.
اگر یک زرتشتی از دین خود برمی‌گشت، دیگر افراد خانواده از ارث والدین محروم می‌شدند و همه ارث، به او می‌رسید.
اگر که یک نفر زرتشتی کشته می شد، قاتل قصاص نمی‌شد و تنها می‌بایست خون‌بها ( دیه ) به وارث مقتول زرتشتی بپردازد و در بسیاری از موارد این پرداخت هم صورت نمی‌گرفت.
در تاریخ معاصر زرتشتیان ایران، « مانکجی لیمجی هاتریا » از بنام ترین چهره‌ها و تاثیر‌گذارترین فرد اجتماعی و سیاسی دوره قاجار است. او که به « مانکجی صاحب » مشهور است، توانست با تدبیر و ابتکار بی‌مانند خود جامعه زرتشتی درحال نابودی آن زمان را نجات دهد.

مانکجی که بود؟
مانکجی پور لیمجی پور هوشنگ هاتریا در سال 1192 خورشیدی (1813 میلادی) در « موراسومالی » یکی از بخش‌های بندر « سورات » به دنیا آمد. اجدادش از زرتشتیانی بودند که در زمان صفویه از ایران به هندوستان مهاجرت کرده بودند. وی پنج ساله بود که انگلیس‌ها فعالیت‌های خود را از بندر سورات به بمبیی منتقل کردند و بنابراین زرتشتیانی که در موسسات اداری گمرک مشغول به کار بودند و یا کارهای تجاری داشتند – از جمله پدر وی – به بمبیی رفته و در آنجا ساکن شدند.
مانکجی در جوانی وارد خدمات بازرگانی شد و پیشکاری برخی از بازرگانان را پذیرفت و به سبب شغلش به بخش‌های گوناگون هندوستان سفر کرد. او آموخته بود که فردی بسیار منظم، کاردان، و متکی به نفس و شجاع باشد و این به سبب کاری بود که انجام می‌داد. به دلیل دلبستگی فراوان به آب و خاک اجدادیش چندین بار اراده کرد به ایران سفر کند، اما هر بار شرایط اجتماعی هندوستان، افغانستان و یا ایران مانع از این سفر می‌شد، تا اینکه سرانجام در سال 1233 خورشیدی ( در سن 41 سالگی ) شرایط مسافرت به ایران برای او فراهم شد.

انجمن اکابر پارسیان
در سال 1175 خورشیدی و پس از فوت کریم خان زند، و در پی اغتشاش‌هایی که به وسیله آغا محمدخان قاجار به وجود آمد، گروهی از زرتشتیان به هند کوچ کردند. دختر یکی از این مهاجرین به نام « گلستان بانو » با یکی از پارسیان ثروتمند هند به نام « فرامجی بیکاجی » ازدواج کرد. یکی از فرزندان آنان به نام «مهروانجی» با همفکری و همراهی برخی از سران پارسی هندوستان « انجمن بهبودی وضع زندگی زرتشتیان ایران» را که در ایران به نام « انجمن اکابر پارسیان » شناخته شده بنیاد نهاد. هنگامی که اعضای انجمن اکابر از هدف مسافرت مانکجی آگاه شدند از او درخواست کردند که در یزد برای ساختن دخمه‌ای همت نماید و وجهی را هم برای این کار به او سپردند، و این در فروردین 1233 خورشیدی صورت گرفت. بدین ترتیب نخستین نماینده‌ای که با همه اختیارها از سوی این انجمن به ایران آمد، مانکجی صاحب بود.
از آنجا که مانکجی صاحب به واسطه شغلش – صندوق‌داری دولت انگلیس- با صاحب‌منصبان دولت انگلیس در هند از نزدیک ارتباط داشت، 4 سفارشنامه برای سفارتخانه‌های انگلیس در بوشهر، بغداد، استانبول و تهران نگاشت و در آن‌ها تاکید کرد که مسوولان در نهایت احترام او را درکارهایش همراهی نمایند.
مانکجی صاحب از بمبیی با کشتی بخار به سوی ایران رهسپار شد و از قضا در آن کشتی با میرزا حسین خان سپهسالار (مشیرالدوله – سفیر کبیر دولت ایران) که از ماموریت «سرکنسولگری بمبئی» به ایران باز می‌گشت، آشنا شده و این آشنایی به دوستی تبدیل شد و سپهسالار نیز همواره پاس احترام او و زرتشتیان را نگهداشت.
مانکجی در 1233 خورشیدی در بندر بوشهر پیاده شد و از طریق شیراز به یزد رفت.
پس از چهارده ماهی که در یزد بود، به کرمان رفت و از آنجا در ماهان با رحمت علی شاه (قطب دراویش نعمت الهی) روابط دوستی عمیقی ایجاد کرد و از جانب وی به «درویش فانی» ملقب شد، و این لقب را تا پایان عمر برای خود نگه داشت. سپس به تهران رفت و در مدت پنج سال و نیم بین درباریان به‌گونه‌ای برای خود احترام به وجود آورد که از سوی ناصرالدین شاه با لفظ « پدر» خوانده می شد.
پس از اقامت در تهران، در آذربایجان با مظفرالدین میرزا، ولیعهد و حکمران آذربایجان دیداری داشت. در کردستان میهمان غلام شاهجهان، والی کردستان بود وسپس به کرمانشاه و عتبات عالیات (نجف اشرف) رفت و در عراق در دیداری با «حاج شیخ مرتضی انصاری» (فقیه عالیقدر شیعه)، پرسش‌های 14 گانه ای را درباره معامله و رفتار جامعه مسلمانان با زرتشتیان مطرح کرد که در همه موارد شیخ مرتضی انصاری ، شکستن حرمت و آزار و اذیت زرتشتیان را حرام دانست و تنها گرفتن جزیه یا مالیات های شرعی را – با اجازه فقیه هر محل – جایز شمرد.
مانکجی پس از یکسال ماندن در بغداد به بمبیی رفت و گزارش کارها و اقدامات خود را به انجمن اکابر پارسیان داد.
در سال 1243 خورشیدی کتاب های «اظهار سیاحت ایرانیان» (شرح مختصر ایام اقامتش در ایران) و «جامعه مانک» را به زبان‌های گجراتی و فارسی به چاپ رساند.
در 1245 خورشیدی به ایران بازگشت و در کرمان با حاجی سید جواد، امام جمعه کرمان و حاجی محمد کریم خان کرمانی، رییس شیخیه دیدار و روابط صمیمانه برقرار کرد.
در این زمان بود که با دشواری و تلاش بسیار اجازه آموزش 12 کودک کرمانی و 20 کودک یزدی را از خانواده‌شان گرفت و در قانون‌نامچه‌ای که برای مدرسه وقفی خیریه‌اش ایجاد کرد، پذیرفت کودکانی که به آن مدرسه بیایند، 5 سال شبانه‌روزی در آنجا تحصیل کنند و همه مخارجشان از هر‌گونه که باشد، در این مدت، برعهده او باشد. و حتی پولی برابر با کاری که آن کودک می‌توانست برای خانواده‌اش انجام دهد تعیین کرده و به خانواده اش می‌داد.
تندیسی از مانکجی هاتریا
مبارزه در چند جبهه
مانکجی پیش از این که به ایران بیاید تصور می‌کرد که تنها باید جزیه را بردارد و زرتشتیان را از ظلم نجات دهد، ولی هنگامی‌که به ایران و به جمع همکیشان خود آمد، دید که نابسامانی در درون جامعه زرتشتی کمتر از فشار خارجی نیست. و این جامعه از درون در‌حال نابودی است و گویا دو عامل فشار خارجی و ناآگاهی داخلی دست به دست هم داده‌اند تا این مردم ستم‌کشیده را نابود کنند.
او با تدبیر و دانشی که داشت، مبارزه خویش را در چند جبهه آغاز کرد، که به شرح کوتاه آن می‌پردازیم:
1) اصلاح و تجدید ساختار در جامعه زرتشتی ایران
مانکجی پی برده بود که یکی از راه‌های پایه‌ای پیشرفت زرتشتیان ایران، اصلاح امور داخلی جامعه است، از این‌رو نامه‌های بسیاری به زرتشتیان نوشت و به دنبال این بود که آنان را از بی‌خبری و نادانی برهاند و بر آگاهی‌شان بیفزاید. او با خرافات به طور جدی جنگید. در این راه گام های اساسی برداشت.
الف: آموزش آیین‌های دینی و مبارزه با خرافات ــ سدره پوشی را رواج داد. عبادتگاه‌ها، آتشکده و زیارتگاه‌های زرتشتیان را تعمیر کرد؛ از جمله زیارتگاه بانو پارس. دخمه هایی بر پا کرد؛ در شریف آباد، در کوه نریمان و دو دخمه در کرمان یعنی قنات غسان و عبادتگاه و دخمه محکمی بر کوه بی‌بی شهربانو در شرق تهران ایجاد کرد. از قربانی کردن حیوانات و مراسمی چون حنابندان که داخل آیین‌های زرتشتی شده بود، جلوگیری کرد.
ب: بهبود وضع اقتصادی ــ به ترویج کارهای خیریه دست زد. به زرتشتیان یزد، که بیشینه‌شان فقیر و بی‌چیز بودند، کمک‌های مالی کرد. برای دختران نورسیده وسایل زندگی و جهیزیه فراهم آورد. بین سال‌های 1245-1235 خورشیدی، مراسم عروسی صد نفر از دوشیزگان زرتشتی را برگزار کرد. همچنین از پارسیان هند خواست تا صندوق خیریه‌ای را برای کمک به نیازمندان بنا نهند.
پ: اصلاحات اجتماعی ــ برای آنکه اختلافات داخلی جامعه زرتشتی به محکمه های عرف و شرع بیرون از جامعه راه نیابد، ‌انجمن زرتشتیان یزد را پایه‌ریزی کرد که سنگ بنای استقلال حقوقی در احوالات شخصیه زرتشتی به شمار می‌رفت.
ت: ایجاد مدرسه ــ او می‌دانست که سرچشمه همه نابسامانی‌های داخلی و بیرونی بیسوادی است، بنابراین بنا نهادن مدرسه در ایران را در شمار کارهای اساسی می‌دانست.  تاسیس مدرسه‌های زرتشتی برای آموزش نونهالان و کودکان ایران راهی بود که مانکجی برای مبارزه با بی‌سوادی زرتشتیان و غیرزرتشتیان در پیش گرفت.

2) ارتباط با دربار و بزرگان سیاسی کشور

مانکجی از توان مالی و سیاسی خود بهره جست و توانست در دربار ناصرالدین شاه از اعتبار و جایگاه ویژه‌ای برخوردار شود. نامه‌های او به دربار نشان می‌دهد او علاوه برنفوذ در دربار شاه قاجار توانسته بود بسیاری از درباریان را با خود همراه سازد.
وی پس از 29 سال تلاش شبانه‌روزی در ایران و خرج هزینه‌های هنگفت توانست فرمان لغو حکم «جزیه» را از ناصرالدین شاه دریافت دارد. جزیه مالیات سالیانه ای بود که اهل کتاب به حکومت می‌پرداختند تا مورد حمایت و حفظ حکومت واقع شوند. گرچه قانون‌های فقهی درباره میزان وجه جزیه آشکار بود، اما هنگام دریافت، در هر بخش، حاکمان مستبد، هر مقدار که می‌خواستند به نام جزیه دریافت می‌کردند. گرفتن جزیه در تاریخ دوره جدید و معاصر ایران از عوامل مهم تغییر مذهب و کوچ زرتشتیان از ایران بوده است.
زمانی که مانکجی در تهران ساکن بود، زرتشتیان ایران 7000 نفر بودند که مبلغ 9375 ریال در سال جزیه از ایشان گرفته می‌شد. اگرچه امروزه این مالیات کم وجزیی به نظر می‌رسد ولی در زمانی که حقوق یک ماه، ده یا پانزده ریال بود این مبلغ بسیار زیاد بود. علاوه بر آن کارکنان دولت آن را ده برابر یا بیشتر افزایش داده و از زرتشتیان می‌گرفتند. و به راستی که بسیار زیاد و طاقت فرسا بود.
اولین کار مفید، واگذاری مبلغ جزیه در تیول عباسقلی خان معتمدالدوله – وزیر عدلیه – بود که بدینوسیله دست تعدی حاکمان محلی نسبت به همه زرتشتیان تا حدی کوتاه شد.
مانکجی در دومین مرحله توانست حدود 100 تومان از هزینه بالا را کاهش دهد و سپس در سومین اقدام پرداخت کل مبلغ را خود پذیرفت تا از سوی انجمن اکابر پارسیان آن را بپردازد و رسید دریافت دارد. بدین وسیله دیگر هیچ‌کس در هیچ جای مملکت حق گرفتن جزیه از زرتشتیان را نداشت.
عباسقلی خان در سال 1241 خورشیدی وفات کرد و ناصرالدین شاه، زرتشتیان را تیول وزیر امورخارجه – میرزا سعید خان انصاری – قرار داد. او نیز مانند صاحب‌منصب قبلی با زرتشتیان و به‌ویژه مانکجی با دوستی و مدارای بسیار رفتار نمود.
اعضای انجمن اکابر پارسیان حدود 28 سال مبلغ جزیه را توسط مانکجی پرداختند و هدیه ها و پیشکشی‌های بسیاری را به شاه و درباریان دادند، تا اینکه در پایان توانستند ناصرالدین شاه را راضی به الغای حکم جزیه نمایند. شاه در تیرماه 1261 خورشیدی این حکم را صادر کرد. بدین ترتیب سنگین‌ترین باری که هم از نظر مادی و هم از نظر روانی بر دوش جامعه زرتشتیان بود، برداشته شد. چندی بعد مانکجی به مناسبت این پیروزی جشن مفصلی را در باغ ظهیرالدوله میرزا علیخان قاجار، داماد ناصرالدین شاه، برپا داشت.
زندگی پرمخاطره و پرزحمت او که همه آن صرف بهروزی زرتشتیان ایران گردید، در سال 1269 خورشیدی در تهران به پایان رسید و در دخمه‌ای که خود ساخته بود و در سرزمینی که به آن عشق می‌ورزید آرام گرفت.
او دو بار ازدواج کرد، یکبار در هندوستان با «هیرابایی» نام و ثمره این ازدواج پسری به نام «هرمزدجی» و دختری به نام «دوسی بایی» بود. پس از مرگ همسرش، در ایران با فرنگیس نام – دختر هرمزدیار بندار کرمانی – ازدواج کرد، ولی از این ازدواج فرزندی نداشت.
خانواده های «خراس» و «داور» در هندوستان از خاندان «هرمزدجی» برجای و برقرارند.

انجمن موبدان تهران- تاریخ معاصر زرتشتیان (جزوه دوم) - بوذرجمهر پرخیده

برای آگاهی بیشتر از زندگی و کارهای مانکجی به کتاب‌ها و مجله‌های زیر مراجعه کنید:
1) اشیدری، جهانگیر. تاریخ پهلوی و زرتشتیان. تهران: انتشارات ماهنامه هوخت، 1355.
2) امینی، تورج . اسنادی از زرتشتیان معاصر ایران . تهران: سازمان اسناد ملی ایران، 1380.
3) شهمردان، رشید. تاریخ زرتشتیان: فرزانگان زرتشتی. تهران: سازمان انتشارات فروهر،1363.
4) دوره های مجله هوخت، چیستا و وهومن.

فرزانگان پارسی

در طول تاریخ فرزانگان و اندیشمندان و بزرگان زیادی در بین زرتشتیان هند ظهور کرده و منشا خیر و برکات فراوانی برای جامعه مزدیسنی شدند.

بازگانان،دین شناسان ،دانشمندان و ادیبان آمدند و رفتند و اثرات چندی از خود برجای گذاشتند.

اگر بخواهیم زندگی نامه و خدمات آنها را برشمریم ،صدها  کتاب باید نوشت. در اینجا به اختصار  آنها را معرفی کرده و زندگی نامه شان را بررسی می کنیم.

1-دستور نریوسنگ :کسیکه کتاب های دینی به زبان پهلوی را برای اولین بار به گجراتی برگرداند.

2-دستور پشوتن سنجانا:دانشمندی که کتاب های دینی و تاریخی ارزشمندی رانگاشت.

3-دستور مهرجی رانا: موبد موبدان اهل نوساری در دوران اکبر شاه که در خصوص آداب ورسوم و احکام دینی تالیفاتی دارد.

4-دستور ایرج جی:دانشمند و موبد اهل نوساری ،صاحب تالیفاتی در خصوص آیین های دینی و نفسیر وندیداد و گاتها  و همچنین سرایش اسعار دینی.

5-دستورجاماسب آسا:موبد و دانشمند اهل سنجان وصاحب اشعاری دینی و عرفانی

6-سرداراب تاتا:بانی بنگاه تجاری و صنعتی بزرگ تاتا در جمشید پور

7-اردشیر ریپورتر:دانشمند و نماینده انجمن اکابر پارسیان در بهسازی زرتشتیان ونماینده دولت بریتانیا در ایران.

8-بهمن جی منشی:دانشمند و شاعر اهل بمبئی دردوران ملکه ویکتوریا که چندین کتاب در تعلیم و تدریس زبان پارسی دارد.

9-دینشاه ایرانی:دانشمند و حقوقدان اهل بمبئی ،بانی انجمن زرتشتیان ایرانی و بمبئی ،نویسنده کتب دینی و فلسفی ،مترجم انگلیسی اشعار ایرانی و نماینده انجمن در بهسازی شرایط زرتشتیان ایران.

10-مانکجی هاتریا:فرزانه و بازرگان اندیشمند اهل بمبئی ،بانی انجمن اکابر پارسیان هند و نماینده آن در سفر به ایران و بانی لغو جزیه اقلیت ها.

 11-کیخسرو جی خانصاحب:فرزانه و اندیشمند اهل بمبئی و نماینده انجمن اکابر در تاسیس انجمن های زرتشتی ایران.

12- پشوتن جی مارکار:فرزانه و بازرگان اهل بمبئی و بانی چندین موقوفه در ایران

13-سهراب جی جمشید جی باهای:دستور دانشمند اهل سورت و بانی تخت نشینی آتش ورهرام  سورت.

14-دستور دالا:دانشمند و دین پژوه اهل کراچی پاکستان

15-دستور تالاپوروالا: دانشمند و دین پژوه اهل بمبئی

16-دستور کاتراک: دانشمند و دین پژوه اهل بمبئی

17-دکتر جیوانجی مدی: دانشمند و دین پژوه اهل بمبئی.

یاری نامه:فرزانگان زرتشتی -رشید شهمردان-انتشارات فروهر