راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

جبار باغچه بان

جبار باغچه بان...

تعظیم بر آن‌که بر عدد می‌ناید
تعظیم بر آن‌که عدد از او زاید
تعظیم بر آن‌که می‌نپاید جز او
در او متغیر همه او می‌پاید


با عکس جبار باغچه‌بان به ١٢٥ سال پیش رفتم. سال ١٢٦٢ خورشیدی، زمانی که او در ایروان چشم به گیتی گشود. پدرش قناد، تندیس‌‌ساز و معمار بود. در کنار پدر و مادربزرگش که نقش ارزشمندی در پرورش استعدادهای او داشتند، بالید. در ١٥ سالگی ناچار به ترک درس و مدرسه‌ شد و کار پدری را دنبال کرد. از همان آغاز جوانی، هفته‌نامه‌ها و نمایش‌نامه‌های فکاهی می‌نوشت. با آغاز جنگ جهانی نخست به ترکیه رفت و پس از چندی فرماندار یکی از شهرها شد. پس از شکست عثمانی، به ایروان بازگشت و سر انجام پس از مدت‌ها جنگ، قحطی و بیماری‌های جانکاه که به قطع انگشتان پاهایش انجامید به «مرو» رسید و در مدرسه‌ی احمدیه‌ی آنجا سرگرم آموزگاری شد. سختی‌های زندگی در باورها و اندیشه‌هایش تاثیر ژرفی گذاشت و از آن پس با نگرشی نو، گام در راهی دیگر گذاشت، راهی که زندگی او را دگرگون کرد. او خود را وقف انسانیت کرد. او به کمک تجربه‌ای که در آموزش به‌دست آورده‌بود، در سال ١٣٠٣ خورشیدی نخستین کودکستان ایرانی را در تبریز به نام «باغچه اطفال» بنیاد گذارد و از همان سال، نام خانوادگی خود را از عسکرزاده به باغچه‌بان دگرگون کرد. باغچه‌بان اندیشه‌های نو و شگرف داشت آن هم در زمانه‌ای که کمتر به تحصیل بها داده می‌شد. اندیشه‌ی نخستین آموزشگاه مختلط و تشکیل جمعیتی به نام «مکتب نسوان» در تبریز از این اندیشه‌ها بود که البته با عدم پشتیبانی روبه‌روشد. باغچه‌بان به تهران آمد و کودکستان باغچه‌بان را بناکرد. کودکستانی که در آن برای بچه‌ها از سروده‌ها، داستان‌ها و بازی‌های نو می‌گفت و به همراه همسرش که با موسیقی آشنا بود، نمایش‌نامه‌های آهنگین اجرا می‌کرد. اما آن‌چه که روند زندگی‌اش را به راستی دگرگون کرد سه کودک کرو لالی بودند که در نخستین کلاس‌های درس او بودند. که او را به آموزش آن‌ها همت گمارد. در آذر ١٣١٢ خورشیدی نخستین کلاس درس ناشنوایان را تنها با یک شاگرد آن‌ هم در مطب دوستش، برپا کرد و کم‌کم شاگردانش به پنج تن افزایش یافت. در پایان سال تحصیلی به‌گونه‌ای رسمی موسسه‌ای برای کودکان کرو لال پایه‌گزارد. در همان سال، «تلفن گنگ» یا «سمعک استخوانی» را ساخت که وسیله‌ای‌ است برای انتقال صوت از راه دندان به مرکز شنوایی. او برای کودکان ناشنوا کتاب‌ها نوشت، ویژگی صداها الفبا و حرف‌ها، ریاضیات و گاهشماری را به آنها آموخت. با هر گامی که در آموزش آن‌ها برمی‌داشت چشم‌اندازی نو را در برابر دیدگان‌‌شان می‌گشود و دریچه‌ی گنگ و ناشناخته‌ی جهان هستی را برای‌شان باز می‌کرد. این مرد بزرگ در ٤ آذرماه ١٣٤٥ خورشیدی دیده از جهان فرو بست.

زرتشت چه می گوید؟

اشو زرتشت چه می گوید:

راه یکی است که آن راستی است.همه دیگر راهها نادرست و بیراهه است.  

                                                                     یسنا  هات۷۲   بند۱۱ 


اینک با دست هایی بر افراشته به سوی تو درخواست می کنم که نمازگزار تو باشم و تو را به روش اشه (حق. نظم درست) با منش نیک (وهومنه)ستایش کنم.

گاثاها ۱/۲۸

... تو خود بنگر ای اهورا یاری کن مرا  همان یاریی که دوستی به دوستش می کند.

گاثاها ۲/۴۶

تو را پاک و با راستی و نیکی یکسان شناختم ای اهورامزدا.تو را آن چنان شناختم که بی آغازی و انجام- که همه پاداش ها را دادخواهی داد از گفتار ها و کردارها .  پاداش خوب به خوبان و پاداش بد به بدان. و  چنین روا خواهد بود تا روز واپسین.

یسنا ۵/۴۳