زرتشت به وسیله فلسفه خود بشر را از بار سنگین مراسم ظاهری آزاد ساخت و اساس آئینش را بر آموزشهای اخلاقی نهاد . رابیندرانات تاگور
آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد،آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند . رابیندرانات تاگور
" خدمت به خلق وظیفه نیست بلکه لذت است " . زرتشت
داستان زایش اشو زرتشت
هر قوم و ملتی، جدای از روایتها و منابع مستند علمی یا تاریخی، داستانها و باورهایی نیز در سرگذشت زایش، زندگی و مرگ پیامبران و بزرگان خود دارد. هر چند که چنین داستانهایی کمتر میتوانند در پژوهشهای علمی و تاریخی مفید باشند، اما اهمیت بیشتر آنها در بررسی احساسات و اندیشهورزی و آرمانهای مردمان پدیدآورنده آن، نهفته است.
داستان زایش زرتشت، سرشار از اندیشههای زیبا و باشکوه و آشتیجویانه ایرانیان است. هیچ سخن و تفسیری نمیتواند خواننده را بیشتر از درک و دریافت خود از این داستان شگفت و آکنده از آفرینشهای ناب هنری، یاری رساند. این نگارنده، داستان زایش فرخنده زرتشت را از اشارههای پراکندهای که در متون ایرانی بدان شده است را به کوتاهترین شکل ممکن در اینجا میآورد:
فرّه زرتشت (پرتوهای درخشان) در آغاز از آن اهورا بود. مزدای بزرگ، آن فره سپند و مینوی را به «فروغ بیکران» فرا سپرد. فروغ بیکرانه، آن فره درخشانِ مینوی را به خورشید داد و خورشید آنرا به ماهِ آسمان شبهای ایران سپرد. ماه، آن فره را به ستارگان پرنور ارمغان کرد و ستارگان آنرا به آتشی که در خانه «زوئیش» (مادر مادر زرتشت) میسوخت، فرو فرستادند. بدان هنگام که زوئیش در حال زایمان «دوغدو» (مادر زرتشت) بود. فره زرین فرو آمده زرتشت، چنان درخشان بود که جام آتشدان بینیاز از هیزم و خوراک فرا میسوخت و شعله برمیکشید. فره زرتشت، چهره دوغدوی تازه زایشیافته را چنان درخشان میکند که بمانند ماه بر روی زمین میدرخشید.
از دیگر سوی، فُـروهر/ فَـروَهَـر زرتشت، در آغاز در عالم مینو بود، در سرای سپند اهورا. از آنجا بمانند فره او، به فروغ بیکران راه مییابد. بهمن و اردیبهشت (اندیشه نیک و بهترین راستی)، آن فروهر خجسته را از فروغ بیکران به شاخه همیشه سبز درختچه مقدس «هـوم» که بر بلندای چکاد کوهی روییده بود، باز میسپارند. یک جفت پرنده آماده جفتگیری، آن شاخه در بردارنده فروهر زرتشت را از ستیغ کوه برمیچینند و به آشیان خود میبرند، آشیانی بر بالای درختی بزرگ و کهنسال و خشکیده که بر کرانه رود مقدس «دائیتیا» جای داشت. پیوند آن شاخه هوم سپند، درخت خشکیده را به ناگهان و به یکپارچگی سبز و زنده میکند و برای همیشه سرسبز میدارد.
آنگاه که «پوروشسپ» (پدر زرتشت) و «دوغدو» (مادر زرتشت)، به پیمان میآیند؛ پوروشسپ، شاخهای از آن هوم زندگیبخش را از فراز درخت پیر، میچیند و به دوغدو ارمغان میکند. دوغدویی که پیش از این دربردارنده فره زرتشت بود، اکنون فروهر او را نیز در آغوش دارد.
اما گوهر تن زرتشت نیز در آغاز از آن اهورا بود. اهورا آن گوهر را به باد میسپارد. باد تیزرو آن گوهرِ گوهران را به آغوش ابر میدارد. ابر آورنده شادی و خرمی، گوهر تن زرتشت را ارمغان باران میکند و باران، دانهدانه بر زمین بهاری تازهشکفتهای فرو میافتد که چراگاه گاوان پوروشسپ و دوغدو است. گوهر تن زرتشت از باران به آغوش سپندارمذ راه مییابد و زمین سپند، آنرا به اندام گیاه سبزی فرو مینهد تا از آغوشش برویند و خوراک گاوان دوغدو شوند. دو گاو سپید و زیبا و زردگوشی که تا آن زمان نزائیده بودند.
پسانگاه، آن گوهر تن، از شاخه سبز گیاه، به شیر گاو راه مییابد. دوغدو، گاو را میدوشد و دارنده گوهر تن زرتشت نیز میشود. اکنون دوغدو، هم دارنده فره و فروهر، و هم گوهر تن زرتشت است. او هوم سبز و شیر سپید را به دستان پوروشسپ باز میسپارد تا آنها رابا هم بکوبد و درآمیزد. نوشیدنی «پراهوم» فراهم آمده را هر دو میآشامند و اکنون فره و فروهر و گوهر تن زرتشت در جان دوغدو آرام میگیرند.
ماهها از آن فرخنده روز میگذرد. سه روز مانده به زایش زرتشت، پرتوهای درخشانی از رخساره دوغدو سراسر خانه آنان را فرا میگیرد و به هنگام زایش او، «آناهیدِ» همیشه توانا و «اَشـی» نیک، نوازشش میکنند و زرتشت در روی آنان و در روی پدر و مادر میخندد.
آنگاه اشی نیک آوازی فرا میشنود و میگوید: «کیستی ای که سرودت به گوش من نازنینتر از همه سرودهاست؟» آنگاه پاسخ فرا میآید: «او زرتشت است! او که هنگام زادن و بالندگیاش، آبها خشنود شدند، گیاهان شادمان شدند، رودها برخروشیدند و گیاهان بردمیدند. او زرتشت است.»
این است داستان شگفت و زیبای زایش زرتشت در باورهای ایرانیان. سندی ناب و بیهمتا از احساسات پاک و دوستداشتنی نیاکان دور هنگام ما. سرگذشت غرورانگیزی که هیچگاه دستمایه آفرینشهای هنری امروز ما نشده است. داستان زایش زرتشت برای هنرمندان بزرگ ما چه چیزی کم دارد؟
http://zartosht1640.blogfa.com/
| آتشگاه اصفهان برگرفته از همازور |
کوه آتشگاه آتشکده و معبدی بزرگ جزو هفت آتشکده بزرگ ایران
منوچهر ارغوانی - آتشگاه اصفهان یا کوه آتشگاه از بناهای تاریخی شهر خمینی شهر و از یادگارهای ایران باستان است. این مجموعه دارای پیشینه تاریخیِ کهنی است و در زمانهای قدیم از آن بهره بردهاند.
آتشگاه اصفهان در غرب اصفهان و 8کیلومتری مرکز شهر در خیابان آتشگاه شهرستان خمینی شهر قرار دارد. این بنا در نزدیکی رودخانه زاینده رود، بر روی کوهی قرار دارد. از بلندای این تپه، تا کیلومترها از هر چهار سوی اصلی را میتوان به خوبی مشاهده کرد. این بنا قدیمیترین بنای اصفهان با سابقهی بیش از 7000 سال قدمت میباشد.
مهمترین خصوصیت آتشکدهها: 1- بر روی بلندی و مشرف بر کل منطقه 2- در میان باغها، مزارع و نعمتهای الهی 3- آب روان از یکطرف آن جاری است و آتشگاه اصفهان هر سه این خصوصیات را دارد. همچنین از آن با عنوان معبد «آیین مهر» و نیز معبد «آناهیتا» نیز یاد کردهاند. آتشگاه اصفهان یکی از سه اثر قدیمی به جا مانده از دوران باستان و از نظر بزرگی سومین اثر موجود در شهر اصفهان میباشد. و جزو هفت آتشکده بزرگ ایران در زمان قباد ساسانی بوده است.

این تپه از جنس سنگهای رسوبی است. تراز پایینی آن در ارتفاع ۱۶۱۰ متر از سطح دریا (حدود ۵۰ متر بالاتر از تراز مرکز شهر اصفهان) و فراز آن در ارتفاع ۱۷۱۵ متری از سطح دریا واقع شدهاست.
این تپه از نظر زمینشناسی در دوره کرتاسه تشکیل شده است. بافت ساختمانی این مجموعه از لایههای خشتی است. میان دو ردیف خشت را هم یک لایه نازک نی (که از رودخانه آورده میشده) قرار میدادند تا بر استحکامِ آن بیفزایند.
پایههای بزرگ و خشتی بنا تقریبن از میانهی تپهی آتشگاه آغاز میشوند و در بالا به ستونهایی محکم و قابل اعتماد تبدیل میشدند که در گذشته اتاقهایی نیز بر روی آنها قرار داشتهاست. در برخی جاها نیز بقایایی از راه پلههایی منظم و کنده شده در دل سنگ بهچشم میخورد که تا بالا ادامه داشته است اما امروزه از میان رفتهاند. در بالای تپه بنایی گرد ساخته شده که میتوان آنرا نقطه نهایی معماری این بنا معرفی کرد. بر روی تپه، هیچ بنایی بلندتر از آن ساخته نشدهاست. این اتاق دارای هشت گوشهاست و در هر گوشه یک پنجره هم رو به بیرون دارد. گفته میشود موبدان زرتشتی، آتش مقدس را در درونِ این اتاق قرار میدادهاند.

این مجموعه دارای اتاقها و ساختمانهایی در چهار جهت تپه بوده که تا زیر اتاقک آتشگاه ادامه مییافتهاند و البته اکنون تنها سازههای بخش شمالی و بخشی از قسمت شرقی سالم ماندهاند و بهنظر میرسد مربوط به بازسازی این بنا در دوره پهلوی باشند. بر روی برخی از خشتهای بهکار رفته در سازههای بخش شمالی میتوان عدد ۱۳۵۲ را دید که در قالب خشتها تعبیه شدهاست.
امروزه در نگهداری از این مجموعه توجهی صورت نمیگیرد. در بافت ساختمانهای این بنا میتوان سوراخهای زیادی را دید که به دست گنج یابان کنده شدهاست. بازدید کنندگان نیز خود باید راه بالا رفتن را انتخاب کنند و با توجه به ساختار تپه و خشتی بودنِ این سازه، سرعت تخریب بوسیله بازدیدکنندگان بیشتر میشود
ابن خردادبه در قرن سوم هجری در کتاب المسالک والممالک میگوید:« در قریه مارابین، قلعهای از بناهای طهمورث موجود است و در آن آتشکدهای ست.»
حمزه اصفهانی در قرن چهارم هجری در کتاب سنی ملوکالارض والانبیا پس از نام بردن از آتشکدههای اصفهان مینویسد: «کیاردشیر در شهر اصفهان، به یک روز سه آتشکده بنیاد گذاشت. یکی را به هنگام بر آمدن آفتاب در جانب «قلعه ماربین» (ماربین، مهربین یا آتشگاه امروزی) به نام آتشکده «شهر اردشیر»، دوم آتشکدهای به نام «ذروان اردشیر» به هنگام ظهر در «دارک» از روستاهای خوار (برخوار فعلی) و سوم آتشکده «مهر اردشیر» در روستای اردستان»
صادق هدایت در کتاب اصفهان نصف جهان درباره آن چنین نوشتهاست: «کوه آتشگاه، روز آبادیش، شکوه مخصوص داشتهاست. این پرستشگاه مانند مسجد و کلیسا دورش دیوار نداشته و چیزی را از کسی نمیپوشانیده. مانند آتش سره و پاکیزه بوده. همان آتش جاودان نماینده پاکیزگی و زیبایی که به سوی آسمان زبانه میکشیده و در شبهای تار، از دور، دلهای افسرده را قوت میداده و از نزدیک، با پیچ و خم دلربا، با روان انسان گفتگو میکرده.»
برخی از این مجموعه به عنوان یکی از «قصرهای شاهزادگان ساسانی» یاد کرده اند. برخی هم از آن به عنوان یک «دژ نظامی» یاد کرده اند که این مورد استفاده بیشتر در دوران اسلامی بوده است. اما شهرت و موقعیت محل، کیفیت و نقشه ساختمان و مصالح بکار رفته در این بنا همگی از دلایلی است که نشان میدهد این مکان بعنوان آتشکده و معبدی بزرگ استفاده میشده است.
منابع
یاغش کاظمی، آتشگاه اصفهان، مرکز اصفهانشناسی و خانه ملل
محمد رضا شایسته و منصور قاسمی، اصفهان بهشتی کوچک اما زمینی،
صادق هدایت. اصفهان نصف جهان.