«غار
کیخسرو در ٤٥ کیلومتری جنوب خاوری اراک در روستایی به نام”گورهزار“جای
دارد. گروهی نهانگاه کیخسرو را ”غار شاهزنده“ (شازند) نیز نامیدهاند.
باور کهن ایرانیان چنین است که کیخسرو در این غار از دیدهها پنهان شده است
و در پایان جهان دوباره پدیدار میشود و جهان را از دروغ و ناراستی پاک
میکند. در روستای ”گورهزار“ گورستانی نیز به نام ”هفت برارون“ (هفت
برادران) دیده میشود. این گورستان آرامگاه هفت تنی از یاران کیخسرو است که
همراه او بودند اما از ادامهی راه بازماندند و پس از بازگشت، در برف و
کولاک جان خود را از دست دادند.»آنچه بازگو شد بخشی از سخنان
هویک میناسیان، پژوهندهی تاریخ اجتماعی ارمنیان، بود. او که خود زادهی
گوره زار است و دربارهی تاریخ و فرهنگ آنجا پژوهشهای درازدامنی انجام
داده است، دربارهی استورهی کیخسرو و نهان شدن او از دیدهها و مرگ
همراهان او، گفت: «کیخسرو، شهریار استورهای ایران، پس از ٦٠ سال پادشاهی،
به ناگهان تاج و تخت را رها میکند و لهراسب را به جانشینی خود برمیگزیند.
مردم، شگفتزده از این خواستهی کیخسرو، میکوشند او را از تصمیمی که
گرفته است بازبدارند. چرا که کیخسرو را دوست میداشتند. آنها چنین گمان
میبردند که اهریمن او را فریب داده است. اما هنگامی که چهرهی تابناک و
مینوی کیخسرو را میبینند، با او سخن میگویند، شاید از آنچه گفته است
دست بکشد. اما کیخسرو از خواستهی خود بازنمیگردد. با این همه ٧ تن از
یاران و درباریان همراه او میشوند و راه میسپارند تا به روستایی نزدیک
اراک میرسند. کیخسرو کنار چشمهی آن جا شستشو میکند و از همراهانش
میخواهد که بازگردند. اما خود از کوه بالا میرود تا به غار شاهزنده، در
فراز کوه، میرسد و از دیدهها پنهان میشود. گفتهاند که او روزی
بازمیگردد و جهان را از کژی میرهاند. یارانش که توان بالا رفتن از کوه را
نداشتهاند، به ناچار بازمیگردند. اما گرفتار برف میشوند و میمیرند.
هنگامی که درباریان به جستجوی آنها میروند، پیکرهای بیجان ٧ همراه
کیخسرو را زیر انبوهی از برف مییابند. ناگزیر آنها را در همان جا به خاک
میسپارند. هفت گوری که در روستای ”گورهزار“ دیده میشود و دیرزمانی
زیارتگاه بوده است، گورهای همان ٧ تن همراه کیخسرو است.»
غار کیخسرو و سنگمزارهای «هفت برارون»، زیارتگاه پیروان همهی ادیانمیناسیان
سپس دربارهی ویژگیهای غار کیخسرو و سپندینگی آن افزود: «کوهی که کیخسرو
در آن ناپدید شد، ٢٨٩٠ متر بلندی دارد. رسیدن به غار از ٢ راه شدنی است.
اما هر ٢ راه دشوار است و بالا رفتن از کوه از توان هر کسی ساخته نیست.
شنیدهایم این زیارتگاه در سالیانی نچندان دور، هر سال ٢٠٠ تا ٣٠٠ هزار
زیارتکننده داشته است. پارسیان هند نیز خود را به این غار میرساندند تا
آن را از نزدیک ببینند و زیارت کنند. روستایی که غار در آن جای دارد، اکنون
به تمامی خالی شده و مردم از آنجا کوچیدهاند. رودخانهای هم که کیخسرو
در آن شستشو کرد خشک شده و جز آب باریکهای، چیزی از آن نمانده است. چون
در سال گذشته چاههای عمیقی در کنار چشمه زدهاند و آب چشمه را پایین
کشیدهاند. این همان چشمهای بود که ٢ روستا را سیراب میکرد.»
به سخن
میناسیان، سنگ مزارهای هفتگانهی برارون، سالهای سال در نزد مردم آنجا و
زیارتکنندگان همهی ادیان از احترام برخوردار بود و مردم در کنار آن نذر و
نیاز میکردند و از آنها مراد میخواستند. اما قاچاقچیان اشیا باستانی،
گورها را خالی کردهاند و هر آنچه بوده است با خود بُردهاند. سنگ گورها
را هم کنار گودالی پرت کردهاند. در این سالها نیز که روستاییان پی به
ارزش زمینهای آنجا بُردهاند، دست به شخم زدن زمینها میزنند. تا آن که
در سال ١٣٨٦ به یاری گورهزارییهای که در تهران بسر میبرند و کمک گرفتن
از میراث فرهنگی، پیرامون گورها را دیوارکشی کردهایم تا شاید از آسیبهای
بیشتر به این زیارتگاه جلوگیری کنیم. نوشتههای کنده شده بر سنگ گورها،
آنگونه که شنیدهایم، در گذشته به خط عبری بوده است. نزدیک به ٤٠٠ سال پیش
نوشتهها را به خط کوفی برگرداندهاند. گورها چنان ارزشی برای مردم داشته
است که خاک آن را برای کسانی میبردهاند که توان آمدن و زیارت کردن را
نداشتهاند. اما اکنون از آن جای سپند (:مقدس) جز گودالهایی چیزی بر جا
نمانده است.
پیشکشهای شاه صفوی به غار کیخسرو
میناسیان
در ادامهی سخنانش آگاهیهای افزونتری دربارهی غار کیخسرو و ویژگیهای
نمادین آن بهدست داد و گفت: «غار کیخسرو هنوز هم هست. این غار در بالای
کوه ”شاهزنده“ از رشته کوههای ”راسوند“ جای دارد. ورودی آن یک متر و ٩٠ و
پهنای آن یک متر و ٣٠ سانتیمتر است. این غار از دید استورهشناسی بسیار
اهمیت و ارزش دارد. نامهایی که بر دیوار و سنگهای غار کندهاند، همه
پارسی است. همانند: پولاد تیرانداز، سیاوش، شهریار، آزادمهر قهرمان و
نامهای دیگر. گزارشهای فراوان تاریخی گواه آن است که این غار همواره از
ارج و احترام بسیاری برخوردار بوده است و زرتشتیان هر سال به زیارت آن
میآمدهاند. تا بدانجا که ”شاه سلیمان صفوی“ شمعدانهایی را به غار پیشکش
میکند. یک روایت محلی چنین است که روزی کیخسرو همراه با لشکریانش از کنار
کوه میگذرد. اما دشمنان پیرامون او را میگیرند. کیخسرو از خدا یاری
میخواهد و به ناگهان از دیدهها پنهان میشود. مردم روستا چنین میگویند
که در نوروزها صدای چکاچاک شمشیر و شیههی اسبان از غار شنیده میشود.»
روستایی که زمانی سکونتگاه زرتشتیان بودمیناسیان
دربارهی روستای زرتشتینشین گورهزار و آمدن ارمنیان کوچنده به روستا پس
از سالیانی که زرتشتیان آنجا را رها میکنند، گفت: «گورستان هفتبرارون ٨
هزار متر مساحت دارد. افزون بر این که ٥٢٤ سنگ گور نیز از ارمنیان در آن جا
دیده میشود. پژوهشهای تاریخی نشان میدهد که روستای گوره زار سکونتگاه
زرتشتیان بوده است. اما آنها روستا را رها میکنند؛ بی آنکه بدانیم چرا
دست به چنین کاری زدهاند. سالها میگذرد و روستا به ویرانهای تبدیل
میشود. تا آن که در سال ١٨٠٠ میلادی شماری از ارمنیان که نیاکان آنها از
منطقهی وان ارمنستان خاوری (ترکیهی کنونی) بودند، به آنجا میروند و بر
روی بازماندههای روستای کهن، روستای ارمنینشین گورهزار را بنا مینهند.
آنها گروهی از ارمنیان بودند که در سال ١٦٠٤ میلادی و در پی جنگهای ایران
و عثمانی، به دستور شاهعباس صفوی به ایران کوچانده شده بودند. ارمنیها
نخست رهسپار تبریز میشوند اما چندی پس از آن به خواست والی همدان به این
شهر میروند و در آنجا نزدیک به ١٢٠ سال سکونت میکنند. تا آن که،
همانگونه که گفته شد، روستای گوره زار را برای زندگی برمیگزینند. ارمنیان
که سالیان بسیاری است که در آنجا زندگی میکنند، برای خود کلیسا و مدرسه و
گورستانی ساختهاند. همه ساله نیز در شهریورماه به دستور خلیفهی ارمنیان
تهران و شمال ایران در این گورستان آیین زیارت و یادبود درگذشتگان ارمنی
روستا را برگزار میکنند. افزون بر این که در یکی از باغهای روستا آیین
برداشت انگور را بجای میآورند.»
«گورهزار» به چه معناست؟میناسیان
دربارهی دیگر ویژگیهای روستای گوره زار و نامگذاری آن گفت: «گورهزار از
سوی شمال به روستای ”مستعلیا“، از سوی خاور به کوه ”سنگ شکسته“، از جنوب
به روستای ”خسبیجان“ و از شرق به ”دشت کیشان“ و روستای ”کلاهدوز“ راه
دارد. رودخانهی ”قرهچای“ از جنوب به شمال جریان می یابد و از سوی باختر
روستا میگذرد. گوره زار واژهای باستانی است که دربارهی معنای آن
روایتهای گوناگونی گفته شده است. بجز آنچه دربارهی آمدن کیخسرو و کشته
شدن ٧ همراه او در برف و گورجای آنها آوردهاند، این نیز گفته شده است که
گورهای آنها را ”گور زهر“ نامیدهاند و سپس ”گوره زار“ شده است. چون باور
مردم چنین بوده که برف سرخ مسموم کنندهای بر سر همراهان کیخسرو باریده
بود. از همینرو آنجا را ”گور زهر“ خواندهاند. برخی نیز گفتهاند که
”گور“ همان ”قبر“ است و ”زار“ پسوند جا است. یا باز شنیده شده است که
گورهزار نامی است که از گلهای زرد منطقه گرفته شده است. این نیز گفتنی
است که ارمنیان این روستا را با گویش خود ”گولیزارد“ مینامند.»
پایان بخش سخنان هویک میناسیان دربارهی پیوندهای دیرینه و تاریخی ایرانیان و ارمنیان بود.
یادآور
میشود که هویک میناسیان در سال ١٣٧٩ هموند هیات امنا و مسوول داراییهای
«کلیسای گریگور لوساوریچ مقدس» مجیدیه تهران، بنیانگذار«کتابخانهی نارک»
مدرسهی آرارات، هموند سازمان میراث فرهنگی استان مرکزی، هموند انجمن
نویسندگان ارمنیان تهران و پژوهشگر برگزیدهی سال ١٣٧٨ استان مرکزی است. از
او آثاری همانند: «سنگمزارهای ارامنه»، «گورهزار یادگاری از ایران
باستان»، «چهل و هشتمین سال بنیان مدرسه آرارات» و کتابهای دیگر منتشر شده
است.
این سخنرانی، ٢٥ دیماه در بنیاد فرهنگی جمشید جاماسیان برگزار شد.