زمان از دیدگاه فلسفه
مفهوم زمان ، مفهومی
بدیهی است . هر ساعت ، هر روز و هر سال به ترتیب شامل مقدار معینی دقیقه ،
ساعت و روز است. ما به ندرت ، اما ، درباره ی سرشت و طبیعت بنیادی زمان فکر
می کنیم. زمان بدون توقف می گذرد ، و ما گذر آن را با ساعت و تقویم مشاهده
می کنیم. هنوز نمی توانیم آن را با میکروسکوپ مطالعه کنیم و یا با آن
ازمایشی انجام دهیم. با این همه زمان می گذرد و ما نمی توانیم بگوییم با
گذشت آن دقیقاً چه چیزی رخ می دهد.
زمان تغییر بدون توقفی ، همچون حرکت
دایره ای زمین به دور خورشید ، را نشان می دهد. مفهوم گذر زمان با مفهوم
فضا قرابت دارد. بنا بر نظریه ی نسبیت عام ، از حدود ۷/۱۳ میلیارد سال پیش ،
پس از مهبانگ فضا یا کیهان پدید آمد. پیش از آن همه ماده در نقطه ای بسیار
ریز فشرده شده بود. این نقطه محتوی ماده ای بود که خورشید ، زمین ، ماه و
همه ی اجرام سماوی از آن به وجود آمدند تا به ما درباره ی گذر زمان بگویند.
پیش از مهبانگ نه فضایی بود و نه زمانی.
کاری انکویست استاد کیهان
شناسی می گوید : در نظریه ی نسبیت عام مفهوم زمان با مهبانگ شروع می شود
شبیه خطوط عرض های جغرافیایی که همه از قطب شما شروع می شوند و شما نمی
توانید به نقطه ای شمالی تر از قطب شمال بروید.
یکی از منحصرترین ویژگی
های زمان این واقعیت است که توسط حرکت اندازه گیری می شود و علاوه بر این
از طریق حرکت آشکار می شود. بنا بر نظریه ی نسبیت عام ، گسترش فضا می تواند
باعث رمبش کیهان شود.یعنی همه ی ماده دوباره در نقطه ای جمع شود و به این
ترتیب به پایان مفهوم زمان آن گونه که ما می دانیم برسیم.
انکویست می
گوید : آخرین رصدهای انجام شده نه تنها ایده ی رمبش کیهان را تایید نمی کند
، بلکه فاصله های درون -کهکشانی با آهنگ سریع تری در حال افزایش است.
زمان یه عامل برای توجیه تقدم و تاخر اتفاقات بر مینای روابط علت و معلولیه.
زمان
تنها روابط علت و معلول وقایع و محاسبه وقایع است اما سه قانون دیگر وجود
دارد که بر زمان تاثیر می گذارد و ما در حین گذر زمان می توانیم چون ناظری
هم وقایع را ببینیم و هم از روابط علت و معلول نجات یابیم و اگاهی حاصله را
از زیستن بدست آوریم:
1: بودن 2: دیدن 3: دانستن .... سه قانون اگاهی کیهانی.
زمان
را بدون در نظر گرفتن احساسات انسان نمیتوان تعریف نمود چرا که گذر آن با
احساسات فرد کاملاً در تماس است . برای مثال گذر آن برای فرد گرفتار مشکلات
با گذر آن برای فردی در حین بازی لذت بخش یکسان نیست واین ذهن انسان هست
که به زمان معنی میدهد .
ولی این فقط تصور انسان است چون در گذر زمان تفاوتی ایجاد نمی شه.
گرچه
دو مهفوم « زمان» و « تاریخ» ، مانند بسا مفاهیم دیگر، از ساخته های
ذهنآدمیزادند و در « طبیعت » وجود ندارند، اما میان آنها تضادی هست که بر
بسیاری ازآدمیان آشکار نیست.
عام ترین تعریفی که از مفهوم زمان به دست
می توان داد، " تکرار پدیده های طبیعی بـــر ـ یا بـــرای ـ آدمی است".
بعبارت ساده تر: اگر شما،دوبار یا چند بار شاهد روییدن جوانه ها بر درختان و
یا دمیدن خورشید از مشرق و یافرود آمدن برف از آسمان باشید، احساس زمان می
کنید و چون جـُـز در خیال و خاطره، به«گذشته » باز نمی توانید گشت، « زمان
» را رو به « آینده » می بینید
از همینتعریف، دو تبصره زاده می شود:
اول آن که چون مفهوم « زمان » ، از « تکرار پدیده هایطبیعی » بوجود می آید،
یکنواخت است و دوم این که: چون رو به « آینده » دارد،گــُـذراست. پس صفات
اصلی « زمان » : یکنواختی و گذرایی است
و حال آنکه « تاریخ»به گونه ای
از زمان اطلاق می شود که « یکنواخت » و « گذرا» نیست. یعنی به دلیلوقوع
حادثه ای مهم، از میان برهه های دیگر مشخص شده و به همان دلیل، در ذهن
آدمیمانده است. پس صفات اساسی تاریخ « یکتایی » ( درمقابل یکنواختی زمان )
و«ماندگاری» ( در برابر گذرایی او ) است
بر مبنای همین صفات است که «
زمان»را مـُولد زندگی جسمانی و برونی انسان و « تاریخ » را محصول حیات
معنوی و درونی اومی توان دانست و نیز، علوم و فنون و ادراکات بشری را با
یکی از این دو قلمرو،متناسب و یا سازگار می توان یافت
«سیاست » که بنا
بر یک تعریف مشهور باستانی، «علم استفاده از ممکنات » است در قلمرو « زمان »
قرار دارد، زیرا که همه قوانین ووسائل آن، به زندگی جسمانی و برونی آدمیان
مربوط است و عبارت «استفاده از ممکنات»ناظر به همین معنی است
و برعکس،
جای « هنر» در حیطهء « تاریخ» است، چرا که نهتنها همه اصول و ضروریاتش از
حیات معنوی و درونی بشر پدید آمده، بلکه هدفش ـ درضمیر نا آگاه انسانی ـ
غلبه بر دوصفت اصلی زمان، یعنی یکنواختی و گذرایی بودهاست
و از همین
روست که هر اثر بزرگ هنری، در اوضاع و احوالی یگانه و تکرارناپذیر آفریده
می شود و در همهء اعصار، پایدار می ماند و به همین سبب: « بی مانند» (ضد
یکنواخت) و جاودان (ضد گذرا) است.
پس هنرمند نیز، به تبع «هنر»، در
حیطهء«تاریخ » زیست می کند و به ضرورتهای آن پاسخ می گوید و برخلاف او،
سیاستمدار، به تبع«سیاست»، در قلمرو « زمان» بسر می برد و به مقتضیات آن
جواب می دهد