راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

تعریف زمان از نظر فلسفه



زمان از دیدگاه فلسفه
مفهوم زمان ، مفهومی بدیهی است . هر ساعت ، هر روز و هر سال به ترتیب شامل مقدار معینی دقیقه ، ساعت و روز است. ما به ندرت ، اما ، درباره ی سرشت و طبیعت بنیادی زمان فکر می کنیم. زمان بدون توقف می گذرد ، و ما گذر آن را با ساعت و تقویم مشاهده می کنیم. هنوز نمی توانیم آن را با میکروسکوپ مطالعه کنیم و یا با آن ازمایشی انجام دهیم. با این همه زمان می گذرد و ما نمی توانیم بگوییم با گذشت آن دقیقاً چه چیزی رخ می دهد.
زمان تغییر بدون توقفی ، همچون حرکت دایره ای زمین به دور خورشید ، را نشان می دهد. مفهوم گذر زمان با مفهوم فضا قرابت دارد. بنا بر نظریه ی نسبیت عام ، از حدود ۷/۱۳ میلیارد سال پیش ، پس از مهبانگ فضا یا کیهان پدید آمد. پیش از آن همه ماده در نقطه ای بسیار ریز فشرده شده بود. این نقطه محتوی ماده ای بود که خورشید ، زمین ، ماه و همه ی اجرام سماوی از آن به وجود آمدند تا به ما درباره ی گذر زمان بگویند. پیش از مهبانگ نه فضایی بود و نه زمانی.
کاری انکویست استاد کیهان شناسی می گوید : در نظریه ی نسبیت عام مفهوم زمان با مهبانگ شروع می شود شبیه خطوط عرض های جغرافیایی که همه از قطب شما شروع می شوند و شما نمی توانید به نقطه ای شمالی تر از قطب شمال بروید.
یکی از منحصرترین ویژگی های زمان این واقعیت است که توسط حرکت اندازه گیری می شود و علاوه بر این از طریق حرکت آشکار می شود. بنا بر نظریه ی نسبیت عام ، گسترش فضا می تواند باعث رمبش کیهان شود.یعنی همه ی ماده دوباره در نقطه ای جمع شود و به این ترتیب به پایان مفهوم زمان آن گونه که ما می دانیم برسیم.
انکویست می گوید : آخرین رصدهای انجام شده نه تنها ایده ی رمبش کیهان را تایید نمی کند ، بلکه فاصله های درون -کهکشانی با آهنگ سریع تری در حال افزایش است.
زمان یه عامل برای توجیه تقدم و تاخر اتفاقات بر مینای روابط علت و معلولیه.
زمان تنها روابط علت و معلول وقایع و محاسبه وقایع است اما سه قانون دیگر وجود دارد که بر زمان تاثیر می گذارد و ما در حین گذر زمان می توانیم چون ناظری هم وقایع را ببینیم و هم از روابط علت و معلول نجات یابیم و اگاهی حاصله را از زیستن بدست آوریم:
1: بودن 2: دیدن 3: دانستن .... سه قانون اگاهی کیهانی.
زمان را بدون در نظر گرفتن احساسات انسان نمیتوان تعریف نمود چرا که گذر آن با احساسات فرد کاملاً در تماس است . برای مثال گذر آن برای فرد گرفتار مشکلات با گذر آن برای فردی در حین بازی لذت بخش یکسان نیست واین ذهن انسان هست که به زمان معنی میدهد .
ولی این فقط تصور انسان است چون در گذر زمان تفاوتی ایجاد نمی شه.
گرچه دو مهفوم « زمان» و « تاریخ» ، مانند بسا مفاهیم دیگر، از ساخته های ذهنآدمیزادند و در « طبیعت » وجود ندارند، اما میان آنها تضادی هست که بر بسیاری ازآدمیان آشکار نیست.
عام ترین تعریفی که از مفهوم زمان به دست می توان داد، " تکرار پدیده های طبیعی بـــر ـ یا بـــرای ـ آدمی است". بعبارت ساده تر: اگر شما،دوبار یا چند بار شاهد روییدن جوانه ها بر درختان و یا دمیدن خورشید از مشرق و یافرود آمدن برف از آسمان باشید، احساس زمان می کنید و چون جـُـز در خیال و خاطره، به«گذشته » باز نمی توانید گشت، « زمان » را رو به « آینده » می بینید
از همینتعریف، دو تبصره زاده می شود: اول آن که چون مفهوم « زمان » ، از « تکرار پدیده هایطبیعی » بوجود می آید، یکنواخت است و دوم این که: چون رو به « آینده » دارد،گــُـذراست. پس صفات اصلی « زمان » : یکنواختی و گذرایی است
و حال آنکه « تاریخ»به گونه ای از زمان اطلاق می شود که « یکنواخت » و « گذرا» نیست. یعنی به دلیلوقوع حادثه ای مهم، از میان برهه های دیگر مشخص شده و به همان دلیل، در ذهن آدمیمانده است. پس صفات اساسی تاریخ « یکتایی » ( درمقابل یکنواختی زمان ) و«ماندگاری» ( در برابر گذرایی او ) است
بر مبنای همین صفات است که « زمان»را مـُولد زندگی جسمانی و برونی انسان و « تاریخ » را محصول حیات معنوی و درونی اومی توان دانست و نیز، علوم و فنون و ادراکات بشری را با یکی از این دو قلمرو،متناسب و یا سازگار می توان یافت
«سیاست » که بنا بر یک تعریف مشهور باستانی، «علم استفاده از ممکنات » است در قلمرو « زمان » قرار دارد، زیرا که همه قوانین ووسائل آن، به زندگی جسمانی و برونی آدمیان مربوط است و عبارت «استفاده از ممکنات»ناظر به همین معنی است
و برعکس، جای « هنر» در حیطهء « تاریخ» است، چرا که نهتنها همه اصول و ضروریاتش از حیات معنوی و درونی بشر پدید آمده، بلکه هدفش ـ درضمیر نا آگاه انسانی ـ غلبه بر دوصفت اصلی زمان، یعنی یکنواختی و گذرایی بودهاست
و از همین روست که هر اثر بزرگ هنری، در اوضاع و احوالی یگانه و تکرارناپذیر آفریده می شود و در همهء اعصار، پایدار می ماند و به همین سبب: « بی مانند» (ضد یکنواخت) و جاودان (ضد گذرا) است.
پس هنرمند نیز، به تبع «هنر»، در حیطهء«تاریخ » زیست می کند و به ضرورتهای آن پاسخ می گوید و برخلاف او، سیاستمدار، به تبع«سیاست»، در قلمرو « زمان» بسر می برد و به مقتضیات آن جواب می دهد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد