راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

خوشتر از دوران عشق، ایام نیست

خوشتر از دوران عشق، ایام نیست

بامداد عاشقان را شام نیست

 

مطربان رفتند و صوفی در سماع

عشق را آغاز هست، انجام نیست

 

کام هر جوینده‌ای را آخریست

عارفان را منتهای کام نیست

 

از هزاران در یکی گیرد سماع

زان که هرکس محرم پیغام نیست

 

آشنایان، ره بدین معنی برند

در سرای خاص، بار عام نیست

 

تا نسوزد، بر نیاید بوی عود

پخته داند کاین سخن با خام نیست

 

هر کسی را نام معشوقی که هست

می‌برد، معشوق ما را نام نیست

 

سرو را با جمله زیبایی که هست

پیش اندام تو، هیچ اندام نیست

 

مستی از من پرس و شور عاشقی

آن کجا داند که دردآشام نیست

 

باد صبح و خاک شیراز، آتشی است

هر که را در وی گرفت، آرام نیست  **

 

خواب بی هنگامت از ره می‌برد

ورنه بانگ صبح، بی هنگام نیست  **

 

سعدیا چون بت شکستی، خود مباش

خودپرستی کمتر از اصنام نیست

ره میخانه و مسجد کدامست؟

ره میخانه و مسجد کدام است

که هر دو بر من مسکین، حرام است

 

نه در مسجد گذارندم که رند است

نه در میخانه، کاین خمار، خام است

 

میان مسجد و میخانه، راهی است

بجویید ای عزیزان، کاین کدامست

 

به میخانه امامی مست، خفته است

نمی‌دانم که آن بت را چه نام است

 

مرا کعبه، خرابات است امروز

حریفم قاضی و ساقی، امام است

 

برو عطار کاو خود می شناسد

که سرور کیست، سرگردان کدام است

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هرچه گوید، جای هیچ اکراه نیست

 

در طریقت هرچه پیش سالک آید، خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل، کسی گمراه نیست  **

 

تا چه بازی رخ نماید، بیدقی خواهیم راند

عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

 

چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

 

این چه استغناست یا رب، وین چه قادر حکمت است

کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

 

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

کاندرین طغرا نشان حسبه للله نیست  **

 

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو، بگو

کبر و ناز و حاجب و دربان، بدین درگاه نیست  **

 

بر در میخانه رفتن، کار یکرنگان بود

خود فروشان را به کوی می فروشان، راه نیست  **

 

هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

ورنه تشریف تو بر بالای کس، کوتاه نیست

 

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است

ورنه لطف شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست

 

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربی است

عاشق دردی‌کش اندر بند مال و جاه نیست  **