زمان زرتشت را نویسندگان و دانش پژوهان از ۶۰۰ سال پیش از مسیح گرفته تا ۶۰۰۰ سال پیش از افلاطون گفته اند و از اینان هریکی برای خود دلیلی آورده و به تازگی یکی از نویسندگان دانش پژوه پارسیان هندی می گوید که از روی ستاره شناسی و اخترشماری،زرتشت ۷۱۲۹ سال پیش از مسیح به دنیا آمده و تا ۷۰۵۲ پیش از مسیح زنده بود.آقای ذبیح بهروز از روی گاه شماری به آن رسیده اند که او کمابیش ۱۷۰۰ سال پیش از مسیح بوده و آقای پورداود و شادروان دالا زمان زرتشت را کمابیش هزار تا هزار و پانصد سال بیش از مسیح برآورد کرده اند.به هر حال هزار تا هزار و هفتصد سال پیش از مسیح درست تر به نظر می رسد تا آنکه وی را به ده هزار سال پیش،زمانی که بشر در عصر حجر می زیسته،برسانیم و یا تا زمان داریوش بزرگ پایین بیاوریم.
ولی ناگفته نماند که زمان هم در این باره اهمیتی ندارد.همین بس که آن پاکمرد هزارها سال پیش آمد و مردمی را که در تاریکی پنداربافی فرو رفته بودند،به سوی روشنایی و راستی راهنمایی کرد و حقیقت هایی را روشن ساخت که تا امروز استوار مانده و همچنان جهان را به سوی آینده ی درخشانی راه می نمایاند.
وَندیداد:
برخی
میاندیشند که وَندیداد را نباید جرء بخشهای اوستا دانست زیرا بسیاری از
نوشتههای آن با روح و نص گاتها مغایرت دارد. از این رو استفاده از آن در
بسیاری از موارد گمراه کننده خواهد بود. وندیداد یعنی قانون بر ضد دیوان و
خدایان پنداری، و بیشتر راجع به تشریفات مربوط به بهداشت و رعایت پاکیزگی و
جلوگیری یا از بین بردن عفونت طبق نظریه نویسنده آن است.
عدهای
از نویسندگان در شرح اصول دین زرتشتی (به استناد دینکرد که در سه سده پس از
یورش تازیان و شکست ساسانیان نوشته شده و اعتبار آن مورد تردید است) با
ذکر مطالب وندیداد خارج از متن اصلی و بدون اشاره به مولفین و زمان تحریر
آن، تصویر نادرستی از سنت و دین زرتشتی دادهاند! وندیداد ارزش تاریخی دارد
ولی از جهت بنیادهای دینی عموما قابل استناد نیست. بنابراین وندیداد را
تنها در محتوای تاریخی باید مورد توجه قرار داد، و مطالب آنرا در آن چه با
دانش امروز تطبیق نمیکند، شایسته زمان تنظیم آن دانست و توجه داشت که این
کتاب سده ها پس از زرتشت نوشته شده است و چون به زبان پهلوی است، الزاما کتاب دینی نیست.
خلاصه نویسی از بخشی از کتاب دیدی نو از دینی کهن
خرده اوستا:
خرده اوستا از پنج گاه، پنج نیایش، چند یشت کوتاه، آفرینگان، سی روزه و دعاهایی از این گونه فراهم آمده است. خرده اوستا در بردارنده تکههایی است از بخشهای مختلف اوستا و بخشی از آن به زبان فارسی است. زبان گاتها، زبان اوستایی است. در زمان ساسانیان، اوستا به پهلوی ترجمه شد و تفسیرهایی بر آن نوشته شد که آنها روی هم «زند اوستا» میخوانند. بنابراین باید توجه داشت که، قسمتی از زند اوستا، تفسیرهای روحانیون دولتی زمان ساسانیان است و ممکن است ، روحانیان دیگر، آن را به نحو دیگری تفسیر کرده باشند. یکی دو سده پس از یورش تازیان و چیرگی اسلام، استعمال زبان پهلوی کم کم متروک شد و مردمی که زرتشتی باقی مانده بودند، قادر به فهمیدن زبان پهلوی و معانی اوستایی نبودند. این بود که در آن هنگام، اوستا و تفسیرهایی از پهلوی به فارسی ترجمه شد و تفسیرهای دیگری، به فارسی، بر آن نوشتند. این مجموعه را "پازند" میخوانند. بعضی از روحانیان، دعاهایی به فارسی فراهم آوردند و در خرده اوستا جا دادند. در اینجا لازم است که از "آذر فرنبغ" و "آذرباد ماراسپند" که در جمع آوری زند اوستا کوشش کردند یاد کرد. از این توضیحات روشن میشود که برای همه بخشهای اوستا نمیتوان اعتبار برابر قائل شد.
گنجانیدن گاتها در اوستا، باعث نمیشود که سایر قسمتهای اوستا، اعتبار گاتها را مدعی شوند. یا سایر قسمتهای اوستا کلید تفسیر گاتها شوند. هر چه خلاف این عنوان شود، با خرد ناسازگار است. گذشته از اوستا کتابی به نام "هیربدستان" و "نیرنگستان" به زبان اوستا داریم که درباره مراسم مذهبی و برقراری نمازها، سخن میگوید.