راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

زبان نگاه

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
 
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
 
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
 
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
 
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
 
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
 
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه
 
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
 
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
 
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
 
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
 
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
 
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
 
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

امیر هوشنگ ابتهاج

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد