به نظر من درسی به نام «آموزش دینی»، یکی از مواد درسی در آموزش مدرن و احتمالا خاص کشورهایی مانند ایران است. در روش سنتی، آموزش دینی تنها شامل درستخواندن اوستا بود که مثل مکتبخانههای قدیم، توسط خانواده یا فردی به نام استاد (اوسا)، آموزش داده میشد. یادگیری روش برگزاری مراسم دینی نیز تجربهای بود که همه کودکان به تدریج در خانه با آن آشنا میشدند و به صورت عملی آن را فرامیگرفتند.
کتابهایی مثل «گلدسته چمن آیین زرتشت» شاید از زمرة نخستین کتابهایی است که به منظور معرفی دین زرتشتی نوشته شده است. این کتاب را «ماستر خدابخش رئیس» از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کرده و در مقدمه آن نگارش این کتاب را به دلیل همایشی در شیکاگو ذکر کرده است، که در آن همة ادیان به معرفی اعتقادات خود میپرداختند و چون زرتشتیان کتابی جامع در این باره نداشتند، دانشمندی پارسی به نام هیربد شهریارجی دادابهایی بهروچا مامور نوشتن کتابی دربارة حقایق دین زرتشتی شد. «آیینه آیین مزدیسنی»، کتاب مشهور دیگری است که حتما همه شما دیده و خوانده اید؛ در این کتاب به پرسشهای اساسی و مهمی که دربارة دین مزدیسنی مطرح است، پاسخ داده میشود. از این دست کتابها باز هم میتوان نام برد...
این کتابها با سنت زیبای دهش و پیشخرید آنها، به زیور چاپ آراسته میشد و به خانة مردم زرتشتی راه مییافت تا به جز موبدان، مردم هم کتابهای دینی بخوانند و از دانستنیهای دین زرتشتی آگاه شوند. همین کتابها که شاید هیچگاه به قصد آموزش دینی به کودکان نوشته نشده بود، به تدریج الگوی تالیف کتابهایی برای آموزش دین زرتشتی قرار گرفت، مانند کتاب «بدانیم و سربلند باشیم».
بنابراین، زمانی که به دلیل ارتباط مردم زرتشتی با پیروان ادیان دیگر، نیاز به دانش بیشتر دینی احساس شد، و پس از آن که مقدماتی مانند باسواد شدن عامة مردم فراهم شد، در کنار آموزش سنتی دین، روشهای دیگری مانند چاپ کتاب به کار گرفته شد تا آغازی باشد برای آموزش مدرن دینی.
بررسی روشهای مختلفی که برای آموزش دینی در دورههای گوناگون به کار گرفته شده، به ما کمک میکند که بر پایة تجربههای گذشته، بنایی نو بر اساس دانش امروز بسازیم.
دین، بر اساس نوشتههای زرتشتی، آموزش اندیشه و گفتار و کردار است. این آموزش تنها با خواندن و حفظ کردن نوشتههایی که امروزه به دست کودکانمان میدهیم، و انتظار داریم آنها را از بر کنند فقط برای آنکه در امتحانات پایان ترم نمرة بیست بگیرند، به دست نمیآید. نوشتههایی که به اندازة اهمیتشان، دربارة آنها نیندیشیده و کار نکردهایم، به درستی آنها را آموزش نمیدهیم و اصلا نمیدانیم هدف ما از آموزش آنها چیست.
بار دیگر تاکید میکنم آموزش دینی باید با هدف آموزش اندیشه، گفتار و کردار دانشآموز باشد، تا در لوح وجود کودکان نقش بندد و نقاش تنها کسی میتواند باشد که خود اندیشه و گفتار و کردارش را درست پرورانده باشد.
به نظر شما
ما برای پرورش این سه بعد وجود کودکانمان چه کردهایم؟
و از کدام روشهای سنتی هنوز میتوانیم بهره بگیریم و چه روشهای نوینی را میتوانیم به خدمت بگیریم تا آموزشی هدفمند داشته باشیم؟