راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

ویژگی های سپندینه عناصر طبیعت در ایران

ویژگی های قدسی عناصر طبیعت در ایران باستان
میترا وحدتی (کارشناسی ارشد معماری منظر از دانشگاه تهران) Vahdati[at]Landscape[dot]ir

چکیده
ایران باستان، سرشار از حضور نیروهای ماوراءالطبیعه، اشکال، فرمهای انتراعی و مراسمهای آئینی است. هر یک به نوعی واقعه خلقت و رستاخیز را به صورت تمثیلی بازسازی و تکرار می کنند.بشر آن زمان همواره در آرزوی زندگی پس از مرگ،‌ تکرارهاو نوشرنهای طبیعت را دلیلی برتکرار خلقت و سندی برای حقیقت رستاخیز می دانست و باور داشت که هر یک از عناصر قدسی به شیوه ای جادوِیی پس از مرگ، زندگی را از نوآغاز می کنند. ارزشهای رمزی ومذهبی عناصر طبیعت باعث می شد، هر بار که این عناصر را با آئینی خاص هم سوی آرمانهای خود می نمایند، مطمئن شوند، جلو ه قدسی آن عناصر و تمامی نیروهای جادوئی مربوط به آن را، ترغیب به خلقت، و تحقق آرمان بی مرگی نموده اند.
کلید واژه: طبیعت، ایران باستان، ویژگیهای قدسی، ارزشهای رمزی، رستاخیز، بهشت، زن، رستنیها، آب، ماه، آسمان، کوه، مرکز، خورشید

ویژگی های قدسی عناصرطبیعت درایران باستان

مقدمه
انسان عصر جدید تامدتها آثارهنری به جای مانده از نیاکان ماقبل تاریخش راهمچون خط خطیهای کودکان اشکال بدوی، ناپخته، فاقد بیان هنری، وحتی بی ارزش وبی معنا می پنداشت. اما ارتقای دانش نسبت به این آثار، یافتن وجوه تشابه میان آنان، وسیر در ابعاد مختلف زندگی انسان اولیه، نیازها وبا ورهای او، رفته رفته پرده از ابهامات برداشت وبه این آثار گنگ ومرده ، زبان جان بخشید. گرایشات قدسی نیاکان مابه عناصر طبیعت وطبقه بندی آن، و به طور روشن تر "اسطوره های ایرانی، هنوز پایگاه والا و علمی خود را درجهان نیافته است، درحالی که یکی از پایه های اساطیر و فرهنگ غنی هندو اروپایی و هندو ایرانی است ودر نتیجه ، جزو پایه های فرهنگی جهان به شماره میرود . "[۱]
در بررسی ویژگیهای قدسی عناصر طبیعت در ایران باستان با مشکلات مختلفی از قبیل کمبود اسناد، در دسترس نبودن آثار به دست آمده وعدم توجه به کاوش وتحقیق که از گذشته به مارسیده روبروهستیم.

نیروهای جادوئی وقداستهای ماورای طبیعت درایران
زندگی در فلات ایران از عصر حجر وجود داشته است. یادگارهایی از نقاشی های انسان غارنشین در مناطقی از لرستان یافته شده ، که عمر آنهابه حدود ۱۰۰۰۰ سال می رسد.این نقش های انتراعی و شکلهای مجرد برای آنان خواص آموزشی وجادوئی داشته است .وآنها با اعتقاد به این جنبه هاو خواص ماوراء طبیعه آنها، می دانستند که بر نیروهای تحدید کننده ، چیره میگردند .
رمزها درهر چیزی که بشر آن رابه کاربرده، حس کرده ،دیده ودوست داشته ، توانسته مبنای قداست باشد می توان تصور کرد که جانور یا گیاه عمده ای نیست که درطول تاریخ، از قداست بهره مند نبوده باشد.[۲] بعلاوه انسانها بر این باور بودند که هریک ازعناصرطبیعت وجهان چون خورشید، ماه، کوه، زمین ، آسمان، زیرزمین، دریا وحتی ابزارهای تمدن ساز، مالکانی در آسمان دارند. از طرفی همواره تلاش می نمود، در خلق نقش های انتزاعی و شکل های مجرد، بازسازی مثالی وتکراری واقعه خلقت را به منظور دوری از مرگ ورسیدن به جاودانگی انجام دهد. درحقیقت برای دست یابی به نیروهای جادوئی وقدسی ماوراء الطبیعه، راهی جز بازسازی آنهادر زمین نمی شناختند.

بیزاری از نیستی وتکرارتمثیلی رستاخیز
۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح هیت ها، میتائی ها وکاسی ها به فلات ایران مهاجرت کردند ودر دره های سرسبز رشته کوه های البرز ساکن شدند . با مهاجرت کاسی هاهنر شکل تازه ای یافت اگرچه به گفته علی نقی وزیری مؤلف کتاب تاریخ عمومی هنرهای مصور، فرم آثار این دوره اصلا“ نزدیک به طبیعت نیست، وتنها از طبیعت، گیاهان وحیوانات نشانه هایی را برگرفته است. اما به وضو ح می توان بارمزنگاری اشکال جانوران ردپای عناصر طبیعی را در اندیشه آنان یافت.
بزکوهی، گاونر، حیوانی افسانه ای شبیه شیر بالدار، ماروخرس از حیواناتی هستند که بر اشیا به دست آمده از لرستان بیشتر دیده می شوند. آثار بدست آمده در این منطقه که به همراه مردگان دفن گردید ند نیز حاکی از این است که مردم آن زمان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشته اند. بنابراین تصاویر مار وخرس وحیواناتی که یاد آورسرنوشت ماه اند، در حقیقت برباورایرانیان به زندگی دوباره وحیات پس از مرگ تاکید دارد[۳]و نوشدگی ونوشدن همواره عناصرطبیعی(زمینی و آسمانی ) ، رستا خیزی تمثیلی برای ساکنان این فلات بوده است. از نظر آنان وجود قابلیت نو شدن دربرخی حیوانات به نوعی آنان را به ماه پیوند می دهد و در این باور تا آنجا پیش می روند که برایشان باورهای مربوط به هر یک، در دیگری نیز تسری می یابد.

سومریان وآریائیان وتمثیل آفرینش ورستاخیر
سومریان که درآغاز در آسیای مرکزی یاغربی می زیسته اند ، پس از کوچ تاریخی خود ، نخسیتن بار در نواحی جنوب دریای مازندران ساکن شدند وسپس، مدت ها دردامنه ارتفاعات زاگرس درهوای کردستان ولرستان امروزی سکونت کردند پس از آن به جنوب روی آوردند وبه میان دورودان ( دجله وفرات ) رسیدند . در"شناخت هویت زن ایرانی درگستر ه پیش از تاریخ وتاریخ"نوشته شهلا لاهیجی ومهرانگیز کار آمده است: «شاید بتوان آنان]سومریان [را از نژادهای شمالی ساکن درکوهپایه های شمال خاوری میانرودان ( کردستان، آذربایجان وگیلان )دانست. » این قوم از نخسین اقوام متمدنی هستند که "اسطوره آفرینش " دارند.اسطوره های آفرینش ،افسانه های دینی کهن هستندکه اندیشه قوم سازنده آن را در باره چگونگی آفرینش جهان ، کوه، دریا،آسمان،زمین،انسان،خورشید،ماه و.... در بردارد،وبراین باور بودند که عناصر طبیعت جهان مالکانی درآسمان دارند.این مالکان خدایان وخدا بانوان هستند.در باور این قوم “ نامو[۴]“ مادری است که زمین وآسمان راخلق کرده است وابتدایی ترین باور درباب تکوین جهان است و از او زمین و آسمان به شکل یک کوه عظیم زاده میشود.دراین اسطوره آفرینش آمده است:« زمین وآسمان چون کوهی زاییده شدند که سطحش زمین وقله اش آسمان بود .»
بنا به گفته مورخان یونان « نزدیک به سه هزار سال پیش پیرامون خانه های بیشتر ایرانیان را باغهااحاطه کرده بودند[۵]» وایرانیان از همان زمان که سومریان نیز در ایران حضور داشتند علاوه بر رمزپردازی زمین ، آسمان ، کوه به رمزپردازی مرکز ، بهشت ، نباتات به عنوان تمثیلی از آفزینش و زندگی پس از مرگ می پرداخته اند.

بهشت آرزوی همواره ایرانیان
پس از ورود آریائیان ، که از حدود ۱۲۰۰ ق . م به آرامی بخش های مختلفی از ایران را به تصرف خویش درآوردند، بر آن شدند که مرز و بوم تازه را چون خاستگاهشان[۶] سرسبز و بارور کنند،وبا تجربه ای که در زمانی دراز به دست آوردند ،‌ جویهای بسیار از رودهای خروشان جدا می کنند و دشتهای خشک را به کشتزار و درخت زار تبدیل می نمایند و در زمانی دیگر به شیوه کندن کاریز پی می برند ، و نه تنها پیرامون سرای خود را سرسبزمی ساختند، بلکه گرداگرد شهر و ده و بیرون باروها را نیز با بوستانها و باغها می پوشاندند. [۷]
"در متن های دینی واساطیری ایران باستان و در ادبیات پارسی ، آنجا که به ایران باستان پرداخته از جامعه آرمانی وبهشت این جهانی بسیار یاد شده ،طبق روایات دینی زرتشی،جمشید به فرمان اهورا مزدا درایران که سرزمین نخستین آریایی ها بود بهشتی به نام « ورجمکرد » بنا کرد که الگو ونمونه بسیاری از بهشت های ایرانی شده است .[۸] "
"گنگ دژ .... که سیاوش کاوسان ( سیاوش پسرکاوس ) آن را ساخت . شهری است دارای دست وپا وروان که برسر دیوان نهاده شده است . این شهرنیز مانند دیگر شهرهای اساطیری مینوی است. یعنی نخست در آسمان بود وکیخسرو سیاوشان (کیخسرو و پسر سیاوش ) آن را به زمین آورد ودر محل سیاوشگرد قرارش داد وبا هزار ارم و هزارمیخ به زمین استوارش کرد. " [۹]
"کیکاووس دومین شاه از دو دمان کیانیان در البرز کو ه، هفت کاخ بنا کرد ، که نمونه آشکار بهشت بود. " [۱۰]
"افراسیاب دردین زرتشتی گجسته(خجسته)ودرخدمت اهریمن است اوایرانشهررا چندبارویران کرد و سیاوش شاهزاده جوان وزیبا و پارسارابی گناه سر برید. ولی افراسیاب نیز مانند کیکاووس کاخی شگفت انگیز و بهشت آیین داشت . "[۱۱]
" دریشت ها از دژ افراسیاب که در زیرزمین بناشده وبه آهن پوشیده بود ، یادشده است آمده است که کاخ افراسیاب به اندازه بالای هزار آدمی،بلندوبریک صدستون استوار شده بود . کاخ چنان روشن بود که شب آن روز می نمود . چهار رود از آن می گذشته دریکی آب، دریکی شراب ، دریکی شیر ودر یکی ماست روان بود و خورشید وماهی ساختگی داشت. "[۱۲]

ویژگی های قدسی آب ، درخت ، باغ و بوستان و تقسیمات چهارتایی در پردیس های زمینی
" هخامنشیان تسلط خویش را بر سیستمهای آبیاری با ساخت آبراهه هایی سنگ فرش شده و سایر سازه های آبی و آبرسانی پیچیده در مرودشت و دشتهایی وسیع پرسپولیس به منصه ظهور رساندند پلان چهارقسمتی باغ سلطنتی کوروش چیزی فراتر از یک قطعه بندی ساده و جدید الشکل در زمین می باشد .شکل قطعه بندی باغ در پاسارگاد در حقیقت سمبلی از قدرت و اعتبار ایرانیان و طرح چهارتایی باغ استعاره ای از تمدن ایرانی می باشد . ایرانیان تقسیم بندی چهارتایی را نمادی خوش یمن می دانستند . اعتقاد داشتند، همان طور که جهان به چهار بخش تقسیم شده و چهار عنصر اصلی منشاء پیدایش جهان می باشد ، پس باغهای هخامنشی نیز بایستی تقسیم بندی چهارتایی داشته باشد . با این عمل در حقیقت باغهای سلطنتی هخامنشی نمادی از عالم یا جهان است. بوستانهای وسیعی که به دستور پادشاه پاسارگاد ساخته شدند ،‌پارادسیوس paradeisos دارای تعریف مشخصی از دیدگاه پادشاه بوده اند . در حقیقت ، پردیسها از نظر کوروش کبیر نماد زمینهای حاصلخیز دنیای نظم داده شده و جهانی یکدست فارغ از هرگونه گسستگی داخلی یا خارجی می باشد . " [۱۳]

تقلید از الگوهای طبیعت
در کتاب" منظر الگو ،‌ادراک و فرآیند" ترجمه : دکتر بهناز امین زاده می خوانیم : «بسیاری از الگوهای موجود در محیط حاصل طراحی و برنامه ریزی انسان نیستند ، بلکه الگوهایی خود سازمانده بوده ودر شکلها ،‌انواع و پراکندگی های مشابه ،‌در طیفی از مقیاس های بزرگ تا کوچک ،دیده می شوند .»
و در همان کتاب می خوانیم : « انسان از دیرباز الگوهای تزئینی ، نمادین یا با اهداف مذهبی را خلق می کرده است .» نویسنده معتقد است که« برخی از این الگوها جهانی اند ». ایرانیان در خلق فضاهای سرسبز و بارور مهمترین راه جلب توجه خدایان را تقلید از این الگوهای موجود در طبیعت اما در مقیاسی کوچکتر می دیدند و اعتقاد داشتند این تقلید جادویی است که نیروهای ماوراء الطبیعه را تشویق به تقلید از آن در مقیاس وسیعتری می کند . مثلاً ایجاد باغی در کنار یک معبد یا کاخ ، از دیدگاه آنان ممکن بود قادر مطلق را به تکمیل تلاش کوچک انسان در راه آبادانی زمین تشویق کند . باور داشتند ،‌که باید با ایجاد این آئین و از رهگذر تکرار آن، با "صورت مثالی " اش مقارن شوند .

زن خدای حیوانات و گیاهان
در عصر " انسان خردمند "حدود صد هزار سال پیش ، زنان در شناخت خواص گیاهان دارویی به مرحله ای از آگاهی رسیدند که نخستین طبیبان کره زمین شدند .
در غار " شانیدار " واقع در کردستان عراق امروزی ، بین بقایای باستانی لایه پنجم غار ، از گوری خاکبرداری شد که پیکر انسانی را در خود داشت متعلق به ۶۰.۰۰۰ سال پیش[۱۴]،‌اورادر بستری از شاخه های بلوط ، کاج ، سروکوهی و زبان گنجشک و توده ای انبوه از گل هایی که در اواخر بهار می شکفند ، نظیر گل ذرت ، سنبل کوهی ، گل اشرفی و گل ختمی آبی و شیخ الربیع زرد[۱۵] که با شاخه های سبز تزئین شده بود گذاشته بودند .
بر اساس تحقیقات پژوهشگران اساطیر و کاوشگران آثار باستانی در جهان بینی انسان باستانی ایران ، ابر انسان ، زن بوده است . کشف تصاویر یا پیکره های ایزد بانوان که حیوانات و گیاهان آ ن را احاطه کرده اند ،‌نشان میدهد که چه قدر این تندیس ها غیر شخصی بوده است و در باور انسان ایرانی آن زمان ، زن نه تنها خدای اولیه انسان ، بلکه خدای حیوانات و گیاهان نیز بوده است .

ارزش رمزی آسمان ،‌کوهستان ، مرکز
خصلت قدسی آسمان در مجموعه های آئینی ایران ،‌و ارزشهای رمزی کوهستان به علت نزدیکتر بودن کوه به آسمان فراوان دیده شده ارزش قدسی «مرکز » به عنوان نقطه تلاقی محور عالم و ارزش قدسی «کوه» به علت نقطه تلاقی آسمان و زمین نیز ،‌همواره به علت اعتباری که این قداستها به «بلندی» و «صعود» می بخشند در اعتقاد ایرانیان ، وجود داشته .
بر حسب این معتقدات ،‌ایرانیان ، کوه مقدس البرز را میانه زمین می دانستند که در آن نقطه به آسمان پیوسته است . در اسرار میترا ، نردیان آئینی ،‌هفت پله داشت و هر پله از فلزی خاص ساخته شده بود . راز آموخته با بالارفتن از آن ًهفت آسمان ً را در می نوردید و به بلندترین فلک که جایگاه برترین خدایان بود می رسید .

درخت مقدس در افسانه سومریان و رمزهای گیاهی در ایران باستان
افسانه های خلقت و آفرینش ،کهن ترین افسانه های انسان هستند که افشاگر تفکرات ، آرزوها ، جهان بینی و نگرش مردمان آن روزگار درباره چگونگی هستی اطرافشان و نیز ماوراالطبیعه است .
" افسانه درخت هولوپو" از افسانه های سومری نخستین یالااقل از نخستین افسانه هایی است که به داستان کاشت و تهیه درخت و چوب می پردازد . برخی از اسطوره شناسان و باستان شناسان آن را درخت بید ، برخی سرو و برخی آن را درخت نخل می دانند . لوح های بدست آمده که افسانه درخت هولوپو روی آن حکاکی شده است مقارن با شکل گیری نخستین دولت شهرها و حدود ۵۰۰۰ سال پیش تدوین شده است. «اینانا[۱۶]» و «گیل گمش[۱۷]» در این افسانه کهن به نشانه بستگی ، هدایایی با یکدیگر مبادله می کنند ، گیل گمش برای اینانا سریر و بستر می سازد و اینانا برای گیل گمش «پوکو» چوبدست شبانی و «میکو» چوبدست شاهی ، یعنی نشانه های قدرت شاهی را هدیه می دهد . در کتاب « شناخت هویت زن ایرانی» آمده است : «هنگامی که «اینانا» فرمانروایی خویش را آغاز کند ، بر اورنگی از چوب درخت هولوپو خواهد نشست و راز پرورش درخت را بر آنان خواهد گشود.»
« در روایات و سنن ایرانی ... درخت زندگی و تجدید حیات که بر زمین می روید ،‌هومه زمینی، (گاه گیاه و گاه همچون چشم تصویر شده است) ،‌در کوهستانها می روید ... اهورا مزدا آن را در آغاز . بر کوه هیئتی کاشت ،‌ و نمونه مثالیش در آسمان است و آن هومه آسمانی است ، ... هر که از آن بخورد ، بیمرگ و جاوید می شود .»[۱۸]
« درختان یا نباتات و رستنیها ،‌همواره مظهر مجسم زندگانی پایان ناپذیرند .... درخت ، رمز کیهان است ، الوهیت ،‌درخت نما متجلی می شود ، باروری و نعمت و توانگری و بخت واقبال و تندرستی ، و در مرحله ای برتر ، بیمرگی و جاودانگی و جوانی جاوید در گیاهان یا درختان تمرکز یافته اند ،‌نژاد انسان از نوعی گیاه مشتق است ، حیات آدمی وقتی به مکر و نیرنگ پیش از وقت قطع شد ،‌در اشکال نباتی پناه می گیرد ... هرچه هست و زنده است و آفریننده و خلاق و در حال تجدید حیات دائم است ، به زبان رمزهای نباتی ، بیان می شود . » [۱۹]
« هوم ، که دور دارنده مرگ ،‌است می گوید : «ویونگهان مرا نخستین بار در میان خاکی جهان آماده ساخت ... او را پسری زائیده شد .... جمشید .... کسی که در شهر یاری خود جانور و مردم را نمردنی ساخت ... در هنگام شهریاری جم ... نه پیری بود ،‌نه مرگ ... پیش از اینکه او به سخن نادرست دروغ بپردازد ... پس از آن ... فر از او ... بگسست ..» [۲۰]

ارزشهای قدسی قمری و پیوندماه،آب ،رستنی ها
در کتاب « رساله ای در تاریخ ادیان » نوشته میرچا الیاده می خوانیم : « بازگشت جاودانه ماه به صورتهای نخستین ، این تناوب بی پایان ،‌ازماه ،‌اختری ساخته که علی الاطلاق کوکب ضرباهنگهای حیات است . بنابراین شگفت نیست که ضابط ... آب ، باران ، رستنی ها ، باروری ، باشد . » « در گیاهی طبی ، اثرات سه گانه ماه ، آب و رستنی ها ، جمع آمده است ...» چون آبها ( دریا ، جویبار ) از وزن و آهنگی تبعیت می کنند ( ریتم ، باران ، جزر و مد ) و زاینده و زایاننده و حیاتبخش اند ، ماه بر آنها حاکم است . دو مضمونی که در تاملات نظری هندیان تکرار می شود چنین است – ماه در آبهاست ... باران از ماه سرچشمه می گیرد ... ارد و سیورا آناهیتا،‌الهه ایرانی آبها ، در آسمان موقعیتی قمری داشت. » و در جای دیگرمی نویسد : sin خدای ماه بابلیان نیز که ضابط آبها بود ، قمری بود . در حقیقت الیاده به این نتیجه می رسد که :" همه خدایان ماه کما بیش به نحو محسوس ، صفات و متعلقات یا کنش های آب را نگاه داشته اند "ً از کهن ترین ایام ،بشر مشاهده کرده است که با تغییرات ماه ، باران می بارد.در نوشته ای ایرانی آمده که گیاهان به سبب گرمای ماه می رویند . " شمار بسیاری از خدایان باروری ، همزمان خدایان قمری نیز هستند . از قبیل Hathor مصری ، عشتاره و آناهیتای ایرانی و غیره ... پیوند میان ماه – آب – رستنی ها و خاصه در خصلت قدسی بعضی نوشابه های الهی تبار ، چون سومه هندی و هومه ایرانی تمیز می دهیم ..."[۲۱]
در عصاره الهی که نوشندگانش ، بیمرگ می شوند ،‌می توان قداستی را که در ماه و آبها و گیاهان گرد آمده تشخیص داد . "مار ... صورت تجلی قداست ماه است ... در سنن و روایات دیگر نیز که محتملاً از بینش ایرانی تاثیر پذیرفته اند ،‌مار در کنار درخت زندگی می خزد … رمز پردازی تجدید حیات ، مبین حضور مار در مراسم راز آموزی است ."[۲۲]
" در سنت و رویات ایرانی ، جانهای مردگان ، ... به سوی ستارگان می شتافتند ، و اگر پرهیزگار بودند ، نخست به ماه و سپس به خورشید می رسیدند ، و پرهیزکارترینشان ... به روشنایی و فروغ بیکران اهورامزدا ،‌ می پیوستند . " [۲۳]
تجلیات قدسی ماه عبارتند از : باروری ، تجدید حیات ادواری ، زمان ، تقدیر و تغییر که معنای غالب در همه این مضامین ضرباهنگ است که بر اثر توالی اضداد پدید می آید.

ارزشهای قدسی آتش آسمانی و خورشید
به اعتقاد ایرانیان باستان ، بلندترین فلک از افلاک متحدالمرکز آسمان ،آتشین و حاوی آتش آسمانی و ستارگان و جایگاه برترین خدایان بود .
در اسرار میترا، نردبان هفت پله آئینی ، پله هفتم ارزش تمثیلی خورشید را داشت و کسی که از نردبان بالا رود در واقع هفت آسمان را درنوردیده و به آتش آسمانی و ستارگان دست خواهد یافت .
از نظر ایرانیان ، خورشید بخشنده باروری به زمین است و رستاخیز طبیعت در بهار و تجدید حیات طبیعت پس از مرگ آن در زمستان ،‌در افسانه میترا تجلی یافت ، که از مادری باکره زائیده شده است و منجی حیات مجدد بر روی کره زمین می شود و خود در گردون خورشید به آسمان برین عروج خواهد کرد.

پادشاهان فرزندان عناصر قدسی
از نظرایرانیان باستان موجودات اسطوره مافوق طبیعیند و خاصه به خاطر کارهایی که در آغاز آفرینش انجام داده اند ، شناخته شده و شهرت یافته اند .به همین دلیل هر آنچه از نظرایرانیان قدسی می نمود به گونه ای آسمانی و مینوی نیز بود ،لذاتعجعب آور نیست اگر پادشاهان در مقاطعی فرزندان برخی از عناصر قدسی ویارمزهای حیوانی آنان باشند همان کسانی که به اعتقادشان، به دستور نیروهای قدسی وآسمانی ، توسط آب ، مار ، ماه و یا دیگر عناصر قدسی به شکم مادرانشان آمدند و مامور تکرار امر مقدس خلقت در زمین گردیدند وحتی باور داشتندمکانهای اساطیری آسمانی توسط آنان برزمین استوار گردید .[۲۴]

نتیجه گیری
ایران و ایرانی به عنوان یکی از پایه های موجد اساطیر و فرهنگ هند – اروپایی و هند – ایرانی ،‌ همواره در بازسازی پدیده خلقت در نقوش و شکلهای مجرد سعی نموده ، جادو و قداست ماوراء الطبیعه را بازسازی نماید . و بدین ترتیب انتظار داشته تکرار آفزینش و رستاخیز ، زندگی پس از مرگ را برایشان به ارمغان آورد د راین راه با ایجاد تمثیل های مربوط به آفرینش ، رستاخیز و بهشت ،تمامی تمثیل های زمین ، کوه ، دریا ، آسمان ، خورشید ،ماه ،‌ستارگان ، مرکز ،‌بهشت ، نباتات ،‌تقسیمات چهارگانه ، زن ، بلندی ،‌صعود ،پادشاهان و غیره راواسطه ای گردانده ، بین انسان و خدایان به منظور دست یابی و عروج به گردونه آسمان و زندگی جاوید در بهشت مافوق طبیعت . این عناصر با ضرباهنگ و توالی اضداد بشارت دهنده مطمئنی بودند برای اعتقاد و اعتماد به رستاخیز و آفرینش مجدداین انسان خاکی .


منابع:
- تاریخ هنر ً - پرویز مرزبان
- مقاله " در اساطیر قوم سومر «نامو» ایزد بانوی نخستین محرک اول هستی"- شکوفه آذر
- " ایرانیان از هزاران سال پیش آغاز گر هنر مدرن بوده اند " -گروه فرهنگ و هنر میراث فرهنگی
- رساله در تاریخ ادیان – میرچا الیاده
- پژوهشی در شناخت باغهای ایرانی و ( باغ های تاریخی شیراز ) - علیرضا آریان پور
- " تاریخ هنر ایران و جهان" انتشارات ریحانه – ویژه داوطلبان کنکور
- " شناخت هویت زن ایرانی در گستره پیش از تاریخ و تاریخ "- شهلا لاهیجی ، مهرانگیز کار
- "منظر ،‌الگو ، ادرا ک و فرآیند "- سایمون بل ، ترجمه دکتر بهناز امین زاده
- سایت www.persiangarden.ir
- مقاله « زنان نخستین خدایان جهان »- شکوفه آذر
- "چشم انداز های اسطوره " جلال ستاری
- " زیر آسمان های نور " – دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور
- سایت خبرگزاری میراث فرهنگی – گروه فرهنگ و هنر
- گفت و گو با حجت الله اصیل درباره "آرمان شهر در اندیشه ایرانی " – خبرگزاری میراث فرهنگی
- مقاله " نخستین درخت " جهان را ایزد – بانو «اینانا» کاشت – شکوفه آذر
- مقاله " ایزد – بانو " اینانا – شکوفه آذر


[۱] . نتیجه گیری دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور از بررسی اساطیر ایرانی در کتاب " زیر آسمانه های نور " به نقل از خبرگزاری میراث فرهنگی گروه فرهنگ و هنر
[۲] . رساله در تاریخ ادیان – میرچاالیاده – ترجمه جلال ستاری

[۳] . مار با پوست انداختن ، خرس با پدیدار شدن در بهار و ماه با ظاهر شدن پس از چند روز ناپدیدی زندگی را از نو آغاز می کنند. رجوع شود به کتاب تاریخ ادیان میرچا الیاده
[۴] از خدایان سومری در لوحه ای که فهرستی از اسامی خدایان سومری حکاکی شده به شکل «دریا» تصویر نگاری گردیده .
[۵] . پژوهشی در شناخت باغهای ایرانی و ( باغ های تاریخی شیراز ) – علیرضا آریان پور
[۶] . که سرزمینی سرسبز و پوشیده از جنگل بوده و برکه ها و چشمه سارهای پر آب داشته و به دلائلی ناشناخته خشکی و ویرانی بر آن چیره شده و چشمه سارهای آن خشکیده شده بودند .
[۷] . پژوهشی در شناخت باغهای ایرانی – علیرضا آریان پور
[۸] . گفت و گو با حجت الله اصلی درباره " آرمان شهر در اندیشه ایرانی " – خبرگزاری میراث فرهنگی – گروه ۸ – سولماز نراقی
[۹] . همان منبع
[۱۰] . همان منبع
[۱۱] . همان منبع
[۱۲] . همان منبع
[۱۳] . همان سایت
[۱۴] . مقاله : زنان نخستین خدایان جهان – شکوفه آذر
[۱۵] . اغلب این گیاهان هنوز جزء گیاهان داروئیند .
[۱۶] .«اینانا» خدای بانوی شهر «اروک» یا همان آشور است که برای تخستین بار ، نخستین درخت هستی را از طوفان نجات داد و در باغ مقدس خود کاشت . َ از مقاله "ایزد – بانو« ایناناً » تمدن و شهرنشینی را برای ساکنان زمین به ارمغان آورد". گروه فرهنگ و هنر، میراث فرهنگی – شکوفه آذر
[۱۷] . "«گیل گمش » ، پنجمین شاه سومری پس از طوفان بزرگ – در اسلام به طوفان نوح شناخته شده است ، برای نخستین بار در این افسانه چهره کاملاً انسانی دارد نه نیمه انسان – نیمه خدا که بعدها در اسطوره بابلی تغییر شکل می یابد " از مقاله «نخستین درخت جهان را ایزد- بانو «اینانا» کاشت – همان نویسنده – همان گروه
[۱۸] . نقل از کتاب : رساله در تاریخ ادیان – میرچا الیاده – ترجمه جلال ستاری .
[۱۹] . نقل از همان کتاب
[۲۰] . زیر نویس مترجم ،‌همان کتاب به نقل از یشتیها
[۲۱] همان کتاب
[۲۲] همان کتاب صفحه ۱۷۵
[۲۳] همان کتاب صفحه ۱۷۵

[۲۴] ص ۸ سطر ۸ همین مقاله

http://www.landscape.ir/index.php

واژه سپندینه دین اشو زرتشت

آبان/ آبان روز/ جشن آبانگان/ آبان یشت: (در پهلوی آپان) نام مینویِ همه ی آبها و صفت «اردویسور آناهیتا»ست. در پاره ای از نوشته های پهلوی «بُرزیَزد» خوانده شده و با «اپام نپات»(= نپات اپام) یکی شمرده شده است.
آبان روز، دهمین روز ماه بدین نام خوانده می شود.
جشن آبانگان، دهمین روز ماه آبان را که نام روز و ماه یکی می شد، بدین نام جشن می گرفتند. در برهان قاطع آمده است: «آبانگاه بر وزن آبان ماه روز دهم فروردین ماه باشد و نام فرشته ای نیز هست که موکل بر آب است. گویند اگر در این روز باران ببارد، آبان گاهِ زنان باشد و ایشان به آب درآیند و این عمل را بر خود شگون و خجسته دانند.» شاید در این نوشته ی برهان قاطع، «آبانگاه» به جای «آبانگان» و «دهم فروردین» به جای «دهم آبان» آمده باشد.
آبان یشت، پنجمین یشت از یشتهای بیست و یک گانه ی اوستا و ویژه ی نیایش و ستایش ایزدبانو اردویسور اناهیتاست. این یشت، سی کرده و یکسد و سی و سه بند دارد.
آبتین: (در اوستا آثویَه و در سانسکریت آپتیَه) نام پدر فریدون است. این نام را در فارسی به گونه ی آتبین نیز نوشته اند. در اوستا آثویَن صفت است به چم «از خاندان آثویه» و این همان واژه است که در پهلوی «آسپیان» شده و در برخی از نسکهای تازی و فارسی به صورت «اثقیان» آمده است.
آبِرت: (در اوستا آبِرِتَ) عنوان پنجمین تن از هشت موبد یا پیشوایی است که در روزگار باستان برگزاری «یَزِشنَ» (آیین نیایش و ستایش مزداپرستان) را برعهده داشتند. کار «آبرت» آوردن آب بدین آیین و کارهای مربوط به آب بود. واژه ی «آبرت» به چم «آورنده» است. امروزه تنها دو تن از پیشوایان هشت گانه با عنوانهای «زَوت» و «راسپی» به جانشینی آن هشت تن «یزشن» را برگزار می کنند.
آبریزگان: جشنی بوده است که در روز سی ام بهمن ماه برپا می داشته اند.
آتُربان: ( در اوستا آثرَوَن یا آثَئوروَن و در پهلوی آسَروَن یا آسرون) به چم نگاهبان آتش، عنوان پیشوایان دینی یا موبدان بود. آسرونان یکی از گروه های سه گانه ی اجتماعی بودند در کنار ارتشتاران(سپاهیان و رزمیان) و واستریوشان(کشاورزان). در فارسی این واژه را آذربان نیز نوشته اند.
آتَروَخش: عنوان سومین تن از هشت موبد برگزارکننده ی «یَزِشنَ» است. نگاهداری به این موبد واگذار میشد و او از سوی راست در برابر آتش می ایستاد.
آتش بهرام: (در پهلوی آتخشی وَهرامان یا آتَخشی وَرهران) بزرگترین و سپندترین آتش و آتشکده است. وَرهران/ وَهران آتخش برترین آتش زرتشتیان است.
«آذر بهرام (آتش بهرام) یکی از هفت آتشکده ی ایران (در زمان ساسانیان) به شمار رفته، نام آتشکده ی ویژه نبوده، بلکه در بسیاری از شهرهای ایران آذر بهرام بود...
اردشیر بابکان هنگام رهایی یافتن از چنگ اردوان و رسیدن به خلیج فارس، بدان جا روستایی به نام اردشیر بنا نهاد و ده آتش بهرام بر کنار دریا فرمود نشاندن.
در فرهنگها «آذرانشاه» را لقب «آذر بهرام» دانسته اند. دارمِستِتِر در «زند اوستا»یِ خود می نویسد: دو قسم آتشکده موجود است. معبدهای بزرگ را آتش بهرام می نامند و معبدهای کوچک را آدران یا آگیاری خوانند. در بمبئی سه آتش بهرام و در حدود سد آگیاری موجود است. فرق بین آتش بهرام و آدران اساسا در چگونگی آتش و سپس در اصل و روش آماده سازی آن می باشد. آماده سازی آتش بهرام یکسال به درازا می انجامد و آن از سیزده قسم آتش مختلف تشکیل می شود و در خود جواهر آنها را که به منزله ی روح همه ی آتش ها می باشد، تمرکز می دهد. آماده سازی و پالایش این آتشها نیازمند تشریفات گوناگون است که در وندیداد توضیح داده شده است.
«برپایه ی سنت زرتشتیان، هر یک از حوزه های بهدینان باید آتش بهرام داشته باشد. برخی از دستوران بر این باورند که تنها یک آتش بهرام باید باشد؛ چه آن شاه است و چند پادشاه در اقلیمی نگنجد. امروز یکی از مهمترین آتشهای بهرام، آتشکده ی نوساری هندوستان است که تقریبا هفتسد سال از بنای آن می گذرد.
در فرهنگهای پارسی، آتشکده ی بهرام را کنایه از برج حمل (بره) دانسته اند، بواسطه ی آن که حَمَل خانه ی بهرام (مریخ) است.
در یسنا 17 بند 11 از پنج گونه آتش نام برده شده و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده است که نام نخستین آنها «بِرِزی سَوَنگهه» به «بلند سود» یا «سود بزرگ» ترجمه گردیده و در تفسیر پهلوی نام همگانی آتش بهرام خوانده شده است.»
دارمستتر نوشته است: «آتش بهرام هزار و یک آتش وابسته به شانزده گروه است (نود و یک آتش مردارسوز، هشتاد آتش رنگرزان و جز آن) که با هم درآمیخته و نماد زمینی آتش آسمانی است. این آتش، کانون پاکی است که هر آتش زمینی برای آن که به کانون نخستین خود بپیوندد، آرزوی بازگشت بدان را دارد.»
در وندیداد «دایتیو گاتو» آمده که در گزارش پهلوی «داتگاس» (= دادگاه به چم مطلق آتشکده) شده است. دارمستتر این ترکیب را هم چم «آتش بهرام» دانسته، ولی در برخی از بن مایه های دیگر، آتش بهرام در کنار آتش آذران و آتش دادگاه یکی از سه آتش سپندینه زرتشتیان شمرده شده است.
مری بویس می نویسد: «آتشهای سپندینه سه درجه دارند. مهمترین آنها آتش بهرام است که با دشواری ها و کوشش فراوان از ترکیب شانزده گونه آتش (از جمله آتش حادث از رعد و برق) به وجود آمده و تقدیس و ستایش می شود... آتش بهرام باید همواره- هتا در شب- با شعله های درخشان و فروزنده بسوزد. مراسم و عبادت های ویژه ای برای گرامیداشت و بزرگداشت آن به عمل می آید و در آغاز هر پنجگاه، چوبهای خوش بو درون آن سوزانده می شود. تنها موبدی که از هر نظر دارای شایستگی کامل باشد، می تواند وارد حریم آن آتش شود و تنها دعاها و نیایشی که مربوط بدان آتش است باید در کنار آن از بَر (حفظ) خوانده شود. بهدینان و موبدان معمولی تنها می توانند آتش بهرام را از میان پنجره های مشبکی که در دیوار حریم آتش قرار دارد، ببینند و از همان جا دعاها و نیایش خوانده و چوبهای صندل خوش بو نثار نمایند.»
«آتش بهرام از شانزده آتش گوناگون پدید می آید که هر یک خود پس از بجای آوردن آیینهای پیچیده، دشوار و طولانی که شوند(سبب) پاکی آن می شود، بدست می آید.
هنگامی که هر یک از شانزده آتش پس از مراسمی فراهم آمد، در نخستین روز از پنج روز پایان سال (اندرگاه) آتشها را به یک آتشدان می نهند و در همه ی نخستین ماه سال نو سرودهای دینی به گرد آن می خوانند. سپس در روزی سپندینه موبدان صفی می آرایند و گرزها و شمشیرها را که نشانه های ایزد بهرام است، در دست می گیرند و آتش را در نهایت احترام و با مراقبت تمام در اتاقک درون آتشکده برجای خویش می نهند، شمشیری و گرزی بر دیوار آن می آویزند و در هر کنجی زنگی برنجین به زنجیری می آویزند و در هریک از پنجگاه روز باید سرودی بر آتش خواند، آنها را به صدا درمی آورند....
سه آتش اصلی ایرانیان باستان- فَرن بغ، گُشنَسب و بُرزین مهر- از نوع آذر بهرام اند.»
آتش بهرام نیایش: پنجمین نیایش از پنج نیایش خرده اوستاست که 20 بند دارد. این نیایش را در هر پنج گاه شبانه روز، موبدان در آتشکده ها می خوانند و در آذر روز (نهم) هر ماه نیز خوانده می شود.
آدا: به چم پاداش مینُویِ نیکوکاران و پادافره ی گناهکاران هر دو، بارها در گاهان و اوستایِ نو بکار رفته است. گاه این واژه، نام ایزدی است.
این نام با نام ایزدبانو اَشَی(= اَرت) ایزد توانگری و پاداش همراه آمده و برخی برآنند که نام دیگری برای اشی است.

آدانَ و اَداد و اَذا به گونه های دیگر این نام، همه از مصدر «دا» به چم دادن و بخشیدن آمده و در گزارش پهلوی به «دَهِشن» (دهش یا پاداش روزشمار) برگردانده شده است.

آدَرَنَ: نام کوهی است در شمار نامهای کوههای دو هزار و دویست و چهل و چهار گانه ی روی زمین که در زامیادیشت (بند 3) آمده است.
آدیتیَه: در «ریگ ودا» نام گروهی از مِهین ایزدان (همانند امشاسپندان در اوستا) است که اَریَمَن (= اَیریَمَن در اوستا) یکی از آنهاست.
آذر/ جشن آذرگان: (= آتش) ایزد نگاهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان دین مزداپرستی است. در اوستا آتَر و آتَرش و در پهلوی آتُر و آتَخش آمده است.
برای بزرگداشت ایزد آذر، او را پسر اهوره مزدا خوانده و گاه در گروه امشاسپندان جای داده اند. در اساتیر دینی ایرانیان، کارهای مهمی برعهده ی ایزد آذر است که از آن جمله می توان همراهی با امشاسپند اردیبهشت و ایزدان «وای» و «دین» در نبرد با آن گروه از دیوان که در فروباریدن باران درنگ پدید می آورند و همکاری در داوری پسین درباره ی کردار مردمان را برشمرد. «آذر» همچنین در کشمکش بر سر دستیابی به فر ناگرفتنی و در نبرد با آزی(= اژدی دهاک) نقش چشمگیری دارد.
نهمین روز ماه و نهمین ماه سال به نام این ایزد خوانده شده و به نوشته ی بندهشن، گل «آذرگون» ویژه ی اوست.
آذرگان نام جشنی است که در روز نهم آذرماه برگذار می شود و ابوریحان بیرونی آن را «آذر جشن» خوانده است. در این روز بویژه به زیارت آتشکده ها می رفتند.
آذرِ فروزان: آزمایش بزرگ ایزدی در روز پسین که در برابر آذر فروزان برگذار می گردد و از تابش آن آتش، اَشوَن از دُروَند و کرفه کار از گناهکار بازشناخته می شود و هر یک از دو گروه نیکوکاران و گناهکاران، پاداش و پادافره ی سزاوار خویش را می یابند. برخی از پژوهشگران برآنند که کاربردهای چندگانه ی این ترکیب در گاهان جنبه ی کنایی دارد و هدف از آن، دشواری های طاقت فرسایی است که آدمی در کشاکش زندگی، ناگزیر با آنها روبرو می شود و برای رسیدن به هدف واپسین، باید آنها را برتابد؛ ولی در اوستای نو بدین تعبیر، مفهومی عینی داده اند.
این نام همچنین اشاره ای ست به گونه ای از «وَر»ها (آیین های دادرسی) در ایران باستان.
آراستی: بنا به سنت زرتشتیان و نوشته ی بندهشن، نام عموی زرتشت و پدر «مَیذیویی ماونگهَه» (مَدیوماه) نخستین گرونده به دین مزداپرستی است.
آرش: نام تیرانداز بلندآوازه ی ایرانی است که در روزگار منوچهرشاه با پرتاب تیری از یکی از بلندیهای البرز به سوی کوهی در کرانه ی آمودریا، مرز ایران و توران را نشان گذاری کرد.
در تیریشت (بندهای 6 و 37) از آرش یاد شده و شتاب رفتن «تشتر»- ایزد باران- به سوی دریای فراخ کرت به شتاب تیر او مانند شده است. نام او در اوستا «اِرِخش» و صفت او «خشو یوی ایشو» (سخت کمان، دارای تیر تیزرو) و در پهلوی «شپاک تیر» و در فارسی «شیواتیر» و «آرش کمانگیر» ضبط شده است.
بهرام چوبین سردار نامدار ایرانی و هَمِستارِ خسروپرویز ساسانی، خود را از تبار آرش می شمرد. در ادب و تاریخ ایران، داستان تیراندازی آرش برای نشان گذاری مرز ایران و توران نامی ست. بیرونی درباره ی جشن تیرگان که در تیرروز از ماه تیر برگزار میشود، چنین می نویسد: «پس از آن که افراسیاب بر منوچهر چیره شد، او را در تبرستان محاصره کرد و قرار بر این نهادند که مرز ایران و توران با پرتاب تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسپندارمذ حاضر شد و فرمان داد تا تیر و کمانی چنان که در ابستا(اوستا) بیان شده است، برگزینند. آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود، برای انداختن تیر بیاوردند. آرش برهنه شد و بدن خویش را به حاضران بنمود و گفت:
- ای پادشاه و ای مردم! به تنم بنگرید. مرا زخم و بیماری نیست؛ ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر، پاره پاره شوم و فدای شما گردم.
پس از آن، دست به چله ی کمان برد و به نیروی خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان داد. خداوند به باد فرمان داد تا تیر را نگاهداری کند. آن تیر از کوه رویان به دورترین نقطه ی خاور، به فرغانه رسید و به ریشه ی درخت گردکانی- که در جهان بزرگتر از آن درختی نبود- نشست. آنجا را مرز ایران و توران شناختند. گویند از آنجا که تیر پرتاب شد تا بدان جایی که فرونشست، شست هزار فرسنگ فاصله است. جشن تیرگان به مناسبت آشتی میان ایران و توران برپا می شد.»
در تاریخ طبری و ترجمه ی بلعمی از آن و نیز در نوروزنامه و روضه الصفا، این داستان با کمی دگرگونی آمده است.
آرمَیتی: (= اَرمَیتی) یکی از فروزه های «مزدا اهوره» است که در گاهان، خویشکاری مهمی داد و در اوستای نو در ترکیب با صفت «سپِنتَ» (= سپند) به صورت «سپِنتَ اَرمَیتی» (= سپندارمذ) درآمده و یکی از امشاسپندان خوانده شده است.
آزی: در اوستا آزی و در پهلوی و فارسی آز نام دیو آز و افزون خواهی است. در بندهشن (بخش 28، بند 27) درباره ی این دیو آمده است: «آز دیو آن است که هر چیز را بیوبارد و چون نیاز را چیزی نرسد، از تن خورد. او آن دروجی است که چون همه ی خواسته ی گیتی را بدو دهند، انباشته نشود و سیر نگردد. چنین گوید که چشم آزمندان دمنی است که او را سامان نیست.»
در اوستا نام این دیو بیشتر با صفت «دَئِوَداتَ» (دیوداد یا دیوآفریده) آمده و گاه از او با وصف «اهریمنی» یاد شده است.
از وندیداد (فرگرد 18، بندهای 19 و 20) برمی آید که دیوآز دشمن ایزد آذر است و آن ایزد هر بامداد از خانه خدا و برزیگر می خواهد که هیزم بر آتش نهند و آذر پاک را فروزان کنند تا آزیِ دیوآفریده نتواند با وی بستیزد و او را نابود کند. آوردن شیر و چربی به آیین نیایش، دیو آز را از پای درمی آورد.
دارمستتر گفته است: «چنین می نماید که آزی شکل دیگری از اژی باشد که در اساتیر کهن با آتر(= آذر) در ستیزه است.» یکی از نمایان ترین عرصه های درگیری آزی با آذر را می توان در زامیادیشت(بندهای 46تا50) دید.
در دینکرت آمده است: «آز اهریمنی، تباه کردن خُره(= فر) را با مردمان درآمیخته است. آفریدگار، خرد را آفرید تا خره را از آز بپاید....زندگی خره از فرزانگی خرد است و مرگ آن از خودکامگی وَرِنَ (شهوت).
آسکِلپیوس: (= اَسکولاپ) در اساتیر یونان و رم (قهرمان و خدای پزشکی (قرینه ی «ثریتَ» در اساتیر ایرانی)) است.
آسمان/ روز آسمان: در اوستا و سانسکریت و پارسی باستان «اَسمَن» و «اَسَن» به چم سنگ است و چون سپهر را بسان سنگ می پنداشته اند، آن را بدین نام خوانده اند. در پهلوی «اَسمان» آمده و در فارسی گذشته از آسمان، در ترکیب هایی چون آسیاب، بادآس، دست آس، خرآس و جز آن در ریشه ی این واژه را می بینیم.
آسمان همچنین نام ایزد نگاهبان سپهر است که چندین بار در اوستای نو سخن از ستایش او رفته و روز بیست و هفتم ماه به نام او خوانده شده است. اوست که دارایی می بخشد و در نبرد با اهریمن، کار دشوار زندانی کردن اهریمن و دیوان را برعهده دارد و «آگاهی پرهیزگاران» سواره و نیزه در دست، بیرون از آسمان ایستاده است تا آسمان را در پیکار با اهریمن یاری برساند.
روز آسمان، نام روز بیست و هفتم ماه است. ادامه مطلب ...

واژه های گات هایی

سوشیانت ها ؛ نجات دهندگان


خود واژه ی < سوشیانت > ، Sooshiyaant بچم نجات دهنده میباشد و بر خلاف بخشهای گوناگون اوستا چه این صفت را برای سه نفر و زمانی مشخص در پس از اشوزرتشت به کار برده اند ، درخود گات ها این نام و صفت ، نام ویژه ای نبوده و مختص افراد خاصی نمیباشد ، چه به هر فرد یا گروهی از اشوان (پیروان راستی) گفته شده است و البته برترین سوشیانت را خود اشوزرتشت میشناساند .
به هرروی ، سوشیانت هر آنکس است که بتواند با پیمودن راه راستی ، جهان را به سوی هرچه تازه ترشدن پیش برد و پیشرفت جهان و جهانیان را یاری رساند ، زین رو بر خلاف دیگرباورها و دینها که فردی مشخص را برای نجات مردمان نام برده اند، در کیش زرتشتی هر کس میتواند این شایستگی را با توجه به نیروهایی که در وجود خود دارد ، بدست آورد و دیگرانی را نیز راهنما باشد، چه از پایه واساسهای آفرینش نیز رسیدن بچنین جایگاهی است .  بنا براین باور ، اینکه همه ی افراد بنشینند و دست به کاری نزنند تا آنکه فردی بیاید و آنان را نجات دهد ، باوری است نادرست و از دیدگاه زرتشتی نابخردانه است و هرکس باید تا بدانجا بکوشد تا بتواند از سوشیانت ها باشد . 


امشاسپندان ، فروزه های اهورایی


در گات ها به شش نام اشاره شده است و هریک از آنها نیز فروزه ای از اهورامزدا دانسته شده اند ، چه این فروزه ها در آدمی وجود دارند و انسان با بهره گیری از این فروزه های اهورایی است که میتواند تا به جایگاه خدایی و یکی شدن با خدا پیش رود ، شش فروزه ازین قرارند :

1. < وَهیشتامَنَ > ،
Vahishtaa mana :
بچم برترین خرد واندیشه میباشد و وهومن (خردنیک) را میتوان بازتابی از وهیشتامن دانست.
2. < اَشَه وَهیشته > ،
Asha vahishta :
در فارسی <اردیبهشت> شده است و بچم < بهترین اشویی و راستی > میباشد ، بهترین اشا ؛ اشایی که قانون و هنجار دگرگون ناپذیر گیتی میباشد وهمان خواست اهورایی است .
3. < خَشَترَ وَئیریَه > ،
Khashatra vaee riya :
سومین فروزه ی اهورایی و بچم < نیرو ، توان و شهریاری خدایی > میباشد ، نیرویی سازنده و پیش برنده نه ویرانگر ، این واژه در فارسی به گونه ی < شهریور > شده است .
4. < سِپَنته آرمَئیتی > ،
Sepanta Aarma eeti :
این واژه بچم < مهر ، ایمان و آرامش افزاینده و پاک > میباشد چه در نتیجه ی مهر ، وفاداری دوستی ، فروتنی و همدردی بدست می آید ، این واژه در فارسی < اسفند > شده است .
5. < هَاور وَتات > ،
Haoor vataat :
بچم < پیشرفت ، کمال و رسایی > میباشد چه در پی بکار بستن فروزه های پیش از خود است که بدست می آید و نشانی است از خودشناسی؛ این واژه در فارسی به < خورداد > شده است .
6. < ا َ مِرتات > ،
Amertaat :
این آخرین از شش فروزه ی اهورایی بچم < بیمرگی و جاودانگی > میباشد چه بیشتر دو فروزه ی هورتات و امرتات با یکدیگر در اوستا آمده اند ، که میتوان چنین دریافت که راه رسیدن به جاودانگی و بیمرگی همانا پیشرفت و رسین به کمال است ، همچنین امرتات پیامد بکار بستن پنج فروزه ی دیگر میباشد ؛ این واژه در فارسی < امرداد > شده است و به اشتباه < مرداد > هم گفته میشود ، درحالیکه چم مرداد میشود < مرگ و نیستی > .
این شش فروزه در یسنای <هفتَن یشت> بگونه ی <امشاسپندان> آمده اند و چم خود این واژه را < دهشمندان جاوید > دانسته اند و دراثر باورهای پیش اشوزرتشت ، به اینان جنبه ی نگاهبانی داده های اهورایی داده شده است چونانچه :
< وهومن > : نگاهبان حیوانات در گیتی ونگاهدارنده ی خرد نیک در جهان مینیو  .
< اشا > : پاسدار آتش و همچنین سلامت تن .
< خَشَترا > : نگهدارفلزات و نگاهبان دارایی انسان .
< آرمَئیتی > : پاسدار زمین ، مهر افزای و راهنمای احساسات آدمی .
< هَاور وَتات > : پاسدار آب و راهنمای وجدان در انسان .
< اَمِرتات > : نگهبان گیاهان و پاسدار بهترین زندگی و بیمرگی برای انسان .
همچنین سه فروزه ی < وُهومَنَ ، اشا و خَشَترا > در دستور زبان گات ها خنثی و بعدها مذکر شده اند و سه فروزه ی < آرمَئیتی ، هَاوروَتات و اَمِرتات > مونث هستند و نشان دیگری است در بیان برابری زن و مرد در باور ایرانیان ، چه پیش از اشوزرتشت و چه پس از وی .
بجز این فروزه ها و امشاسپندان ، در اثر نفوذ باورهای پیش از اشوزرتشت ، آنهایی که پیش از وی از خدایگان بودند ، در مقام ایزدان در کیش زرتشتی درآمدند ، ایزدانی که پدید آمده ی اهورامزدا هستند ، همچون < میترا ، آناهیتا ، سروش و ... >  


تجدد و نوخواهی به همراه دینداری


در کیش زرتشتی بر خلاف دیگر دینها ، تجدد و نوآوری به هیچ گونه رو در روی دین و باورهای دینی قرار نمیگیرد ، چه خود دین و آموزه هایش سفارش به آن نیز میکنند .
از آنجایی که بنیان کیش زرتشتی چه بروشنی در گات ها آمده است ، تنها به مسایل کلی و بنیادین پرداخته و مسایل جزیی و روزمره را بخرد انسان واگذار کرده است ، بنابراین نه تنها با نو خواهی و نو آوری و پیشرفت منافاتی ندارد ، چه این نو کردن جهان و به پیش بردن آن مورد ستایش نیز میباشد .
دراین باور، تنها پیشرفت و نوخواهی ویرانگر و زیان رسان نکوهش شده است .     


!!! دروغ  مصلحتی


نه ، نه ، نه ؛ راه در جهان یکی است و آن راه راستی میباشد .
درسراسرگاتها به پیروی انسان از راه راستی سفارش شده است و به هیچ روی ، چه از برای نگاه داری دارایی و چه حفظ جان یاهرچیزدیگر، اجازه ی گفتارو کردار واندیشه ای جزراستی  داده نشده است واین سفارش ازاینرو میباشد که بنابرهنجار ازلی و ابدی اشا ، هرچیزی پیامد و بازتاب خود را دارد ، بنابراین از دروغ و کژی و ناراستی ، بجز بدی و دروغ و اندوه چیز دیگری پیدید نخواهد آمد همانگونه که پیامد راستی ، شادی و آرامش و راستی خواهد بود از همین رو انسانها به هیچ روی نباید به دروغ (به هرگونه اش ، مصلحتی یا غیر مصلحتی) بپردازند ، چه پرداختن به دروغ جزآنکه جهان را از به پیش رفتن بازدارد و انسان ها را دچار اندوه ، جنگ و گرفتاری کند ، پیامد دیگری ندارد ، چه بسا آن دروغ پیآمد به ظاهر خوبی داشته باشد و یا حتی جانی را نجات دهد؛ دروغ ، دروغ است و نتیجه اش جز دروغ نیست .


زناشویی ، چند همسری و جدایی


در کیش زرتشتی و در خود گات ها به زناشوی ، آنهم از روی خرد و انتخاب آزادانه ی دو فرد سفارش شده است وهمچنین خوشبختی دختران و پسران تازه پیوسته بیکدیگرازدید اشوزرتشت دراین است که هریک بکوشند تا در راستی از هم پیشی بگیرند .
در سنت زرتشتی به هیچ روی چند همسری رایج نبوده و نمیباشد ، همچنین از آنجایی که پیوند زناشویی (پیوکانی) میان دختر و پسردر درجه ی نخست بسته به گزینش خودشان آنهم از روی خردشان دارد ، زین رو جدایی کمتر پیش می آید ، مگر در مواردی ویژه ، همچنین ازدواج موقت در کیش زرتشتی و در میان زرتشتیان دیروزوامروز و بیگمان فرداها و فرداها ، معنایی نداشته ، ندارد و نخواهد داشت .
پیوندهمسری در ایران باستان به پنج گونه بوده است چه امروزه متداول نیستند :
1. < پادشاهی زنی >: در آن دختری که تا کنون ازدواج نکرده بوده است با اجازه ی پدر و مادر و گزینش آزادانه ی خود ، همسری را برمیگزیده وهمه گونه مزایا را در برمیگرفته است. 2. < ایوک زنی >: همانند پادشاهی زنی بوده است ، تنها اگر پدر و مادردختر، پسری نداشتند برای نگه داری نام خانوادگی خویش ، با دختر خود و همسر وی توافق میکردند که نخستین فرزند پسرشان را به فرزند خواندگی آنها (پدر و مادر دختر) در آورند .
3. < خودسرزنی >: تفاوت اینگونه پیوند با پادشاهی زنی در این بوده است که پدر و مادر دختر اجازه به چنینی پیوندی نمیدادند و با اینگونه پیوند دختر ارثی از خانواده نمیبرده ، مگر به خواست خود پدر و مادر دختر به او چیزی میرسیده است .
4. < ستو زنی >: هنگامی بوده است که زن و شوهری نمیتوانسته اند دارای فرزند شوند ، ازین رو هزینه ی زناشویی دختر آماده به ازدواجی را می پرداخته اند و در برابر این کار، اروس و داماد متعهد میشدند که یک یا چند فرزند خود را به فرزند خواندگی آندو درآورند . 
5. < چاکر زنی >: پیوندی بوده است با دختری که یکبار پیش ازآن ازدواج کرده بوده و مثلا همسر نخستش درگذشته بوده است .


زرتشتیان و آتش پرستی


بیگمان ، چنانچه بخش هایی ازین تارنما را خوانده باشید ، خودتان توانای پاسخ به این نسبت بیروا را دارید .
همان گونه که در بخش یکتا پرستی آورده شده ، باور زرتشتیان بر یک خدا می باشد ، آن هم اهورامزدا نه آتش و آسمان و ستارگان و یا هر چیز دیگر ، ولی این نسبت از کجا آمده است ؟
بیگمان سوء نیت بسیاری از بیان کنندگان چنین دیدگاهی در مورد زرتشتیان را نباید نادیده گرفت ، چه بسیاری شان از مسلمانان بوده اند و بسیاری شان از یونانیان ، به هر روی در باور زرتشتیان ، عناصر چهارگانه ی آب ، باد ، خاک و آتش و بطور کلی همه ی داده های خداوندی نیک هستند و باید از آنها نگه داری شود ، همچنین باید کوشید تا هیچ یک از آنها ، بویژه آن چهار عنصر را آلوده نکرد چه این وسواس ایرانیان در پاک نگه داشتن این عناصر را بسیاری تاریخ نویسان بیان کرده اند و چه بسا این پاسداری در مورد آتش را گمان بر آتش پرست بودن زرتشتیان دانسته اند .
از سویی دیگر ، همانگونه که در دیگرادیان جهت و سویی را از برای نیایش قرار داده اند ، در این کیش نیزآتش برگزیده شده است ، ولی بدان چم نیست که زرتشتیان با ایستادن در برابرآتش و یا هر نور و روشنایی دیگری ، آنرا می پرستند ، که از آنجایی که آتش و نور ، نمادی از خداوند است ، در هنگام ستایش و نماز رو به آن می ایستند ، چراکه نه برای خدا جهت و سوی خاصی در نظر دارند و نه خانه ای برای خدا ؛ خداوند همه جا هست .
ازدگرسو، زرتشتیان آتش پرست هستند ، ولی نه بچم پرستندگان آتش که بچم < پرستاران > آتش ، زیرا در دوران بسیار دور که امکانات امروزی وجود نداشته ، برای آنکه بتوانند پیوسته ازمزایای آتش بهره ببرند ، ناگزیر به نگهداری آن بوده اند تا رو به خاموشی نرود ، ازین رو به پرستاران آتش شناخته شده اند و امروزه نیز به پاس و یاد آن روزگاران است که کوشش بر روشن نگه داشتن آتش دارند ، چه نه تنها روشن نگه داشتن آتش آتشکده ها ، که با ارزش تر ، روشن نگه داشتن آتش وجود و آتش درونشان .
به هر روی باید ستایش و پرستش را از هم بازشناخت ؛ چه پرستش تنها از آن ِ اهورامزدا است و ستایش از برای هرآنچه نیک است و از سوی اهورامزدا میباشد .  


زرتشتیان و دوگانه پرستی - دوخدایی


در این باره میتوانید به بخش < دوگوهر همزاد ولی متضاد > نگاه کنید .

زرتشتیان و ازدواج با محارم


این نسبت و اتهام به زرتشتیان نیزازسویی برگرفته از نادانی و بد فهمی بیان کنندگان آن میباشد و ازدگرسو بیان شده از سوی رقیبانی چون یونانیان میباشد .
از جمله دلایلی که برای چنین باوری (ازدواج با نزدیکان خود) آورده شده است ، برداشت نادرست از واژه ی < خیتوک داس > ،
Khitook daas می باشد ، این واژه به چم < یاری به خودی > میباشد و به اشتباه < ازدواج با خودی > معنا کرده اند ، از سوی دگر بیان میشود (به گفته ی هرودوت) که <اردشیر> ساسانی میخواست با خواهرش ازدواج کند و برای اینکار موبدان و بزرگان را گردهم آورد و دراین باره پرسش کرد که چنین پیوندی در دین منع شده است یا خیر ؟ و آنان نیز چنین پاسخ داده اند که " پادشاه ورای قانون است " ، حال اگر چنین داستانی درست باشد ، نمایانگر آن است که چنین کاری متداول نبوده ، چراکه اگر چنین میبود، دیگر نیازی به پرسش از موبدان نبود ، همچنین اگر چنین کاری در باورهای دینی منع نشده بود و یا سفارش نیز شده بود ، نیازی بدان نبوده که موبدان پاسخی آنچنین بدهند .
چنین داستانی از سوی هرودوت درباره ی < کامبوجیه > نیز بیان شده است که میتوان چنین بیان کرد که وی پس از چیره شدن بر مصریان ، از برای آنکه اعتماد مصریان را جلب کند ، اقدام به ازدواج با خواهرش میکند ، چراکه چنین کاری (ازدواج با خودی) در میان مصریان متداول بوده است .
همچنین آنگونه که در بخش <زناشویی ، ...> آمده است ، گونه ای پیوند زناشویی با نام <ایوک زنی> در ایران باستان بوده است که ناآشنایان به چنین رسمی ، گمان کرده اند که آن فرزند ، نتیجه ی هم خوابگی پدر با دختر خود بوده است .
به هر روی اگرهم چنین کاری از سوی چند پادشاه انجام شده باشد ، نمی توان دلیل بر مرسوم بودن آن میان زرتشتیان دانست ، چراکه اگر چنین بود ، می بایستی موارد بیشتری وجود میداشت ، بخصوص در میان پیشوایان این کیش(موبدان) ولی مواردی آورده نشده است ، همچنین در صورت متداول بودن این کار ، میبایستی تا به امروز نیز ادامه میافت .    


سخنانی برگرفته از گاتها ؛ بدون شرح


 

- دوری از آموزگاران ناراست و نپذیرفتن فرمانروایان نادان و پیرو دروغ .

- آزادی انسان ها در هر گزینشی ، از جمله دین ، فرمانروا ، همسر و ... .

- آزادی همگان (پیروان راستی و دروغ) در بیان باورهای خویش .

- برابری زن و مرد و همه ی انسان ها با یکدیگر بدون هیچ برتری  .

- تنها برتری انسان ها بریکدیگر : پیروی بیشتر آنها از اشا و راستی .

- نیاز کردن پندار ، گفتار ، کردار ، تن و جان ، برای رسیدن به راستی .

- پشتیبانی اهورا مزدا بر پایه ی هنجار اشا ، از پیروان راه راستی .

- شناخت اهورا مزدا به یاری اندیشه و خرد .

- هماهنگ کردن خود با قانون و هنجار دگرگونی ناپذیر اشا .

- عبادت بجز خدمت خلق نیست .

- دوری از قربانی کردن جانداران و حیوانات .

- خوشبختی انسان ها در گرو خرد ِ فرد فرد انسانها . (خرد و آگاهی جمعی)

- خوشبختی از آن ِ کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد .

- هیچ انسانی بد آفریده نمیشود ، بدی نتیجه اندیشه ی نارسای خود انسان هاست .

- دوری همیشگی از دروغ ، جنگ و خونریزی .

- نخستین گام برای مبارزه با دروغ ، رها کردن دروغ .

- مبارزه ی همیشگی و پیگیر با کژی و دروغ .

- تلاش بی پایان برای هرچه تازه تر کردن جهان و به پیش بردن آن .

- پاسداری از زیستگاه و طبیعت و پاکیزه نگاه داشتن آن . (حفظ محیط زیست ) 

- کار و کوشش پیگیر و همیشگی ، مهمترین راه پیشرفت و آبادانی جهان ، بر پایه ی همین باور در روزشمار ایران باستان ، چیزی به نام روز تعطیل نداشته ایم .

- بهترین خوشبختی و نیروی اهورایی از آن کسی است که آیین راستی را گسترش دهد و مردم را از پیام راستی آگاه سازد .
 

با سپاس و برگرفته از http://ashaa.net