پیش گفتار:
از
انجا که روش تعلیم و تفهیم و توجیه اصول و فروع دین و شرایط و فواید انجام
واجبات مذهبی در هر زمان و مکانی وابسته به میزان فهم و پایه و دانش و خرد
پیروان ان مذهب است و نمیتوان همیشه و در همه جا دلایل و شواهد مشابه و
روایان و امثال گذشتگان را در این موارد کافی دانست و با پیشرفت زمان و
همگانی شدن علم و دانش و تغیر جهانبینی مذهبی و فکری...باید روش اموزش و توجیه شایست و ناشایستی های ان نیز تغیر یابد.
لذا
این جانب پس از سال ها تدریس و بحث و ایراد سخنرانی های دینی و تجربیات به
دست امده در این راه بر ان شدم تا به شیوه روز و بنا به پیشرفت دانش و
بالا رفتن پایه اندیشه و خرد و تحصیل جوانان زرتشتی کتابی فراهم کرده و در
دسترس انها قرار دهم تا هم بهتر دستور و فرمان دین و ود پیروی ان را
دریافته و هم بیش از پیش اماده خدمت به خانواده و هم گروه و هم میهنان و به
طور کلی همه مردم جهان گردند.
در عین حال از وسوسه های اهریمنان و زیان های فرهنگ غربیان و سیاست های ویرانگر دشمنان در امان باشند.
در
گذشته که بشر کمتر اجتماعی فکر کرده و بیشتر متوجه منافع فردی و خصوصی خود
بوده است علما و مکتب های اخلاقی ضمانت اجرایی اوامر و نواهی دینی را تنها
در رستگاری و رسیدن انها به بهشت و رهایی از دوزخ میدانستند که در این
مورد شاعر نامدار ایران ناصرخسرو چه نیک سروده است که:
حدیث جنت و دوزخ رها کن
پرستش خاص از بهر خدا کن
یا اینکه فیلسوف و حکیم نامی ایران عمر خیام فرموده:
در صومعه و مدرسه و دیر و کُنِشت
ترسنده ی دوزخ اند و جویای بهشت
ان کس که ز اسرار خدا باخبر است
این ترس و امید دل دمی هیچ نکشت
حال انکه اشو زرتشت پیامبر نامی ایران در چند هزار سال پیش فرموده است:
وَنگه دَزدا و مننگهوُ شیَ اُتَن نام انگهِ اوش مزدایی
یعنی: نیک اندیش واقعی کسی است که کارهای نیک را تنها برای خشنودی اهورامزدا انجام دهد.
یا انجوری که سروش اصفهانی مفاد ان را به شعر دراورده است:
تو در فکر شادی هرمزد باش
نه در فکر پاداش یا مزد باش
باز از انجایی که در همه جای اوستا خشنودی خدا همان خشنودی خلق خداست به دنبال همان سرود اشو زرتشت میفرماید:
خشَترم چا اهورایی آ ییم دَرَگوُبیو دَدَت واستارم
یعنی: اهورامزدا از کسی خشنود میشود که ناتوانان و درمانگان را دستگیری کند.یا بنا بر سرود دیگر گاتها:
اشوتا اهمایی یَهمایی اوشتا کَهمایی چیت
یعنی: خوشبخت کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.که شادروان فردوسی ان را به شعر چنین سروده است:
به نیکی گرای و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس
امید
است جوانان هم کیش راه عملی اندیشه و گفتار و کردار نیک یا اصول سه گانه
دین خود را چنانکه باید دریابند و به پیروی از فرمان اوستایی«خَیت وَدَثَ»
(کوشش و تلاش و فداکاری در راه خدا و مردم) بکوشد تا بدین وسیله خوشبختی
خویش و دیگران را فراهم سازد.
ایدون باد(چنین باد)
موبد رستم شهزادی
فردوسی برای پاسداری از زبان فارسی از به کار بردن واژههای عربی آگاهانه و کوشمندانه خودداری میکند (اگر چه واژههایی از آن زبان را به ناگزیر در اینجا و آنجای شاهنامه به کار برده است) ولی واژهی عشق را به آسانی و باانگیزه به کار میبرد و با آن که آزادی سرایش به او توانایی میدهد که واژهی دیگری را جایگزین عشق کند، واژهی حُب را به کار نمیبرد. در سانی که واژهی حب واژهی بنیادی و روامند برای عشق در عربی است و مانند عشق نیز یک هجایی است و از این رو سنگِ سروده اش را به هم نمیزند. خداوندگار شاهنامه با آن که شناخت امروزین ما را از زبان و ریشه شناسی واژههای هند و اروپایی نداشته است به شایش بسیار میدانسته است که عشق واژهای پارسی است. وی بدین گونه میسراید:
بخندد بگوید که ای شوخ چشم
ز عشق تو گویم نه از درد و خشم
نباید که بر خیره از عشق زال
نهال سرافکنده گردد همال
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
دل زال یکباره دیوانه گشت
خرد دور شد عشق فرزانه گشت
این شایش نیز وجود دارد که فردوسی خود واژهی عشق را نه با “ع”، ون که
به ریخت (اِشق) و یا هتا (اِشک) نوشته باشد که هرآینه پی بردن به این نکته
کار آسانی نیست، زیرا کهنترین دست نوشت بازماندهی شاهنامه به نزدیک دو
سده پس از فردوسی برمیگردد. ریزبینانهتر گفته باشیم، این دست نوشت
نسخهای است که در تاریخ ۳۰ محرم ۶۱۴ ماه شیدی رونویسی آن به پایان رسیده
است (برابر با دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه سال ۵۹۶ گاه شمار خورشیدی ایرانی و
۱۵ ماه می ۱۲۱۷ زادروزی ). ترادیسی ِ واک ِ فارسی ِ “ک” به عربی ِ “ق” نیز
کم یاب نیست، چند نمونه: کندک ، خندق، زندیک ، زندیق، کفیز ، قفیز، کوشک ،
جوسق.
کوتاه آن که واژهی اوستایی iš که خود از ریشهی هند و اروپایی نخستین ais
به چم خواستن، گرایش داشتن، جُستن میآید، واژهی iška و سپس išk را در
پارسی میانه پدید آورده است و سپس به عربی راه یافته است که دربارهی
چگونگی گذر این واژه به عربی نیز میتوان دو شایش انگارید:
نخست آن است که išk در دوران ساسانیان، که ایرانیان بر جهان عرب چیرگی
داشتهاند (بهویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و هتا حجاز) به عربی وارد
شده است. (برای آگاهی بیشتر از چگونگی هنایش پارسی بر عربی در دوران پیش از
اسلام نگاه کنید به نسک خواندنی آذرتاش آذرنوش (راههای نفوذ فارسی در
فرهنگ و زبان تازی)، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۵۴)
دوم این است که عشق در آغاز دوران اسلامی به عربی اندر شده باشد و از آن
جا که فرهنگ نویسان و نویسندگان آن دوره از خاستگاه ایرانی این واژه آگاهی
نداشتهاند، که مفهوم (خواستن و جست وجو کردن) را دارد، آن را با عربی
عَشَق، که به چم (چسبیدن) است، درآمیختهاند.
یک نکتهی جالب در این باره، کندوکاو در اندریافت عشق در عرفان ایرانی است
که عشق را با (جست وجو) و (گشتن) میپیوندد. به یاد آورید منطقالطیر عطار
و جستوجوی مرغان را در خواستاری سیمرغ و یا بیت پرآوازهی مولوی را:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچهایم
که نشان دهندهی معنی واژهی عشق با ریشهی پارسی آن (خواستن) و (جُستن) است،
نویسندهی این نوشتار (محمد حیدری ملایری)