راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

راهرو عشق

راهرو عشق کویراست، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!

«حاضر جوابی فرهاد خسرو را»

«حاضر جوابی فرهاد خسرو را» از نظامی شاعر پارسی‌گو

درآوردندش از در، چون یکی کوه/دل و جانی به زیر کوه اندوه
ملک فرمود تا بنواختندش/به هر گامی نثاری ساختندش
به هر نکته که خسرو ساز می داد/جوابی هم به نکته باز میداد
نخستین بار گفتش ک...

ز کجایی؟/بگفت از دار ملک آشنایی
بگفت آنجا ز صنعت در چه کوشند/بگفت اندوه خرند و جان فروشند
بگفتا جان فروشی از ادب نیست/بگفت از عشقبازان این عجب نیست
بگفت از دل شدی عاشق بدینسان/بگفت از دل تو میگوی من ازجان
بگفتاعشق شیرین برتو چون است/بگفت ازجان شیرین آن فزون است
بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک/بگفت آن‌گه که باشم خفته در خاک
بگفتا گر خرامی در سرایش/بگفت اندازم این سر زیر پایش
بگفتا رو صبوری کن درین درد/بگفت از جان صبوری چون توان کرد؟
بگفت او آن من شد زو مکن یاد/بگفت این کی کند، بیچاره فرهاد
چو عاجز گشت خسرو در جوابش/نیامد بیش پرسیدن صوابش
به یاران گفت کز خاکی و آبی/ندیدم کس بدین حاضر جوابی
آریا پارس
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد